فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

تفاوت مبانی طب سنتی با طب مدرن

سؤال: آیا غرب با مبانیِ غیر دینی می‌توانست در رشته‌ی پزشکی به علمی برسد غیر از آنچه امروز دارد که با چنین مشکلاتی روبه‌رو شده است؟ اگر انسان نگاه الهی نداشته باشد ولی به سنت‌های طبیعی آگاهی داشته باشد، می‌تواند به روش طب سنتی عمل کند و در سلامتی خود موفق باشد بدون آن‌که مثل طب جدید بیماری را پنهان کند. در روش طب سنتی اگر به تجرد روح هم معتقد نباشیم باز می‌توانیم کار را به همان شکل دنبال کنیم، پس ریشه‌ی مشکلاتِ به‌وجودآمده در پزشکی مدرن را نباید صرفاً در پشت‌کردن به دین جستجو کرد، بلکه مشکل به این جهت است که روحیه‌ی تعامل با طبیعت از دست‌رفته و در بهبود بیماری‌ها سرعتی غیر طبیعی دنبال می‌شود و روش‌هایی مورد نظر قرار می‌گیرد که سریعاً نتیجه بدهد.
جواب: بنده هم با نظر شما موافقم، به واقع بشر بعد از رنسانس فوق‌العاده سطحی نگر و عجول و اکنون‌زده شد و همان‌طور که آثار زیان‌بار برخوردش با طبیعت را در آینده ‌دنبال نمی‌کند، آثار زیان‌بار برخوردش با بدن خود را نیز دنبال نمی‌نماید، و به‌کلی از نگاه حکیمانه محروم است.
چند چیز موجب موفقیت طب سنتی بود که طب جدید با این‌همه انرژی و وقتی که صرف می‌کند از آن‌ها محروم است، یکی این‌که در طب سنتی هماهنگی بدن با طبیعت را پذیرفته بودند و اطباء معتقد بودند چیزی به نام مزاج در بدن هست که جنبه‌ی تعادل‌بخشی دارد و باید تمام درمان‌ها در راستای حفظ مزاج باشد، که البته با دیدگاه تجرد نفس این موضوع بهتر تبیین می‌شود، ولی طبیبانی هم که معتقد به تجرد روح نبودند موضوعِ مزاج را قبول داشتند. نکته‌ی دومی که طب سنتی در بستر آن حرکت می‌کرد امیدواری آن طب به هدایت‌های طبیعی بدن بود، و به همین جهت داروها و دستور‌العمل‌ها طوری تجویز می‌شد تا برای نفسِ انسان زمینه‌ی تأثیرگذاری بر بدن فراهم شود، «پرهیز» و «داروهای تلخ» در این راستا نقش عمده‌ای دارد، و عملاً پزشکی سنتی حتی اگر منکر تجرد روح بود، از نور نفس ناطقه در درمان بدن استفاده می‌کرد، منتها به همان اندازه که ایمان در میان باشد، امکان کنترل هوس‌ها بهتر فراهم می‌شود و پرهیز با موفقیت بیشتری انجام می‌شود. همچنان که مستحضرید رسول خدا(ص) فرمودند: «اَلْمِعْدَةُ بَیتُ کُلِّ داٰءٍ وَالْحِمْیةُ رَأسُ کُلِّ دَواٰءِ»؛(245)معده خانه‌ی همه‌ی بیماری‌ها و پرهیزْ رأس همه‌ی داروها و درمان‌ها است. حال وقتی بخواهیم پرهیز را بر بدن خود تحمیل کنیم اگر قوه‌ی وَهمیه را با نور ایمان کنترل ننماییم، ادامه‌ی آن پرهیز با موفقیت همراه نخواهد بود، ولی در هر حال چون فرهنگ گذشته پذیرفته بود پرهیز جزء اصلی درمان است، طب سنتی به موفقیت‌های خوبی دست می‌یافت. در حالی که در افق طب جدید چیزی به نام پرهیز مطرح نیست، بلکه بیشتر به امید داروهای شیمیایی و جراحی می‌خواهد اراده‌ی خود را بر عکس‌العمل طبیعی بدن اِعمال کند، عین آنچه با نیروی تکنولوژی می‌خواهد با طبیعت انجام دهد. اگر می‌بینید ملل دنیا نوع طبابت سنتی خود را رها کردند و روش طب غربی را پذیرفتند، چون این روش با نفس امّاره‌شان بهتر هماهنگی دارد. به عبارت دیگر اول ملت‌ها از حالت‌های معنویِ خود فاصله گرفتند، و بصیرت حکیمانه‌ی خود را از دست دادند، سپس بدون آن‌که ضعف‌های تمدن غربی و طب جدید را ببینند، از آن استقبال کردند و با پذیرفتن مبانی فکر غربی انتخاب‌های جدیدی را دنبال نمودند. پیشنهادهای حکیمانه برای انسانی پذیرفتنی است که به دنبال آرامش روح است و بستر چنین آرامشی توسط نور ایمان حاصل می‌شود، در آن شرایط؛ اولا: هوس چندان میدان‌دار نیست که بیماری‌های گوناگون پدید آید. ثانیاً: روح آنچنان قدرت دارد که درد را تحمل کند تا داروهای طبیعی آرام‌آرام تأثیر خود را ایجادکنند. بشرِ عجولِ هوس‌زده از آمپول استقبال می‌کند زیرا سریعاً درد را پنهان می‌نماید و قوای اخطاردهنده‌ی نظام حیاتی بشر را به خطا می‌اندازد، نگران مشکلات بعدی هم نیست، چون امید دارد مشکلات بعدی را نیز با آمپول دیگری درمان کند. پس می‌توان نکته‌ای را که در اول جلسه طرح کردیم در اینجا نیز طرح کنیم و آن این که: «هر تمدنی که خواست براساس نفس امّاره ادامه‌ی حیات دهد، دیر یا زود به ضدیت با طبیعت قیام می‌کند - حتی با طبیعت بدن خود- چون نفس امّاره هیچ حدّ و مرزی را برای خود تحمل نمی‌کند، هر چند در ابتدا سعی کند عاقلانه عمل نماید.»

آخرین سخن و اولین قدم

سؤال: چنانچه ممکن است در آخر مقایسه‌ای بین فرهنگ مدرنیته و تمدن اسلامی بفرمائید به طوری که ما بتوانیم نسبت به هر دو تصور درستی داشته باشیم و افق حرکت به سوی تمدن اسلامی برایمان روشن گردد.
جواب: بحمدالله جلسات گذشته و کتب تدوین شده برای جواب‌گوئی به همین سؤال شکل گرفت، بنده نهایتاً می‌توانم به عنوان جمع‌بندی عرایضی را در چند نکته بیان کنم.
انسانِ به پایان رسیده
1- وقتی دیگر غایت علم نجات انسان‌ها نباشد بلکه تسلط بر جهان باشد، تمدن‌های امپریالیسمی ظاهر می‌شود و همین روحیه در سیاست و هنر و اقتصاد جلوه می‌کند و سیاست هم در این فضا برای سیطره بر روح و روان انسان‌ها تنظیم می‌شود تا از طریق جواب‌گوئی به هوس مردم بر آن‌ها سیطره یافته و مردم به هر جایی که سیاستمداران می‌خواهند بروند، دیگر بحث هدایت انسان‌ها در میان نیست بلکه حکومت هوس‌ها است و سیاستمداران آن هوس‌ها را به سود خویش تحریک نموده و بر مردم حکومت می‌کنند، برعکسِ تمدن اسلامی که آخرت و معنویت را غایت خود قرار می‌دهد و برای هوس‌های مردم رسمیتی قائل نیست مگر آن‌که جهت آن را به سوی اهداف قدسی سیر دهند و شاید بتوان تفاوت اساسی فرهنگ غرب و تمدن اسلامی را همین امر دانست.
در روح جاری در تمدن غربی که دکارت آن را شکل داد، انسانْ ماشین متحرکی است که می‌تواند به محاسبه در آید و محاسبه کند، بدون آن‌که در این ماشین نشانی از خدا باشد و در چنین نگاهی انسان حتماً گرفتار نیست‌انگاری خواهد شد، چون عملاً انسان به پایان رسیده است و ماشین جای انسان را گرفته و هرگونه تعلق قدسی از زندگی انسان رخت بر بسته و انسان خود را مستقل از دین احساس می‌کند و امروزه هزاران کارشناس و روزنامه‌نگار در سراسر جهان مشغول عملیات بیهوشی مردم‌اند تا به آنان بقبولانند در شرایط خوبی به سر می‌برند، در حالی‌که بشر در تمدن غربی به سرچشمه‌های هدایت و نجات پشت کرده و گرفتار بیهودگی شده است.
در موضوع «تمدن‌زایی شیعه» سخن از رجوع به تفکر معنوی است و نه بازگشت به گذشته‌ای که به پایان رسیده، ما معتقدیم در سیر تاریخی به سوی آینده، زمینه‌ی طرح تمدن شیعی بسیار فراهم است چرا که به قول هایدگر: «علم جدید تا آنجا پیش می‌رود که با «محاسبه‌پذیر» سر و کار پیدا می‌کند، امّا در مرحله‌ای از تاریخ با امری مواجه می‌شود که محاسبه پذیر نیست و این عصر انقلاب است که همه‌ی ادعاهای علمی فرو خواهد پاشید.» غرب با روش محاسبه‌پذیرِ خود نمی‌تواند به ساحت حقیقی انسان و امور اجتماعی، تقرّبی حاصل کند، در حالی‌که از منظر الهی، انسان امری محاسبه ناشدنی و غیر قابل تصرف تلقی می‌شود، چنانچه عالَم و اشیاءِ آن نیز غیر قابل تصرف‌اند، بلکه می‌توان با آن‌ها تعامل نمود و به عنوان آیات الهی آن‌ها را مظهر الطاف الهی دانست، در این حالت تمدنی به صحنه می‌آید که هیچ حادثه‌ای آن را از نظر به ساحت قدس محجوب نمی‌کند.

تمدنی گرفتار در تنگنای عالم حسّ

2ـ تمدن اسلامی به عنوان بلوغ تمدن دینی به نحوی همه جانبه جهت جان‌ها را به سوی معنویت و حقایق سوق می‌دهد تا انسان‌ها بتوانند بیشترِ عمر خود را در سیر به سوی عالم معنا بگذرانند و در عین تنهایی، در دنیایی بزرگ‌تر از دنیای مادی زندگی ‌کنند. ولی در فرهنگ غربی با رویکرد افراطی نسبت به دنیا و عالم حس و وَهم، عملاً از آن دنیایی محروم می‌شوند که مولوی در وصف آن می‌گوید:
آن جهان و راهش ار پیدا بدی

کم کسی یک لحظه در اینجا بدی

قرآن در توصیف وسعت عالم معنا می‌فرماید: «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ»؛(246) سبقت بگیرید به سوی مغفرتی از پروردگارتان و بهشتى كه وسعت آن چون وسعت آسمان و زمین است و براى كسانى آماده شده كه به خدا و پیامبرانش ایمان آورده اند.
عنایت داشته باشید که شرایط معنوی انسان‌ها در زندگی دنیایی، جدا و منقطع از بهشتی نیست که وسعت آن برابر همه‌ی آسمان و زمین است، و این حاکی از وسعت انسان معنوی است. بسیار فرق است بین تمدنی که باید بِدود تا برسد با تمدنی که حقایق را به نور معنوی در قلب انسان‌ها جمع می‌کند. حتماً جریان نظام حکومت حضرت سلیمان(ع) را در قرآن ملاحظه فرموده‌ایدکه حضرت دو نیروی متفاوت یکی نیروی عفریت جن و دیگری نیروی معنویِ ولیّ خدا، هر دو را در اختیار داشتند و قرآن خصوصیات هر دو را مطرح می‌کند. آن وقتی که حضرت سلیمان(ع) از حاضرانِ دربار سؤال کردند: «یَا أَیُّهَا المَلَأُ أَیُّكُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ»؛(247) کدام‌یک از شما جمعیت، تخت‌ بلقیس را قبل از آن‌که تسلیم شود، برای من می‌آورید؟ «قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ»؛(248) عفریت جن یعنی همان جنّی که جنبه‌ی شرّیتش نیز با او بود، گفت: من قبل از این‌که از جای خود بلند شوی آن را می‌آورم و من توانا و امین هستم. ولی قرآن در ادامه می‌فرماید: «قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ»؛(249) اما آن کسی که مقداری از علم کتاب نزدش بود گفت: من آن را قبل از آن‌که نظری که به چیزی انداخته‌ای به تو برگردد، برایت می‌آورم. چون حضرت آن تخت را مقابل خود دیدند فرمودند: این از الطاف الهی است تا مرا بیازماید که آیا شکرگذار این نعمت هستم یا آن را کفران می‌کنم، و هر کس که شاکر باشد به نفع خود اوست و هرکس هم که کفران نعمت کند پروردگار من غنی و کریم است.
عنایت داشته باشید که قدرت عفریت جن، قدرتی است همراه با زمان ولی سرعت آن خیلی زیاد است در صورتی‌که قدرت عاصف بن برخیا که از «علم کتاب» برخوردار است، قدرتی معنوی و فوق‌ مادی است، زیرا عرض می‌کند قبل از آن که نظرت را که به چیزی انداخته‌ای به سوی تو برگردد من این‌کار را می‌کنم، در نظر بگیرید شما اگر این دیوار را نگاه کنید چقدر زمان می‌برد؟ می‌گوید قبل از آن که نگاهت به تو برگردد من آن تخت را می‌آورم. حال این دو نوع عمل مورد بحث ما است، یکی عمل عفریت جن و یکی عمل عاصف بن برخیا، به نظر می‌رسد بی‌حساب نیست که خداوند صفت آن جن را هم ذکر می‌فرماید که آن عفریت است، چون جنیان اگر از اولیاء الهی باشند توانایی‌هایی از سنخ توانایی‌های جناب عاصف را می‌توانند داشته باشند. عمده آن است که متوجه باشیم این سرعت زیاد با شرارت جن همراه است - درست است که چون در قبضه‌ی حضرت سلیمان(ع) است امین است ولی این همان روحیه‌ای از جنیان است که وقتی فهمیدند حضرت سلیمان(ع) یک‌سال است رحلت فرموده و چون بر عصای خود تکیه داشته می‌پنداشتند او زنده است، وقتی موریانه عصای او را خورد و او سقوط کرد گفتند: «أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ»؛(250) اگر ما غیب می‌دانستیم در این عذاب خوارکننده نبودیم- یعنی جنیانِ تحت سیطره‌ی حضرت سلیمان(ع) جنیان شروری بودند که با رغبت به آن حضرت خدمت نمی‌کردند. حال این جنیِ شرور می‌تواند سرعت همراه با زمانِ کم را در اختیار داشته باشد، چیزی که تمدن غرب به دنبال آن است همین است و نهایت این تمدن رسیدن به قدرت عفریت جن است، ولی حوزه و ساحت تمدن اسلامی معنویات است. یکی در دنیا می‌دود تا برسد، یکی با نور توحید آن را می‌یابد، یکی در بهشتی زندگی می‌کند که وسعتش آسمان و زمین را فرا می‌گیرد، یکی در جهنّمی زندگی می‌کند که سخت تنگ است. و این تفاوت، تفاوت اساسی بین تمدن غربی با تمدن دینی است و فکر می‌کنم که اگر با دقت و پیگیری لازم موضوعِ اخیر را دنبال بفرمائید تفاوت اساسی بین تمدن غربی و تمدن اسلامی روشن می‌شود.