فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

تصوری بهتر از تمدن اسلامی

سؤال: در تمدن اسلامی چه تصوری مطرح است که آن تمدن بر اساس آن تصور شکل می‌گیرد؟
جواب: یک مسلمان زندگی را به‌صورت خاصی که دین اسلام برای او تعریف کرده است می‌شناسد و فلسفه‌ی بودن خود در روی زمین را بر اساس آن تعریف توجیه و تبیین می‌کند و به دنبال آن نوع از زندگی است که در اهداف دینی‌ برایش پذیرفتنی است، با توجه به تعریفی که برای زندگی دارد می‌رسد به این که برای بندگی خدا در زمین باید شرایط خلوت با حق را به نحوی همه جانبه پایه‌ریزی کند تا در زندگی زمینی نقش خود را درست بازی کرده باشد، حال در راستای آن هدف برنامه‌ریزی می‌کند و بستر لازم را پایه‌ریزی می‌نماید. وقتی هر روز ممکن است زندگی او در معرض تهدید سیل و طوفان و اقوام وحشی باشد که دیگر نمی‌تواند به کار اصلی خود که بندگی خدا است برسد، پس آرام‌آرام نسبت به تهدیدهای طبیعی و یا انسانی شرایط امنی را پدید می‌آورد و بر اساس آن هدف، تمدن خود را پایه‌ریز‌ی می‌کند. پس چنانچه ملاحظه می‌فرمائید بعد از توجه به آرمان‌های اسلامی است که ملت مسلمان تمدن اسلامی خود را پایه‌ریزی خواهد کرد و شرایط مناسب اجتماعی را در راستای هرچه بیشتر تحقق آن آرمان‌ها سر و سامان می‌دهد. مدینه یا شهر عبارت است از نزدیک‌شدن انسان‌هایِ هم هدف به همدیگر برای ایجاد شرایطی که بهتر بتوانند به اهداف عالیه‌ی خود دست یابند، حال برای شهرِ خود حصار می‌سازند، نگهبان استخدام می‌کنند، قنات حفر می‌کنند، روحانی دعوت می‌نمایند، مدرسه و درس به‌پا می‌کنند و آرام‌آرام برای هرچه بیشتر نزدیک‌شدن به آرمان‌های خود شرایط لازم را فراهم می‌نمایند، تا به عنوان انسان‌هایی مسلمان بتوانند با خدای خود مأنوس شوند و شرایطی را که اسلام برای تحقق اهدافش نیاز دارد فراهم می‌کنند، و لذا فرهنگ لازم برای تحقق آن اهداف عالی شکل می‌گیرد و در این فرهنگ‌سازی خود به خود ابزارهای مناسب ظاهر می‌شوند، ابزارهایی برای شکل‌دهی فرهنگی که منجر به تحقق آن آرمان‌ها می‌شود. گزینش ابزارها برای کسانی که اهداف بلند معنوی دارند مسئله‌ی مهمی است چون باید از ابزارهایی استفاده کرد که همه‌ی عمر ما صرف ایجاد و نگه‌داری آن‌ها نگردد، زیرا بنا است شرایطی در دنیا فراهم شود که راحت‌تر بتوان با خدا مأنوس شد، پس مسلّم با این دید هر ابزار و هر تکنیکی نمی‌تواند وارد زندگی ما شود.
تمدن اسلامی با توجه به آرمان‌های اسلامی شکل می‌گیرد و در دل خود ابزارها و تکنیک‌های مخصوص به خود را به صحنه می‌آورد. حال اگر بپرسید تمدن اسلامی چه خصوصیاتی دارد؟ جواب می‌دهیم شرایطی است برای به فعلیت درآوردن آرمان‌های مسلمانان در مناسبات بین خود. با این تعریف شما به‌راحتی می‌توانید هر شرایطی را نسبت به تمدن اسلامی ارزیابی کنید و ببینید چنین شرایطی امکان آن را دارد که آرمان‌های ما را به صورت بالفعل در آورد و یا بر عکس، ما را از آرمان‌های معنویمان دور می‌کند، حال چه آن شرایط خانه و اداره باشد و چه مدرسه و دانشگاه و چه کتاب و درس. چون ما بدون بستر لازم نمی‌توانیم به آرمان‌های معنوی خود دست یابیم. از خود بپرسید آنچه فرهنگ غرب به عنوان علم و تکنیک در اختیار ما می‌گذارد ما را به اهدافمان نزدیک می‌کند یا دور می‌نماید؟ آیا این علم و تکنیک بستری را برای رسیدن به آرمان‌های الهی ایجاد می‌کند و انسان در بستر فرهنگ مدرنیته می‌تواند وارد فکر و ذکر شود و با علم حضوری با «وجود» حقایق مرتبط گردد؟ وقتی روشن شد که چنین چیزی در بستر فرهنگ مدرنیته و ابزارهای آن ممکن نیست، اصرار ما بر این است که باید از خود شروع کنیم و خارج از نگاه غرب‌زده، طوری به عالم و آدم بنگریم که منجر به تمدنی غیر از تمدن غربی شود.

تغییر جهت میل‌ها،اولین قدم

سؤال: شما در جلسات قبل فرمودید: «در دوران گذار از فرهنگ غرب به سوی تمدن اسلامی، به ناچار باید از تکنیک غرب استفاده کنیم و با توجه به آرمان‌های خود، آرام‌آرام تکنیک مناسبِ اهداف‌مان را جایگزین آن نمائیم و در نهایت به همه‌ی مظاهر غربی پشت کنیم» و فرمودید: «چاره‌ای در استفاده از تکنیک غرب نداریم چون در حال حاضر ابزارهایی جهت زندگی جز همین ابزارهای غربی نمی‌شناسیم و لذا به گزینش ابزارهای غربی دست می‌زنیم» و تأکید فرمودید: «رمزُ الرُّموز دوران گذار میلی است که جهت تحقق تمدن اسلامی در ملت به وجود می‌آید و منشأ پشت‌کردن به تمدن غربی و تحقق تمدن اسلامی می‌شود و با حضور فعّال چنین میلی، اگر ملتی از تکنیک‌های فرهنگ غربی استفاده کند، آنچنان تحت تأثیر آن قرار نمی‌گیرد تا روح حاکم بر تکنیک غربی بر آن ملت حاکم شود». حال سؤال ما این است که آیا میل‌کردن به تمدن اسلامی همان پشت‌کردن به فرهنگ غربی نیست و آیا وقتی تمدن اسلامی طلوع کرد خود به خود میلِ پشت‌کردن به فرهنگ غربی پیش نمی‌آید؟
جواب: عنایت داشته باشید که تا نظر خود را به تمدن اسلامی معطوف نکنیم و با دست و زبان و قلب و عقل به استقبال آن نرویم معلوم نیست وقتی آن تمدن طلوع کرد آن را بشناسیم و از یاران آن تمدن باشیم، چنانچه در برخورد با انقلاب اسلامی چنین مسئله‌ای پیش آمد و تنها کسانی در خدمت انقلاب اسلامی ماندند و امروزه از جایگاه تاریخی آن در زندگی فکری و دینی خود استفاده می‌کنند که از قبل منتظر آن بودند و خود را آماده‌ی گذار از نظام شاهنشاهی به نظام اسلامی کرده بودند، و به این جهت است که تأکید می‌کنم اگر میل ملت از گرایشِ نسبت به فرهنگ غرب به سوی تمدن اسلامی تغییر نکند هرگز شاهد طلوع تمدن اسلامی نخواهند بود و اگر به علت تمایل ملت به تمدن اسلامی و گذار از فرهنگ غربی، تمدن اسلامی محقق شد، آن عده که خود را قلباً آماده‌ی پذیرش تمدن اسلامی نکرده‌اند از شرایط جدید بهره‌ی لازم را نخواهند برد و هنوز گرفتار روح حاکم بر ابزارهای تمدن غربی هستند. زیرا در دوران حاکمیت فرهنگ غربی شدیداً دل و جان خود را به فرهنگ غربی سپرده‌اند، و این غیر از آن حالتی است که به عنوان اضطرار از تکنیک غربی استفاده می‌شود، بدون آن که دل به آن سپرده شود. در حالت دوم است که با طلوع تمدن اسلامی همه‌ی همّت‌ها برای به فعلیت‌درآوردن آن به صحنه می‌آید، وگرنه با وجود تمدن اسلامی هنوز یک عده‌ای در توهّم فرهنگ غربی به‌سر خواهند برد و این‌ها نه تنها عنصر فعّالی در تحقق تمدن اسلامی نیستند بلکه عامل توقف و عقب گرد می‌باشند. به همین جهت بنده تأکید می‌کنم که باید نقد فرهنگ غرب، یک نقد عمیق و همه‌جانبه باشد تا آمادگی عمومی و عالمانه نسبت به تحقق تمدن اسلامی به‌وجود آید. همچنان که آن‌هایی که عمیقاً آفات نظام شاهنشاهی را نشناختند ولی یک‌مرتبه با نظام جمهوری اسلامی روبه‌رو شدند جایگاه تاریخی و فرهنگی نظام اسلامی را نمی‌فهمند، تا بخواهند به عنوان یک عنصر فعّال در تحقق و احیاء شعارهای آن تلاش کنند.
با تغییر میل از فرهنگ غربی و تمایل به تمدن اسلامی، اولین نکته‌ای که برای ملت روشن می‌شود بیگانه‌بودن آن فرهنگ و ابزارهای آن با روح ملت است، در آن حال انسان می‌فهمد که این ابزارها و این علوم از ما نیست و جواب هویت انسانی ملت ما نمی‌باشند. ما در رابطه با فرهنگ غرب مثل کلاغی شده‌ایم که خواست مثل کبک‌ها راه برود، راه‌رفتن خودش را هم فراموش کرد و لذا «نه در غربت دلش شاد است و نه رویی در وطن دارد». جناب آقای دکتر داوری در کتاب‌ها و نوشته‌های خود به نحو مستوفی در رابطه با این مسئله قلم زده و عمق مسئله را روشن نموده که چرا ما نتوانستیم با فرهنگ غربی یگانه شویم و چرا از هویت خود نیز باز مانده‌ایم. عرض بنده این است که با تغییر گرایش‌ها از فرهنگ غربی به تمدن اسلامی، و سپس با رسیدن به این خودآگاهی که ابزار و تکنیک غربی مربوط به خود آن‌هاست، به مرحله‌ی سومی وارد می‌شویم که آن عبارت است از آماده‌شدن برای برنامه‌ریزی مطابق اهداف و عالَم خودمان. تمدن اسلامی راه‌کارهای ظهور خود را فراهم نموده است ولی ملت مسلمان به جهت گرایش به تمدن غربی آماده‌ی پذیرش و به‌کاربردن آن راه‌کارها در حدّ یک تمدن نیست.
هرچه با شناخت صحیحِ آرمان‌های خود احساس جدایی از فرهنگ غرب زودتر شروع شود و ملت زودتر بفهمند عالم دینی با فرهنگ مدرنیته کاملاً دو چیز جدا از هم‌اند، و در فرهنگی که از آسمانِ غیب بریده، و شتاب و عجله را زندگی می‌پندارد، هرگز فکر و ذکر حقیقی حاصل نمی‌شود، آری هرچه زودتر ملت به این نکته پی‌ببرند، سرعت نفی غرب و تحقق تمدن اسلامی که بستر فکر و ذکر حقیقی است، زودتر به صحنه می‌آید.

برکات نظر به تمدن اسلامی

مشکل امروز ما آن است که در حال حاضر در رابطه با ابزارهای زندگی، تصوری غیر از ابزارهای غربی و زندگی غربی نداریم ولی حُسن شیعه آن است که تمایلی را غیر از آنچه حاصل این تمدن است در خود زنده نگه داشته‌، یعنی از نظر گرایش و تمایل چیزی را جست‌وجو می‌کنیم که هرگز با ادامه‌ی فرهنگ غرب به دست نمی‌آوریم، ولی از نظر شکل زندگی و تعامل با طبیعت هنوز راهی غیر از راهی را که غرب مطرح می‌کند تصور نکرده‌ایم. در این شرایط است که بحث گذار با خصوصیات خاص آن مطرح می‌شود که در فصل نهم کتاب «مدرنیته و توهّم» به آن پرداخته شده است. فراموش نفرمائید ما هرگز برگشت به گذشته را پیشنهاد نمی‌کنیم بلکه از روح و روحیه‌ای دفاع می‌کنیم که در مناسبات جامعه‌، از روح فرهنگ مدرنیته برای ادامه‌ی زندگی آزاد است. ما اصولی داریم که طبق آن اصول همواره نظام کثرت را با حفظ رابطه با عالم وَحدانی، مورد استفاده قرار می‌دهیم. ما طبیعت را آغوش لطف خدا به بشریت می‌شناسیم و لذا نه از آن منقطع می‌شویم و نه با خشونت با آن برخورد می‌کنیم. ما باید از امکانات عالم غیب و نقش فعّال آن‌ها در زندگی استفاده کنیم و در همین راستا است که در حکومت حضرت مهدی(عج) داریم، یاران و کارگزاران اصلی حضرت در عین این‌که شب در اقصی نقاط عالم در منزل‌های خود هستند، فردا صبح همگی در مکه در کنار حضرت جلسه تشکیل می‌دهند، و این به عنوان یک امتیاز معنوی مطرح است، در حالی‌که اگر این حرکت با هواپیما انجام گیرد که منحصر به یاران حضرت نمی‌باشد. آن‌ها در نظام زندگیِ خود از استعدادهای غیبی عالم نیز بهره‌مند خواهند بود.
اساساً با رویکرد به تمدن اسلامی و با تحقق آن، به‌کلی از ساحت تمدن غربی جدا خواهیم شد. ولی اگر از بنده بپرسند در تمدن اسلامی ابزارها چگونه است، بنده چیزی نمی‌دانم، زیرا هنوز وقتش نرسیده تا تصورش به‌وجود آید و زمینه‌ی تحقق آن فراهم شود، میل گذار از تمدن غربی راهنمای خوبی است. فعلاً بوی مشک ناف آهو به مشاممان خورده تا ما را به سوی آهو بکشاند، هرگامی در راستای پیگیری بوی مشک، یک قدم نزدیک‌شدن به آهو است. گفت:
چند گاهش گام آهو در خور است

بعد از آن خود ناف آهو رهبر است

چون که شکر گام کرد و ره بُرید

لاجرم زآن گام در کامی رسید

به همین جهت عرض می‌کنم پشت‌کردن به تمدن غربی و میل‌نمودن به سوی تمدن اسلامی، راهنمای خوبی برای تحقق آن است. مثلاً اگر شما حالت خلوت با خود را شناختید و بدان میل پیدا کردید حالا وقتی با برج ایفل روبه‌رو شدید دیگر نمی‌توانید با آن به‌سر برید، میلِ به خلوت، شما را راهنمایی می‌کند که جای تو این جا نیست. در حالی که اگر با شناخت حالت خلوت و میل به آن، با مسجدالحرام روبه‌رو شدید می‌بینید با این‌جا یگانه هستید، و لذا عرض می‌کنم میل به سوی تمدن اسلامی راهنمای خوبی است تا وقتی با مظاهر آن روبه‌رو شدید از آن استقبال نمائید و با آن احساس یگانگی ‌کنید. موضوع انتظار فرج از همین مقوله است، زیرا وقتی مردم به واقع میل به منجی حقیقی پیدا کردند و فهمیدند ظهور کسی که واسطه‌ی بین زمین و آسمان است یعنی چه، وقتی او ظهور کرد، او را جواب عطش خود می‌یابند.
میل به تمدن اسلامی نمی‌گذارد شیفته‌ی دنیای آشفته و سراسر غفلتِ تمدن غربی شویم، بلکه ما را وارد انتظار نسبت به شرایطی می‌کند که برای عبور از فرهنگ مدرنیته بدان نیاز داریم. خدای عالم حتماً جواب این انتظار را می‌دهد. پس نطفه‌ی تمدن اسلامی با میل به آن کاشته می‌شود و دیگر مثل تمدن غربی با عالم و آدم برخورد نمی‌کنیم، زندگی را طوری دنبال می‌کنیم که همه‌ی عمر خود را خرج دنیا و همه‌ی دنیا را صرف امیال خود نخواهیم کرد، با طبیعت به جای خشونت، تعامل می‌کنیم، می‌بینیم به‌راحتی از یک دانه گندم یک خوشه گندم به‌دست می‌آید، آن گندم‌ها به‌راحتی آرد می‌شوند و خمیر می‌گردند و پخته می‌گردند، بدون به کاربردن نیرو و زمان زیاد، و بدون آن که سراسر عمر ما را خرج خود کند. لذا همین نوع تعامل و زندگی را انتخاب می‌کنیم و تمدنی در راستای چنین تعاملی پایه‌ریزی خواهیم کرد. شیخ بهایی با توجه به چنین نگاهی به طبیعت، با یک شمع، یک حمام را برای همیشه گرم نگه داشت. مسلّم روح لطیف شیخ بهایی و امثال او نمی‌تواند برای به‌دست‌آوردن انرژی مورد نیاز با طبیعت بجنگد بلکه با آن آشتی می‌کند و با رفاقتی که طبیعت با انسان‌ها دارد از استعدادهای آن استفاده می‌نماید.(163)
در حال حاضر نه‌تنها شیعه، بلکه بسیاری از مردم جهان متوجه شده‌اند فرهنگ غرب نمی‌تواند به ابعاد عمیق روح آن‌ها جواب دهد، و لذا دیگر شیفتگی قبلی نسبت به غرب در روح مردم جهان جاری نیست، هر چند از ابزارهای این تمدن استفاده می‌کنند. مشکل اصلی مردم جهان نشناختن تمدنی است که بتوانند آن را جایگزین تمدن موجود نمایند و لذا نه‌تنها از تکنیک موجود استفاده می‌کنند بلکه ناخودآگاه در نظام فردی و خانوادگی و آموزشی تحت حاکمیت روح فرهنگ مدرنیته هستند، تنها شیعه و فرهنگ انتظار است که می‌تواند این قالب را بشکند و آرام‌آرام به میل عبور از فرهنگ غرب هرچه بیشتر صورت عملی بدهد و رابطه‌ی خود را با طبیعت طوری تغییر دهد که وقتی چراغ بزرگ آسمان یعنی خورشید غروب کرد مجبور نباشد با این‌همه لامپ و انرژی، با آرامش شب به مقابله برخیزد، هر چند در حال حاضر این کار، کار بسیار مشکلی است و برای تحقق آن به پایه‌ریزی فرهنگی دیگر نیاز است.
در یک جمع بندی در رابطه با گذار از فرهنگ غرب به سوی تمدن اسلامی می‌توان گفت:
اولاً: باید در استفاده از علم و تکنیک غرب متوجه روح حاکم بر آن ابزارها بود و با خودآگاهی لازم و جدا از فرهنگ پنهان در آن ابزارها، از آن‌ها استفاده نمود و دائماً و در همه حال متوجه اهداف و آرمان تمدن اسلامی بود.
ثانیاً: باید سعی نمود در پدیدآوردن ابزارهایی که جواب‌گوی آرمان‌های فرهنگ دینی است برنامه‌ریزی کرد و در این راستا از سطحی‌نگری و ظاهرسازی پرهیز نمود که موجب عقب‌افتادن کارها می‌شود و از شرایطی که موجب ورود افراد جامعه به عالم قدس و معنویت است محروم می‌گردیم.
ثالثاً: باید نسبت به ابزارها و تکنیک هایی که عالم دینی و شرایط ذکر و فکر معنوی را مختل می کند حتی الامکان حساسیت نشان داد تا آفات تکنیک غربی نمایان شود و میل خروج از آن شدت بگیرد.
رابعاً: باید متوجه بود فرار از تمدن غربی و به انزوا رفتن چاره‌ی کار نیست، چاره‌ی کار جهت گذار از آن تمدن، جهت‌دادن فکر و ذکر در راستای ساختن تمدن اسلامی است.