فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

راز عزّت و ذلّت ملت‌ها

137- «وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ» و شما بر كناره پرتگاهی از آتش بودید.
138- «مُذْقَةَ الشّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطّامِعِ» مانند جرعه‌‌ای آب ( كه به سادگی شما را می‌توانستند بنوشند) و آنقدر ضعیف كه هركس طمع به چیزی داشت به سراغتان می‌‌آمد.
139- «وَ قُبْسَةَ الْعَجْلانِ» و آتش زنه‌‌ای بودید كه بلافاصله خاموش می‌‌شد و نمی‌توانست جایی را روشن و گرم كند .
140- «وَ مَوْطِی ءَالْاَقْدامِ» و مثل محل لگدكوب‌شدن روندگان، زیرِ پا له شده بودید.
141 - «تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَفْتاتُونَ الْقِدَّ وَ الْوَرَقَ» از آبی كه شتران در آن رفته و آن را آلوده می‌‌كردند، می‌آشامیدید، و از پوست حیوانات و برگ درختان غذا می‌‌گرفتید .
142 - «اَذِلَّةً خاسِئینَ» خوار بودید و مطرود .
143 - «تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَكُمُ النّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ» می‌‌ترسیدید كه اطرافیان، شما را بربایند.
حضرت می‌فرمایند: ببینید چه فكر و فرهنگی به صحنه آمد و شما را تا كجا اوج داد و شما قبل از آن، در چه شرایطی بودید، مگر شما در لبة پرتگاه سقوط در آتش نبودید؟ قبل از این‌كه اسلام برای شما بیاید زندگی شما از نظر ناامنی مانند حالتی بود كه هر لحظه خطر سقوط در آتش را احساس می‌‌كردید. شما همانند «مَذْقَةَ الشّارِب» آب بسیار اندك و قلیلی بودید كه در یك گوشة گودال جمع شده و هر كس می‌خواست به راحتی از آن كمی برمی‌داشت و می‌برد و هیچ‌وقت هم كسی نمی‌گفت چرا برداشتی و كجا بردی. موقعیت شما مثل موقعیت چنین آبی بود. شما مثل لقمه‌ای بودید كه هركس می‌‌خواست می‌توانست به راحتی بخورد و به اصطلاح، شما را یك لقمه كند و آب هم از آب تكان نمی‌خورد. راستی این هیبت و قدرت امروزی را از كجا به دست آوردید؟ كه نه تنها دیگر لقمه نیستید بلكه تعیین كنندة سیاست‌‌های منطقه نیز شده‌اید.
یكی از دانشمندان می‌‌گوید: « عربستان آن قدر بی‌‌ارزش بود كه ارزش مستعمره شدن توسط یكی از دو قدرت‌‌ آن روز یعنی ایران و روم را هم نداشت ». حضرت می‌‌فرمایند در ناپایداری و بی‌‌‌هویتی همانند یك جرقة آتش بودید كه اصلاً حضور پایدار و اثر سازی برایش مطرح نیست. شما به راحتی لگد كوب می‌‌شدید و كسی هم در بین شما نبود كه تصمیمی بگیرد. شما از آب آلوده می‌آشامیدید، همان آبی كه حیوانات در آن وارد می‌‌شدند و آن را آلوده می‌كردند و می‌خوردند. شما در بدترین شرایط ذلّت آن‌قدر بی‌‌مقدار بودید كه هر لحظه امكان ربوده شدنتان می‌رفت. توجه داشته باشید حضرت نمی‌‌خواهند به كسی توهین كنند، قصد حضرت این است كه فضای زمان ظهور اسلام را برای آنها ترسیم كنند تا سرّی از اسرار فاطمی را آشكار نمایند. هركس به‌واقع دقت كند و خداوند یاری‌‌اش نماید متوجه خواهد شد كه یك قدرت غیر منتظره‌‌ای در ملتی كه به واقع به اسلام روی آورد ، به وجود می‌آید و اگر مسلمانان مبنای این قدرت و هیبت را متوجه نشوند آن‌ را طبیعی می‌دانند و سعی نمی‌كنند با ادامة حیات اسلامی حفظش كنند و لذا پس از مدتی آن عزت را از دست خواهند داد. حضرت نقش اسلام را در این عزت‌‌‌مندی گوشزد می‌‌‌كنند كه كمال و عُلوّی كه مسلمانان پیدا نمودند در اثر رابطه با پیامبر(ص) بود. اگر پس از پیامبر(ص) این رابطه -كه به صورت ربط با امام می‌تواند باقی بماند- از بین برود، هم جاهلیت گذشته و هم خواری و ضعف، دوباره برمی‌‌گردد، و چقدر پیش‌بینی حضرت زهرا(س) درست از آب در آمد.(53)
144- «فَاَنْقَذَكُمُ اللهُ تَعالی بِمُحَمَّدٍ(ص)» تا آن‌كه خدای محمد(ص) از طریق اسلام شما را نجات داد.
حضرت می‌فرمایند حالا شما ببینید به وسیله چه كسی نجات پیدا كردید؟ حضرت این خطبه را در شرایطی ایراد می‌كنند كه مكه و مدینه یكی از قطب‌های جهان آن روز به حساب می‌آید. طبق اسناد تاریخی آن‌قدر جزیرة‌العرب قبل از اسلام بی‌‌مقدار بود كه پادشاه ایران به فرماندار یمن نامه می‌نویسد، شنیده‌‌‌ام كسی در عربستان ادعای پیغمبری كرده است، برو او را دستگیر كن، بیاور این‌جا، یا او را بكش. ببینید چقدر جزیرة‌العرب را بی‌مقدار می‌دیدند. حالا در آخرین روزهای حیات پیامبر(ص) امپراطوری روم نیرو تهیه كرده است تا با مسلمانان بجنگد و پیامبر(ص) به مسلمانان دستور داده‌اند، به طرف منطقه موته بروید و آماده جنگ شوید. یعنی آن قدر مسلمانان توانا شده بودند كه می‌‌خواهند با روم بجنگند. یكی از دانشمندان می‌‌گوید: « روم شرقی - مصر امروز- كه سپاه مسلمانان در مدت بسیار كمی فتح كردند، دژی داشت كه امروز به جهت بزرگی و وسعت داخلی این دژ، جهت بازدید توریست‌ها چند ایستگاه تاكسی درست كرده‌اند؛ این دژ را مسلمانان تقریباً به مدت 25 روز فتح كردند». حالا این توانایی و این جسارت از كجا بود؟! یكی از دانشمندان می‌‌گوید: این كه اسلام به ارادة خدا می‌‌آید در پایین‌‌ترین منطقه‌‌های جهان از نظر فكری و فرهنگی - یعنی عربستان- نهضت خود را شروع می‌‌‌كند شاید سرّش این باشد كه می‌‌خواهد توانایی اسلام را در تغییردادن شرایط نشان دهد. به عنوان مثال شهید حاج مهدی عراقی می‌گوید شهید نواب صفوی در ابتدای كارش سراغ لختی‌‌هایِ یكّه‌بزنِ تهران رفت و گفت من روی این‌‌‌ها كار می‌كنم تا به دو نتیجه برسیم، یكی این‌كه مردم از شرّ بدی‌‌های این‌‌ها راحت ‌‌شوند، دیگر این‌كه به بقیه ثابت ‌‌كنم كه اسلام در اصلاح انسان‌ها چه قدر توانایی دارد.
اگر شما شرایط ایران را در جهانِ قبل از انقلاب اسلامی بررسی كنید، می‌‌‌بینید در واقع ایران یك مستعمرة بسیار ضعیف برای آن قدرت‌‌های استعماری بود. به عنوان مثال: اگر عكس خم شدن شاه ایران را در برابر كِندی و بعد از آن در مقابل كارتر ببینید، به خوبی پیداست كه شاه در مقابل رئیس جمهورهای آمریكا از ركوع هم كمی پایین‌‌‌تر رفته است. «سولیوان» سفیر آمریكا در ایران در خاطراتش می‌‌نویسد: شاه ایران دائم با من در تماس بود كه حالا چكار كنم ؟ حتی كوچك‌ترین كارها را از من می‌‌پرسید(54) می‌‌گوید تنها كسی كه در كشور ایران كاره‌‌ای نبود شاه بود و همة تصمیمات برای كشور توسط آمریكایی‌‌هایی مثل سولیوان و كیسینجر و برژیسنكی گرفته می‌‌شد. یكی از اساتید دانشگاهی ما در سال 1354 می‌گفت در دنیا طبقة دانشگاهی، كشوری به نام ایران نمی‌‌شناختند. او می‌گوید وقتی در آن سال‌ها در دانشگاه‌های فرانسه از من ‌‌پرسیدند از كجا آمده‌‌‌‌ای؟ می‌گفتم از IRAN ، می‌گفتند: هان از IRAQ آمده‌‌ای. یعنی عراق بیشتراز ایران مشهور بود، ولی با شروع انقلاب اسلامی یكی از پرتصویرترین شخصیت‌‌ها روی تلویزیون‌‌های جهان، امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» بود و ایران به نحو بی‌سابقه‌ای بر سر زبان‌ها افتاد و عزّت پیدا كرد. حتی خبرگزاری‌های استكباری تلاش می‌‌كردند تا اولین خبرشان را از امام«رحمة‌الله‌علیه» بیاورند و به زعم خودشان او را مورد هجوم تبلیغاتی خود قرار دهند. بعد از مدتی متوجه شدند كه از طریق همین هجوم تبلیغاتی به طور ناخواسته امام«رحمة‌الله‌علیه» یكی از چهره‌‌های معروف و محبوب جهان شده است. به همین جهت امروزه تلاش می‌‌كنند مقام معظم رهبری«حفظه‌‌‌الله‌‌‌تعالی‌» را در یك بایكوت خبری قرار دهند، یعنی در اخبارشان از ایران سخنان و موضع‌‌گیری هركسی را بیان كنند جز مقام معظم رهبری را. حتی رادیوی بی‌بی‌سی اگر در بخش فارسی‌‌اش بعضی مواقع سخنان مقام معظم رهبری را طرح می‌‌كند، در بخش انگلیسی و عربی‌اش آن خبر را حذف می‌كند، مگر در مواردی كه دیگر چاره‌‌‌ای ندارند. حالا چرا ما روی این نكته تأكید می‌كنیم؟ می‌خواهیم شما این مسئله را مورد توجه قرار دهید كه امروز ما به پشتوانه اسلام برای استكبار مسئله‌دار شده‌ایم و دغدغة دائمی آن‌ها مسئله انقلاب اسلامی ایران شده است و نه تنها دیگر نمی‌توانند در سرنوشت ملت‌ ما دخالت كنند، به جهت مواضع قاطع نظام اسلامی، در بقیة جهان هم به راحتی نمی‌توانند دخالت كنند. چرا وقتی رئیس جمهور ایران به سازمان ملل می‌رود، خانم آل‌برایت وزیر امور خارجه وقت آمریكا در جلسه شركت می‌كند و از اول تا آخر به سخنرانی او گوش می‌‌ دهد، بعد هم كلینتون رئیس جمهور سابق آمریكا می‌‌گوید: ببخشید من برای استماع سخنرانی دیر رسیدم. سؤال من این است كه این عزّت از كجاست؟ این عزت را كه ما قبلاً نداشتیم، پس این عزت به جهت اسلام است. گاهی اوقات ما به روشنفكران می‌گوییم بی‌انصافی نكنید، اگر هم امثال رادیو بی‌بی‌سی به شما تلفن می‌‌زنند تا با شما مصاحبه كنند، به علت عظمت و عزت اسلام است، این را پای خودتان نگذارید. چرا كه قبل از انقلاب اسلامی اساساً متوجه مردم ما نبودند، چه رسد بخواهند با آن‌ها مصاحبه كنند و سعی داشتند نام اسلام را هم بر زبان نرانند. ولی حالا كه مسلمانان دست به دامان اسلام زدند و عظمت اسلام كمی روشن شده، می‌بینید آن‌قدر مهم شده است كه «جان‌‌هیگ» اُسقف معروف آمریكایی و استاد دانشگاه، كتابی در سطح جهان می‌ نویسد كه با طرح پلورالیسم دینی بگوید مسیحیت هم مثل اسلام یك دین است. یعنی می‌خواهند از طریق عزت اسلام، به مسیحیت خود هم عزت دهند و طرح می‌‌ كنند همة ادیان در عرض همدیگرند و همه حق‌اند. یك زمانی حرف دنیا این بود كه اصلاً اسلام دین نیست، اسلام حزبی است كه با شمشیر پیامبر(ص) و ثروت حضرت خدیجه (س) به صحنه آمده است. ولی وقتی انقلاب اسلامی ایران آغاز شد و مردم دست به دامان اسلام زدند، اسلام مطرح شد و مسیحیت و یهودیت در درجه دوم قرار گرفت، حالا می‌گویند دین یهودیت و مسیحیت و اسلام هر سه دین هستند، در عرض یكدیگر و بحث پلورالیسم دینی یعنی حقانیت همة دین‌ها را مطرح می‌كنند. تا دیروز می‌گفتند اسلام دین نیست، مسیحیت و یهودیت دین است. ولی وقتی اسلام در انقلاب اسلامی ظهور و جلوه كرد و مسلمانان عزت پیدا كردند، می‌ خواهند خودشان را به عزت اسلام عزتمند كنند و لذا بحث پلورالیسم دینی را مطرح كردند.
حال روی فرمایش حضرت فاطمه‌زهرا(س) دقت كنید كه چرا می‌گویند: این عزت را مردم از اسلام دارند و گوشزد می‌كنند مواظب باشید با حذف جریان صحیح اسلامی، نقطة عزت خود را تیرباران خواهید كرد. نكتة بسیار مهمی است، ای كاش مسلمانان متوجه این نكته می‌شدند. سپس می‌فرمایند:
145- «بَعْدَ اللَّتَیّا وَ الَّتی» بعد از چنین وچنان (بعد از حوادث زیادی كه بر سرحضرت محمّد(ص) آمد).
146- «بَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ» و بعد از آن‌كه حضرت بلاهایی از دست قلدران و گردنكشان كشید.
147- 148 - «وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ» «وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ» هم از گرگ‌‌های عرب و هم از سركشان اهل كتاب.
149- «كُلَّما اَوْ قَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللهُ» هرگاه كه آتش جنگ برافروختند ، خدا خاموشش فرمود.
150- «اَوْ نَجَمَ قَرْنٌ لِلشَّیْطانِ» یا هر هنگام كه شاخ شیطان سربرآورد.
151- «اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكینَ» یا اژدهایی از مشركین دهان باز كرد.
152- « قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها» رسول خدا(ص) برادرش-علی(ع) - را در كام اژدها و گلوگاه آن افكند.
سیر بحث حضرت فاطمه(س) را دقت كنید. در ابتدا از سبك و بی‌‌‌ارزش بودن ملت قبل از گرایش به اسلام سخن گفتند، بعد فرمودند عزت پیدا كردید و این عزتی كه پیدا كردید از اسلام و پیامبراكرم(ص) است. حال می‌فرمایند این عزّت به راحتی و سادگی به دست نیامد، بعد از خونِ دل‌خوردن‌‌ها و مجاهده كردن‌‌ها و مبارزه كردن با سران كفر و گرگ‌‌های عرب و سركشان اهل كتاب، اسلام به صحنه آمد و حالا می‌‌تواند شما را از حقارت و پستی نجات دهد و عزت بخشد. هروقت آتشی برافروخته می‌شد خدا آن را از طریق مجاهده‌‌های پیامبر خاموش می‌كرد و وقتی شاخی از شیطان سر برمی‌‌‌‌كشید یا دهان اژدهایی از مشركان باز می‌‌شد پیامبراكرم(ص) برادرش علی(ع) را در دل این آتش می‌‌انداخت‌‌. مگر جز این است كه دشمن دائم حمله و توطئه و نقشه‌‌‌‌‌‌های گوناگون علیه پیامبر(ص) و اسلام داشت، حالا با كدام شجاعت‌ها و مبارزات بود كه این توطئه‌‌‌ها فرو نشست كه امروز شما قدرت و عزت پیدا كردید؟ مگر جز با مبارزات علی(ع) این كار، عملی بود؟

روش حضرت علی(ع)

حضرت زهرا(س) بعد از این مقدمات، امیرالمؤمنین(ع) را ترسیم می‌كنند. حال ببینید چقدر این ترسیم برای امروزة جهان اسلام راه‌گشاست. حضرت زهرا(س) می‌‌فرمایند: وقتی به امیرالمؤمنین(ع) مأموریتی داده می‌‌شد، انقلاب را از خودش می‌‌‌‌دانست، نمی‌گفت این كار شدنی نیست و یا به كس دیگری واگذار كنید. آنچه باعث ماندگاری دین اسلام شد پاكبازی یاران اصلی اسلام بود كه در رأس آنها علی(ع) قرار داشت به‌طوری‌كه خلیفة دوم نیز اقرار می‌كند «لَولا سَیفُهُ لَمَا قامَ عَمُودُ الاسلام»(55) و حضرت فاطمه(س) در این فراز رمز به وجودآمدن اسلام و هرانقلابی را متذكر می‌‌‌شوند، تا ما امروز بتوانیم صاحبان اصلی انقلاب را از فرصت‌طلبان و وارثان‌‌‌ دروغین جدا كنیم و بدانیم «علت مُبْقیه همان علت مُحدثه است». یعنی با همان روحیه‌ای كه اسلام و انقلاب به وجود آمد، با همان روحیه و افرادی كه همان روحیه را دارند، اسلام و انقلاب پایدار می‌‌ماند.
همیشه با هردینی سه نوع برخورد می‌شود: برخورد مقابله و مخالفت، برخورد رندانه و فرصت‌طلبانه و برخورد مادرانه و دلسوزانه. عده‌ای صریحاً مخالف دین و مخالف حاكمیت دستورات آن هستند. عده‌‌ای مخالف دین نیستند ولی دین را از خودشان نمی‌‌دانند، اگر دین محقق شد می‌گویند: ما هم هستیم، شاید دلشان هم می‌‌خواهد اسلام محقق شود، حالا محقق هم كه نشد شخصیتشان را با اسلام گره نزده‌اند كه بخواهند تمام وجودشان را خرج اسلام بكنند. عده‌ای هم مدافع سرسخت اسلام هستند و زندگی را با بندگی حق و دفاع از دین خدا معنادار می‌بینند كه در رأس آن‌ها علی(ع) است. علی‌بن‌ابی‌‌طالب(ع) تمام وجودش را خرج اسلام می‌كرد تا فتنه‌ها و توطئه‌هایی را كه مانع تحقق اسلام است دفع كند. حضرت فاطمه‌زهرا(س) خصوصیات امیرالمؤمنین(ع) را بیان می‌‌كنند و می‌پرسند شما چطور بودید؟ مگر جز این بود كه شما در راحتی و رفاه نشسته و نظاره‌گر بودید؟ به تحلیل تاریخی فاطمة زهرا(س) دقّت كنید، شما دیده‌اید بعضی‌ها دلشان می‌خواهد اسلام و انقلاب پیروز شود ولی به‌گونه‌ای عمل می‌كنند كه در آخر سینه‌چاكان اسلام و انقلاب شكسته شوند و از صحنه خارج گردند، تا خودشان بیایند و میراث‌‌خوار انقلاب و اسلام شوند. حالا حضرت می‌فرمایند خوب چشم‌‌تان را باز كنید و بدانید كه اسلام فقط و فقط با این خصوصیاتی كه در علی(ع) هست می‌‌ماند. یعنی شما آمده‌‌اید وارث دینی شده‌‌‌اید كه این دین هنوز هم زیر حمله دشمنان است، حالا خودتان بگویید آیا حاضرید از دین آنچنان دفاع كنید كه خودتان بروید ولی دین بماند؟ سابقه شما نشان می‌‌دهد كه این‌چنین نیستید. پس بدانید در حمله‌هایی كه به دین می‌شود شما دین را می‌دهید و خودتان را حفظ می‌‌كنید، بنابراین با حاكمیت شما دین از بین می‌رود.
حضرت فرمودند هر وقت مشكلی پیش می‌‌آمد و اژدهایی دهان باز می‌‌‌كرد پیامبراكرم(ص) برادرش علی(ع) را در دل آتش می‌‌انداخت. همین جا به یكی از شبهاتی كه گاهی مطرح می‌شود اشاره بكنم. می‌‌‌پرسند چرا پیغمبر اقوام خودش را امام قرار داد ؟ و یا ائمه فرزندان خودشان را به عنوان امام تعیین می‌‌‌كردند؟ جواب این است كه حالا با این مسئولیت كه به عهدة آن‌ها گذاشتند، نقل و نبات تقسیم فرزندانشان كردند؟ یا خود و فرزندان خود را تا شهادت جلو بردند؟ ائمه(ع) كه از آینده خبر داشتند پس این تهمت‌‌ كه آقا پارتی‌بازی شده درست نیست بلكه برای این كار مهم، پاكبازان و سینه‌‌چاكانی نیاز بود كه همه‌‌‌چیزشان را در طبق اخلاص بگذارند و ارائه دهند و این روحیه در ائمه معصومین(ع) به نمایش درآمد. آیا انتخاب پیامبر و بقیه ائمه(ع) عالی‌ترین انتخاب نبود ؟ آیا ائمه(ع) تا پای جانشان در دفاع از اسلام ایستادگی نكردند ؟! و آیا برای حفظ اسلام تنها همین روحیه‌‌ها نیاز نبود؟ فاطمه‌زهرا(س) این فرزند مكتب شعور و بصیرت روی این نكته انگشت می‌‌گذارد كه این اسلام با سینه‌‌‌چاكی‌های علی(ع) ماند و فقط با علی(ع) می‌‌تواند ادامه یابد و اگر او را از مسند حاكمیت حذف كنید پس از مدتی نه آن عزتِ آمده می‌ماند و نه از آن اسلامِ شور آفرینِ قدسی دیگر خبری خواهد ماند.
از طریق عامّه نیز تایید شده‌‌است كه علی(ع) در تبعیت از حكم پیامبر(ص) بی چون و چرا بود، مورد زیر را به عنوان نمونه عرض می‌‌‌كنیم.
حافظ محمدبن‌‌موسی شیرازی در كتابی كه از مجموع دوازده تفسیر از معاریف اهل سنت است نقل می‌كند كه اَنس‌بن‌مالك گفت ما در محضر رسول اكرم(ص) نشسته بودیم و از مردی یاد می‌كردیم كه نماز می‌‌خواند و روزه می‌‌گرفت و زكات می‌داد. حضرت رسول اكرم(ص) به ما فرمود من او را نمی‌شناسم. گفتیم ای رسول خدا او بندة خداست و خدا را به وحدانیت یاد می‌‌كند. حضرت فرمودند من او را نمی‌شناسم. در این بین آن مرد ناگاه ظاهر شد. عرض كردیم این است آن مرد مؤمن و عابد. حضرت رسول‌‌الله به ابابكر نظری كردند و گفتند: این شمشیر را بگیر و به دنبال او برو و گردن او را بزن، چون او اول كسی است از حزب شیطان كه فتنه می‌‌انگیزد. ابابكر داخل مسجد شد، دید آن مرد در حال ركوع است، با خود گفت: سوگند به خدا كه این مرد را نخواهم كشت، چون رسول‌الله ما را از كشتن نمازگزاران منع نموده است. برگشت خدمت رسول اكرم و عرض كرد یا رسول‌الله من او را در حالت نماز دیدم، حضرت فرمود بنشین تو اهلیت كشتن او را نداری. برخیز ای عمر ، شمشیر را از ابابكر بگیر و برو در مسجد و گردن او را بزن. عمر می‌گوید شمشیر را از ابابكر گرفتم و داخل مسجد شدم، دیدم آن مرد در حالت سجده است، با خود گفتم قسم به خدا كه من او را نخواهم كشت چون كسی كه از من بهتر بود ( كنایه از ابابكر) او را نكشت، پس به خدمت رسول‌الله برگشتم و گفتم ای پیغمبر خدا آن مرد درحالت سجده بود. حضرت فرمودند بنشین ای عمر تو اهلیت نداری. برخیز ای علی، تو كشندة او هستی اگر او را یافتی، او را بكش و در این صورت بین امت من هرگز اختلافی پدیدار نخواهد شد. امیرالمؤمنین گوید: من شمشیر را گرفتم و داخل مسجد شدم، او را ندیدم. برگشتم خدمت رسول‌الله و عرض كردم یا رسول‌الله او را ندیدم.(56)
این آقا همان ذُوالْخُوَیْصِر رئیس خوارج است كه یكی از تربیت‌‌شدگانش ابن‌ملجم است كه فاجعة قتل امیرالمؤمنین(ع) را به وجود آورد. و حالا شما روحیة ابابكر و عمر را ببینید كه ظاهرِ ركوع و سجده آن فتنه‌گر مانع اجرای حكم صریح رسول‌خدا(ص) می‌‌شود. و فاطمه زهرا(س) تفاوت بین روحیة امیرالمؤمنین(ع) و روحیة خلیفه اول و دوم را گوشزد می‌‌كنند. و آخر هم پیش‌‌بینی پیامبر(ص) به وقوع پیوست و علی(ع)، ذُوالْخُوَیْصِر را در جنگ نهروان به دَرَك واصل كردند.
حضرت در ادامة همین نكته می‌فرمایند:
153- «فَلا یَنْكَفِئُ حَتّی یَطَأَ صِماخَها بِأَخْمَصِهِ» و او (علی(ع)) برنمی‌‌گشت تا آن‌كه فرق سر آنان را پایمال شجاعت خود می‌‌گردانید.
154- «وَ یُخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ» و آتش آن‌ها را به آب شمشیرش خاموش می‌‌كرد.
155- «مَكْدُوداً فی ذاتِ اللهِ» در هر تلاش و كوشش برای خدا متحمّل رنج‌های فراوان می‌گشت.
156- «مُجْتَهِداً فی اَمْرِاللهِ» علی آن مرد پر تلاش و كوشش‌‌گر در امر الهی.
157- «قَریباً مِنْ رَسُولِ اللهِ» برای نزدیكی به پیامبرخدا(ص) از هیچ كوششی فروگذار نمی‌كرد.
158- «سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللهِ» آن علی‌ای كه در میان اولیاء خدا و تربیت‌شدگان مكتب وَحی، سرور و آقای همه بود.
159- «مُشَمِّراً، ناصِحاً، مُجِدّاً، كادِحاً» پیگیر، دلسوز، پرتلاش و خستگی ناپذیر.
حضرت می‌فرمایند وقتی علی‌‌‌بن‌‌ابیطالب(ع) به صحنة نبرد می‌رفتند، سرِ دشمن را با تمام وجود لگد‌‌كوب می‌كردند، نه این‌كه حالا می‌رویم ببینیم چه می‌‌شود، خیر! با تمام وجود برای مبارزه می‌رفتند. سرِ خود را به خطر می‌‌انداخت ولی كوتاه نمی‌آمد و شعله‌‌های فتنه را با شمشیرش خاموش می‌كرد. صحابة پیامبر(ص) زیاد بودند اما حضرت علی(ع) صحابی خاصِ اخص بودند و پیامبر(ص) می‌‌دانستند وقتی او را برای انجام مأموریتی می‌فرستند از جان و دل مایه می‌‌گذارد. چون تمام وجود علی(ع) این بود كه خدا را داشته باشد و تمام تلاشش این بود كه امر خدا را حاكم كند. می‌خواست به قلب رسول‌‌الله(ص) نزدیك شود، او سروری از اولیاء خدا بود. علی(ع) بسیار پیگیر و زرنگ و دلسوز و تلاشگر و كوشش‌‌‌كننده بود. ملاحظه می‌كنید كه تمام آن خصوصیاتی كه موجب به وجودآمدن اسلام شد در علی(ع) بود. بعد از این توصیفات، فاطمه‌زهرا(س) مقایسه‌‌‌ای بین حضرت علی‌‌‌(ع) و بقیه می‌فرمایند تا عمق خطرِ پیش آمده را بشناسانند.
160- «وَ اَنْتُمْ فی رِفاهِیَّةٍ مِنَ الْعَیْشِ» و شما در آن هنگامه در خوشی و رفاه زندگی می‌‌كردید.
161- «وادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ» در مهد امن، متنعّم می‌بودید و در اندیشة لذت‌های بیشتر، بدون آن‌كه معنی ترس را بشناسید.
162- «تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ» و منتظر بودید كه جریان‌ها برضد ما تغییر ‌‌جهت‌‌ دهد.
163- «وَ تَتَوَكَّفُونَ الْأَخبار» و گوش به زنگ اخباری بودید كه خبر از نابودی ما بدهد.
164- «تَنْكُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ» هنگام كارزار عقب‌‌گرد می‌كردید.
165- «وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ» و به هنگام نبرد فرار می‌‌نمودید.
حضرت پس از بیان خصوصیات حضرت علی(ع) خطاب به مستمعین می‌‌‌‌‌گویند؛ حالا شما در مقایسه با علی(ع) چه خصوصیاتی دارید؟ شما كه آمده‌‌اید حكومت اسلامی را در دست بگیرید، در وقتی كه باید جانانه از آن دفاع می‌كردید، نشسته بودید مشغول رفاه و آسایش زندگی‌‌‌تان بودید. دین ، زندگی‌تان نبود. تعبیرات حضرت را نگاه كنید: « وادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ » (نشستگان در جای خوش و اَمن). یك زن جوان تربیت شده در مكتب اسلام این‌‌‌گونه حرف می‌زند. این فرهنگ، فرهنگ یك زن است یا فرهنگ یك دین است كه پشت این قلب خوابیده است؟ حضرت می‌فرمایند شما در كشاكش دفاع از اسلام كه شمشیرها بر سر مسلمانان می‌بارید،كاملاً در امن و راحتی بودید، دلتان نمی‌‌لرزید و نگران نبودید. كسی نگران شكست اسلام است كه بقاء اسلام برایش مسئله است. دقیقاً نگرانی فاطمه‌زهرا(س) از همین جاست كه وارثان حاكمیت حتی یك سیلی برای اسلام نخورده‌اند. آیا این‌ها می‌توانند اسلام را حفظ كنند؟(57)
شما منتظر بودید كه چرخ روزگار از ما رو برگرداند و مصیبت‌‌ها بر جان ما بیافتد. این جملات را فاطمه زهرا(س) به كسانی می‌گوید كه فعلاً حاكم جامعة اسلامی شده‌اند. می‌فرماید تحلیل شما این بود كه پیامبر و حضرت علی«علیهماالسلام» با روش جدّیت دینی كه دارند، نهایتاً شكسته می‌شوند و بعد شما حاكم می‌شوید و می‌‌‌گویید علی(ع) بیخود كارها را سخت می‌گرفت ما آسان می‌‌گیریم. حضرت می‌فرمایند شما گوش به زنگ بودید ببینید ما چه موقع سقوط می‌‌كنیم. شما اهل جهاد و مبارزه نبودید، آمادة فرار از جنگ بودید. در جنگ بدر مشركین 70 كشته دادند. «واقدی» یكی از تاریخ نویسان معتبر سنّی می‌گوید نصف بیشتر این‌‌ها را حضرت علی(ع) كشته است ، بقیه را هم امثال بلال و سلمان كشتند، ولی آن‌هایی كه بعداً سركار آمدند یك نفر هم نكشتند. چرا؟ آیا قدرت نداشتند یا حساب دیگری می‌كردند ؟ می‌گویند: حضرت علی(ع) می‌‌دیدند اگر این مشرك را به هلاكت نرسانند اسلام پیروز نمی‌شود و لذا می‌كشتند و كاری نداشتند كه پدر و مادر این مشرك كیست. ولی آن‌ها حساب خط و طایفه‌‌اش را می‌‌كردند. این جاست كه حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند شما در صحنة نبرد یا فرار می‌كردید ، یا در حاشیه می‌ایستادید و نظاره‌گر بودید و جرم علی(ع) آن است كه در راه دفاع از اسلام هیچ ملاحظه‌ای نمی‌كرد.
ابن‌ابی‌الحدید می‌نویسد قریش، علی(ع) را قاتل عزیزان خود می‌دانستند و این خون‌ها گرچه برای اسلام ریخته شده بود، اما از شمشیر علی(ع) چكیده بود.(58) در تاریخ هست كه در زمان خلافت عثمان روزی عثمان به امام علی(ع) گفت اگر قریش تو را دوست نمی‌دارند، گناه من چیست؟ تو كسان زیادی از آنان را به قتل رسانده‌ای كه چهره‌شان چون طلا می‌درخشید.(59) پس ملاحظه می‌كنید كه حضرت فاطمه(س) نیز مشكل را در شمشیر علی(ع) می‌دید و خوب فهمیده بود انحراف دركجا ریشه دارد.
براساس همین فرهنگ فاطمی بود كه امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» فرمودند نگذارید ایثارگران جبهه و جنگ منزوی شوند، چون اگر آن‌ها منزوی شدند عزتی كه امروز به كمك ایثار آن‌ها داریم از دست می‌رود. جریانی كه نتوانسته است برای انقلاب اسلامی از خود، ایثار داشته باشد، نمی‌تواند برای ما عزّت بیاورد. آن پیر‌‌زن فقیری كه چند عدد تخم‌‌مرغ به جبهه كمك می‌كرد او اهل ایثار است، نباید او در انقلاب اسلامی فراموش شود و اروپا نشینان دیروز، امروز محور تصمیم‌گیری قرار گیرند، چون برای اسلام فرهنگ جنگ و ایثار ملاك است، آن‌ها می‌فهمند كه باید همواره در صحنة دفاع از دین باشند. این عزت را كسانی كه از فرهنگ جهاد فرار می‌كنند از شما می‌ربایند، مگر این كه میدان حاكمیت را از آن‌ها خالی كنید.
پیامبر(ص) در راه حصار سازی برای رسالت و ادامه دادن زندگی دینی به هیچ كس اعتماد و اطمینان نداشت جز به آن مردی كه در راه تحقق دین دوش به دوش پیامبر(ص) از همه چیز خود گذشت و در حكم نَفْس پیامبر(ص) قرار گرفت و پیامبر(ص) محبت كامل خود را به هیچ‌كس عطا نفرمود جز به آن بانویی كه پارة قلب پیامبر(ص) بود، فرمود: «فاطِمَةُ بِضْعَةُ مِنّی» و برای پیامبر(ص) هیچ امیدی به آینده شكل نگرفت، جز با آن اهل بیتی كه اركان و پایه‌گذار نهضت محمدی(ص) بودند به همین جهت هم این‌ها اهل كِساء هستند. حق آن بود كه پیشوایی امت پس از پیامبر(ص) در قلمرو عصمت و علم و عدالت قرار می‌گرفت. حق آن بود كه پیشوایی امت در دست باب علم و حكمت می‌‌‌‌‌ماند تا مردم را وارد شهر علم وحكمت محمدی(ص) كند. - چون پیامبر(ص) فرمود: اَنَا مدینةُ الْعِلم وَ عَلِیٌّ بابُها-(60) حق آن بود كه پیشوایی امت در دست كسی باشد كه در كنار رسول‌خدا(ص) یك لحظه به چیزی جز پیروزی اسلام فكر نكرد و هرگز نگران طعنة سران قریش نشد، تا از هجوم دشمنان انبوه كشته‌گان نسازد و كوتاه بیاید. و مسلّم چنین كسی است كه در خلافت هم فقط به اسلام فكر می‌كند و نه رضایت سران بزرگ قریش. عباس عموی پیامبر می‌گوید عمر به من گفت: «علت عزل‌كردن علی این بود كه سران قریش با علی بد بودند». این حرف درست نیست، چرا كه عمر می‌‌خواهد با این جمله خودش را از شرمندگی درآورد. درحالی كه سؤال این است كه شما چرا بازیچة سران قریش شدید؟ حق آن بود كه پیشوایی امت در دست كسی بود كه اسلام را در همة جوانبش می‌شناخت و بدان عمل می‌كرد و در این صورت بود كه اسلام در همة ابعادش برای امت می‌ماند، ولی چنین نشد. و حضرت فاطمه(س) بیش از همه فهمید چه خسارت بزرگی به اسلام وارد شد و غم فاطمه(س) غم بزرگی است، او می‌دید همة این صفات آشكارا در وجود علی(ع) بروز كرده و همة این توطئه‌ها برای این است كه علی(ع) در مسند پیشوایی امت نباشد، در حالی كه پیشوایی و امامت فقط در علی(ع) منحصر بود. انحراف از علی(ع) یك انحراف بزرگ است و در مسیر تاریخ، همیشه خط انحراف به صورت‌های مختلف به آن انحراف بزرگ دامن زده است.
راستی آیا امروز مقابله با روحانیت اصیل و پاك و متعهد، همان گرفتاری و انحراف بزرگ نیست؟ آیا قصة نیاز به حاكمیت معصوم قصة گذشته است یا امروز هم باید معصوم حاكم باشد؟ اگر خود معصوم در صحنه نیست آیا سخن معصوم و متخصص كشف سخن معصوم هم در صحنه نیست؟ آیا در زمان غیبت امام معصوم، متخصص كشف سخن معصوم ، ولایت فقیه نیست؟ پس هنوز هم اندیشه‌های بیدار متوجه‌اند چرا خط انحراف، مسئلة ولایت فقیه را نشانه گرفته است. چون وقتی فرهنگ معصوم حاكم باشد تمام آن سینه‌چاك‌ها و پاكباز‌ها كه لازمة حفظ اسلام و انقلاب هستند به صحنه می‌‌آیند و باز دفاع مقدس هشت ساله به نمایش گزارده می‌شود و در این حال مرفهین بی‌‌درد نمی‌توانند میراث‌خوار انقلاب شوند و لذا است كه باید علی(ع) و فرهنگ علی(ع) حذف گردد.
خطبة فاطمه‌زهرا(س) هشدار باشی است به همة زمان‌‌‌ها تا مسلمانان در مراحل گوناگون زندگی دینی و دفاع جانانه از دین، مواظب باشند از پشت خنجر نخورند.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

لرزش در ساختمان نو بنیاد اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم
﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذی خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَكِ﴾
﴿فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرةً...﴾(61)
سلام بر تو ای فاطمه‌زهرا(س)! ای امتحان‌شده توسط خالقت، قبل از آن‌كه خلق شوی! و خداوند دید تو در آن امتحان صابری و از عهده آن امتحانِ عظیم برآمدی.