فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

تزلزل در تصمیم‌گیری

حضرت می‌فرمایند: پیروان قرآن مورد غبطة جهانند. یعنی اگر ملتی تفكرش تفكّر قرآنی شود، به نحوه‌ای از خصوصیات اخلاقی و شرایط اجتماعی دست می‌یابد كه دیگران غبطه او را می‌خورند. چون به كمالاتی می‌رسد كه مطلوب حقیقی همة انسان‌هاست. شما به اندازه‌‌ای كه قرآنی فكر كنید سرمایه‌‌‌دارها و زرنگ‌‌‌ها و اهل دنیا همه می‌گویند ای كاش ما هم این طور می‌‌‌شدیم ، هر چند شیطان عموماً به آن‌ها اجازه نمی‌دهد كه به سراغ قرآن بیایند.
حضرت می‌‌فرمایند: ملتی كه از قرآن تبعیت كند مسیرش به سوی رضایت الهی است، و اگر ملتی قرآن را بپذیرد نجات پیدا می‌كند و وسوسه‌ها و فتنه‌ها نمی‌توانند آن‌را خسته كنند و از راه منصرف نمایند. اگر به قرآن نزدیك شوید به دلیل‌ها و حجّت‌های الهیِ نورانی آن، نایل می‌شوید و به انجام واجبات الهی توفیق پیدا می‌كنید و نیز به همّت‌های بلندی دست می‌یابید تا به آنچه حرام است و نباید انجام دهید فائق آیید.
آقای نیل‌پستمن جامعه‌شناس مذهبی آمریكایی می‌گوید: «غربی‌ها چون عقیده ثابتی ندارند نمی‌دانند چه كاری را باید حتماً انجام دهند و چه كاری را حتماً نباید انجام دهند و به چه دلیل بایدها و نبایدهای زندگی خودشان را باید بپذیرند». او می‌گوید: «مردمِ امروزِ غرب نسبت به قرون وسطی كه دین نیم بندی داشتند در تصمیم‌گیری بسیار ناتوان هستند». حالا قرآن عكس آن است، مثلاً می‌گوید: این كار را نباید انجام دهی، آدم هم می‌فهمد كه نباید انجام دهد، این چیز ساده‌ای نیست. وقتی انسان و جامعه، قرآن داشته باشد، از استحكام خوبی در تصمیم‌گیری برخوردار می‌شود البته حضرت‌زهرا(س) متوجه است كه شرط آن، حاكم‌شدن كسانی است كه قرآن را به‌خوبی می‌شناسند.

توجه فاطمه(س) به جایگاه قرآن

حضرت فاطمه(س) در این فراز به جامعه متذكر می‌شوند كه با قرآن می‌توانید قلّه‌های دنیا و آخرت را فتح كنید به شرط این‌كه دست به دامن قرآن شناسی بزنید كه در بین شما نامشخص نیست. به روایت اهل سنت داریم كه یك اعرابی سؤالاتی از خلیفة دوم كرد و او به علی(ع) رو كرد و آن سؤالات را از حضرت پرسید، و حضرت هم جواب گفتند. اعرابی به عمر اعتراض كرد كه تو امیرالمؤمنین هستی چرا جواب مرا ندادی؟ عمر گفت: «وَیْحَكَ ما تَدْری مَنْ هذا؟ هذا مولایَ وَ مَوْلی كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مَنْ لَمْ یَكُنْ مَوْلاهُ فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ» یعنی: وای بر تو ، آیا می‌دانی این مرد كیست ؟ این مرد مولای من و مولای هر مؤمنی است و كسی كه علی مولای او نباشد مؤمن نیست.(31) پس آن كس كه قرآن را بشناسد در بین مردم معلوم بود، ولی مردم غفلت كرده بودند كه با تمام شدن وَحی، تازه كار شروع شده است و از این به بعد یك قرآن‌شناس می‌خواهیم كه فرهنگ قرآن را در جامعه و جهان پیاده و نهادینه كند. و فاطمه زهرا(س) ضرورت چنین ارتباطی را با قرآن متذكر می‌شوند تا مردم بفهمند با چه كسی باید ارتباط پیدا كنند و چه بینشی باید حاكم باشد؟
85 - «وَ بَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ» و روشنگری‌‌هایش محكم و واضح است.
86- «وَ بَراهینُهُ الْكافیةُ» و براهین قرآن كافی و بی‌نقص است و شما را نیازمند به چیز دیگری نمی‌‌كند.
87- «وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ» و فضائلش پسندیده است.
88- «وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ» و رخصت‌‌‌ها و اجازه‌‌هایش از سر لطف است.
89- «وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ» و دستوراتش قابل دسترسی است.
روشنگری‌های قرآن یك روشنگری واقعی است. در حالی‌كه تجربه‌های تاریخی سراسر گواه‌اند، تحلیل‌‌‌ها و روشنگری‌‌‌های غیر قرآنی پس از مدتی غلط از آب در می‌آیند. در حالی كه در رابطه با قرآن هر چه جلوتر می‌روید حقّانیّت بیّناتش بیشتر آشكار می‌شود. براهین قرآن به گونه‌ای است كه نیاز به علم دیگری نیست كه نقص‌‌های آن را برطرف كند و یا مكمل آن باشد، كافی است قرآن شناس را پیدا كنی و به كمك او جهت‌هایی را كه قرآن متذكر آن است به‌دست آوری، به همه چیز می‌‌رسی و از طریق او به فضیلت‌های سراسر پسندیدنی‌اش دست می‌یابی. قرآن شما را به صفاتی می‌رساند كه واقعاً و دائماً پسندیدنی است. بعضی از اشخاص را دیده‌‌اید كه صفات عجیبی دارند ولی پس از مدتی كه با آن‌ها مأنوس شدید می‌بینید پسندیدنی نیستند. در حالی كه قرآن به انسان صفاتی می‌دهد كه هم شما آن صفات را برای خودتان می‌‌‌پسندید، هم دیگران آن صفات را برای شما می‌پسندند. قرآن در بعضی از موارد كارهایی را برای ما جایز می‌‌‌گرداند، یعنی رخصت و اجازه می‌‌‌دهد. حضرت فاطمه زهرا(س) می‌فرمایند: ‌‌این رخصت‌ها یك لطف بزرگ است كه در انجامِ بایدهای زندگی سرگردان نشوید. به قول آقای نیل‌‌پستمن «انسان غربی كه از دین فاصله گرفته است گاهی فكر می‌‌كند حتماً این كار را نباید بكند و آن كار را باید انجام دهد، ولی در عین حال بدنش می‌لرزد و نگران است كه آیا باید این كار را بكند یا نكند». قرآن است كه به شما می‌‌گوید: چه كاری باید بكنی و چه كاری نباید بكنی و چه كاری را می‌توانی بكنی و چه كاری را باید نكنی. و بعد حضرت در ادامه می‌‌فرمایند: قرآن واجباتش طوری است كه می‌‌توان به آن دست یافت، یعنی مكتوب و مشخص و پایدار است.
تا این‌جا حضرت به ما یك بینشی نسبت به قرآن دادند كه ای مردم! پیامبر(ص) از بین شما رفت ولی قرآن هست؛ آن را حفظ و نگهداری كنید و به این امتیازات مخصوصِ آن توجه كنید و برای استفاده از آن برای خود برنامه‌ریزی نمایید و اگر بنا دارید از قرآن بهرة لازم را ببرید ببینید باید چه كارهایی بكنید. شما دیدید كسانی كه قرآن را جدّی نگرفتند همة تصمیم‌‌ها و كارهایشان بی‌‌نتیجه ماند. آری اگر بناست قرآن را فقط با صوت خوب بخوانیم، خیلی‌ها می‌توانند بخوانند، ولی اگر بخواهیم بفهمیم و در زندگی خود پیاده كنیم، در این صورت است كه قرآن‌شناس واقعی نیاز است، در همین راستاست كه خلیفة دوم می‌گفت: قرآن را مجرد كنید و آن را تفسیر نكنید،(32) چون اگر باب تفسیر قرآن باز می‌شد معلوم می‌گشت چه كسی به واقع توان این كار را دارد و چه كسی ندارد.(33)
حضرت در قسمت بعدی خطبه‌‌شان فلسفة احكام دین را مطرح می‌‌كنند تا اولاً: یك روشنگری بكنند كه آدم بداند كه این دین همة ابعاد نیازهای ما را براساس احكامش برآورده می‌‌كند. ثانیاً: معلوم شود كه فلسفة احكام را فقط این خانواده می‌دانند و اگر فردی یا جامعه‌ای دین را از طریق این خانواده نگیرد به فلسفة احكام راه پیدا نمی‌‌كند. مثلاً شما می‌دانید باید حجّ را انجام داد، اما چرا باید انجام داد؟ و چرا این‌گونه كه هست باید انجام داد؟ این‌ها را نمی‌‌دانید. آگاهی به فلسفة احكام در رسیدن به سعادت و هدایت مردم بسیار مؤثر است. حضرت می‌‌فرمایند‌: فلسفة احكام نزد معصوم است. شما كه جای معصوم نشسته‌اید و می‌‌‌خواهید منهای معصوم، احكام را اجراء كنید، نمی‌توانید درست اجراء كنید چون فلسفه‌‌اش را نمی‌دانید. مثل همة متحجران كه ظاهر احكام و قالب اعمال را می‌گیرند و روح آن را رها می‌كنند و عملاً به آن نتایجی كه می‌توانستند به‌كمك همین اعمال برسند، نمی‌رسند.

فلسفة احكام

حضرت می‌فرمایند:
90- «فَجَعَلَ اللهُ الایمانَ تَطْهیراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ» پس خداوند ایمان را برای تطهیر شما از شرك قرار داد.
91 - «وَ الصَّلوةَ تَنْزیهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ» و نماز را برای پاك كردن شما از كبر مقرر فرمود.
یعنی خدا ایمان را در قلب ما قرار داد تا دل ما را از چندگانه گرایی نجات دهد. دلِ شما دوست دارد كه با یك محبوب نابِ یگانه، ارتباط پیدا كند. اما اگر ایمان نداشته باشد، از یك طرف با همه ارتباط دارد و از طرف دیگر با این‌همه ارتباط، قانع نمی‌شود. شرك؛ یعنی مقصدهای پراكنده‌داشتن. می‌فرمایند: ای مردم! خداوند ایمان به خود را قرار داده است تا شما از افق‌‌های پراكنده نجات پیدا كنید. وقتی فلسفة ایمان را ندانید چگونه می‌خواهید ایمان بیاورید و آن را بشناسید و بشناسانید؟(34)
حضرت در رابطه با فلسفة احكام می‌فرمایند: خدا نماز را گذاشته است كه خودبینی از تو بر طرف شود، حق‌بینی جایِ خودبینی را بگیرد. تفسیر«اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْری» همین است. وقتی می‌توانی یادخدا باشی كه یاد خود نباشی، یعنی خودت برای خودت مهم نباشی. خودبینی وخودخواهی و خودپسندی ریشة همه انحراف‌هایِ از حق است، و نماز آمد تا كبر را یعنی همة آن نگاه‌های بر خود را به سوی خدا و بندگی خدا بكشاند و دیدید وقتی اهل‌البیت(ع) از مسند حكومت و هدایت جامعه حذف شدند، ظاهر نماز ماند ولی هیچ یك از نتایجی كه باید از نماز به‌دست می‌آمد نماند، جامعه گرفتار قبیله‌گرایی شد و از آن به‌بعد هركس خود و قبیله‌‌اش را برتر می‌دانست.
92 - «وَ الزَّكاةَ تَزْكِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْقِ» و خداوند زكات را برای پاك كردن جان و رشد و نمو رزقتان قرار داد.
93 - «وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ» و روزه را تشریع فرمود جهت تثبیت و محكم نمودن اخلاص.‌
می‌فرمایند: خداوند زكات را قرار داد تا نفس انسان از حبّ دنیا تزكیه و پاك شود و رزق انسان نموّ پیدا كند. امروزه انسان‌هاعموماً در ادای زكات آن اشتیاقی كه باید داشته باشند ندارند، و در نتیجه رزق‌ها چه بسیار تنگ و خسته‌كننده‌اند. مثلاً هجده ساعت كار می‌‌كند و چند برابر دیگران هم حقوق می‌گیرد، اما رزقش نموّ ندارد، تنگ و خسته كننده است، چون زكات نمی‌دهد- زكات در این‌جا به معنای عام آن است كه عبارت است از زكات اصطلاحی و خمس و سهم امام و سایر انفاقات- می‌فرماید: دستور پرداخت زكات برای اصلاح انسان‌‌‌هاست‌، علاوه بر این رزق را هم پر بركت می‌كند. بعد می‌‌فرمایند: ‌خداوند روزه را قرار داد تا ملكة اخلاص در ما تثبیت شود. یعنی ما باشیم و خدا، این كار با روزه محقق می‌شود. روزه برای رسیدن به مقام خلوص است، یعنی مقام یگانه شدن با خدا، و سرّ این مسئله در اختیار اهل‌‌البیت است. به همین جهت هم باید مسائل روزه را از آن‌ها پرسید و آن‌ها طوری ما را راهنمایی می‌‌كنند كه از آن مقصد اصلی محروم نشویم.(35) با عقل و محاسبات خودمان نمی‌توانیم مسئله را بفهمیم و مشكل علمای اهل سنت این است كه به اندازة كافی متون روایی در اختیار ندارند.
94 - «وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ» و حج را برای استحكام بخشیدن به دین مقرر فرمود.
95 - «وَ الْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ» و عدل تنظیمی است برای قلوب انسان‌‌ها.
می‌فرمایند: از طریق حج، دینتان شدت پیدا می‌كند. چرا كه حج؛ نمود همة دین است، عصارة دین را جلوی شما قرار داده‌‌اند. می‌فرمایند: ای مردم! خداوند؛ حج را قرار داد تا شما با دینداریِ شدیدتری زندگی را ادامه دهید و به نتایج كامل‌تری برسید. عجیب است وقتی به مكه می‌روید در اطراف كعبه، روبه‌‌‌‌روی‌حجرالاسود كه عالی‌‌ترین ركن است به نماز می‌‌‌ایستید، وقتی‌كه از حج برگشتید، از این به بعد هر چه نماز می‌‌خوانید، به نور آن نماز، نماز می‌‌خوانید.(36)
بعد حضرت می‌فرمایند: خداوند عدل را برای انضباط گرفتن قلب‌‌ها قرار داد. یعنی قلب شما باید انضباط داشته باشد، این انضباط با عدل پیدا می‌شود. ارسطو می‌گوید: «اگر خواستید شهوت و شكم بر شما حاكمیت نداشته باشند باید عدل را بر جانتان حاكم كنید». وقتی عدل حاكم شد شهوت را كنترل می‌‌كند، عفت پیدا می‌شود. هم‌چنین غضب را كنترل می‌كند، شجاعت پیدا می‌‌شود. حاكمیت عدل باعث می‌‌شود كه قلب شما انضباط پیدا كند. حضرت زهرا(س) می‌فرمایند: اگر می‌‌‌خواهی قلبت از افراط و تفریط نجات پیدا كند، باید به عدل فكر كنی. مثلاً مواظب باشید بین فرزندانتان عدالت را رعایت كنید، در خرید و فروش مواظب عدل باشید، این مسئله، شما را انضباط می‌‌بخشد. حالا شما وقتی فهمیدید كه با این عدل چه قلبی پیدا می‌‌كنید، عاشق عدل می‌شوید. اما آن خلیفه‌‌ای كه اصلاً نمی‌داند عدل برای چیست و فلسفة عدل كدام است؟ هر روز باید مردم را به چوب بزند و بترساند تا عدل را رعایت كنند و تازه نه آن عدلی كه در منظر حضرت علی(ع) مطرح است كه انسان را متعالی می‌كند، بلكه عدلی كه بیشتر به تحجّر شبیه است.
تا این‌جا حضرت در مورد احكام می‌‌خواستند بفرمایند: علم به فلسفة احكام لازمة ‌‌اجرای صحیح آن احكام است و بگردید ببینید این علم در اختیار كیست؟ آیا خلیفه‌‌ای كه برسر كار آمده است چنین ادعایی دارد كه فلسفه احكام را می‌داند؟ مسلّم نه. (37)