فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

تمدنی گرفتار در تنگنای عالم حسّ

2ـ تمدن اسلامی به عنوان بلوغ تمدن دینی به نحوی همه جانبه جهت جان‌ها را به سوی معنویت و حقایق سوق می‌دهد تا انسان‌ها بتوانند بیشترِ عمر خود را در سیر به سوی عالم معنا بگذرانند و در عین تنهایی، در دنیایی بزرگ‌تر از دنیای مادی زندگی ‌کنند. ولی در فرهنگ غربی با رویکرد افراطی نسبت به دنیا و عالم حس و وَهم، عملاً از آن دنیایی محروم می‌شوند که مولوی در وصف آن می‌گوید:
آن جهان و راهش ار پیدا بدی

کم کسی یک لحظه در اینجا بدی

قرآن در توصیف وسعت عالم معنا می‌فرماید: «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ»؛(246) سبقت بگیرید به سوی مغفرتی از پروردگارتان و بهشتى كه وسعت آن چون وسعت آسمان و زمین است و براى كسانى آماده شده كه به خدا و پیامبرانش ایمان آورده اند.
عنایت داشته باشید که شرایط معنوی انسان‌ها در زندگی دنیایی، جدا و منقطع از بهشتی نیست که وسعت آن برابر همه‌ی آسمان و زمین است، و این حاکی از وسعت انسان معنوی است. بسیار فرق است بین تمدنی که باید بِدود تا برسد با تمدنی که حقایق را به نور معنوی در قلب انسان‌ها جمع می‌کند. حتماً جریان نظام حکومت حضرت سلیمان(ع) را در قرآن ملاحظه فرموده‌ایدکه حضرت دو نیروی متفاوت یکی نیروی عفریت جن و دیگری نیروی معنویِ ولیّ خدا، هر دو را در اختیار داشتند و قرآن خصوصیات هر دو را مطرح می‌کند. آن وقتی که حضرت سلیمان(ع) از حاضرانِ دربار سؤال کردند: «یَا أَیُّهَا المَلَأُ أَیُّكُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ»؛(247) کدام‌یک از شما جمعیت، تخت‌ بلقیس را قبل از آن‌که تسلیم شود، برای من می‌آورید؟ «قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ»؛(248) عفریت جن یعنی همان جنّی که جنبه‌ی شرّیتش نیز با او بود، گفت: من قبل از این‌که از جای خود بلند شوی آن را می‌آورم و من توانا و امین هستم. ولی قرآن در ادامه می‌فرماید: «قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ»؛(249) اما آن کسی که مقداری از علم کتاب نزدش بود گفت: من آن را قبل از آن‌که نظری که به چیزی انداخته‌ای به تو برگردد، برایت می‌آورم. چون حضرت آن تخت را مقابل خود دیدند فرمودند: این از الطاف الهی است تا مرا بیازماید که آیا شکرگذار این نعمت هستم یا آن را کفران می‌کنم، و هر کس که شاکر باشد به نفع خود اوست و هرکس هم که کفران نعمت کند پروردگار من غنی و کریم است.
عنایت داشته باشید که قدرت عفریت جن، قدرتی است همراه با زمان ولی سرعت آن خیلی زیاد است در صورتی‌که قدرت عاصف بن برخیا که از «علم کتاب» برخوردار است، قدرتی معنوی و فوق‌ مادی است، زیرا عرض می‌کند قبل از آن که نظرت را که به چیزی انداخته‌ای به سوی تو برگردد من این‌کار را می‌کنم، در نظر بگیرید شما اگر این دیوار را نگاه کنید چقدر زمان می‌برد؟ می‌گوید قبل از آن که نگاهت به تو برگردد من آن تخت را می‌آورم. حال این دو نوع عمل مورد بحث ما است، یکی عمل عفریت جن و یکی عمل عاصف بن برخیا، به نظر می‌رسد بی‌حساب نیست که خداوند صفت آن جن را هم ذکر می‌فرماید که آن عفریت است، چون جنیان اگر از اولیاء الهی باشند توانایی‌هایی از سنخ توانایی‌های جناب عاصف را می‌توانند داشته باشند. عمده آن است که متوجه باشیم این سرعت زیاد با شرارت جن همراه است - درست است که چون در قبضه‌ی حضرت سلیمان(ع) است امین است ولی این همان روحیه‌ای از جنیان است که وقتی فهمیدند حضرت سلیمان(ع) یک‌سال است رحلت فرموده و چون بر عصای خود تکیه داشته می‌پنداشتند او زنده است، وقتی موریانه عصای او را خورد و او سقوط کرد گفتند: «أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ»؛(250) اگر ما غیب می‌دانستیم در این عذاب خوارکننده نبودیم- یعنی جنیانِ تحت سیطره‌ی حضرت سلیمان(ع) جنیان شروری بودند که با رغبت به آن حضرت خدمت نمی‌کردند. حال این جنیِ شرور می‌تواند سرعت همراه با زمانِ کم را در اختیار داشته باشد، چیزی که تمدن غرب به دنبال آن است همین است و نهایت این تمدن رسیدن به قدرت عفریت جن است، ولی حوزه و ساحت تمدن اسلامی معنویات است. یکی در دنیا می‌دود تا برسد، یکی با نور توحید آن را می‌یابد، یکی در بهشتی زندگی می‌کند که وسعتش آسمان و زمین را فرا می‌گیرد، یکی در جهنّمی زندگی می‌کند که سخت تنگ است. و این تفاوت، تفاوت اساسی بین تمدن غربی با تمدن دینی است و فکر می‌کنم که اگر با دقت و پیگیری لازم موضوعِ اخیر را دنبال بفرمائید تفاوت اساسی بین تمدن غربی و تمدن اسلامی روشن می‌شود.

تفاوت‌های اساسی تمدن غربی با تمدن اسلامی

3- بر مبنای امر فوق‌ است که تأکید می‌کنم روحیه‌ی عرفان و در میدان بودن قلب در همه‌ی اعمال، جزء لاینفک تمدن اسلامی است و حضرت امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» بر همین اساس توانستند شروع‌کننده‌ی آن تمدن باشند. تمدن اسلامی شرح سلوک مسلمانانی است که شاهد غیبی را به ذوق حضور دریافته و آن را به جامعه متذکر می‌شوند و لذا در پرتو چنین روحیه‌ای است که حماسه‌ی دفاع مقدس هشت‌ساله پدید می‌آید. جوانان ما در پیام‌ها و دعوت‌های حضرت امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» به جهاد، سیر و سلوک خود را دنبال می‌کردند و به دنبال آن نوع از مواجید معنوی بودند که در بستر جهاد با کفر جهانی فراهم بود و در چنین فضایی معلوم شد تمدن اسلامی در چه افقی به‌سر می‌برد. و چنانچه مستحضر هستید در همه‌ی مراحل دفاع مقدس چشم‌ها از صاحب اصلی حضورِ بی‌واسطه‌ی حق یعنی ائمه‌ی معصومین(ع) برداشته نشد، چیزی که در تمدن شیعی همواره باید مدّ نظر باشد وگرنه گرفتار حرکت عقیمی مثل انقلاب مشروطه می‌شویم که مرحوم مدرس«رحمة‌الله‌علیه» حذف می‌شود و رضاخان به میدان می‌آید.
تئوری‌های جامعه‌ی مدنی و قبض و بسط تئوریک شریعت و امثال آن، ریشه در افکاری دارد که می‌خواهد در قالب دین همان غرب را استحکام بخشد و لذا به شدت باید از آن‌ها فاصله گرفت و آن‌ها را دشمن تمدن اسلامی دانست، این‌ها با شعار عصری کردن دین و یکسان سازی اسلام و علوم غربی می‌خواهند عفریت‌ها را به جای عاصف‌ها در متن جامعه‌ی اسلامی بنشانند تا بدون ارتباط با عالم معنا، دینی سکولارشده در میان باشد. در چنین بستری باز مردم گرفتار تنگنای زمین هستند و قداست‌زدایی به صحنه می‌آید و دوباره نور تمدن شیعی به حجاب می‌رود.
4- غفلت نکنیم تمدن اسلامی با تمدن غربی ذاتاً متفاوت است‌ و دو رویکرد متفاوت به عالم و آدم است و لذا هر یک ثابت و متغیر خود را دارند، ولی عده‌ای برای به حجاب بردن گوهر تمدن اسلامی می‌گویند اگر علماء اسلامی دین خود را با علوم غربی هماهنگی نکنند، دچار قبض شده و توانایی خود را از دست می‌دهند. شما تجربه کردید که ما بعد از جنگ خواستیم توسعه و بازسازی را به روش غربی ادامه دهیم و عملاً جامعه‌ی خود را در افقی قرار دادیم که همراه آن توسعه‌ی انفعالی، بی‌عدالتی‌ها، ارتشاء و فسادِ اخلاقی و تدبیر دنیاداری، همه و همه جای معنویت و فضائل اخلاقی را گرفت، غافل از این‌که رویکرد به غرب نه تنها ما را به غرب نمی‌رساند بلکه غرب‌زدگیِ منفعل نصیب ما می‌شود و باز متأسفانه بدون آن‌که متوجه باشیم می‌خواهیم با نزدیکی به غرب، تمدن اسلامی به‌پا کنیم، بدون آن‌که بدانیم در آن صورت زمینه را برای تصرف هرچه بیشتر غرب در ذهن‌ها و دل‌های افراد جامعه فراهم می‌کنیم.
5- در تمدن اسلامی که عرصه‌ی فعالیت‌ها بیشتر معطوف به عالَم گسترده‌ی معنویت است، اگر بنای باشکوهی هم ساخته شود، اولاً: آن بنا حکایت احوالات قدسی معمار آن است و عملاً احوالات معنوی خود را در عالم خارج متعیَّن می‌کند، و در همان حال هم در عالم معنوی گسترده‌ی خود دارد سیر می‌کند. ثانیاً: وقتی کسی به آن بنا می‌نگرد عملاً به عالم قدس و عالم معنا منتقل می‌شود و به تماشای حُسن و جمال ازلی مشغول می‌گردد زیرا که آن معمار عالم صنع را تبدیل به پرتو حسن الهی نموده است. پس آثار تمدن اسلامی با معنا و مقصود دیگری ظاهر می‌شود و این غیر از آثاری است که پادشاهان برای ارضای خودخواهیِ نفس امّاره‌شان به‌پا کرده‌اند. ثالثاً: آن استاد معماری که احوالات قدسی خود را در صورت بنایی باشکوه متعیَّن می‌کند سعی دارد در ساختن آن اثر مشغول دنیا و ابزارهای آن نشود و یا خراشی بر چهره‌ی طبیعت نیندازد و لذا با طبیعی‌ترین مصالح آن بنا را به پا می‌کند و این غیر از روح و روحیه‌ای است که با آن روحیه، آسمان‌خراش‌ها بنا می‌شود و یا مهندسین مدرن به صورت تقلیدی بناهای اسلامی بنا می‌کنند، به‌همین جهت هم آن بناها نمی‌توانند انسان را به ساحت قرب نزدیک کنند و کسی که قرب و حضور را می‌شناسد از ماندن در این نوع بناها در عذاب است، چون احساس می‌کند این‌ نوع بناها در به حجاب‌بردن انسان از عالم قدس، از بقیه‌ی حجاب‌های عالم غلیظ‌تراند، همان‌طور که منافق از کافر بدتر است و بیشتر و به نحو مرموزانه دین را در حجاب می‌برد و نمی‌گذارد بشر بفهمد چرا سرگردان است، به اسم جلوه‌گاه حقیقت اسلام و جلوه‌گاه حُسن و جمال ازلی، عکس آن را نشان می‌دهد.

ریشه‌ی علاقه‌مندی به غرب

6- اگر خواستیم ظلمات غرب به خوبی روشن شود باید فرهنگ حضوریِ اسلام جان‌ها را سیراب کند، وقتی از طریق فرهنگ اهل بیت(ع) مردم توانستند با «وجودِ» حقیقت مرتبط شوند می‌فهمند سایر فرهنگ‌ها چه بلایی بر سر آن‌ها آورده است، همچنان‌که می‌فهمند جایگاه دستورات دین چه اندازه گرانقدر است و بنا دارد بشر را تا کجا ببرد. انسان‌ها هر اندازه که در وَهم زندگی کنند بیشتر علاقمند به غرب می‌شوند و چون غرب در انتهای ظهورِ صورت وَهمی خود به‌سر می‌برد برای افرادِ وَهم‌زده، نهایت آرزوست. در مقابل فرهنگ غربی، شیعه به عنوان عالی‌ترین صورت دینداری قرار دارد، بدین نحو که در بستر شریعت اسلامی با نظر به اهل بیت پیامبر(ص) که مقامشان مقام کاملِ ارتباط حضوری و قلبی با حقیقت قرآن است، انسان‌ها می‌توانند با عالی‌ترین نحوه‌ی «وجود» مرتبط باشند.(251) و چنین بصیرتی می‌تواند در مقابل چنان وَهمی ایستادگی کند و آن را محو نماید و از حجاب‌هایی که می‌گوید اسلام هزار و چهارصد سال پیش حقوق بشرش را تصویب کرده گذر کند و متوجه شود در اسلام از همه مهم‌تر حق‌الله مطرح است و حق‌الناس هم بر مبنایی که خداوند تعیین کرده است مورد نظر است، نه آن حقوق بشری که غریبان می‌گویند. با نور فرهنگ حضوریِ اهل بیت(ع) می‌توان متوجه شد هیچ چیزی از غرب، خودی نیست، نه حقوق بشر آن، حق‌الناس است و نه دمکراسی‌اش همان «شُورا بَینَهمِ» قرآنی است، اگر توانستیم از نظر فکری و فرهنگی از رجوع به فکر غربی توبه کنیم، چیزی نمی‌گذرد که در اثر آن توبه تجلیات انوار الهی تلألؤ خواهند نمود و معنی ایمان و اطاعت از خدا و رسول(ص) و ائمه(ع) معنی حقیقی خود را باز می‌یابند. باید بپذیریم ما هنوز از این حالت فاصله‌ی زیادی داریم و هنوز در افق معرفتی جامعه، تمدن دینی، چیزی جدا از تمدن غربی نیست و اصلاً غرب به عنوان یک فکر و فلسفه‌ای که مغایرت ذاتی با منظر وَحی دارد مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. نهایتاً فرهنگ غرب به جهت سکس و مشروبش مورد انتقاد مذهبی‌های ما است، و متأسفانه آن‌هایی هم که اندکی متوجه ظلمات غرب شده‌اند می‌خواهند بدون هرگونه سیر وسلوک و شهودی به مقام عبور از غرب دست یابند و به راحتی از التقاط بین اسلام و غرب بگذرند.
7- انقلاب اسلامی امکان خروج از غربزدگی و نظر به حاکمیت ایمان و پذیرش ولایت اولیاء الهی را فراهم نمود ولی روح‌های تحت تأثیر غرب هنوز آماده‌ی چنین خروجی نبودند، چون این‌ها هنوز دین را با ملاک‌های غرب ارزیابی می‌کنند و سعی دارند به ساحت غیر قدسیِ غرب، قداست ببخشند و لذا از طریق بستر متعالی انقلاب اسلامی از غرب خارج نشدند و بدین‌معنی با امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» بیعت نکردند، هنوز از آزادی غربی آزاد نشده‌اند و در اولین فرصت، غرب‌زدگی بر آن‌ها غالب می‌شود و به نام تمدن اسلامی اهداف غربی را دنبال می‌کنند و در نتیجه از حکمت عرشی انبیاء و اولیاء دورتر و دورتر می‌شوند و بر عکس، هر چه قوّت ایمان نسبت به حقایق قدسی عمیق‌تر شود و ایمان جنبه‌ی حضوری و وجودی پیدا کند انسان‌ها از شرّ ظلمات آخر‌الزمان بهتر خارج می‌شوند و از فهم اجمالی ظلمات غرب، آرام‌آرام به فهم تفصیلی آن نایل می‌گردند.
ما در سلسله مباحث مربوط به تمدن اسلامی دو چیز را باید دنبال کنیم؛ یکی شناخت درست غرب به طوری که عمیقاً متوجه روح نیست‌انگاری آن فرهنگ باشیم، و دیگر شناخت دین به معنی واقعی و قدسی آن و توجه به حکمت اُنسی و گذر از متافیزیک، تا جمال و جلال خداوند - هر دو - به صحنه آید و با نور جلال حضرتِ حق بتوان نفی غرب کرد و با نور جمال او دل‌ها را به سوی معنویت قرآنی سوق داد و چنین معادله‌ای زمینه‌ی ظهور حجت خدا(عج) را به خوبی فراهم می‌کند و به جای این که در تصرف مدرنیته قرار گیریم می‌توانیم در مدرنیته تصرف کنیم و این با عبور از حجاب‌های روشنفکری مذهبی ممکن است، روشنفکرانی که سعی دارند اسلام را در حجاب مدرنیته دفن کنند و از آن پوسته‌ای بی‌جان بسازند، غافل از این که با نوع نگاهی که حضرت امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» در این قرن به صحنه آورد به خوبی می‌توان در ذات ظلمانی غرب نفوذ کرد و با پرسش‌های ممتد از جوانب آن فرهنگ، آن را در مبنای تئوریک‌اش ویران نمود و زمینه‌ی فتوح نور محمدی(ص) و امکان زندگی ایمانی را فراهم کرد و این امر بدون شناخت عمیق مبانی فکری غرب ممکن نیست، پس در واقع با خودآگاهی تاریخی می‌توان ماده‌ی مصرف غرب نشد و با نظر به آینده‌ی روشن ظهور حجت خدا(عج) و به کمک انقلاب اسلامی گام در جاده‌ای گذارد که انسان از جنگل مدرنیته با آن‌همه هیولاهای خوفناک رهایی ‌یابد و به حقیقتِ دیانت رجوع کند.