فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

فلسفة امامت اهل‌‌البیت در بین جامعة اسلامی

96 - «وَ اِطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ» و اطاعت از ما خانواده را سبب نظم یافتن امت اسلام و دین اسلام قرار داد- در فرهنگ دین ، ملت به معنی دین است-.
97 - «وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ» و امامت و رهبری ما را برای در امان ماندن امت اسلامی از تفرقه قرار داد.
حضرت می‌‌فرمایند: ‌ای بندگان خدا؛ همان‌طور كه خداوند نماز و روزه و حج و .... را برای شما قرار داده است و در آن رمز و رازی هست، اطاعت ما را هم برای شما واجب كرده‌است تا امت و دیانت نظم پیدا كند و اختلافات در جامعه از بین برود. یكی از دانشمندان اهل سنّت می‌‌گوید: اگر حضرت علی(ع) بعد از رحلت پیامبر(ص) حاكم شده بود در جامعه اسلامی هیچ اختلافی به وجود نمی‌آمد.(38) همین كه خلیفة اول سركار آمد، مهم‌ترین اصحاب پیامبر(ص) اعتراض كردند. اما اگر حضرت علی(ع) سركار آمده بودند همه می‌گفتند: حق با علی است، كسانی هم كه مخالفت می‌‌كردند دلیلی برای مخالفتشان نداشتند.(39) ولی وقتی خلیفة اول سر كار آمد مخالفان او دلیل‌‌‌های محكم و قانع‌كننده‌ای داشتند. اِبْن‌اَبِی‌الحدیدمعتزلی در شرح نهج‌البلاغه می‌گوید: وقتی خبر خلافت ابابكر به سلمان رسید، گفت: «پیر‌مرد را انتخاب كردید؟! اما در مورد اهل‌البیت پیامبر(ص) به خطا رفتید». یعنی اگر علی(ع) را برمی‌‌گزیدند كسی مخالفت نمی‌كرد.(40) و مخالفت معنای منطقی نداشت و دیگر فرقه‌‌های حنبلی و شافعی و مالكی و حنفی در اسلام به‌وجود نمی‌آمد. در شرایط حذف اهل‌‌البیت بود كه هركس و هرفرقه‌ای می‌گفت: من درست می‌گویم و دلم این‌طور گواه می‌‌دهد و خود را بر حق می‌دانست، چرا كه باید یك وجود مقدس معصوم در صحنه باشد تا این‌ها عقاید و افكار و احوالاتشان را با او بسنجند، و چنین وجود مقدسی را خدا برای مردم در جامعه تعیین فرمود، ولی او را حذف نمودند، لذا هرج و مرج فكری و اخلاقی و عملی در همه‌جا پیدا شد.
حضرت فاطمه زهرا(س) قبل از این‌كه اختلافات و هرج و مرج‌‌ها به‌وجود آید درست همان روزهای اول خلافت ابابكر می‌فرمایند: «اِطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ‌» ای مردم اگر از ما اطاعت كنید شیرازة دینتان ‌حفظ می‌شود و تفرقه از بین می‌رود. ما خانواده‌ای هستیم كه خداوند به ما یك لطفی كرده است برای شما. حال كه مشخص است اختلاف‌هایی كه پس از رحلت پیامبرخدا(ص) در جهان اسلام پیش‌آمد همه و همه ریشه در این داشت كه كس دیگری غیر از علی(ع) خلافت بر مسلمین را تصاحب كرد، آیا مسلمانان برای نجات اسلام، راهی جز این دارند كه به فرهنگ اهل‌البیت برگردند؟ امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» در وصیت‌نامه‌شان می‌فرمایند: «فاطمه‌زهرا(سلام الله علیها) برای همة اسلام حجت است». اهل سنت الان هم قبول‌دارند كه سند این خطبه صحیح است وطبق روایت‌های خودشان هم قبول‌دارند كه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: فاطمه پاره‌ای از من است، هركه او را آزار دهد، مرا آزار داده است.(41) فرمودند: رضایت فاطمه رضایت من است. و توصیه‌كردند باید رضایت فاطمه(س) را به‌دست آورید و فرمودند: فاطمه‌زهرا(س) حوریّة انسیّه(42) است یعنی فرشته‌ای است به‌صورت بشر، و برای شما حجت است. پس با طرح دقیق و عمیق این خطبه می‌‌توانیم جهان اسلام را نجات دهیم.
بعضی از جنگ‌های زمان ابابكر با كسانی بود كه نمی‌‌خواستند زكات را به غیر از اهل‌البیت بدهند.(43) با رحلت پیامبراكرم(ص) عده‌ای گفتند: اسلام هم رفت پس ما زكات نمی‌دهیم. عده‌ای هم گفتند: ما زكات را باید به اهل‌البیت و جانشینان واقعی پیامبر بدهیم نه به ابابكر. حالا ابابكر با هر دو گروه به اسم خروج از دین جنگید، گروه دوم را هم به اسم این‌كه از دین خارج شده‌اند كشتند. این اختلاف‌‌ها عملاً جامعة اسلامی را تكه‌تكه كرد و سرخوردگی به‌وجود آورد و آن امیدواری اولیه‌ای كه امكان داشت با بودن حكیمانی مثل سلمان و اباذر و مقداد در كنار اهل‌البیت، یك اسلام پسندیدنی را در جهان گسترش دهد از بین رفت.
با روی كار آمدن ابابكر یك امید بزرگی كه بین بزرگان جامعه بود از بین رفت. یعنی اسلامی به صحنه آمد كه در این اسلام حضرت علی(ع) باید از صحنه می‌رفت و لذا كسانی میدان‌دار شدند كه از فرهنگ اهل‌البیت فاصله گرفته بودند. مثلاً پسر ابوسفیان یعنی برادر معاویه حاكم دمشق شد، یعنی مسیر حاكمیت در اسلام منحرف گشت. همان‌طور كه قبلاً عرض شد اساساً تنها راه نجات جامعه حاكمیت حكم خداست نه نظرات افراد متكثّر. با آمدن ابابكر فرهنگ خطرناك حاكمیت میل مردم به صحنه آمد. در حالی‌كه اگر علی(ع) بر سر كار آمده بود حاكمیت حكم خدا بر مردم به صحنه می‌آمد. چرا كه در قلب امام معصوم جز حكم خدا چیز دیگری نیست. آدم خوب هر چه هم خوب باشد آخرش حكمش همان حكم مردم است نه حكم خدا. در فرهنگ اسلامی بنا بود كه معصوم یعنی كسی‌كه قلبش ظرف حكم خداست حاكم باشد ولی با ابابكر و فرهنگ غیر معصوم كه سر كار آمد، همة تاریخ آخرالزمان تغییر كرد. غم فاطمه زهرا(س) غم عظیمی است و این غم و این خطبه بر همة مسلمین حجّت است كه اسلام از مسیر اصلی خود فاصله گرفته و گرفتار تفرقه شده است.(44) حضرت در ادامة خطبه‌شان می‌فرمایند:
98 - «وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ» و خداوند جهاد را جهت عزت اسلام مقرر فرمود.
99 - «وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ» و صبر را برای كمك در استحقاق فرد مقدر فرمود.
100 - «وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْروفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ» و امر به معروف را وسیلة اصلاح عمومی قرار داد.
101 - «وَ بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایةً مِنَ السُّخْطِ» و نیكی به پدر و مادر را سپر حفظ از خشم خدا قرار داد.
102 - «وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْماةً لِلْعَدَدِ» و صلة رحم را وسیلة رشد و نمایش كثرت خانواده قرار داد.
حضرت می‌فرمایند: جهاد به شما عزّت می‌دهد و صبر در دینداری باعثِ زیادشدن اجر شماست و عملاً با صبرِ در دینداری، دینداریِ ما از حالت بالقوه به حالت بالفعل می‌رسد و ارزش اجر دادن پیدا می‌كند و امر به معروف، عموم جامعه را نجات می‌دهد و برّ و نیكی به والدین شما را از خشم الهی نجات می‌دهد، وصلة رحم شما را رشد و هیبت می‌دهد. این فرهنگ و چشم بصیرت فاطمی است كه می‌تواند ریشة آتش خشم خدا به بعضی از خانواده‌ها را در عدمِ برّ به والدین ببیند. حضرت می‌فرمایند: اگر صلة رحم كنید با شكوه و گسترده و رشد یافته می‌شوید و هیبت پیدا می‌كنید. اگر صلة رحم نكنید هر كدام از شما یك فرد تنهای بدون هیبت هستید و حقیر و ضعیف و بی‌پشتیبان می‌مانید.
103 - «وَ الْقِصاصَ حَقْناً لِلدِّماءِ» و قصاص وسیله حفظ خون‌هاست.
104 - «وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ» و وفای به نذر وسیله‌ای است جهت قرار گرفتن در معرض مغفرت الهی.
105 - «وَ تَوْفِیةَ المَكاییلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ» و رعایت وزن و اندازه‌‌ها موجب تغییر رذیلة صفت بخل است.
106 - «وَالنَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ‌الرِّجْسِ» و نهی از شراب‌خواری را سبب پاكیزگی از آلودگی‌‌های شخصیت قرار داد.
107 - «وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ» و دوری گزیدن از تهمت زدن را برای دور ماندن از لعنت الهی قرار داد.
حضرت می‌فرمایند: قصاص باعث حفظ خون‌ها می‌شود. وفای به نذر باعث بخشش گناهان می‌‌‌گردد. ببین آیا وقتی كه به نذرت وفا می‌كنی دلت مصفّی و نورانی نمی‌شود؟ حضرت می‌‌‌فرمایند: كم فروشی نكن و به اندازه وزن كن تا خفّت شخصیت و پستی بخل در تو از بین برود. مشروب نخور تا شخصیت تو آلوده نشود، شراب‌خواری انسان را پست و رذل و سبك می‌كند.
نوع نگاه حضرت را دقت كنید! بعضی‌ها می‌گویند: مشروب كبد و بدن تو را خراب می‌كند، پس مشروب نخور. یعنی نگاه صرفاً بدنی و مادی به احكام الهی دارند. در حالی كه حضرت می‌فرمایند: مشروب نخور تا از پستی و خواری آزاد شوی. از تهمت زدن دوری كن چرا كه تهمت تو را از رحمت خدا محروم می‌كند. یعنی با انجام ظاهر این عبادات، روح انسان دارای كمالات معنوی می‌شود كه خیلی ارزش‌‌مندتر از نتایج ظاهری است و باید افق نیت خود را در انجام این وظایف و احكام الهی به بالاتر از این نتایج ظاهری سوق داد.
108 - «وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ایجاباً لِلْعِفَّةِ» و ترك سرقت موجب ایجاد ملكه عفت خواهد شد.
109 - «وَ حَرَّمَ الشِّرْكَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّةِ» و شرك را حرام فرمود برای ایجاد اخلاص و جان را یكسره به اعمال ربوبیت حق گماردن.
یعنی دزدی نكن تا شخصیت تو عفّت پیدا كند و در روحانیتی كه روح تجاوز و دریدگی را از بین می‌برد قرار ‌گیری. آدم وقتی حریم اموال دیگران را حفظ كرد، بقیه حرمت‌ها را هم حفظ می‌كند. ولی كسی كه جسور شد و مال دیگران را سرقت كرد كم‌‌كم بقیة ابعاد شخصیت‌های انسان‌ها را هم زیر سؤال می‌‌‌برد. بعد حضرت می‌فرمایند: خداوند شرك را حرام كرد برای این كه تو بتوانی رب عالمین را رب خود بشناسی. تو باید به این‌جا برسی كه تو صاحب داری و اگر كسی به این مرحله رسید اصلاً مضطرب نیست. با «اخلاص»، راحت می‌‌توانی پروردگار داشته باشی. آدمی كه صاحبش را از دست داده است، وقتی می‌خواهد ذكر بگوید خیالات هجوم می‌‌آورند و لذا نمی‌تواند ذكر بگوید. وقتی شرك از بین رفت با صاحب عالَم و ربِّ عالَم راحت‌تر می‌توانی ارتباط برقرار كنی. اخلاص یك مقام بسیار نفیس و ارزش‌‌‌مندی است كه برای به دست ‌آوردنِ آن، جا دارد انسان همه چیزش را خرج كند. حال می‌فرماید: شرك نورزیدن و آرام‌آرام از چنگال شرك‌‌های جلی و خفیّ آزاد شدن، ما را به اخلاص می‌رساند.

علت افراط و تفریط در دین

اگر جهان اسلام به این سخنان دقت كند، خواهد پذیرفت آن خانواده‌‌ای كه از اسرار احكام الهی با خبر است به‌واقع باید مجری اصلی احكام در جامعه باشد و دیگران باید با تبعیت از آنان نظام اسلامی را به جریان درآورند. شما ببینید «ولایت فقیه» می‌گوید: كار ولی فقیه این است كه حكم معصوم را برای شما بیابد و بیان و اجرا كند، نه این‌كه فكر و اندیشه خود را برای شما بیاورد. همه باید از طریق معصومی كه فلسفة احكام را می‌داند زندگی خود را سیر دهند.
هرگاه ستون و محور آسیای جریان احكام الهی از صحنه خارج شود، اجرای احكام به افراط و تفریط كشیده می‌شود و ملاك حقّانیّت و صحت امور گم می‌شود و هر كس بر اساس فكر خود عمل می‌‌كند. همان طور كه عرض شد: مالك‌‌ابن‌نویره گفت من فقط به اهل‌البیت زكات می‌دهم. خالدبن‌ولید را فرستادند كه یا زكات بگیرد یا با او بجنگد. خالد، مالك‌بن‌نویره را كشت و همان شب با همسر او همبستر شد. اگر مالك و همسرش كافر هم بودند باید خالد صبر می‌كرد تا عدّه همسر مالك تمام شود. وقتی قضیه به گوش ابابكر رسید و به ابابكر اعتراض كردند كه باید حدّ زنا بر خالد جاری شود. ابابكر در جواب گفت: شمشیری را كه در راه خدا به حركت در آمده است نمی‌گیرم.(45) یعنی آیا شمشیر خالد، شمشیر خداست! آیا این افراط در طرفداری از كسی نیست كه حكم خدا را زیر پا گذارده است؟ این از یك طرف كه چگونه حدّ خدا تعطیل شد. از طرف دیگر شیخ‌مفید در ارشاد آورده كه: به عمر خبر رسید، فلان زن شش ماهه بچّه به‌دنیا آورده است. عمر گفت: باید حدّ زنا را بر او جاری كرد چون قبلاً با كسی همبستر شده است. حضرت علی(ع) گفتند: چه كار می‌خواهید بكنید ؟ چرا به او تهمت می‌زنید ؟ مگر در قرآن نمی‌فرماید كه حمل و شیردادن 30 ماه است؟(46) از طرفی در جای دیگر می‌فرماید: شیردادن 24 ماه است،(47) پس امكان دارد كه كسی شش ماهه بچّه به‌دنیا آورد، این‌جا بود كه خلیفه گفت: «لَوْ لا عَلیُّ لَهَلَكَ عُمَر».(48) البته؛ در فرصت بعدی مفصلاً این موضوع را تجزیه و تحلیل خواهیم كرد، ولی عرض بنده این است؛ فرهنگی كه ابابكر و عمر به صحنه آوردند فرهنگ افراط و تفریط است و فرهنگی كه از معصوم جدا شود و فلسفة دین را نداند دائم در افراط و تفریط است. لذا حضرت فاطمه زهرا(س) در خطبة خود به طور مفصّل فلسفة وجودی هر حكمی را بیان می‌‌‌كنند تا مدعیان خلافت رسول‌الله(ص) در اجرای دین، خود را اندازه بزنند و ارزیابی كنند ببینند آیا در جای درستی قرار گرفته‌اند؟!
در ادامه فرمودند:
110 - «فَاتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» پس تقوای الهی پیشه كنید و از خدا آن‌گونه كه شایسته است، بترسید و از دنیا نروید مگر آن‌كه مسلم شده و در مقام تسلیم حق قرار گرفته باشید.
111 - «وَ اَطیعُوا اللهَ فیما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ» و خدا را در آنچه بدان امر كرده و در آنچه از آن باز داشته است اطاعت كنید.
112 - «فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی‌اللّهَ مِنْ عِبادِهِ‌الْعُلَماءُ» فقط دانشمندان از خدا می‌ترسند و قلبشان در خشیّت است.
ای مردم! تقوا را حفظ كنید، مواظب باشید بی‌دین از دنیا نروید و یا قبل از آن‌كه تمام ابعاد شخصیت خود را تسلیم حكم خدا كنید از دنیا نروید، و دستورات خدا اعم از امر و نهی الهی را اطاعت كنید همانا فقط بندگان عالِم از خدا می‌ترسند و لذا هركس از علم واقعی برخوردار است بیشتر در مقابل دستورات الهی خاشع و متواضع است.
آنگاه حضرت ‌‌‌‌‌می‌‌‌‌‌فرمایند:
113- 114- 115- «اَیّهَاالنّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبی‌مُحَمَّدٌ(ص)» ای مردم! بدانید كه من فاطمه‌‌‌ام و پدرم محمد(ص) است.
چرا حضرت در این میان خودشان را معرفی می‌‌كنند؟ از این جمله متوجه می‌‌شویم كه تمام تلاش سقیفه‌سازان این بود كه فاطمه(س) را نبینند و حتی گوششان را نسبت به این كه فاطمه(س) آمده است با آن‌ها سخن بگوید، به نشنیدن بزنند، همان‌طور كه با آن‌همه تأكیدات پیامبر(ص) در معرفی وجود مقدس فاطمه(س) خود را به نشنیدن زدند. با این كه اكثر روایات شیعه در بارة حضرت فاطمه زهرا(س) در كتاب‌‌های اهل سنت هست، ولی باز هم این‌ها تلاش دارند فاطمه(س) را نبینند. چرا كه گاهی سلیقه و گرایش‌‌های جامعه آن‌قدر انحرافی می‌شود كه منطقی‌ترین حرف را كاملاً نشنیده می‌گیرد و غیر منطقی‌ترین حرف‌ها را با گوش باز می‌شنود‌. ظاهراً جامعه در آن زمان در گرداب چنین مشكلی افتاده است و سعی دارند خبری از او نداشته باشند و فاطمه را ناشناخته‌‌ای گمنام در عبودیت بپذیرند، ناشناخته‌ای همچون قبر پنهانش. آری درست است كه حقیقت فاطمه(س) آنقدر بزرگ است كه دیدن او نزدیك به غیرممكن است و آن حضرت ناشناخته‌ای است همچون لیلة‌القدر، ولی مثل لیلة‌القدر كه در عین پنهان بودن وجود دارد و هر سال مردم در دهة سوم ماه رمضان تحت تأثیر آن شب بزرگ هستند، فاطمه‌زهرا(س) آنچنان نبود كه نتوان از او متأثر شد و از او استفاده كرد.
می‌خواهم عرض كنم؛ این‌كه حضرت‌زهرا(س) خودشان را معرفی می‌‌كنند یك پیام تاریخی دارند تا زمانه‌ای را ترسیم كنند كه بنای نشناختن فاطمه(س) را گذاشته بودند. بعد ادامه می‌دهند:
116 - «اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً» آنچه ابتدا گویم همان را در انتها به زبان آورم و خلاصه حرف اول و آخر یك نكته بیش نیست.
117 - «وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً» آنچه می‌گویم غلط و مغالطه نیست، و آنچه را هم انجام می‌دهم ظلم و پراكنده گویی نیست.
آنچه را در ابتدا می‌گویم همان را در انتها می‌گویم. از ابتدا تا حال برای شما از توحید و قرآن و پیامبر و فلسفه احكام و..... گفتم، حالا هم كه در ادامة حرفم می‌خواهم از خلافت و ولایت حرف بزنم همان‌‌ها را می‌گویم و جلوة قرآن و اسلام را در صورت دیگری عرض می‌‌كنم. آنچه می‌گویم غلط و پرت و پلا نیست با آرامش كامل و بدون عصبانیت هم می‌گویم، آنچه می‌گویم ظلم وجور هم نیست - پس بر مبنای یك رسالت سخن می‌گوید نه به جهت عصبانیت و خشم - سلیمان كتانی نویسندة عربِ مسیحی در كتاب «فاطمه(س) زهی در نیام» می‌گوید: خطبة فاطمه‌زهرا(س) در عین این‌كه یك شور و حماسه بسیار عالی در بردارد، به نقل تاریخ در یك آرامش كامل بیان شده است.
حضرت در ادامه می‌فرمایند:
118 - «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ» اشاره به آیه 128 سوره توبه است كه خدا می‌فرماید: رسولی از طرف خدا از بین خودتان برایتان آمد، بر او سخت است آنچه شما را آزار می‌دهد، برسعادت و ایمان آوردن شما حریص است و نسبت به مؤمنین در مهربانی و رحمت خاص قرار دارد.
119- «فَاِنْ تَعْرِفُوهُ تَجِدوُهُ اَبی دوُنَ نِسائِكُمْ» پس اگر پدرم را بشناسید می‌دانید كه من پدری دارم كه هیچ یك از زنان شما چنین پدری ندارد.
120 - «وَ اَخا اِبْنَ عَمّی دوُنَ رِجالِكُمْ» و آن پیامبر، برادرِ پسر عموی من بود، نه برادر مردان شما.
121 - «وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِیُّ اِلَیْه(ص)» و چه خوب است با او نسبت داشتن.
ای مردم! پیامبری از خود شما به سوی شما آمد كه رنج‌های شما بر او گران است و دلسوز بر شماست و بر مؤمنین مهربان و رئوف است. اگر شما نسب پیامبر را دنبال كنید او پدر من است و هیچ یك از زنان شما چنین پدری ندارد. و برادرِ پسر عموی من بود و نه برادر مردان شما. چون پیامبراكرم(ص) وقتی به مدینه هجرت كردند با حضرت علی(ع) عقد اُخوّت بستند، و چه خوش نسبتی است نسبت با پیامبر(ص) و با علی(ع). یعنی یك فرهنگی است كه این فرهنگ در رابطه با ما به جامعه می‌آید ، شما حواستان باشد كه دارید از این فرهنگ منصرف می‌شوید و در واقع دلسوز‌های واقعی خود را رها كرده‌اید كه آزار شما برای آنها سخت و طاقت‌فرسا است.
حقایق بسیاری در وجود حضرت فاطمه(س) به وقوع پیوست و از او نمایان شد، مثل صبر بر سختی‌ها، عبودیت حق، كه در بحث «فاطمه(س) مظهر عبودیت» تا حدّی بحث شده است در آن‌جا عرض كرده‌ایم فاطمه(س) مقصد خلقت است، بر اساس روایات هم می‌گوییم.(49) بصیرت و شجاعت « اُمِّ اَبیها » و « اُمِّ بَعْلِها » از دیگر خصوصیات اوست. فاطمه(س) نه تنها امّ ابیها بود، بلكه اُمّ بَعْلِها هم بود. یعنی هم تسلّی خاطر پیامبر(ص) بود و فرهنگ پیامبر(ص) را می‌شناخت، هم تسلّی خاطر ولایت بود. فرهنگی كه نگذاشت از ولایت غفلت شود، هرچند دشمن می‌خواست مسئله ولایت را پنهان كند. او دختر خدیجة بزرگ(س)، مظهر بزرگی‌ها و ایثارها و از جان گذشتگی‌های مادرش است. كسی كه زندگی را طوری تنظیم كرد كه همواره به سوی حوادث بزرگ گام برمی‌داشت و نه به سوی زندگی سرد و ساكت. دامنی كه پرورندة حسنین، سیّدیْ شباب اهل‌الجنّة است. محور خانه‌‌ای كه حضرت رسول‌الله(ص) فرمودند: ستارگان امان آسمانند و اهل بیت من امان اهل زمین. همسر كسی كه حضرت فرمود: یا علی! اساس اسلام، دوستی من و خانوادة من است همان‌طور كه در مورد خانوادة فاطمه(س) به ما فرمود: استوارترین شما بر صراط كسی است كه محبت خاندان مرا بیشتر داشته باشد. در نتیجه فاطمه(س) مادر و محور خانواده‌‌ای است كه جهانِ از هم گسسته به آن نیازمند است.
فرمود: پس چه نیكو پیامبری است آن‌كه من با او نسبت دارم. پس ای مردم! طبق این فرهنگ باید متوجه شوید كه دنبال چه كسی باشید و نسبت خود را با علی(ع) قطع نكنید همچنان‌كه پیامبر(ص) نسبت خود را با علی(ع) برقرار نمود. إن‌شاء‌الله در جلسه آینده این موضوعات را با نكاتی كه حضرت ‌صدیقة‌طاهره(س) در خطبه خود در مسجد مدینه می‌فرمایند، پیگیری می‌كنیم.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

نقش حضرت‌علی(ع) در ایجاد اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم
﴿السَّلام عَلَیْكِ یا مُمْتَحَنَةُ اِمْتَحَنَكِ الَّذی خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَكِ﴾
﴿وَ كُنْتِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِه صابِرةً …﴾(50)
سلام بر تو ای فاطمه! ای امتحان شده‌‌ای كه خالق تو قبل از خلق كردنت، تو را امتحان نمود و تو را صابر یافت.
همان طور كه مستحضرید خطبة حضرت فاطمه(س) در مسجد مدینه، یك دائرةالمعارف از فرهنگ اسلامی است و یكی از ذخیره‌های عالی برای تفكر بشر است و باید با حوصله و آمادگی فكری با آن برخورد كرد.
عرض شد كه حضرت فاطمه‌‌‌زهرا(س) در این فراز از خطبه‌ ابتدا خود را معرفی می‌كنند و می‌ فرمایند: «اَیُّهَاالنّاسُ، اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَة......» این كار حضرت ، یك روش سندسازی تاریخی است ، چرا كه خود حضرت در آخر خطبه می‌‌فرمایند‌: من این سخنان را گفتم تا برای همة انسان‌هایی كه می‌خواهند در مسائل سیاسی درست بیندیشند، حجّت باشد. و در واقع می‌خواهند سخنانشان چراغ تفكر بشر در طول تاریخ باشد. این است كه اگر با یك حوصلة طولانی روی خطبة حضرت دقت شود ذخیرة بسیار عمیقی برای تفكر ما و برای تحلیل‌كردن جریان‌های سیاسی زمانة خودمان، خواهد بود. حضرت بعد از آن‌كه نسبت خود را با پیامبر و علی«علیهماالسلام» طرح نمودند و فرمودند: «وَ لَنِعْمَ المَعْزیُّ اِلَیْه» چه نیكو بزرگواری است آن كس كه من با او چنین نسبتی دارم، سپس در بارة پیامبراكرم(ص) می‌‌‌فرمایند:‌
122 - «فَبَلَّغَ بِالرِّسالَةِ صادِعاً بِالنَّذارَةِ» رسالت و مسئولیت خود را به نحو اَحسن انجام داد و نبوت را با «اِنذار» آغاز كرد.
123 - «مائِلاً عَلی مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكینَ» در حالی كه راهش را از پرتگاهی كه مشركین در آن در حال سقوط بودند، جدا كرد.
124- «صارِباً ثَبَجَهُمْ، آخِذاً بِاَكْظامِهِمْ» مشركینی كه شمشیر بر فرق آنان نواخت و گلوگاه آنان را گرفت و فشرد.
می‌فرمایند: پیامبر(ص) در صحنة زندگی شما آمد و نگاه جدیدی به شما داد و موانع و پرده‌‌‌‌‌های درست اندیشیدن را كنار زد و رسالتی را كه به عهده‌ا‌‌ش بود به نحو كامل به انجام رساند و هشدارها و خطراتی را كه باید متذكر می‌شد، تذكر داد و جهت خود را از مشركین جدا كرد و نظامی را به وجود آورد كه شرك در آن دارای نقش نبود و گردن مشركین را زد و گلوگاه تنفس‌‌‌شان را گرفت. حضرت می‌‌فرمایند: اساساً جوّ شرك جوّی بود كه اصلاً اجازة درخشش به تفكر و اندیشه نمی‌داد ، و پیامبر(ص) آمد و گلوگاه شرك را فشار داد و فرهنگ آن را از درخشش و نقش‌آفرینی بازداشت.
بعضی وقت‌‌ها آدم فراموش می‌‌كند كه در زمان ظهور اسلام چه شرایط و فضایی بر بشریت حاكم بوده است. مرحوم كاشف‌‌‌الغطاء می‌گویند: وقتی یهودیت و مسیحیت داشتند كهنه و بی‌‌آبرو می‌شدند ، اسلام ظهور كرد و حتی یهودیت و مسیحیت را كه تماماً به عنوان یك دین از ارزش ساقط شده بود، دوباره به عنوان دین، زنده كرد و آن‌ها به عنوان ادیان توحیدی آبرومند شدند. یعنی وقتی چشم اندیشة بشر به ارزش دین باز باشد بقیة ادیان هم معنی رفتة خود را باز می‌‌یابند. امروزه با تمام تنوع و كثرت اندیشه‌‌‌های بشری كه در دنیا هست تقریباً بیشترین مشغلة ذهن بشر در بخش اندیشه، بر روی مسائل دینی است. وقتی نهضت دینی به پا شد بیشترین دغدغة بشر دغدغة دین و دینداری می‌‌شود.