فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

علم جدید توهُّم یا واقعیت

سؤال: آیا کشفیات دانشمندان غربی نظر به واقعیت دارد یا بر اساس پیش‌فرض‌های ذهنی دانشمندان است؟ به عنوان مثال آیا واقعاً رابطه‌ی بین اتم‌های کربن با اکسیژن در عنصر بَنزِن، حلقوی است و یا آقای ککوله این‌طور حدس‌زده و با آن فرضِ ذهنی آزمایش‌هایش بهتر جواب داده و لذا تصور و حدس او تقویت شده، بدون آن‌که مطمئن باشیم نظر او عین واقعیت است؟
جواب: به نظر بنده اگر بتوانید با حوصله‌ی زیاد این سؤال را دنبال کنید و در صدد یافتن جواب دقیقی در این رابطه برآیید بسیاری از تصورات ناقصی که ما از علوم جدید داریم اصلاح می‌شود. جناب آقای ایان باربر در کتاب عالمانه‌ی خود به نام «علم و دین» سعی وافر کرده تا این موضوع را روشن نماید، اجازه دهید خلاصه‌ی سخن وی را در قسمت «روش‌های علم» از کتاب مذکور هرچند کمی طولانی است، عرض کنم تا بتوانیم بحث را دنبال کنیم. او «روش‌های علم» را به صورت زیر تقسیم می‌کند:(160)

تجربه و تعبیر در علم :

می‌گوید: باید متوجه بود كه هیچ روش علمیِ ثابت و منحصری وجود ندارد ، بلكه روشهای متعددی هستند كه در مراحل مختلفِ پژوهش و بر حسب مقتضیات گوناگون به‌كار می روند، ولی دست كم می توان به بعضی از خصائص كلی تفكر علمی اشاره كرد. آن‌چه در كارهای علمیِ گالیله و نیوتن و داروین پیدا است، تركیب مشخصی است از عناصـر «تجـربی» - یعنی آنچه مستقیما حس می شود- و «تعبیر» - یعنی آنچه دانشمند با تفكر خود به تجربه اش می افزاید -. بهره‌ی «تجربی» شامل مشاهدات و اطلاعات است كه حاصل جنبه‌ی تجربی علم است، و بهره‌ی «تعبیری» شامل مفاهیم، قوانین و نظریه‌ها است، كه جنبه‌ی نظری علم را تشكیل می دهد، لیكن در عمل بهره‌ی «تجربی» و «نظری» را نمی توان به‌وضوح از هم جدا كرد، بلکه هر نظر علمی، ترکیبی است از تجربیات دانشمند به اضافه‌ی تعبیرهای شخصی او.
تصور غالب مردم این است كه علم عبارت است از مشاهده‌ی دقیق، و فكر می كنند یك دانشمند با «واقعیت‌های خالص» و غیر مبهم سر و كار دارد و در نتیجه فكر می كنند با علم تجربی به معرفت یقینی دست می یابند. در حالی كه بسیاری از فیلسوفان معاصرِ علم ، نقش قاطع و مهم مفاهیم نظری را در پیشرفت علمی یادآور شده اند. می گویند: ما در علوم تجربی، تجربه‌ی خود را در پرتو علائق خاص، نظم می دهیم و به خصائص زبده‌ی آن‌ها التفات می كنیم، و لذا فعالیت علمی صرفاً عبارت از «گردآوری همه‌ی امور واقع» نیست. بلكه انتخاب های ما تحت تأثیر نظریه های قبلی ماست.
داده های علم هرچند هرگز امور واقع یا «واقعیت محض» نیستند، ولی همیشه مبتنی بر داده های مشترك بین همگان است و قابلیت تحقیق دارند و نمایانگر تجربه‌ی مشترك جامعه‌ی اهل علوم تجربی است، ولی از سوی دیگر همواره بهره ای از «تعبیر» در نظریه‌های علمی در كار هست و به همین جهت همه‌ی افراد، حادثه را یك طور نمی بینند تا بگوییم در روش علمی عین واقعیتِ خارج در اختیار ما قرار می گیرد.
چیزهایی مثل «جرم»، «سرعت» و «فشار» مستقیماً مشاهده پذیر نیستند و ما آن‌ها را به همین صورت از طبیعت نگرفته ایم، اینها ابداعات ذهن است كه برای تعبیر و تفسیر مشاهدات به‌كار می روند و در نظم‌دادن به تجربیاتمان به ما كمك می كنند. پل و پیوندهای بین مفاهیم نظری و مشاهدات تجربی را «همبستگی‌های معرفتی» نام داده اند. ولی باید به خاطر داشت «قوانین تجربی» همواره از حدّ داده های تجربی فراتر می رود و مستقیماً بر وفق و مطابق داده های تجربی بیان نمی شود، هر چند مبتنی بر مشاهده است. «ناگْلْ» می گوید: «هیچ‌یك از نمونه های معهودِ رایجِ قوانین تجربی در واقع برگشت به یافته های حسی ندارد، زیرا مفاهیم و مفروضاتی را در كار می آورند كه فراتر از هر چیزی است كه مستقیماً به حس در آید... گزارش آنچه عرفاً مشاهدات تجربی شمرده می شود ، غالباً به زبانی بیان می گردد كه بالصّراحه نظریه هایی را در بر دارد». یعنی بنا بر نظر «ناگْلْ» آنچه تجربه می شود با نظر و برداشت دانشمند تركیب می شود و به عنوان قوانین علوم تجربی ارائه می‌گردد.

چگونگی تشکیل نظریه های علمی

ایان‌باربر در ادامه می‌گوید: عده ای گفته اند با جمع آوری موارد تجربه شده‌ی جزیی، یك نظریه‌ی كلی به‌دست می آید. در حالی‌كه اگر دقت کنیم مسئله فراتر از این حرف است و واقعاً یک نظریه‌ی جدید علمی مستقیماً از طبیعت به ما نمی رسد، بلكه آن نظریه‌ی جدید عبارت است از افزایش مفاهیم تازه و فرض های جدیدی که راه‌های جدیدی را برای تفسیر پدیده ها برای ما می گشاید، به همین جهت بایدگفت سنّت اصالت تجربه، هرگز نقش مفاهیم و نظریه ها را در علم، چنان‌كه باید و شاید باز ننموده است، و جهش تخیل دانشمندان علوم تجربی را در ارائه‌ی نظریاتشان از قلم انداخته است. بسیاری از اندیشه ها به نحوی غیر منتظره به ذهن دانشمندان خطور كرده كه نمونه‌ی معروف آن كشف ارشمیدس است كه در گرمابه فریاد زد: «یافتم، یافتم». و یا داروین می گوید: «هنوز آن نقطه از جاده را كه با كالسكه از آن‌جا می گذشتم به یاد دارم كه راه حلّ «انتخاب طبیعی در تكامل انواع» به خاطرم خطور كرد و بی نهایت خوشحال شدم». البته بسیاری از این برق‌هایی كه به ذهن می زند غلط از آب در می آید، ولی ظهور اندیشه های بِكْر كه در این نمونه ها هست غیر منتظره بوده، و از این گفته‌ها برمی آید كه باید این اندیشه ها محصول ضمیر ناخودآگاه دانشمندان باشد، كه دانشمند از تركیب مبتكرانه‌ی تصورات قبلی، این نظریه ها را می پروراند، و نظریه‌های علمی جدید، در واقع تنظیم مجدد عناصر كهن در یك هیأت جدید است. مثلا نیوتن افتادن سیب و گردش ماه را به هم ربط داد و این بیشتر به شخص نیوتن مربوط بود تا به پدیده های مشاهده شده، به این معنی که «تعبیر» و تخیّل نیوتن در نظریه اش سهیم بوده است.
حداكثر چیزی كه در باره یك نظریه می توان گفت این است كه بگوییم این نظریه فعلاً توافق بیشتری با معلومات موجود دارد و در حال حاضر از بقیه نظریه ها جامع تر است، ولی این مسلّم است كه در علوم تجربی یقین حاصل نمی شود. مثلا آرنیوسِ شیمیدان به خاطر نظریه‌ی تجزیه‌ی الكترولیتی خود جایزه‌ی نوبل دریافت كرد، چندی بعد همان جایزه به شیمیدان دیگری به نام دِبای كه نارسایی‌های نظریه‌ی آرنیوس را نشان داده بود تعلق گرفت. یا اگر از لحاظ منطقی از یك گروه فرضیه بتوان نتایجی استنتاج كرد كه با آزمایش موافق در نیاید، می توان گفت لااقل یك فرضیه از آن گروه كاذب است، ولی اگر نتایج استنباط شده با آزمایش موافق در آید، نمی توان گفت همه‌ی آن‌ها صادق اند، چرا كه ممكن است گروه دیگری از فرضیه ها به همان نتایج بینجامند. مثلا با فرضیه‌ی خورشید مركزی همان‌قدر خسوف و كسوف درست پیش بینی می شود كه با نظریه ای كه معتقد بود زمین مركز عالم است. در حالی كه آن نظریه با واقع مطابق نبود، پس علاوه بر آن‌که باید متوجه بود صِرف موافق‌بودن یك نظریه با آزمایش، دلیل بر صحت آن نظریه نیست، باید عنایت داشت که تشکیل نظریه‌ها صِرفاً به جهت ارتباط دانشمندان با طبیعت به دست نمی‌آید، بلکه مسائل ذهنی و تعبیرات خودِ دانشمندان نیز مؤثر است.