فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

تحرّك عنصر نفاق پس از رحلت رسول خدا (ص)

در جلسه قبل اشاره كردیم كه فاطمه زهرا(س) می‌فرمایند: «ظَهَرَت فیكُم حَسْكَةُ النِّفاقِ»؛ یعنی وقتی پیامبر(ص) رحلت كرد، خار و خاشاك نفاق در شما ظاهر شد، لذا پروژه‌های نفاق در پنهانِ شخصیت اجتماعی شما دارد جا باز می‌كند. عرض من این است كه پیامبر(ص) می‌دانستند كه مردم نمی‌توانند آن پیچیدگی‌های چهره نفاق را بفهمند، چون نفاق می‌آید و می‌گوید من از همة شما مسلمان‌تر هستم، شما كه جرأت نمی‌كنید بگویید من مسلمان‌تر از تو هستم، چون می‌دانید اگر چنین سخنانی را بگویید، ریا كرده‌اید و ریا، تمام دین شما را ضایع می‌كند، پس نگران از دست دادن اخلاصتان هستید، ولی نفاق چنین نگرانی را ندارد و اصلاً از همین زاویه پیش می‌آید، كارهای خیر را هم كه انجام نداده مدعی انجام دادنش است. حالا شما چگونه می‌خواهید با این نفاق روبه‌رو شوید. اگر مردم ما همین نكته را می‌فهمیدند كه همواره بعد از پیروزی هر نهضت مذهبی یك جریان نفاقِ فعّال وارد نظام جامعه می شود، نسبت به خیلی از توطئه‌ها بیدار می‌شدند، ولی عموما متوجه نمی شوند. چون نفاق با چهرة منافقانة خود می‌آید، یعنی زیر پوشش تمام ارزش‌هایی كه شما قبول دارید می‌آید و حرفش را می‌زند. شما می‌بینید حرف‌ها همان حرف‌های دین است ولی نتیجة عكس می‌دهد. حالا چه تعدادی از مردم چنین هشیاری دارندكه بفهمند در آن حالت، چهرة نفاق به بهترین نحو خودش را به شكل دین در آورده و به صحنة جامعه آمده است و تلاش دارد در زیر واژه‌های دینی درست ضد ارزش‌های دین و انقلاب نتیجه بگیرد؟
قرآن در سورة آل‌عمران آیه 118 می فرماید: «یا اَیُّهَا الّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذوا بِطانَةً مِن دُونكم ...»(86) یعنی؛ ای مؤمنان! آنهایی كه از خودتان نیستند را به خود نزدیك نكنید.
«بطانه» یعنی چیزی كه در داخل و بطن است، مثل زیر پیراهن. می‌فرماید: اگر مواظب نباشید نفاق در بطانة شما می‌آید و خانه می‌كند، از آن جایی فعالیت خودش را شروع می‌كند كه نزدیك‌ترین پایگاه به مركز تصمیم‌گیری است. می‌فرماید غیر خودی‌ها را به عنوان بطانه و صاحب سرّ خود قرار ندهید. و در همین رابطه حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند ای مردم! نفاق وارد نظام اجتماعی شما شده، و در تصمیم‌گیری در امور اصلی شما جا باز كرده است، چرا نمی‌بینید؟(87)

هشدار برای ورود فرهنگ نفاق در جامعه

البته عنایت دارید كه در آن شرایط قضیه بسیار پیچیده بود و یك فاطمه با آن بصیرت و شجاعت می‌خواست تا روبه‌روی چنین جریانی بایستد و در حضور آن همه اصحاب پیامبر(ص) بگوید: نفاق وارد نظام جامعه دینی شده‌است و همة زندگیتان را هم اشغال كرده است. اینجا است كه می‌خواهم عرض كنم قصة این خطبه قصة هر روز ماست، برای بیدار شدن، برای حفظ اصول و ارزش‌های الهی و برای این كه حیاتمان بازیچة فرهنگ نفاق قرار نگیرد و برای این كه دوست را دشمن، و دشمن را دوست نگیریم. خود حضرت در آخر خطبه می‌فرمایند من این سخنان را برای همه تاریخ گفتم، نه برای شما مردمی كه الآن روبه‌روی من هستید و گرفتار فضای نفاق شده‌اید و چهره‌های نفاق را نمی‌شناسید.
سؤال این است اگر هم چهره نفاق را نمی‌شناختند چرا شاخصه‌های هدایتی را كه پیامبر اكرم(ص) تعیین نمودند، رها كردند؟ چرا فاطمه‌زهرا(س) كه خشم و خشنودی‌اش ملاك خشم و خشنودی خدا بود و چرا علی(ع) را كه محور حق بود رها كردند؟ اهل سنت این روایت را از قول پیامبراكرم(ص) نقل می‌كنند كه حضرت می‌فرمودند: «اَلْحَقُّ مَعَ عَلیٍّ وَ عَلیٌّ مَعَ الْحَقّ».(88) این مسئله كه علی(ع) حق است برای عایشه و دیگران بسیار روشن است.(89) پیامبر اكرم(ص) فرهنگی را در جامعه تثبیت نمودند كه اگر مردم به دنبال حق بودند، حق در آن جامعه گم نشود. جامعة اسلامی با شاخصه‌هایی كه پیامبراكرم(ص) قبل از رحلت خود تعیین نموده، چرا باز راه هدایت را گم می‌كند و منحرف می‌شود. در این‌جا تحلیل حضرت ‌فاطمه(س) خیلی عجیب است، می‌فرمایند: اولاً: شما ضعف‌هایی داشتید كه نفاق در فكر و زندگیتان نفوذ كرد. ثانیاً: شیطان هم به شما امیدوار شد، چون كبر داشتید. شیطان همیشه از طریق كبر حكومت می‌كند. خود شیطان استكبار كرد «اَبَی وَ اسْتَكْبَر» ابوطالب‌مكی در كتاب قُوت‌القلوب می‌گوید: شیطان وقتی وارد شخصیت كسی می‌شود، اول نقب می‌زند، بعد می‌گردد تا دستگیره‌ای پیدا كند و از طریق آن دستگیره انسان را به طرف خود بكشاند. حالا اگر دستگیره‌ای پیدا نكرد برمی‌گردد. یكی از بهترین دستگیره‌ها برای شیطان در شخصیت ما «كبر» است. حالا به جملة حضرت‌فاطمه(س) توجه كنید:
177- 174: «وَاطْلَعَ الشَّیطانُ رِأسَهُ مِن مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِكُم، فَاَلْفاكُم لِدَعوَتِهِ مُستَجیبین، وَ لِلغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظین»؛ یعنی شیطان سرخود را از مخفی گاه بیرون آورد و ندایتان در داد، دید كه پاسخگوی دعوت او هستید و برای فریب خوردن آماده‌اید.
با تامل روی همین قسمت از فرمایش آن حضرت متوجه می‌شویم چگونه شیطان و نفاق می‌توانند یك جامعه را از دست دلسوزان بگیرند و آن جامعه را بر اساس نیّات خود بچرخانند وقتی ریشة این قضیه روشن شد ما می‌توانیم خود و جامعه را از حیلة شیطان و نفاق نجات دهیم. برای فرهنگ شیعه، یأس از نجات اصلاً معنی نمی‌دهد. چون شیعه امامان معصومی دارد كه همیشه بر سبیل نجات و هدایت بوده‌اند و هیچ‌گاه حیلة شیطان و نفاق نتوانسته است بر آنها نفوذ كند. شرایط شما هرچه هم كه سخت باشد سخت تر از شرایط امام حسین(ع) نمی‌شود. راوی می‌گوید همة لشكرِ ستم دور حضرت را گرفته بود ولی هرچه زمان شهادت حضرت نزدیك‌تر می‌شد حضرت امیدوارتر به صحنة مبارزه می‌آمد و نشاط و شادابی در چهرة حسین به سبقت نشسته بودند. در كتاب «كربلا مبارزه با پوچی‌ها» عرض شد كه حسین(ع) امیدوارترین شخصیت تاریخ است، در شرایطی كه همة ناامیدی‌ها در صحنه است. امام حسین(ع) به حضرت‌زینب(س) می‌فرمایند مواظب باشید شیطان صبرتان را نرباید، با توجه با چنین امامانی، اگر در رهنمودهای آن‌ها تدبّر داشته باشید نه تنها توسط شیطان و نفاق اغفال نمی‌شوید، بلكه به كمك آن‌ها جهت نجات جامعه از دست شیطان و نفاق، خیلی زود نتیجه می‌گیرید.

جنگاورانی كه تزكیه نكرده‌اند

چنانچه ملاحظه می‌كنید فاطمه‌زهرا(س) تحلیل می‌كنند كه چرا جامعه نمی‌تواند چهرة نفاق را بشناسد و این عدم شناخت به گفتة ایشان، جامعه را به جایی می‌برد كه نباید بروید. تعبیرشان این است:
180- «فَوَسَمْتُم غَیْرَ اِبِلِكُم» پس داغ و نشان زدید بر شتری غیر شترتان.
181- «وَ اَوْرَدْتُموها غَیْرَ شِرْبِكُم» و بر آبی كه سهم شما نبود وارد شدید.
یعنی شما حكومتی را به‌دست گرفتیدكه نباید به‌دست می‌گرفتید. و حقوق مردمی را كه حقشان بود امام معصوم بر آن‌ها حكومت كند را ضایع كردید.
اصلاً چطور می‌شود كه من حق شما را برای خودم می‌خواهم و حاضر نیستم در جای خود باشم؟ این یك مسئله اخلاقی و روحی است. چطور شد كه خلیفه اول حاضر شد جای حضرت علی(ع) را بگیرد؟ مسئله را ریشه‌دار نگاه كنید. حضرت می‌فرمایند ریشه‌اش این بود كه شما نتوانستید آن‌گونه كه باید و شاید خود را تصفیه كنید. این خطر برای من و شما هم هست. گاهی آدم می‌بیند این جایگاه، جای او نیست، حق او نیست، و این كار از او برنمی‌آید، اگر در اصلاح خود تلاش كرده باشد، به‌راحتی می‌گوید من توانایی این كار را ندارم. چنین فرهنگی فرهنگ دینی است. حالا چطور می‌شود كه از این فرهنگ غفلت می‌كنیم و دیگران را پس می‌زنیم و جای آن‌ها را اشغال می‌كنیم؟ قصة صدر اسلام قصه نمایش همه انسانیت و همه ضد انسانیت است. حضرت می‌فرمایند شما یك شعار وحشتناك دارید و آن این‌كه وقتی می‌گوییم چرا این جایگاه را گرفتید؟ جواب می‌دهید ترسیدیم فتنه ایجاد شود، خواستیم فتنه نشود، در حالی‌كه خودتان همان فتنه‌اید.
به عنوان مثال؛ گاهی در سرراهتان شیئ گران‌قیمتی افتاده است، از نظر اسلام نباید آن را بردارید، به‌خصوص اگر می‌دانید كه پیدا كردن صاحبش در حد شما نیست. چون باید به مدت یك سال با شرایط خاصی به مردم اعلام كنید، تا صاحبش بفهمد و بیاید آن را از شما بگیرد و اگر صاحبش پیدا نشد شرایط دیگری دارد كه در كتاب‌های فقهی مطرح شده است. وقتی شما آن شیء را برندارید دیگری هم برندارد، بالاخره صاحبش متوجه گم‌شده‌اش می‌شود و می‌آید در مسیری كه رفته است، جستجو می‌كند و آن را پیدا می‌كند. ولی آدم غافل در حالی كه نمی‌تواند شرایط لازم برای پیداكردن صاحب آن شیی را رعایت كند، می گوید: اگر من بردارم می‌روم خرج مسجد می‌كنم ولی اگر دیگری برداشت ممكن است آن را خرج مشروب خوردن بكند، پس بهتر است من بردارم، در حالی‌كه این یك حرف بدون دلیل است. دین به ما گفته است دست به آن مال نزن تا صاحبش برگردد و آن را بردارد، این حرف‌ها دیگر حرف‌های بی‌دلیلی است، آن شیئ مال ما نیست كه به آن دست بزنیم، این توجیه‌ها چیست كه برای برداشتن آن می‌كنیم؟ بالاخره چیزی كه از آن ما نیست اگر برداریم هم برای خودمان زحمت درست كرده‌ایم و هم برای صاحبش.
تعبیر حضرت را نگاه كنید، می‌فرمایند به این‌ها گفتیم چرا حكومت را به‌دست گرفتید؟ بنابود امیرالمؤمنین(ع)، یعنی آن عصمت كل، خط اسلام و حكومت الهی را ادامه دهند. در جواب می‌گویند ترسیدیم فتنه شود. ترسیدیم كس دیگری بیاید و امور را به دست بگیرد، لذا خودمان حكومت را بدست گرفتیم. منطق آقایان را نگاه كنید! شما می‌گویید ما ترسیدیم حاكمیت به دست نااهل بیفتد و لذا حاكمیت را صاحب شدید! فاطمه زهرا(س) می‌گویند اگر شما این كار را نكرده بودید اتفاقاً این كارِ باطل در جامعه اسلامی تبدیل به یك فرهنگ نمی‌شد، كه هركس به خود حق بدهد حاكم جامعة اسلامی شود و سنت حاكمیت انسان‌های قدسی بر امور مردم زیر پا گذارده شود.