فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

ریشة ضعف امروزین اسلام؟

«خصومت‌های پشت‌سر هم، اسلام را آنچنان ضعیف نمود كه ما در دهه‌های گذشته یك مرتبه با واقعة فلسطین روبه‌رو شدیم. ریشة این ضعفی را كه شما از جهان اسلام نسبت به فلسطین می‌بینید باید در انحراف اوّلیه جستجو كنید، انحرافی كه فاطمه‌زهرا(س) آن را به همه گوش‌زد كرد.»
شما كمی روی این مسأله تفكّر كنید، آخر چه شده است كه اقلّیّتی صهیونیست در قلب جهان اسلام با نهایت بی‌پروایی این‌همه ظلم می‌كنند و جهان اسلام با این‌همه قدرت، نمی‌تواند این ظلم را دفع كند.
«امروزه پیكر مجروح جهان اسلام در سرزمین‌های متعدد و در میان سواحل جدا از هم تكه‌تكه شده، و هر قسمت به شخصی تعلّق گرفته است و به‌راحتی مورد حمله قرار می‌گیرد. چون بعد از رحلت رسول خدا(ص) جریان حاكمیت درست ادامه پیدا نكرد.»

راه نجات؟

«و جهان اسلام امروز دغدغة همه‌چیز دارد جز دغدغة اسلام؛ چون در سقیفه برنامه‌ریزان حاكمیتِ بعد از رحلت رسول‌الله(ص) دغدغة همه چیز داشتند جز دغدغة بر جا ماندن خود اسلام، فاطمه و علی«سلام‌الله‌علیهما» هم كه فقط دغدغة اسلام را داشتند، مورد خشم و حذف و تهمت قرار گرفتند، ولی برای نجات جهان اسلام هنوز گفتار فاطمه‌زهرا(س) زنده‌ترین و تازه‌ترین راه نجات ملّت مسلمان است و هیچ راهی جز برگشت به دعوت دختر رسول‌الله«صلوات‌الله‌علیهما» در بین نیست و همواره باید همة مسلمانان را به آن فرا خواند و پیامبر(ص) در كلّ جهان اسلام راه رجوع به فاطمه‌(س) را هموار نمود.»
چیز عجیبی كه بحمدالله در جهان اسلام- اعم از شیعه و سنّی- نهادینه شده، اعتبار فوق‌العاده فاطمه‌زهرا(س) است، و این خطبه هم خطبه‌ای نیست كه فقط شیعه نقل كرده باشد. كتاب «بلاغات‌النساء» كه از كتب اهل سنّت است یكی از سندهای این خطبه است و لذا هم گویندة خطبه و هم اصل خطبه مورد احترام جهان اسلام است و امروز می‌توانیم از طریق فاطمه‌زهرا(س) جهان اسلام را متوجة انحرافی بكنیم كه ریشة همة مشكلات بعدی است و از طریق دانشمندان دلسوز، جهان اسلام را بیدار نماییم تا بفهمند چه شده كه كار به این‌جاها كشیده است و چگونه باید جهان اسلام را از این مشكلات نجات داد. در فراز شمارة190خطبه، حضرت می‌فرمایند: «وَ كِتابُ اللهِ بَیْنَ اَظْهُرِكُمْ»؛ یعنی كتاب خدا مقابل شماست، چرا در ادامه حاكمیت جامعه اسلامی به كتاب‌الله رجوع نمی‌كنید تا ببینید جز امامی معصوم، نمی‌تواند جهان اسلام را رهبری كند؟ برای اثبات این‌كه بعد از رحلت پیامبر اكرم(ص) حكم امام معصوم باید در جامعه جریان داشته باشد، خود قرآن به راحتی مسئله را روشن می‌كند؛(105) پس در واقع در آن حال از علی(ع) منحرف نشدند، بلكه از اصل قرآن منحرف شدند، لذا در فراز 197خطبه‌شان می‌فرمایند: «اَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُون»؛ آیا از قرآن منصرف شده‌اید و آن را پشت سر انداختید؟«وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُم» در ادامه می‌فرماید:«اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْكُمُون»؛ یا نكند می‌خواهید در ادامة زندگی به غیر قرآن حكم كنید؟ اگر عنایت بفرمایید متوجّه خواهید شد حضرت با هوشیاری و دقّت دارند روشن می‌كنند، جریانی كه پس از رحلت پیامبر(ص) حاكمیت جهان اسلام را به دست گرفت، جریان غیر قرآنی است؛ یعنی در چنین حاكمیتی دیگر در این جامعه قرآن حكم نمی‌كند و در ادامه می‌فرماید:«بِئْسَ لِظّالِمینَ بَدَلاً»؛ چقدر كار ظالمانه‌ای است كه چیز دیگری را جایگزین قرآن می‌كنید و چقدر به مردم در این راستا ظلم خواهد شد. و بعد اشاره می‌كنند به آیه 85 سوره آل‌عمران كه می‌فرماید:«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی‌الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین»؛ یعنی هر كس دینی غیر از دین اسلام برگزید، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانكاران خواهد بود، یعنی با این كاری كه كردید و عملاً خود را از اسلام خارج نمودید، گرفتار یك بی‌ثمریِ ابدی گشتید: «ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلی رَیْثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُها» یعنی حتّی در انحراف از دین، آنقدر صبر نكردید كه این دلِ رمیده، آرام بگیرد؛ یعنی یك روز هم از رحلت رسول خدا(ص) نگذشته بود كه به چنین انحراف بزرگی دست زدید. گویا از قبل، همة برنامه‌ها را ریخته بودید و به دنبال زمان عملی كردن آن می‌گشتید و زمان رحلت رسول‌الله(ص) را بهترین زمان یافتید. در واقع حضرت می‌خواهند بفرمایند شما دربارة مسئلة به این بزرگی كه جهت اسلام را به كلّی تغییر می‌دهد، یك دقیقه هم درنگ نكردید، تا دل‌ها آرامش لازم را بیابد و سپس كشیدن افسار خلافت به سوی شما آسان شود، لذا فرمود؛ «وَ یَسْلَسَ قِیادُها» یعنی؛ و كشیدن افسار آن آسان گردد، و شما این كار را نكردید، بلكه با دست‌پاچگیِ تمام نقشة خود را عملی نمودید تا هیچ كس فرصت فكر كردن و تصمیم گرفتن و انتخاب كردن نداشته باشد. بعد می‌فرمایند:«ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَها، وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها»؛ پس از آن‌كه حكومت را بلافاصله به دست گرفتید، شروع كردید آتش به پا كردن و آتش فتنه‌های نهفته را شعله‌ور نمودن. یعنی شرایطی فراهم كردید كه مردم فرصت فكر كردن نسبت به كار شما را نداشته باشند و همین هم كه خواستند فكر كنند با انواع فتنه‌های پنهان كه سربرآورده، خود را روبه‌رو دیدند؛ فتنه‌هایی كه اسلام در طول بیست‌وسه‌ سال، آرام‌آرام آن‌ها را فرو نهاده بود، باز سر برآورد و حاكمیت شما موجب شعله‌ور شدن آن‌ها گشت.

سقیفه و انتخاب آزاد!

«عبد‌الفتاح عبد‌المقصود» از مورخین معاصر اهل سنّت در جلد اوّل كتاب امام علی(ع) كه شرح مبسوطی از جریان سقیفه را مطرح می‌كند، می‌گوید: پس از به خلافت رساندن ابابكر در سقیفه، عمر و ابوعبیده جرّاح دو طرف ابابكر را گرفتند و در كوچه‌های مدینه حركت می‌كردند، هر كس را می‌دیدند دستش را می‌گرفتند و با فشار هم كه شده می‌چسباندند به دست ابابكر و می‌گفتند: بدین‌وسیله تو با ابابكر بیعت كردی، مواظب باش بیعت خود را نشكنی! و در چنین فضایی، از درون سقیفه، خلیفة خود را بیرون آوردند و با چنین شكلی از مردم بیعت گرفتند. حال ما از جهان اسلام می‌پرسیم؛ راستی اگر به راحتی و مطابق خواست مردم ابابكر تعیین می‌شد، پس این دست‌ پاچگی و این جوّ خفقان برای چه بود؟! و فاطمه‌زهرا(س) درست دست را می‌گذارند بر روی نقطه‌ضعف اصلی، و چگونگی تعیین خلیفه را به چالش می‌كشند و حالا این‌ها متوجّه شده‌اند كه جبهة سترگی در مقابل خود دارند و باید او را به هر قیمتی از جلوی خود بردارند.
راستی اگر مسیر خلافت با خواست عمومی انجام شده بود و ارادة عمومی طالب حاكمیت ابابكر بود، وجود فدك در دست فاطمه‌(س) چه خطری است كه باید سریعاً از او گرفته شود و چه نیاز بود كه برای سركوب كردن چند نفر كه در خانة فاطمه‌(س) جمع شده‌اند، باید خانه را آتش زد؟ تاریخ گواه است كه تعداد افرادی كه در آن خانه جمع شده‌ بودند از ده نفر كمتر بودند، اگر جامعه حكومت سقیفه را پذیرفته ‌است، این چند نفر چگونه می‌توانند برای آن‌ حكومت تهدید باشند كه عمر می‌گوید بیرون بیایید و گرنه خانه را آتش می‌زنم، و وقتی یكی از یاران او با تعجّب می‌پرسد به واقع می‌خواهی خانة فاطمه‌(س) را آتش بزنی؟! او می‌گوید آری! حتماً آتش می‌زنم.(106) چرا برای حكومتِ سقیفه‌ساخته، وجود چند نفر در خانة فاطمه(س) مانع بزرگی به حساب می‌آید كه باید با تمام وجود و همراه با عصبانیت كامل با آن مقابله كرد؟
صاحب كتاب «عقد‌الفرید» از علمای اهل سنّت در صفحه53 از جلد دوم كتابش می‌گوید:
«ابابكر همین كه به خلافت رسید یك مقدار پول بین مهاجرین و انصار تقسیم كرد-جالب است ابابكری كه در طول زندگی‌اش در مدینه به گفتة مورخان اهل سنّت صاحب چند بز و قطعه زمینی برای كشاورزی بوده، حالا بین مردم مدینه پول تقسیم می‌كند- به زنی از انصار یك مقدار پول رسید، زن گفت:این پول كجا بوده است؟! گفتند: ابابكر پول تقسیم كرده و این مقدار قسمت تو شده است، زن گفت: می‌خواهید در امر دین به من رشوه بدهید! نمی‌خواهم و پول را نگرفت.»
حالا كمی روی این موضوع فكر كنید. راستی اگر مسئلة خلافت در مسیر پاك خود قرار گرفته بود، به این‌همه بی‌قراری برای ماندن بر سر آن نیاز بود؟! خلیفة اوّل به عباس عموی پیامبر(ص) پیغام داد كه سهمی هم برای تو در نظام در نظر گرفته‌ایم، جناب عباس فرمود: خلافت حقّ علی(ع) است، شما می‌خواهید حقّ او را تقسیم كنید و یك قسم آن را هم به من بدهید؟!