فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

ابزارهای بحران‌ساز

سؤال: با توجه به مباحث گذشته مبنی بر این که هر ابزار و تکنیکی مبتنی بر نیازی ساخته می‌شود که آن نیاز را فرهنگ جامعه پدید می‌آورد، آیا می‌توان مافوق فرهنگِ جوامع، از ابزارهای آن در فرهنگ و تمدن اسلامی استفاده کرد؟ با توجه به این که شما می‌گوئید: ابزارها در کنار خود، فرهنگ خاص خود را به همراه می‌آورند.
جواب: با این‌که این سؤال تا حدّی در مباحث گذشته مورد بررسی قرار گرفت باز لازم است با ظرافت بیشتری مورد توجه قرار گیرد. آری هر انسانی و هر فرهنگی بر اساس نیازهای خود ابزارهایی می‌سازد تا به اهداف مورد نظر خود برسد، حال یا آن ابزار در رابطه با نیاز شخصی است مثل نیاز به کفش و یا در رابطه با نیاز فرهنگی است مثل نیاز به مسجد در فرهنگ اسلامی و یا نیاز به تئاتر در فرهنگ غربی. در نیاز به کفش مشترکاتی بین همه‌ی ملت‌ها موجود است منتها میل‌ها و فرهنگ‌ها می‌آیند و این نیازها را جهت می‌دهند، حال اگر فرهنگ غالب، فرهنگ هوس و فخر بود، صورت کفش‌ها در راستای جواب‌گوی به فخر و هوس سوق پیدا می‌کند، ولی اگر فرهنگ غالب، فرهنگ یگانگی و تواضع بود، صورت کفش‌ها عموماً یک شکل و ساده است. وقتی در راستای استفاده از ابزارِ سایر ملل در ساختن تمدن اسلامی متوجه این نکته باشیم، بین اصل نیاز به کفش و غلبه‌ی فرهنگ فخر و استکباری که در آن مستتر است تفکیک می‌کنیم ولی در هر حال بی‌نیاز از کفش نیستیم. اما در مورد نیازهایی که فرهنگ‌ها به وجود می‌آورند در حالی‌که آن‌ نیازها نیاز طبیعی افراد و جوامع نیست، نوع برخورد فرق می‌کند چون ممکن است آنچه نیاز آن فرهنگ است مطلقاً مورد نیاز ما نباشد، نمونه‌اش تئاتر است، چنانچه در فرهنگ غرب ملاحظه بفرمائید از یونان بگیر تا اروپای امروز، آن فرهنگ در راستای جامعه‌ی خود‌ و برای ارائه‌ی اندیشه به افراد، نهادی به نام تئاتر دارد و لذا ارسطو هم وقتی می‌خواهد با مردم سخن بگوید در قالب دیالو‌گ‌هایی سخن می‌گوید که در تئاتر باید اجرا شود، زیرا آن زبان و آن محتوی در قالب تئاتر قابل ارائه است و حتی انقلاب فرانسه توسط هنرمندان تئاتر شکل گرفت، ولی آن تئاتر در فرهنگ اسلامی یک غریبه‌‌ای است که به واقع هیچ جایی ندارد و در مقابل انرژی‌هایی که صرف می‌کنند که آن را جا بیندازند، هیچ بازدهی نداشته و ندارد و تا جامعه ما سر تا پا غربی نشود نمی‌توانید وجود تئاتر را در زندگی خود به عنوان یک نیاز بپذیرد.
در مورد گزینش ابزارها باید به این دو مثال توجه داشت که در مثال اول یعنی نیاز به کفش، این نیاز، نیازی نیست که فرهنگی خاص آن را به همراه آورده باشد و لذا می‌توان مافوق فرهنگِ جوامع به آن نظر کرد و در حدّ احتیاج از آن استفاده نمود، ولی تأکید بنده در قسمت دوم است که عنایت داشته باشید نیازهایی که مربوط به فرهنگ‌های دیگر است برای ما یک نیاز کاذب است و به جای آن‌که نقصی از ما را برطرف کند، باری بر دوش ما می‌شود، مثل یک میهمان ناخوانده است که مزاحم ما است نه کمک کار ما. این موضوع در معماری غربی و یا در طب غربی کاملاً محسوس است و لذا طبابت غربی نه تنها مشکلی از جامعه‌ی ما حل نکرد، بلکه عامل به حاشیه‌رفتن نظام تغذیه و طبابت ما هم شد و امروزه ما را با بحران تغذیه و سلامتی روبه‌رو کرده است، همچنان که معماری غربی یک میهمان ناخوانده است که شاید در آن کشورها با آن فرهنگ و آن اقلیمِ آب و هوایی که آسمان سیصد روز از سال ابری است منطبق باشد.

معماری در دو منظر

شما می‌دانید که معماری‌ها، درون‌گرا و یا برون‌گرا هستند. اهداف معماری درون‌گرا آن است که افرادِ خانواده هرکدام جایی خلوت برای خود داشته باشند و رابطه‌های افراد تعریف‌شده و منضبط است که نمونه‌ی آن را در معماری‌های سنتی ملاحظه می‌فرمائید. برعکسِ معماری‌های برون‌گرای امروزی که عموماً همه‌چیز در معرض و منظر همه است، از فضای صحن خانه بگیر که به راحتی در معرض دید غریبه‌ها است، تا فضای داخل ساختمان که همه در یک حال یا سالن زندگی می‌کنند و فقط اتاق‌های خواب از یکدیگر جدا است، افرادِ چنین خانواده‌هایی به علت عدم فضاهای متناسب، دائماً در معرض مزاحمتِ یکدیگر هستند و با صدای خود یا صدای تلویزیون و موسیقی یا هر فعالیتی، مزاحم همدیگرند و لذا ساکنان این خانه‌ها نمی‌توانند آرامش و آسایش داشته باشند و در نتیجه برای کسب آرامش به پارک پناه می‌برند.
هر معماری براساس ارزش‌های مخصوص خود شکل می‌گیرد و اهداف خاص خود را دنبال می‌کند، حال اگر ماخواستیم ارزش‌های خود را حفظ کنیم نمی‌توانیم شرایطی فراهم نماییم که حفظ آن ارزش‌ها با مشکل روبرو شود و باز اصرار داشته باشیم آن ارزش‌ها حفظ شود. در معماری جدید که محل پذیرایی از میهمانان به یک حال یا سالن منحصر شده و همه‌ی افراد - اعم از زن و مرد- باید در همان محل پذیرایی شوند، رعایت شئونات اسلامی مشکل می‌شود و ساکنین منزل برای حفظ حریم محرم و نامحرم به مشکل می‌افتند و لذا به تدریج سخت‌گیری‌ها را کنار می‌گذارند تا جایی که آرام‌آرام فرهنگ معاشرت دینی تغییر می‌کند و فرهنگ معاشرت جدیدی به‌جای آن ظاهر می‌شود و بالتّبع ارزش‌های خاصی مناسب آن نوع معاشرت‌ به‌وجود می‌آید، زیرا در ساختمانی که آشپزخانه‌ی آن اُپن است و یک سالن برای پذیرایی دارد افراد نمی‌توانند در یک حالت طبیعی حجاب خود را به راحتی رعایت کنند و حجاب حالت تحمیلی به خود می‌گیرد، در آن فضا تدریجاً خداپرستی ضعیف می‌شود. همین حالت در مدل شهرسازی هست، اعم از مدل صنعتی آن و یا اداری. و امّا اگر بخواهیم در معماری، بستر عبودیت الهی حفظ شود نوع ساختمان‌ها شکل دیگری به خود می‌گیرند به طوری‌که در فضای آن ساختمان به صورت طبیعی زنان و مردانِ نامحرم در دو محل اسکان داده می‌شوند و حیای فطری بین زنان و مردانِ غریبه پاس داشته می‌شود در نتیجه عبودیت به عنوان یک ارزشِ دینی بستر خود را می‌یابد و به طور طبیعی به عنوان یک ارزش پذیرفته می‌شود. در چنین حالتی بدون آن‌که چیزی به کسی تحمیل شود، تدریجاً بستر اقامه‌ی دستورات حق فراهم می‌گردد و خداپرستی بدون جبرِ فیزیکی تسهیل می‌شود و تحرک اجتماعی به گونه‌ای مهندسی می‌گرددکه همان ارزش‌های الهی مبنای تحرّک اجتماعی قرار می‌گیرند و محیط شهر و خانه، براساس فطرت انسان سازماندهی می‌شودکه پایدار و اصیل است، و روحِ هم‌گرایی و هم‌زبانی در صحنه‌ی مراوده بین انسان‌ها جاری است.
معماری مدرن مثل خودِ مدرنیته نه ریشه‌ی فطری دارد و نه ریشه‌ی قدسی، و وقتی با معماری سنتی مقایسه می‌کنید به راحتی احساس می‌شود هیچ حرف و نقشی در ذات انسانیِ ما نخواهد داشت. انسانی که خودنمایی بر روانش غالب شد، گرفتار مد می‌شود، به آن معنی که با هیچ چیزِ پایداری مرتبط نیست، و همین روحیه‌ی مدگرایی در ساختمان‌سازی سرایت می‌کند و لذا آرامش و سکنی گزیدن که مقصد اصلی حضور در خانه‌ها بود از دست می‌رود. البته عهد انسان با عالم قدس مانع دلبستن همیشگی به مدرنیته و معماری پدید آمده توسط آن فرهنگ می‌باشد. خانه‌های جدید نه محل آرامش است و نه محل آسایش، در چنین وضعی که عموماً افرادِ خانواده مزاحم همدیگرند، روز به روز از همدیگر فاصله می‌گیرند و سعی می‌کنند با افراد بیگانه بیشتر آشنا شوند، شخصی می‌گفت: «با محروم شدن کودکان از حیات خانه، آن‌ها به محرومیت از حیاتِ زندگی نزدیک‌تر شده‌اند». حتی کار به جایی رسیده که کارشناسان بهداشت عمومیِ دنیای مدرن در رابطه با آثار مثبت معماری طبیعی می‌گویند: از تأثیر کاهگل در درمان بیماری غش و نقش کاهگل در تبادل گرما و سرما نباید غافل شد، و در معماری مدرن پوشاندن کف ساختمان با سنگ و سرامیک، مانع تخلیه‌ی الکتریسته‌ی بدن شده و تجمع الکتریسته بر روی سیستم عصبی فشار ایجاد می‌کند و باعث افسردگی یا پرخاشگری انسان می‌شود»(233)

عدم جواب‌گویی طبیعت به نفس امّاره

سؤال: در جلسات قبل فرمودید باید با طبیعت تعامل کرد و نمی‌شود بر اساس نفس امّاره با طبیعت برخورد نمود زیرا در آن صورت طبیعت بر ما می‌شورد و ما را نسبت به اهداف خودمان ناکام می‌نماید، حال سؤال این است، آیا نمی‌شود با عقل دنیایی و با توجه به این که متوجه باشیم اگر به نحوافراطی با طبیعت برخورد کنیم از بهره‌ی صحیح ناکام می‌مانیم، بدون نیاز به دین و شریعت الهی، با طبیعت تعامل نمود؟
جواب: اگر کمی مطلب را بر اساس واقعیاتِ روح انسان دنبال کنیم جواب بنده منفی است و معتقدم چنین چیزی در عمل ممکن نیست، زیرا نفس امّاره چیزی نیست که بتوان تا آخر آن را با این‌ حرف‌ها و فکرها در کنترل در آورد و روحیه‌ی تمامیت خواهی آن را، بدون آن‌که با جایگزینی معنوی اشباع کنیم، کنترل نمائیم. آری در ابتدای کار تصمیم می‌گیریم که توصیه‌های کارشناسان حفظ محیط‌زیست را عمل کنیم ولی این تصمیم تا وقتی است که هوس‌های نفس امّاره از طریقه‌های دیگری ارضاء شده است. همین‌که آن شرایط جواب نداد همه‌ی آن توصیه‌ها و تصمیم‌ها به فراموشی سپرده می‌شود، چون کنترل کننده‌ی معنوی - یعنی فرمان خدا- که نظر به بُعد اصیل و ابدی انسان دارد، در صحنه نیست. نمونه‌اش هم غرب امروز است که با آن‌همه توصیه‌های به ظاهر حکیمانه‌ی کانت و امثال کانت، امروز در تمام مناسبات خود در بحران قرار دارد و علت عدم تأثیر آن توصیه‌ها این است که در آن‌ها به جنبه‌ی عبودیت انسان و ربوبیت خدا نظر نشده است درنتیجه نفس امّاره نقش فرمانروایی و خداگونگی به خود گرفته و به خود اجازه‌ی هرگونه تصرفی را در عالم و آدم می‌دهد، منتها تا وقتی نفس امّاره می‌تواند با یک ماهی چاق و فربه سیر شود می‌گذارد تا ماهیان کوچک چاق و فربه شوند تا بیشتر ماهی داشته باشد، ولی وقتی گرسنگی بر او حاکم شد و ماهی چاق و فربه‌ای هم در میان نبود، آنقدر از ماهیان ریز می‌خورد تا سیر شود، دیگر این که نسل ماهیان منقرض می‌شوند و بحران زیست‌محیطی پیش می‌آید، برای نفس امّاره معنی نمی‌دهد، این حرف‌ها مربوط به وقتی بود که نفس امّاره با یک ماهیِ چاق و فربه سیر می‌شد.
باید این نکته عمیقاً روشن شود که تا وقتی نفس امّاره در میان است تعامل با طبیعت معنی ندارد، خواه انسان شعار حفظ محیط‌زیست بدهد یا ندهد. علت این امر هم آن است که طبیعتی که خداوند پدید آورده جهت جواب‌دادن به نفس امّاره‌ی انسان‌ها نبوده تا انسان‌ها با حفظ امیال نفس امّاره بتوانند در کنار آن عمل کنند، طبیعت برای جواب‌گویی به نیازهای آن انسانی است که بنا دارد در بندگی خداوند مستقر باشد، نفس امّاره به بندگی خدا قانع نیست تا به نعمت‌های الهی قانع باشد. در همین راستا از رسول خدا(ص) نقل شده است: «مَنْ لَمْ یَرْضَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ لَهُ مِنَ الرِّزْقِ وَ بَثَّ شَكْوَاهُ وَ لَمْ یَصْبِرْ وَ لَمْ یَحْتَسِبْ لَمْ تُرْفَعْ لَهُ حَسَنَةٌ وَ یَلْقَى اللَّهَ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ».(234) هركس به آنچه خداوند از رزق برای او تعیین نموده راضی نباشد و گِلایه كند و بر آن صبر نكند، از او حسنه‌ای به آسمان بالا نمی‌رود و خداوند را ملاقات می‌كند در حالی‌كه از او غضبناك است، مگر این‌كه توبه كند.
در این روایت می‌فرماید کسی که رضایت خود را نسبت به آنچه خداوند در اختیار او گذاشته حفظ نکند مورد غضب خداوند قرار می‌گیرد و مسلّم آثار این غضب را در مقابله‌ی طبیعت با چنین انسانی و ناکام‌گذاردن آن فرد و آن تمدن در رسیدن به اهدافش خواهیم دید.
ممکن است فردی یا تمدنی تصور کند می‌تواند بدون آن که الهی زندگی کند به منظور حفظ محیط زیست و برای بهتر رسیدن به اهداف خود، رعایتِ طبیعت را بکند و به جای تصرفِ افراطی در طبیعت با طبیعت تعامل کند، ولی عنایت داشته باشید اولین شرط تعامل با طبیعت داشتن نگاه همه جانبه نسبت به عالم و آدم است و این نگاه، نگاهی است مخصوص خالق هستی و از طریق وَحی و شریعت در اختیار بشر قرار می‌گیرد. حال اگر فرد یا جامعه از بینش و روش وَحی الهی خارج شد و از تذکرات ممتد انبیاء خود را جدا کرد، ناخودآگاه انتخاب‌هایش منجر به رویارویی با سنت‌های الهی و از جمله مقابله با طبیعت می‌گردد و مبنای این موضوع در کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» با طرح نظر فرانسیس بیکن گوشزد شده است.