فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

علم غربی و غفلت از ظرائف عالم وجود

سؤال: در راستای شناخت غرب هنوز دقیقاً برای ما روشن نشده است که علم چیست و نقش گرایش عالمان در آن چه اندازه است، تا بتوانیم بررسی کنیم آیا از علم غربی می‌توان تمدن اسلامی پدید آورد یا نه؟
جواب: حتماً استحضار دارید که علم به خودی خود کیفیتی است در نفس عالِم که حکایت از وجود واقعیاتی در خارج از ذهن می‌کند، حال چه آن خارج، عالم ماده باشد، چه عالم مجردات، عمده توجه به آن حالت و کیفیتی است که عالِم در نفس خود دارد مبنی بر این‌که آن حالت و کیفیت لغو نیست بلکه مابه‌ازاء خارجی دارد و لذا گفته می‌شود علم «کاشفیت» است و عالَم خارج را برای شخص عالِم منکشف می‌نماید. در این تعریف علمِ به اعتباریات که واقعیتی خارجی ندارند علم اطلاق نمی‌شود.
عالِم واقعی کسی است که دغدغه‌ی ارتباط با واقع یا نفس‌الامر را دارد و سعی می‌کند آنچه از خارج در نزد اوست با پیش فرض‌های خودش مخلوط نشود و لذا در نهایتِ احتیاط، علم خود را بررسی می‌نماید.حال وقتی عالِم متوجه سنت‌ها و حقایق واقع در عالَم شد سعی می‌کند اولاً: با سنت‌های موجود در عالَم هماهنگ شود ثانیاً: با حقایق عالَم مرتبط گردد و از پرتو معنوی آن‌ها بهره‌مند گردد. امّا اگر شخصی دغدغه‌ی ارتباط با واقع و نفس‌الامر را نداشت و عملاً نفس امّاره‌ی او در صحنه بود، مسلّم از قواعد و سنن عالَم محجوب می‌شود و واقعیت را در حدّ محسوسات می‌شناسد و لذا در مسیری قرار نمی‌گیرد که هماهنگ با سنت‌های عالَم جلو برود در نتیجه هلاک می‌شود، چون در ابتدا در تحقیقات خود دغدغه‌ی یافتن واقعیات را در همه‌ی زوایای وجود نداشت. به گفته‌ی مولوی:
طالب هرچیز ای یار رشید

جز همان چیزی که می‌جوید ندید

آن‌کس که از ابتدا به دنبال کشف ظرائف عالم وجود نبود تا مقید باشد با جهت الهی‌دادن به خود به کشف آن ظرائف و سنن بپردازد، اگر میل و گرایش‌های خود را در تحقیقاتش دخالت داد شخصیت او حجاب حقیقت می‌شود، چیزی که علوم غربی با آن روبه‌روست و جهت‌گیری آن در راستای ارضای نفس امّاره، توسط فرانسیس بیکن پایه‌گذاری شد(231)و هنوز در همان مسیر ادامه دارد، و با توجه به همین نکته نمی‌توان گفت: «علم مکانیک یا فیزیک صرفاً یک کار محاسباتی بر روی طبیعت است برای آن‌که بخواهد تمام ابعاد واقعیت را با همه‌ی ظرائفی که لازم است بیابد» بلکه گرایشِ سلطه بر طبیعت است. عالمان به این علم نسبت به درک حقیقت محجوب شده‌اند، پس بهتر است بگوئیم علومی مثل فیزیک و مکانیک یک فرهنگ است و نه یک علم، چون با انگیزه‌ای غیر از کشف سنن‌ عالم حرکت می‌کند و لذا بیش از آن‌که بخواهد با عالَم هماهنگ شود، تلاش می‌کند عالَم را با میل‌های خود هماهنگ کند. اساساً علمی که جهت ساختن ابزارها به صحنه می‌آید، علم جهت‌داری است، منتها یک وقت در عین رعایت ظرائفِ عالم و با تعامل روحانی با طبیعت آن ابزارها را می‌سازد، یک وقت در عین غفلت از ظرائفِ عالم بنا دارد هر چه بیشتر طبیعت را سرکوب کند.
ملاحظه فرمودید که «علم» عین کشف واقعیات است ولی علم مکانیک و فیزیک با این تعریفی که برای علم می‌شناسیم وارد تعریف علم نمی‌شوند، هرچند از بعضی از قواعد و قوانین عالمِ خارج از ذهن برای اهداف خود بهره برده‌اند، و به عبارت دیگر آنچه را که برای اهداف خود از طبیعت می‌خواسته‌اند ببینند، دیده‌اند، واین نوع دیدن، کشف واقعیات به صِرف نظر به واقعیات نیست و لذا از یافتن چهره‌های ظریف واقعیت محجوب است و با چنین منظرِ به حجاب‌رفته‌ای، ابزارهایش را ساخته است، این ابزارها نمی‌تواند به ساختن تمدنی منجر شود که لازم است بسیاری از چیزهای دیگر عالم وجود را ببیند.
موتور پمپ که جهت بالاکشیدن آب از عمق زمین ساخته شده، سراسر در منظری پدید آمده که بسیاری از چیزها در آن منظر دیده نشده است و در هر جا هم به‌کار رود طوری عمل می‌کند که رعایت خیلی از چیزها را نمی‌کند، هر چند فکری که آن را ساخته متوجه قواعد ریاضی و بعضی از قوانین طبیعت بوده و می‌داند با چه نیرویی می‌توان آب را از سفره‌های زیر زمینی با حرکت پروانه‌ها به بالا سوق دهد.ولی اگر همین محاسبات را کسی به‌کار می‌برد که به قواعد و سنت‌های ظریف عالَم آگاهی داشت، مسلّم نمی‌توانست چشم خود را از رعایت سایر جوانب ببندد و با روحیه‌ی اکنون‌زدگی، موتور پمپ بسازد و به انتهای کار و آثار بحران‌زای کارش، فکر نکند.
طراح موتور پمپ با دقت بسیار زاویه‌های پروانه‌ها را محاسبه کرده تا رابطه‌ی بین نیروی موتور و ارتفاعی که آب باید بالا برود رعایت شود ولی کشیدن این‌همه آب از زیرزمین به سطح آن و پدیدآمدن اختلال‌های بیرونی و داخلی در نظام اکوسیستم زمین از یک طرف و پدیدآمدن روحیه‌ی جدیدی که در ازاء این سرعت برای بشر به‌وجود می‌آید از طرف دیگر، هرگز مورد محاسبه قرار نگرفت، در آن زمان علم مکانیک هنر خود را دید ولی با یک روحیه‌ی اکنون‌زدگی. این اکنون‌زدگی شاخصه‌ی همه‌ی فرهنگ غرب و تکنیک‌های به‌وجود آمده توسط این فرهنگ است. در ساختن قنات هم محاسبات دقیقی به کار گرفته شد ولی محاسبه‌گر از بقیه‌ی ظرائف عالم غافل نبود و روحیه‌ی حفظ مقام اُنس با طبیعت کاملاً بر روان او حاکم بوده است و لذا می‌خواسته است آب را از سفره‌های زیرزمینی در آغوش بگیرد، نه این‌که از آن‌ها بقاپد. علم مکانیک، علم قاپیدن امکانات طبیعت از طبیعت است و به همین جهت برکت‌های لازمه‌ای را که باید علم به همراه بیاورد، به همراه نیاورد.

آفت تعمیم علم غربی به همه‌ی تاریخ

آنچه مایه‌ی تأسف است تعمیم علم غربی به تمام تاریخ است، به طوری‌که گمان کنیم خواجه نصیر‌الدین طوسی«رحمة‌الله‌علیه» و سایر علماء جهان اسلام در ذیل همین منظری که غرب به عالَم دارد قرار داشته‌اند و عملاً طوری تبلیغ می‌کنند که فیزیک و شیمی صورت تکامل یافته‌ی اندیشه‌ی عالمان اسلامی است و از این طریق ما را از توجهات عالمانه‌ی آن بزرگان به زوایای همه‌جانبه‌ی عالم و آدم محروم می‌کنند، غافل از این‌که علم کیمیا نگاه دیگری به عالم دارد و به سوی هدفی خاص سیر می‌کند که علم شیمی هیچ‌کدام از آن دو خصیصه را ندارد و لذا این‌طور نیست که علم شیمی صورت تکامل یافته‌ی علم کیمیا است. این یک نوع مصادره‌‌کردن دانشمندان جهان اسلام است به نفع فرهنگ غربی، به طوری که گویا دانشمندان شیمی و فیزیک و ریاضیات امروزه‌ دنیای غرب، صورت کامل شده‌ی جابربن‌حیان و ابن‌هیثم و خوارزمی هستند. غافل از این‌که نگاه آن‌ها به عالم و آدم با نگاه فرهنگ غرب کاملاً متفاوت است و در نتیجه حاصل آن نگاه‌ها چیزی غیر از آن بود که شما در تکنولوژی غربی می‌یابید و دنبال می‌کنید. براساس همین قاعده است که باروت را چینی‌ها اختراع کردند ولی هرگز با آن توپ و تفنگ نساختند، چون روح حاکم بر آن فرهنگ روحی نبود که غربِ اکنون‌زده‌ی غافل از ظرائف عالم، گرفتار آن است.
در یک منظر به عالم و آدم، مناطقی مثل یزد و جنوب ایران جهت مقابله با گرما، بادگیر می‌سازند، در منظری دیگر کولر می‌سازند و باد را از طبیعت می‌قاپند و همراه با فشار و سر و صدا به طرف فضای داخل اتاق پرتاب می‌کنند، در حالی که محاسبات به کار رفته در قنات‌ها و بادگیرها خیلی دقیق‌تر از محاسبات انجام شده بر روی موتور پمپ و کولر است. پس نباید این تصور به‌وجود آید که گذشتگان نمی‌توانستند چنین ابزارهایی بسازند، باید متوجه بود روحی که به ساختن این ابزارها گرایش پیدا کرد از روح عالمان آگاه به حقایق و ظرایف عالم بسیار فاصله دارد.
متأسفانه عده‌ای از ما فکر می‌کنیم جریان‌های طبیعی کارایی و دقت‌‌های کامل را ندارند، گویا یک رباطِ شبیه انسان، پیچیده‌تر از خود انسان است، چون آنچه انگشت انسان را خم می‌کند عمل رشته‌های عصبی و انقباض ماهیچه‌ها است ولی برای خم کردن انگشت یک رباط علاوه بر محاسبات پیچیده، چندین آهن‌ربا و موتور الکتریکی به کار رفته! پس پیچیده‌تر است! آیا واقعاً این‌طور است؟
امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» مکرراً توصیه می‌کردند از خودتان شروع کنید، چون ما در ساختن ابزارهای زندگی منظر و افقی را در نظر می‌گیریم که فرهنگ تشیع مدّ نظر ما قرار داده است و به صورت نامرئی بر روح و روان جامعه‌ی ما - وقتی بخواهد غرب‌زده نباشد- حاکم است. در راستای فرهنگ تشیع محاسباتی هم که انجام می‌گیرد جهت خاص خود را دارد مثل دو نوع معماری است که یکی طوری فضای ساختمان را طراحی می‌کند که رعایت شئونات اسلامی بشود و میهمانانِ زن و مرد هر کدام جای جداگانه داشته باشند و معماری دیگری که اصلاً متوجه چنین نکته‌ای نیست و طوری ساختمان را طراحی می‌کند که اگر زن و مرد نامحرم بخواهند رعایت شئونات اسلامی را بکنند به زحمت می‌افتند. در هر دوی این ساختمان‌ها محاسبه انجام شده ولی با دو افق و دو بینش، همین دو نوع نگاه را در طراحی شهر می‌توان در نظر گرفت. اساساً وقتی نگاهمان به طبیعت نسبت به نگاه غربی، متفاوت باشد از همان ابتدا طوری روی امکاناتمان حساب می‌کنیم که منجر به بحران در چرخه‌ی حیات طبیعت نمی‌شود.

حاکمیت فرهنگ غربی در تکنولوژی

سؤال: چطور می‌توان علومی که توجه به عالم خارج و سنن جاری در آن دارد را از علومی که جهت‌گیری غربی دارد تفکیک کرد؟ شما می‌گوئید در موتور پمپ علاوه بر محاسبات دقیق یک جهت‌گیری خاص حاکم است، تفکیک این دو برای ما مشکل است.
جواب: چنانچه عنایت بفرمائید علوم واقعی ریشه در ذات عالم وجود و در فطرت ما دارند و ما در راستای تعلیم آن علوم متذکر همان حقایقی می‌شویم که هماهنگ فطرت ما، در عالم جاری است. به عنوان مثال بنده اگر ریاضیات به شما درس بدهم عملاً چیزی به شما آموزش نداده‌ام بلکه شما را متذکر قواعد ریاضی کرده‌ام که در خودتان هست و لذا شما تصدیق می‌کنید. من وقتی برای شما ثابت کردم مجموعه‌ی زوایای یک مثلث برابر دو قائمه است، شما از درون خود تصدیق می‌کنید، ولی وقتی از همان قواعد ریاضی استفاده کردم و به شما یاد دادم چه‌طور یک دکور برای اتاق‌تان بسازید عملاً یک سلیقه به شما دادم چون پای دکورساختن به میان آمد، و گرایش خود را به شما تحمیل کردم و شما در منظری وارد ‌شدید که من به شما نشان دادم. غربِ امروزه با تکنولوژی خود سلیقه‌ها و گرایش‌های خاصی را در مناسبات فرهنگیِ جوامع حاکم کرده است. و این موضوعِ بسیار ظریفی است که انسان بتواند تفکر را از سلیقه تفکیک کند، اگر گرایشی غیر از حقیقت‌بینی در انسان پیدا شد تمام استعدادهای خود را در جهت تحقق آن گرایش قرار می‌دهد، موضوع مهم آن است که آن گرایش، گرایش ناسالمی نباشد، حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسیرٍ تَحْتَ هَوَی اَمیر»؛(232) چه بسیار عقلی که اسیر هوس است. در این حالت هوس از عقل و دقائق آن استفاده می‌کند ولی در جهتی ناسالم.
تبصره: جناب استاد! این اشکال برای بنده و بسیاری از دوستانی که مباحث غرب‌شناسی را دنبال می‌کنند وجود دارد و آن این ‌که بین محاسبات مطرح در تکنیک غربی و گرایش و جهت‌گیری خاص فرهنگِ مطرح در آن تکنیک‌ها فرقی نمی‌گذاریم به‌طوری که تصور می‌کنیم تمام آنچه امروزه در کتب مهندسی دانشگاه‌ها هست همان علم غربی است و فکر می‌کنیم اگر بناست از فکر غرب جدا شویم باید به همه‌ی این محاسبات پشت پا بزنیم چون نمی‌توانیم بین محاسباتی که اقتضای تفکر بشر است، با اهداف و گرایش‌های غربی تفکیک کنیم، و فکر می‌کنم این مشکلِ بسیاری از دانشجویانی است که وقتی می‌خواهند علوم غربی را نقد کنند تصور می‌کنند فرمول‌ها و محاسبات ریاضی در غرب هم مخالف فطرت انسان‌ها است و در تمدن اسلامی نباید از آن‌ها استفاده کرد، در حالی‌که با توضیحات مطرح شده بین نفسِ محاسبات، با جهت‌گیری خاص غربی آن محاسبات تفکیک شد. در دانشگاه محاسباتی را که عقل هر بشری آن را می‌شناسد به ما یاد می‌دهند ولی آن را به سوی ساختن ابزاری سوق می‌دهند که با گرایش فرهنگ غربی همراه است. با توضیحات شما روشن شد اگر این محاسبات را در جهت تحقق آرمان‌های فرهنگ اسلامی به کار بندیم دیگر نه آن محاسبات غربی است و نه آن ابزارها مثل ابزارهای غربی با روح طبیعت و روان جامعه در جنگ است و جنبه‌ی اکنون‌زدگی‌اش برجنبه‌ی همه جانبه نگری آن غلبه دارد، پس اگر ما عالَم متناسب با فرهنگ خود را حفظ کنیم، آرام‌آرام بستر تحقق آرمان‌های خود را فراهم می‌نمائیم و با استفاده از همین محاسبات در دانشگاه‌های خود پایه‌های زندگی در تمدن اسلامی را شکل می‌دهیم.