فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

آفت تعمیم علم غربی به همه‌ی تاریخ

آنچه مایه‌ی تأسف است تعمیم علم غربی به تمام تاریخ است، به طوری‌که گمان کنیم خواجه نصیر‌الدین طوسی«رحمة‌الله‌علیه» و سایر علماء جهان اسلام در ذیل همین منظری که غرب به عالَم دارد قرار داشته‌اند و عملاً طوری تبلیغ می‌کنند که فیزیک و شیمی صورت تکامل یافته‌ی اندیشه‌ی عالمان اسلامی است و از این طریق ما را از توجهات عالمانه‌ی آن بزرگان به زوایای همه‌جانبه‌ی عالم و آدم محروم می‌کنند، غافل از این‌که علم کیمیا نگاه دیگری به عالم دارد و به سوی هدفی خاص سیر می‌کند که علم شیمی هیچ‌کدام از آن دو خصیصه را ندارد و لذا این‌طور نیست که علم شیمی صورت تکامل یافته‌ی علم کیمیا است. این یک نوع مصادره‌‌کردن دانشمندان جهان اسلام است به نفع فرهنگ غربی، به طوری که گویا دانشمندان شیمی و فیزیک و ریاضیات امروزه‌ دنیای غرب، صورت کامل شده‌ی جابربن‌حیان و ابن‌هیثم و خوارزمی هستند. غافل از این‌که نگاه آن‌ها به عالم و آدم با نگاه فرهنگ غرب کاملاً متفاوت است و در نتیجه حاصل آن نگاه‌ها چیزی غیر از آن بود که شما در تکنولوژی غربی می‌یابید و دنبال می‌کنید. براساس همین قاعده است که باروت را چینی‌ها اختراع کردند ولی هرگز با آن توپ و تفنگ نساختند، چون روح حاکم بر آن فرهنگ روحی نبود که غربِ اکنون‌زده‌ی غافل از ظرائف عالم، گرفتار آن است.
در یک منظر به عالم و آدم، مناطقی مثل یزد و جنوب ایران جهت مقابله با گرما، بادگیر می‌سازند، در منظری دیگر کولر می‌سازند و باد را از طبیعت می‌قاپند و همراه با فشار و سر و صدا به طرف فضای داخل اتاق پرتاب می‌کنند، در حالی که محاسبات به کار رفته در قنات‌ها و بادگیرها خیلی دقیق‌تر از محاسبات انجام شده بر روی موتور پمپ و کولر است. پس نباید این تصور به‌وجود آید که گذشتگان نمی‌توانستند چنین ابزارهایی بسازند، باید متوجه بود روحی که به ساختن این ابزارها گرایش پیدا کرد از روح عالمان آگاه به حقایق و ظرایف عالم بسیار فاصله دارد.
متأسفانه عده‌ای از ما فکر می‌کنیم جریان‌های طبیعی کارایی و دقت‌‌های کامل را ندارند، گویا یک رباطِ شبیه انسان، پیچیده‌تر از خود انسان است، چون آنچه انگشت انسان را خم می‌کند عمل رشته‌های عصبی و انقباض ماهیچه‌ها است ولی برای خم کردن انگشت یک رباط علاوه بر محاسبات پیچیده، چندین آهن‌ربا و موتور الکتریکی به کار رفته! پس پیچیده‌تر است! آیا واقعاً این‌طور است؟
امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» مکرراً توصیه می‌کردند از خودتان شروع کنید، چون ما در ساختن ابزارهای زندگی منظر و افقی را در نظر می‌گیریم که فرهنگ تشیع مدّ نظر ما قرار داده است و به صورت نامرئی بر روح و روان جامعه‌ی ما - وقتی بخواهد غرب‌زده نباشد- حاکم است. در راستای فرهنگ تشیع محاسباتی هم که انجام می‌گیرد جهت خاص خود را دارد مثل دو نوع معماری است که یکی طوری فضای ساختمان را طراحی می‌کند که رعایت شئونات اسلامی بشود و میهمانانِ زن و مرد هر کدام جای جداگانه داشته باشند و معماری دیگری که اصلاً متوجه چنین نکته‌ای نیست و طوری ساختمان را طراحی می‌کند که اگر زن و مرد نامحرم بخواهند رعایت شئونات اسلامی را بکنند به زحمت می‌افتند. در هر دوی این ساختمان‌ها محاسبه انجام شده ولی با دو افق و دو بینش، همین دو نوع نگاه را در طراحی شهر می‌توان در نظر گرفت. اساساً وقتی نگاهمان به طبیعت نسبت به نگاه غربی، متفاوت باشد از همان ابتدا طوری روی امکاناتمان حساب می‌کنیم که منجر به بحران در چرخه‌ی حیات طبیعت نمی‌شود.

حاکمیت فرهنگ غربی در تکنولوژی

سؤال: چطور می‌توان علومی که توجه به عالم خارج و سنن جاری در آن دارد را از علومی که جهت‌گیری غربی دارد تفکیک کرد؟ شما می‌گوئید در موتور پمپ علاوه بر محاسبات دقیق یک جهت‌گیری خاص حاکم است، تفکیک این دو برای ما مشکل است.
جواب: چنانچه عنایت بفرمائید علوم واقعی ریشه در ذات عالم وجود و در فطرت ما دارند و ما در راستای تعلیم آن علوم متذکر همان حقایقی می‌شویم که هماهنگ فطرت ما، در عالم جاری است. به عنوان مثال بنده اگر ریاضیات به شما درس بدهم عملاً چیزی به شما آموزش نداده‌ام بلکه شما را متذکر قواعد ریاضی کرده‌ام که در خودتان هست و لذا شما تصدیق می‌کنید. من وقتی برای شما ثابت کردم مجموعه‌ی زوایای یک مثلث برابر دو قائمه است، شما از درون خود تصدیق می‌کنید، ولی وقتی از همان قواعد ریاضی استفاده کردم و به شما یاد دادم چه‌طور یک دکور برای اتاق‌تان بسازید عملاً یک سلیقه به شما دادم چون پای دکورساختن به میان آمد، و گرایش خود را به شما تحمیل کردم و شما در منظری وارد ‌شدید که من به شما نشان دادم. غربِ امروزه با تکنولوژی خود سلیقه‌ها و گرایش‌های خاصی را در مناسبات فرهنگیِ جوامع حاکم کرده است. و این موضوعِ بسیار ظریفی است که انسان بتواند تفکر را از سلیقه تفکیک کند، اگر گرایشی غیر از حقیقت‌بینی در انسان پیدا شد تمام استعدادهای خود را در جهت تحقق آن گرایش قرار می‌دهد، موضوع مهم آن است که آن گرایش، گرایش ناسالمی نباشد، حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسیرٍ تَحْتَ هَوَی اَمیر»؛(232) چه بسیار عقلی که اسیر هوس است. در این حالت هوس از عقل و دقائق آن استفاده می‌کند ولی در جهتی ناسالم.
تبصره: جناب استاد! این اشکال برای بنده و بسیاری از دوستانی که مباحث غرب‌شناسی را دنبال می‌کنند وجود دارد و آن این ‌که بین محاسبات مطرح در تکنیک غربی و گرایش و جهت‌گیری خاص فرهنگِ مطرح در آن تکنیک‌ها فرقی نمی‌گذاریم به‌طوری که تصور می‌کنیم تمام آنچه امروزه در کتب مهندسی دانشگاه‌ها هست همان علم غربی است و فکر می‌کنیم اگر بناست از فکر غرب جدا شویم باید به همه‌ی این محاسبات پشت پا بزنیم چون نمی‌توانیم بین محاسباتی که اقتضای تفکر بشر است، با اهداف و گرایش‌های غربی تفکیک کنیم، و فکر می‌کنم این مشکلِ بسیاری از دانشجویانی است که وقتی می‌خواهند علوم غربی را نقد کنند تصور می‌کنند فرمول‌ها و محاسبات ریاضی در غرب هم مخالف فطرت انسان‌ها است و در تمدن اسلامی نباید از آن‌ها استفاده کرد، در حالی‌که با توضیحات مطرح شده بین نفسِ محاسبات، با جهت‌گیری خاص غربی آن محاسبات تفکیک شد. در دانشگاه محاسباتی را که عقل هر بشری آن را می‌شناسد به ما یاد می‌دهند ولی آن را به سوی ساختن ابزاری سوق می‌دهند که با گرایش فرهنگ غربی همراه است. با توضیحات شما روشن شد اگر این محاسبات را در جهت تحقق آرمان‌های فرهنگ اسلامی به کار بندیم دیگر نه آن محاسبات غربی است و نه آن ابزارها مثل ابزارهای غربی با روح طبیعت و روان جامعه در جنگ است و جنبه‌ی اکنون‌زدگی‌اش برجنبه‌ی همه جانبه نگری آن غلبه دارد، پس اگر ما عالَم متناسب با فرهنگ خود را حفظ کنیم، آرام‌آرام بستر تحقق آرمان‌های خود را فراهم می‌نمائیم و با استفاده از همین محاسبات در دانشگاه‌های خود پایه‌های زندگی در تمدن اسلامی را شکل می‌دهیم.

ابزارهای بحران‌ساز

سؤال: با توجه به مباحث گذشته مبنی بر این که هر ابزار و تکنیکی مبتنی بر نیازی ساخته می‌شود که آن نیاز را فرهنگ جامعه پدید می‌آورد، آیا می‌توان مافوق فرهنگِ جوامع، از ابزارهای آن در فرهنگ و تمدن اسلامی استفاده کرد؟ با توجه به این که شما می‌گوئید: ابزارها در کنار خود، فرهنگ خاص خود را به همراه می‌آورند.
جواب: با این‌که این سؤال تا حدّی در مباحث گذشته مورد بررسی قرار گرفت باز لازم است با ظرافت بیشتری مورد توجه قرار گیرد. آری هر انسانی و هر فرهنگی بر اساس نیازهای خود ابزارهایی می‌سازد تا به اهداف مورد نظر خود برسد، حال یا آن ابزار در رابطه با نیاز شخصی است مثل نیاز به کفش و یا در رابطه با نیاز فرهنگی است مثل نیاز به مسجد در فرهنگ اسلامی و یا نیاز به تئاتر در فرهنگ غربی. در نیاز به کفش مشترکاتی بین همه‌ی ملت‌ها موجود است منتها میل‌ها و فرهنگ‌ها می‌آیند و این نیازها را جهت می‌دهند، حال اگر فرهنگ غالب، فرهنگ هوس و فخر بود، صورت کفش‌ها در راستای جواب‌گوی به فخر و هوس سوق پیدا می‌کند، ولی اگر فرهنگ غالب، فرهنگ یگانگی و تواضع بود، صورت کفش‌ها عموماً یک شکل و ساده است. وقتی در راستای استفاده از ابزارِ سایر ملل در ساختن تمدن اسلامی متوجه این نکته باشیم، بین اصل نیاز به کفش و غلبه‌ی فرهنگ فخر و استکباری که در آن مستتر است تفکیک می‌کنیم ولی در هر حال بی‌نیاز از کفش نیستیم. اما در مورد نیازهایی که فرهنگ‌ها به وجود می‌آورند در حالی‌که آن‌ نیازها نیاز طبیعی افراد و جوامع نیست، نوع برخورد فرق می‌کند چون ممکن است آنچه نیاز آن فرهنگ است مطلقاً مورد نیاز ما نباشد، نمونه‌اش تئاتر است، چنانچه در فرهنگ غرب ملاحظه بفرمائید از یونان بگیر تا اروپای امروز، آن فرهنگ در راستای جامعه‌ی خود‌ و برای ارائه‌ی اندیشه به افراد، نهادی به نام تئاتر دارد و لذا ارسطو هم وقتی می‌خواهد با مردم سخن بگوید در قالب دیالو‌گ‌هایی سخن می‌گوید که در تئاتر باید اجرا شود، زیرا آن زبان و آن محتوی در قالب تئاتر قابل ارائه است و حتی انقلاب فرانسه توسط هنرمندان تئاتر شکل گرفت، ولی آن تئاتر در فرهنگ اسلامی یک غریبه‌‌ای است که به واقع هیچ جایی ندارد و در مقابل انرژی‌هایی که صرف می‌کنند که آن را جا بیندازند، هیچ بازدهی نداشته و ندارد و تا جامعه ما سر تا پا غربی نشود نمی‌توانید وجود تئاتر را در زندگی خود به عنوان یک نیاز بپذیرد.
در مورد گزینش ابزارها باید به این دو مثال توجه داشت که در مثال اول یعنی نیاز به کفش، این نیاز، نیازی نیست که فرهنگی خاص آن را به همراه آورده باشد و لذا می‌توان مافوق فرهنگِ جوامع به آن نظر کرد و در حدّ احتیاج از آن استفاده نمود، ولی تأکید بنده در قسمت دوم است که عنایت داشته باشید نیازهایی که مربوط به فرهنگ‌های دیگر است برای ما یک نیاز کاذب است و به جای آن‌که نقصی از ما را برطرف کند، باری بر دوش ما می‌شود، مثل یک میهمان ناخوانده است که مزاحم ما است نه کمک کار ما. این موضوع در معماری غربی و یا در طب غربی کاملاً محسوس است و لذا طبابت غربی نه تنها مشکلی از جامعه‌ی ما حل نکرد، بلکه عامل به حاشیه‌رفتن نظام تغذیه و طبابت ما هم شد و امروزه ما را با بحران تغذیه و سلامتی روبه‌رو کرده است، همچنان که معماری غربی یک میهمان ناخوانده است که شاید در آن کشورها با آن فرهنگ و آن اقلیمِ آب و هوایی که آسمان سیصد روز از سال ابری است منطبق باشد.