راه تربیت(نامه 31 نهج البلاغه)

محمد موحدی نژاد

*اخلاق اجتماعی

17- وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَ أَنْكِرِ اَلْمُنْكَرَ بِیَدِكَ وَ لِسَانِكَ وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِكَ
18- وَ جَاهِدْ فِی اَللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ لاَ تَأْخُذْكَ فِی اَللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ وَ خُضِ اَلْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَیْثُ كَانَ
19- (وَ تَفَقَّهْ فِی اَلدِّینِ وَ عَوِّدْ نَفْسَكَ اَلصَّبْرَ عَلَى اَلْمَكْرُوهِ وَ نِعْمَ اَلْخُلُقُ اَلتَّصَبُرُ فِی اَلْحَقِّ )
20- وَ أَلْجِئْ نَفْسَكَ فِی اَلْأُمُورِ كُلِّهَا إِلَى إِلَهِكَ فَإِنَّكَ تُلْجِئُهَا إِلَى كَهْفٍ حَرِیزٍ وَ مَانِعٍ عَزِیزٍ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
95- بَایِنْ: دور باشی، جدا باشی 96- لَوْمَةُ: سرزنش 97- لاَئِمٍ: ملامتگران 98- خُضِ: فروشو 99- اَلْغَمَرَاتِ: سختی‌ها و دشواری‌ها 100- تَفَقَّهْ: فراگیر 101- عَوِّدْ: عادت بده 102- اَلْمَكْرُوهِ: امور ناخوشایند، غیر پسندیده 103- نِعْمَ: چه خوب است 104- أَلْجِئْ: به پناه درآور 105- كَهْفٍ: غار و رخنه‌ای در كوه 106- حَرِیزٍ: استوار 107- عَزِیزٍ: پایدار

17- امر به معروف و نهی از منكر
امر به معروف كن تا اهل آن باشى و با دست و زبانت منكر را انكار نما و از كسى كه كار بد انجام مى دهد با جدیت دورى گزین.
18- جهاد و تلاش در راه خدا
در راه خدا آن گونه كه باید و شاید جهاد كن و هرگز سرزنشِ سرزنش گران، تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد، در دریاى مشكلات هر جا كه باشد براى رسیدن به حق فرو شو.
19- تفقه در دین و تحمل مشكلات
در دین خود تفقه كن (و حقایق دین را به طور كامل فرا گیر) و خویشتن را بر استقامت در برابر مشكلات عادت ده كه استقامت و شكیبایى در راه حق، اخلاق بسیار نیكویى است.
20- تكیه به خداوند
در تمام كارهایت خود را به خدا بسپار كه اگر چنین كنى خود را به پناهگاهى مطمئن و نیرومند سپرده‌اى.

* مبادرت به تربیت اطفال

21- وَ أَخْلِصْ فِی اَلْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ فَإِنَّ بِیَدِهِ اَلْعَطَاءَ وَ اَلْحِرْمَانَ وَ أَكْثِرِ اَلاِسْتِخَارَةَ
22- وَ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِی وَ لاَ تَذْهَبَنَّ عَنْهَا صَفْحاً فَإِنَّ خَیْرَ اَلْقَوْلِ مَا نَفَعَ وَ اِعْلَمْ أَنَّهُ لاَ خَیْرَ فِی عِلْمٍ لاَ یَنْفَعُ وَ لاَ یُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لاَ یَحِقُّ تَعَلُّمُهُ
23- أَیْ بُنَیَّ إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُنِی قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً وَ رَأَیْتُنِی أَزْدَادُ وَهْناً بَادَرْتُ بِوَصِیَّتِی إِلَیْكَ وَ أَوْرَدْتُ خِصَالاً مِنْهَا قَبْلَ أَنْ یَعْجَلَ بِی أَجَلِی دُونَ أَنْ أُفْضِیَ إِلَیْكَ بِمَا فِی نَفْسِی أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِی رَأْیِی كَمَا نُقِصْتُ فِی جِسْمِی أَوْ یَسْبِقَنِی إِلَیْكَ بَعْضُ غَلَبَاتِ اَلْهَوَى وَ فِتَنِ اَلدُّنْیَا فَتَكُونَ كَالصَّعْبِ اَلنَّفُورِ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
108- اَلْعَطَاءَ: بخشیدن 109- اَلْحِرْمَانَ: محروم نمودن 110- اَلاِسْتِخَارَةَ: طلب خیر نمودن 111- تَفَهَّمْ: خوب ملاحظه كن 112- لاَ تَذْهَبَنَّ: نروید 113- صَفْحاً: روگردانی و عفو 114- لاَ یَنْفَعُ: بی فایده 115- لاَ یُنْتَفَعُ: فایده ندارد 116- بَلَغْتُ: رسیده‌ام 117- سِنّاً: عمری را 118- أَزْدَادُ: زیاد شدن 119- وَهْناً: ضعف 120- بَادَرْتُ: اقدام نمودم 121- أَوْرَدْتُ: قرار دادم 122- یَعْجَلَ: دریابد 123- أَجَلِی: مرگ 124- أُفْضِیَ: روشن نمودم 125- أُنْقَصَ: ناگفته و ناقص ماند 126- یَسْبِقَنِی: بشتابد، سبقت بگیرد 127- صَّعْبِ: سختی 128- اَلنَّفُورِ: دوری

21- اخلاص در دعا
به هنگام دعا، پروردگارت را با اخلاص بخوان (و تنها دست به دامان لطف او بزن) چرا كه بخشش و حرمان به دست اوست و بسیار از خدا بخواه كه خیر و نیكى را برایت فراهم سازد.
22- دانش نافع
وصیتم را به خوبى درك كن و آن را سرسرى مگیر، زیرا بهترین سخن دانشى است كه سودمند باشد و بدان دانشى كه نفع نبخشد در آن خیرى نیست و دانشى كه سزاوار فراگرفتن نمى باشد سودى ندارد.
23- سفارشات برای فرزندان
پسرم! هنگامى كه دیدم سن من بالا رفته و دیدم قوایم به سستى گراییده، به (نوشتن) این وصیتم براى تو مبادرت ورزیدم و نكات برجسته اى را در وصیتم وارد كردم مبادا اجلم فرا رسد در حالى كه آنچه را در درون داشته ام بیان نكرده باشم و به همین دلیل پیش از آنكه در رأى و فكرم نقصانى حاصل شود آن گونه كه در جسمم (بر اثر گذشت زمان) به وجود آمده و پیش از آنكه هوا و هوس و فتنه هاى دنیا بر تو هجوم آورد و همچون مركبى سركش شوى به تعلیم و تربیت تو مبادرت كردم.

24- وَ إِنَّمَا قَلْبُ اَلْحَدَثِ كَالْأَرْضِ اَلْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ
25- وَ یَشْتَغِلَ لُبُّكَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِكَ مِنَ اَلْأَمْرِ مَا قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ اَلتَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ فَتَكُونَ قَدْ كُفِیتَ مَئُونَةَ اَلطَّلَبِ وَ عُوفِیتَ مِنْ عِلاَجِ اَلتَّجْرِبَةِ فَأَتَاكَ مِنْ ذَلِكَ مَا قَدْ كُنَّا نَأْتِیهِ وَ اِسْتَبَانَ لَكَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَیْنَا مِنْهُ
26- أَیْ بُنَیَّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّی بِمَا اِنْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ
27- فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ فَاسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ نَخِیلَهُ وَ تَوَخَّیْتُ لَكَ جَمِیلَهُ وَ صَرَفْتُ عَنْكَ مَجْهُولَهُ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
129- أُلْقِیَ: كاشتن در زمین 130- یَقْسُوَ: سخت شود 131- یَشْتَغِلَ: مشغول گردد 132- لُبُّكَ: عقل و خرد تو 133- لِتَسْتَقْبِلَ: آماده شدی 134- بُغْیَتَهُ: نصیب ما شده تجارب آنها 135- مَئُونَةَ: رنج 136- عُوفِیتَ: بی‌نیازت ساخته 137- عِلاَجِ: آزمودن 138- فَأَتَاكَ: به تو رسد 139- نَأْتِیهِ: به ما رسیده 140- اِسْتَبَانَ: روشن سازی 141- عُدْتُ: شمرده شدم 142- صَفْوَ: خالص 143- كَدَرِهِ: نامعلوم 144- تَوَخَّیْتُ: جدا ساختم

24- قلب و فكر جوان
و از آنجا كه قلب جوان همچون زمین خالى است و هر بذرى در آن پاشیده شود آن را مى پذیرد، پیش از آنكه قلبت سخت شود و فكرت به امور دیگر مشغول گردد (گفتنى‌ها را گفتم).
25- تجربه عالمان
همه اینها براى آن است كه با تصمیم جدى به استقبال امورى بشتابى كه اندیشمندان و اهل تجربه تو را از طلب آن بى نیاز ساخته و زحمت آزمون آن را كشیده اند تا نیازمند به طلب و جستجو نباشى و از تلاش بیشتر آسوده خاطر گردى، بنابراین آنچه از تجربیات نصیب ما شده، نصیب تو هم خواهد شد (بى آنكه زحمتى كشیده باشى) بلكه شاید پاره‌اى از آنچه بر ما مخفى شده (با گذشت زمان و تجربه بیشتر) بر تو روشن گردد.
26- تفكر در آثار گذشتگان
پسرم! گرچه من به اندازه همه كسانى كه پیش از من مى زیستند عمر نكرده ام اما در رفتار آنها نظر افكندم و در اخبارشان تفكر نمودم و در آثار بازمانده از آنان به سیر و سیاحت پرداختم تا بدانجا كه (بر اثر این آموزش‌ها) همانند یكى از آنها شدم بلكه گویى بر اثر آنچه از تاریخشان به من رسیده با همه آنها از اوّل تا آخر بوده‌ام.
27- شناخت سره از ناسره
(من همه اینها را بررسى كردم سپس) قسمت زلال و مصفاى آن را از بخش كدر و تیره باز شناختم و سود و زیانش را دانستم آن گاه از میان تمام آنها از هر امرى گُزیده اش را براى تو برگرفتم و از میان (زشت و زیباى) آنها زیبایش را براى تو انتخاب نمودم و مجهولاتش را از تو دور داشتم.

* روش تربیت فرزند

28- وَ رَأَیْتُ حَیْثُ عَنَانِی مِنْ أَمْرِكَ مَا یَعْنِی اَلْوَالِدَ اَلشَّفِیقَ وَ أَجْمَعْتُ عَلَیْهِ مِنْ أَدَبِكَ أَنْ یَكُونَ ذَلِكَ وَ أَنْتَ مُقْبِلُ اَلْعُمُرِ وَ مُقْتَبِلُ اَلدَّهْرِ ذُو نِیَّةٍ سَلِیمَةٍ وَ نَفْسٍ صَافِیَةٍ
29- وَ أَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِیمِ كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِیلِهِ وَ شَرَائِعِ اَلْإِسْلاَمِ وَ أَحْكَامِهِ وَ حَلاَلِهِ وَ حَرَامِهِ لاَ أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَیْرِهِ
30- ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ عَلَیْكَ مَا اِخْتَلَفَ اَلنَّاسُ فِیهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَ آرَائِهِمْ مِثْلَ اَلَّذِی اِلْتَبَسَ عَلَیْهِمْ فَكَانَ إِحْكَامُ ذَلِكَ عَلَى مَا كَرِهْتُ مِنْ تَنْبِیهِكَ لَهُ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ إِسْلاَمِكَ إِلَى أَمْرٍ لاَ آمَنُ عَلَیْكَ بِهِ اَلْهَلَكَةَ
31- وَ رَجَوْتُ أَنْ یُوَفِّقَكَ اَللَّهُ فِیهِ لِرُشْدِكَ وَ أَنْ یَهْدِیَكَ لِقَصْدِكَ فَعَهِدْتُ إِلَیْكَ وَصِیَّتِی هَذِهِ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
145- أَشْفَقْتُ: ترسیدم 146- یَلْتَبِسَ: دچار اشتباه گردانیده
28- همت بر تربیت فرزندان
و همان گونه كه یك پدر مهربان بهترین نیكى‌ها را براى فرزندش مى خواهد من نیز صلاح دیدم كه تو را به این وسیله تربیت كنم و همت خود را بر آن گماشتم، چرا كه عمر تو رو به پیش است و روزگارت رو به جلو و داراى نیّتى سالم و روحى باصفا هستى.
29- تعلیم حلال و حرام
و چنین دیدم كه در آغاز، كتاب خدا را همراه تفسیر و اصول و احكامش و حلال و حرام آن، به تو تعلیم دهم و تو را به سراغ چیزى غیر از آن (كه ممكن است منشأ گمراهى شود) نفرستم.
30- دوری از هوس و عقاید باطل
سپس از این ترسیدم كه آنچه بر مردم بر اثر پیروى هوا و هوس و عقاید باطل مشتبه شده و در آن اختلاف كرده اند، بر تو نیز مشتبه گردد لذا روشن ساختن این قسمت را بر خود لازم دانستم هرچند مایل نبودم آن (شبهات) را آشكارا بیان كنم ولى ذكر آنها نزد من محبوب تر از آن بود كه تو را تسلیم امرى سازم كه از هلاكت آن ایمن نباشم.
31- هدایت الهی
امیدوارم خداوند تو را در طریق رشد و صلاح، توفیق دهد و به راهى كه در خورِ توست هدایتت كند به همین دلیل این وصیتم را براى تو بیان كردم.

32- وَ اِعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَیَّ مِنْ وَصِیَّتِی تَقْوَى اَللَّهِ وَ اَلاِقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اَللَّهُ عَلَیْكَ وَ اَلْأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَیْهِ اَلْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِكَ وَ اَلصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِكَ
33- فَإِنَّهُمْ لَمْ یَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ كَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ وَ فَكَّرُوا كَمَا أَنْتَ مُفَكِّرٌ ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذَلِكَ إِلَى اَلْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا وَ اَلْإِمْسَاكِ عَمَّا لَمْ یُكَلَّفُوا
34- فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُكَ أَنْ تَقْبَلَ ذَلِكَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ كَمَا عَلِمُوا فَلْیَكُنْ طَلَبُكَ ذَلِكَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لاَ بِتَوَرُّطِ اَلشُّبُهَاتِ وَ غُلُوِّ اَلْخُصُومَاتِ
35- وَ اِبْدَأْ قَبْلَ نَظَرِكَ فِی ذَلِكَ بِالاِسْتِعَانَةِ بِإِلَهِكَ وَ اَلرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِكَ وَ تَرْكِ كُلِّ شَائِبَةٍ أَوْلَجَتْكَ فِی شُبْهَةٍ أَوْ أَسْلَمَتْكَ إِلَى ضَلاَلَةٍ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
147- اَلاِقْتِصَارُ: بسنده كردن 148- فَلْیَكُنْ: پس باش 149- طَلَبُكَ: خواسته‌ات 150- تَوَرُّطِ: در افتادن 151- غُلُوِّ: بالا بردن، زیاد گرفتن 152- شَائِبَةٍ: دچار سازد، نزدیك كند 153- لَجَتْكَ: گمراه سازد تو را

32- تقوا محبوب صالحان
پسرم! بدان محبوب ترین چیزى كه از میان وصایایم باید به آن تمسك جویى، تقوا و پرهیزكارى است و اكتفا به آنچه خداوند بر تو فرض و لازم شمرده است و حركت در راهى كه پدرانت در گذشته آن را پیموده اند و صالحان از خاندانت از آن راه رفته‌اند.
33- استفاده از تجارب دیگران
زیرا همان گونه كه تو درباره خویش نظر مى كنى آنها نیز درباره خود نظر كرده اند و آن گونه كه تو (براى صلاح خویشتن) مى اندیشى آنها نیز مى اندیشیدند (با این تفاوت كه آنها تجارب خود را براى توبه یادگار گذاشته اند)
سرانجام فكر و اندیشه، آنها را به جایى رسانید كه آنچه را به خوبى شناخته اند بگیرند و آنچه را (كه مبهم است و) به آن مكلف نیستند رها سازند.
34- دوری از شبهات و دشمنی‌ها
اگر روح و جان تو از قبول آن ابا دارد و مى خواهى كه تا آگاه نشوى اقدام نكنى مى بایست (از طریق صحیح این راه را بپویى و) این خواسته با فهم و دقت و تعلم باشد نه از طریق فرو رفتن در شبهات و تمسك جستن به دشمنى‌ها و خصومت ها.
35- توفیق و كمك الهی
(اضافه بر این) پیش از آنكه در طریق آگاهى در این امور گام نهى از خداوندت استعانت بجوى و براى توفیق، رغبت و میل، نشان ده و از هر گونه عاملى كه موجب خلل در افكار تو شود یا تو را به شبهه اى افكند یا تسلیم گمراهى كند بپرهیز.