راه تربیت(نامه 31 نهج البلاغه)

محمد موحدی نژاد

پنجم) عوامل تربیت الهی

1- عقل و فطرت
آیاتی از قرآن کریم که جملاتی از این قبیل دارد که: «أَفَلا تَعْقِلُونَ» و «لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُون » و «أَفَلا یَنْظُرُون » و «أَفَلا یَتَدَبَّرُون » گویای آن است که انسان در جهت تربیت الهی باید از قدرت و نفوذ اندیشه و تفکر استفاده کند که:
«رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»(38) بارالها! این هستی را بیهوده نیافریده اى!
و از طرفی فطرت هم گویای این حقیقت و واقعیت است که قرآن می‌فرماید:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها»(39) این فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفریده است.
2- قرآن
بهترین کتاب تربیتی قرآن است، لذا می‌فرماید: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ»(40) این قرآن، به راهى كه استوارترین راه هاست، هدایت مى كند.
به قول یکی از اساتید می‌فرمود: قرآن حدود 280 قصه دارد، و پیامبر(ص) با همین‌ها سلمان و ابی‌ذر را تربیت فرموده است. تمام عبرت‌ها، و نکات تربیتی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... در این داستان‌ها آمده است.
3- بعثت پیامبران
خداوند هدف بعثت انبیاء را تربیت انسان‌ها بر می‌شمارد و می‌فرماید:
«هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة»(41) و كسى است كه در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت كه آیاتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزكیه مى كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى آموزد.
بله اگر تربیت نباشد همه نعمت‌هایی که خداوند برای انسان خلق فرموده به هدر می‌رود. اگر تربیت نباشد نیش زبان انسان از نیش مار بدتر است. چون مار گاهی نیش می‌زند. ولی انسان با زبان مکرر دیگران را، حتی از راههای دور می‌گزد. اگر تربیت نباشد، حیله انسان از روباه، و درندگی او از گرگ بدتر است. اگر تربیت نباشد دزدی انسان از موش بیشتر است.
پس اگر رشد و تربیت الهی نباشد، همه چیز به فساد کشیده می‌شود. تربیت به حیوان‌ها ارزش می‌دهد. مثلاً می‌گویند: اسب و سگ تربیت شده، و طوطی که حرف می‌زند و این تربیت و آموزش به آنها ارزش می‌دهد.
پیامبر اسلام(ص) فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»(42) من مبعوث شدم برای مکارم اخلاق)
4- نماز
قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»(43) نماز (انسان را) از زشتی‌ها و گناه باز مى دارد.
* نماز سیمای تربیت از جهات:
الف: تربیت جسمی بدنی
ب: تربیت فکری
ج: تربیت اجتماعی
د: تربیت سیاسی
ﻫ: تربیت اخلاقی
و: تربیت اقتصادی
ز: تربیت خانوادگی
ح: تربیت عرفانی
ط: تربیت علمی
همه اینها در نماز نمایان است.
- تربیت جسمی و بدنی
حرکات رکوع و سجود و قدم‌هایی که در حدیث می‌فرماید: هر قدمی برای نماز برداری اجر و پاداش زیادتر می‌شود. همچنین اگر نماز با مسواک و زینت و پاکی باشد باز ثوابش زیادتر خواهد شد.
- تربیت فکری
حضور قلب در نماز، تمرکز و تربیت فکری و دوری از هر چیز که ممکن است حواس انسان را پرت کند می‌باشد. مثلاً حدیث داریم: جلو درب باز و جلو عکس و داخل رودخانه و با شکم پر و در همهمه و شلوغی نماز خواندن مکروه است، و تمام چیزهایی که تمرکز فکر را از بین می‌برد.
- تربیت اجتماعی
حضور و غیاب خودكار، تعاون، وحدت، اعتماد به همدیگر، همین که سر نماز نمی‌دانیم رکعت چندم هستیم یکی می‌گوید: سمع الله همه می‌گویند. شک همراه با دیگران برطرف می‌شود و مردمی بودن، همه با هم «سمع الله» و «بحول الله». در نماز فقیر و غنی، کوتاه و بلند، شهری و روستایی، شرقی و غربی، سفید و سیاه، ترک و لر، عرب عجم نداریم.
- تربیت سیاسی
انتخابات: امام جماعت را با عدالت یا ظاهرالصلاح بودن انتخاب می‌كنیم. همچنین نماز جمعه و وجوب خطبه‌ها و پرداختن به مسایل سیاسی روز.
- تربیت اخلاقی
خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»(44) انسانی که لباس سفید بپوشد روی آلودگی و خاک نمی‌نشیند، نماز لباس سفید بندگی خداست.
- تربیت علمی
در روایت می‌فرماید: از چیزهایی که در مسجد باید باشد: «عِلْماً مُسْتَطْرَفا»(45) در مسجد باید علم تازه یاد بگیریم یعنی باید هر روز امام جماعت حرف نو بزند.
- تربیت اقتصادی
اصل دقت در وقت، محیط کار، دستجمعی، هماهنگی، دوست داشتن مدیر عامل و... صد و پنجاه اصل است که در تولید اثر دارد و در نماز جاسازی شده است. (رجوع به کتاب اصول بهره‌وری در نماز)
- تربیت خانوادگی
مسجد می‌روی زینت ببرید: «خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد»(46) زینت چیست؟ «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَة»(47) مال و فرزند زینت است.
- تربیت عرفانی
نماز برای عرفان است. آیت الله العظمی حائری (ره) فرموده: نماز سه مرحله دارد؛
الف- «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْری» نماز را براى یاد من بپادار!
ب- «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد!
ج- «ارْجِعی إِلى رَبِّك» به سوى پروردگارت بازگرد.
5- الگوهای مناسب
قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»(48) مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیكویى بود.
خداوند وجود آن حضرت را در همه ابعاد تربیت و زندگی الهی الگو و اسوه قرار داده است.
- در ایثار؛ مثل علی(ع) جای پیامبر(ص) خوابید، ریختند دیدند علی(ع) است. این ایثار است که:
«وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»(49) و آنها را بر خود مقدّم مى دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند.
- در پاکدامنی؛ مثل حضرت یوسف(ع): «وَ راوَدَتْهُ الَّتی هُوَ فی بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُون ، وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصین »(50) آن زن قصد او كرد و او نیز- اگر برهان پروردگار را نمى دید- قصد وى مى نمود! اینچنین كردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود! و آن زن كه یوسف در خانه او بود، از او تمنّاى كامجویى كرد درها را بست و گفت: «بیا (بسوى آنچه براى تو مهیاست!)» (یوسف) گفت: «پناه مى برم به خدا! او [عزیز مصر] صاحب نعمت من است مقام مرا گرامى داشته (آیا ممكن است به او ظلم و خیانت كنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمى شوند!»
- جذب دنیا نشدن؛ زن فرعون، می‌فرماید:
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» (51)
خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است .
6- مادر
حدیث داریم: امیرالمؤمنین(ع) که بنا به سفارش حضرت زهرا(س) و بعد از شهادت ایشان با مشورت برادرش عقیل ابن ابیطالب، می‌خواست ازدواج کند فرمود: می‌خواهم از فامیلی زن بگیرم که شجاع و نجیب باشد، که نتیجه این وصلت با فاطمه کلابیه (ام البنین) تولد و تربیت حضرت ابالفضل(ع) و دیگر برادرانش شد که در قیام امام حسین(ع) همراهی نموده، فدایی و شهید شدند.
حدیث داریم: علی(ع) دید یکی در جبهه خیلی بی‌تابی و فرار می‌كند فرمود: مادرت ترسو است تو هم ترسو شده‌ای.
حدیث داریم: اگر زنی زیبا بود ولی فامیلش خوب نیست مثل گل زیباست که ریشه‌اش در زباله است.
7- لقمه
از چیزهایی که در دنیای تعلیم و تربیت مورد بی‌توجهی قرار گرفته و فراموش شده است لقمه (حلال و حرام) است. تمام کتاب‌های تربیتی شرق و غرب بحثی درباره لقمه نیست. و حال آنكه امام حسین(ع) روز عاشورا خطاب به دشمنان فرمود: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ»(52) (می‌دانید چرا سخنان من در شما اثر نمی‌گذارد؟ چون) شكم‌های شما از حرام پر شده است.
مثال: اگر هواپیما و خلبان با تمام تجهیزات آماده پرواز باشد ولی به جای بنزین، گازوئیل به باک آن ریخته باشند هرگز پرواز انجام نخواهد شد. لقمه حلال از عوامل بسیار مهم تربیت است.
8- حوادث و مشکلات
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» (53)به یقین با (هر) سختى آسانى است! (آرى) مسلّماً با (هر) سختى آسانى است .
9- موعظه
قرآن می‌فرماید: «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ»(54) (به خاطر بیاور) هنگامى را كه لقمان به فرزندش- در حالى كه او را موعظه مى كرد- گفت: «پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگى است.»
10- استاد و مربی
- حدیث داریم: «تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْم»(55) ، (برای کسی که تورا تعلیم داده و تربیت می‌کند تواضع کن)
- حضرت علی(ع) فرموده: « مَنْ علّمنی حَرفاً فقَدَ صیّرَنی عبْدا» هر كس یك كلمه یاد من بدهد تا آخر عمر مرا بنده خود گردانیده است.
11– پدر، پدرزن، معلم
درروایت داریم سه نفر از جهت تعلیم و تربیت به انسان حق دارند؛ «ولّدك، (پدر) زوّجك، (پدرزن)، علّمك (معلم)»
در روایت دیگر داریم:
«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَ مَلَائِكَتَهُ وَ أَهْلَ الْأَرْضِ حَتَّى النَّمْلَةَ فِی جُحْرِهَا وَ حَتَّى الْحُوتَ فِی الْبَحْرِ لَیُصَلُّونَ عَلَى مُعَلِّمِی النَّاسِ الْخَیْرَ»(56) خداوند و ملائكه و اهل زمین حتی مورچه در لانه‌اش و ماهی در دریا (دائم) صلوات و درود بر معلم راه خیر برای مردم می‌فرستد.

ششم) سیمای انسان منهای تربیت؛

1- مغز:
«لا یَعْقِلُونَ»(57) درست فکر نمی‌کنند.
2- چشم:
«لا یُبْصِرُونَ»(58) نمی‌بینند.
3-گوش:
«وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها»(59) گوش دارد حق را نمی‌شنوند.
4- قلب:
«كَالْحِجارَةِ»(60) مثل سنگ است.
5- شکم:
«وَ یَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ»(61) مثل چهار پا می‌خورند.
6-علم:
«كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً»(62) مانند درازگوشى هستند كه كتابهایى حمل مى كند.
7-کار:
«كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى »(63) چنین نیست (كه شما مى پندارید) به یقین انسان طغیان مى كند. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ»(64) كه انسانها همه در زیانند.
8- امید:
«یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُون »(65) اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم!
9- دلخوشی:
« فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»(66)
پس چون پیامبرانشان همراه با معجزات به سراغشان آمدند به آن مقدار علمى كه نزدشان بود خوشحال شدند (و حاضر نشدند منطق انبیا را بپذیرند) و آن چه (از قهر الهى) كه به تمسخر مى گرفتند، آنان را فرا گرفت .
«وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا» (67)
به زندگى دنیا، شاد (و خوشحال) شدند.
«فَرِحُوا بِما أُوتُوا» (68)
به آنچه داده شدند دلخوش كردند.
* - مطالب این بخش برگرفته شده از متن پیاده شده برنامه‌های درسهایی از قرآن حجت الاسلام قرائتی می‌باشد.

*انسان و حوادث روزگار

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
1- مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ اَلذَّامِ لِلدُّنْیَا
2- اَلسَّاكِنِ مَسَاكِنَ اَلْمَوْتَى اَلظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً
3- إِلَى اَلْمَوْلُودِ اَلْمُؤَمِّلِ مَا لاَ یُدْرِكُ اَلسَّالِكِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ اَلْأَسْقَامِ وَ رَهِینَةِ اَلْأَیَّامِ وَ رَمِیَّةِ اَلْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ اَلدُّنْیَا وَ تَاجِرِ اَلْغُرُورِ وَ غَرِیمِ اَلْمَنَایَا وَ أَسِیرِ اَلْمَوْتِ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
1- اَلْفَانِ: فانی، از بین رفتنی 2- اَلْمُقِرِّ: اعتراف كننده 3- اَلْمُدْبِرِ: پشت سر گذاشته 4- اَلْمُسْتَسْلِمِ: چاره‌ای ندارد، تسلیم است 5- اَلْمَوْتَى: گذشته‌گان، از میان رفته‌ها 6- اَلظَّاعِنِ: كوچ كننده 7- غَداً: فردا 8- اَلْمُؤَمِّلِ: نیازمند، محتاج 9- اَلسَّالِكِ: رهرو، رونده‌ی مسیر 10- غَرَضِ: هدف، نتیجه 11- اَلْأَسْقَامِ: بیماری‌ها 12- رَهِینَةِ: وام‌دار، نیازمند 13- رَمِیَّةِ: در تیررس، در هدف تیر 14- اَلْمَصَائِبِ: گرفتاری دنیایی 15- اَلْغُرُورِ: ضرر دهی بزرگ 16- غَرِیمِ: وام‌دار 17- اَلْمَنَایَا: نابود شدنی‌ها

1- مهربانترین پدر
این نامه از سوى پدرى (دلسوز و مهربان) است كه عمرش رو به پایان است، او به سخت گیرى زمان معترف و آفتاب زندگیش رو به غروب (و خواه ناخواه) تسلیم گذشت دنیا (و مشكلات آن) است.
2- دنیای دست نایافتنی
همان كسى كه در منزلگاه پیشینیان كه از دنیا چشم پوشیده اند سكنى گزیده و فردا از آن كوچ خواهد كرد. این نامه به فرزندى است آرزومند، آرزومند چیزهایى كه هرگز دست یافتنى نیست و در راهى گام نهاده است كه دیگران در آن گام نهادند و هلاك شدند (و چشم از جهان فرو بستند)
3- دنیا و مصائب
كسى كه هدف بیمارى‌ها، گروگان روزگار، در تیررس مصائب، بنده دنیا، بازرگان غرور، بدهكار و اسیر مرگ است.

4- وَ حَلِیفِ اَلْهُمُومِ وَ قَرِینِ اَلْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ اَلْآفَاتِ وَ صَرِیعِ اَلشَّهَوَاتِ وَ خَلِیفَةِ اَلْأَمْوَاتِ
5- أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ فِیمَا تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ اَلدُّنْیَا عَنِّی وَ جُمُوحِ اَلدَّهْرِ عَلَیَّ وَ إِقْبَالِ اَلْآخِرَةِ إِلَیَّ مَا یَزَعُنِی عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِوَایَ وَ اَلاِهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِی
6- غَیْرَ أَنِّی حَیْثُ تَفَرَّدَ بِی دُونَ هُمُومِ اَلنَّاسِ هَمُّ نَفْسِی فَصَدَقَنِی رَأْیِی وَ صَرَفَنِی عَنْ هَوَایَ وَ صَرَّحَ لِی مَحْضُ أَمْرِی
7- فَأَفْضَى بِی إِلَى جِدٍّ لاَ یَكُونُ فِیهِ لَعِبٌ وَ صِدْقٍ لاَ یَشُوبُهُ كَذِبٌ
8- وَجَدْتُكَ بَعْضِی بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّی حَتَّى كَأَنَّ شَیْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِی وَ كَأَنَّ اَلْمَوْتَ لَوْ أَتَاكَ أَتَانِی
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
18- حَلِیفِ: هم سوگند، هم قسم 19- اَلْهُمُومِ: همّ، غم و اندوه‌ها 20- قَرِینِ: هم‌نشین 21- اَلْأَحْزَانِ: ناراحتی‌ها و اندوه‌ها 22- نُصُبِ: نشانه‌ها 23- اَلْآفَاتِ: دردها و بلایا 24- صَرِیعِ: ذلیل 25- تَبَیَّنْتُ: آنچه دانستم و روشن شد برایم. 26- إِدْبَارِ: پشت كردن، روی برگرداندن 27- جُمُوحِ: سركشی، طغیان 28- عَلَیَّ: بر من، بر علیه من 29- إِقْبَالِ: بخت كردن، رو آوردن
30- مَا یَزَعُنِی: باز می‌دارد 31- سِوَایَ: غیر 32- اَلاِهْتِمَامِ: توجه و همت والا 33- وَرَائِی: پشت سر گذاردن 34- حَیْثُ: هرچند 35- تَفَرَّدَ: تنها شدن در كاری 36- دُونَ: غیر از... 37- هُمُومِ: همّ، غم و اندوه‌ها 38- فَصَدَقَنِی: روی گردانی كردن 39- رَأْیِی: نظر، عقیده 40- صَرَفَنِی: روی گردان كردن از
41- صَرَّحَ: وادار كردن به امری واضح 42- مَحْضُ: متمركز 43- فَأَفْضَى: روشن نمودن 44- جِدٍّ: كار و تلاش بزرگ 45- لاَ یَكُونُ: نبود 46- لَعِبٌ: بازیچه 47- صِدْقٍ: راست و حقیقت 48- لاَ یَشُوبُهُ: آلوده نبودن با چیزی

4- جانشینی مردگان
هم پیمان اندوه ها، قرین غم ها، آماج آفات و بلاها، مغلوب شهوات و جانشین مردگان است.
5- دنیا و آخرت
اما بعد (از حمد و ثناى الهى) آگاهیم از پشت كردن دنیا و چیره شدن روزگار و روى آوردن آخرت به سوى من، مرا از یاد غیر خودم و توجّه به دنیا و اهل آن باز داشته است.
6- حقیقت سرنوشت
این توجّه سبب شده اشتغال به خویشتن مرا از فكر مردم (و آنچه از دنیا در دست آنهاست) باز دارد و از هواى نفس مانع شود و حقیقتِ سرنوشتم را براى من روشن سازد.
7- راه راستی و جدی
و همین امر مرا به مرحله اى رسانده كه سراسر جدى است و شوخى در آن راه ندارد، سراسر راستى است و دروغ به آن آمیخته نیست.
8- آینده فرزندان
(فرزندم!) و چون تو را جزیى از وجود خود، بلكه تمام وجود خودم یافتم گویى كه اگر ناراحتى به تو رسد، به من رسیده و اگر مرگ دامانت را بگیرد دامن مرا گرفته.