فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

ناكامی‌های انسان در عقل معاش

سؤال: شما می‌فرمایید غرب امكان برگشت به آن چنان آگاهی كه بتواند خود را اصلاح كند دیگر ندارد، آیا نمی‌توان احتمال داد با توجه به عقل و اندیشه‌ای كه این‌ها در امور تكنیكی و اجتماعی به كار بردند، متوجه نقطه‌ضعف اساسی خود شوند؟
جواب: وقتی عقل اروپایی كه با رنسانس صحنه‌گردان اصلی زندگی انسان غربی شد، عقلی نبود که بخواهد فطرت - یعنی ابعاد عمیق‌تر جان انسان‌ها- را در انتخاب‌های خود دخیل کند، هر چه جلوتر برود، به ناكامی‌هایش می‌افزاید، چون عقل اروپایی در رنسانس، عقل معاش است، نه عقل معاد، عقل معاش از ملاحظه‌ی بسیاری از حقایق محروم است و لذا طوری سیر می‌كند كه به بن‌بست می‌رسد. بنده اسم آن عقل را «عقلِ جنتِلْمنی» گذاشته‌ام. عقل جنتلمنی؛ همان چیزی است که امروزه بعضی از روشنفکران کشورمان برای سر و سامان‌دادن به امور کشور به ما پیشنهاد می‌کنند که در عین داشتن یك انضباط خوب، به دنبال هدفی باشیم كه آن هدف، هدف نفس امّاره است و نفس امّاره از طریق این عقل و این نظم بسیار امیدوار می‌شود كه به خواسته‌های خودش برسد، ولی مگر همه‌ی ابعاد وجودی انسان همین نفس امّاره‌ی اوست، و لذا است كه در اوج پیروزی، شكست و ناكامی ظهور می‌كند و این امر است که ما را نسبت به بیداری فرهنگ غربی مأیوس کرده اما به گفته‌ی هایدگر ممکن است روند روح محاسبه‌گر به نقطه‌ی عطفی برسد که محاسبه‌پذیر نیست و در آنچنان شرایطی جهت کلی انسان غربی تغییر کند و از فرهنگ غربی عبور نماید و نظر خود را به فرهنگی بیندازد که ماوراء فکر کمیت‌گرا، به معنویات رجوع دارد.

غرب و گم‌شدن راه نجات

سؤال: با توجه به گرایش غرب به آیین‌هایی مثل بودا، می‌توان امید داشت افرادی كه به دنبال حقیقت‌اند، پس از آن كه متوجه شدند آیین بودا و امثال آن، جواب اصلی و همه‌جانبه‌ی جان آن‌ها را به آن‌ها نمی‌دهد، به سوی اسلام و تمدن اسلامی روی آورند؟
جواب: آری؛ برای این افراد چنین هوشیاری ممكن است و البته تا حدّی به ما بستگی دارد، اگر آن افراد اصالت را به فرهنگ مدرنیته نداده باشند و نخواهند در فضای فرهنگ مدرنیته بقیه‌ی ابعاد خود را به نحو كاذب جواب دهند، می‌توان امید داشت با یک خودآگاهی، جهت اصلی را پیدا كنند، ولی اگر اصالت را به فرهنگ مدرنیته داده باشند و همواره خود را در آن فرهنگ معنی کنند هیچ‌وقت نمی‌توانند به اسلام برسند، چون معنویتی که در نهایت می‌شناسند معنویتی است در حدّ بودا كه به زعم آن‌ها امور درونی‌شان را سر و سامان می‌دهد و بقیه‌ی امور را به فرهنگ مدرنیته واگذار كرده‌اند. ولی اگر متوجه شدند معنویت باید در تمام مناسبات بشر ظاهر شود و همه‌ی ابعاد زندگی باید صورت آسمانی به خود بگیرد، در این صورت به این نتیجه می‌رسند که تنها و تنها باید به اسلام رجوع كنند، رجوع به اسلامی که به عنوان یك مكتب حتی در جزئی‌ترین مسائل زناشویی هم برنامه دارد.
امروزه تعادل بشر از دست رفته است و نمی‌تواند درست بیندیشد و لذا شیرینی اسلام را نمی‌فهمد تا بتواند تصمیم بگیرد زیرا اسلام را هم از منظر فرهنگ مدرنیته می‌نگرد و همین امر موجب شد که بعضی از روشنفکران بعد از مدتی از انقلاب اسلامی فاصله گرفتند. مردم امروزه تحت تأثیر عقل غربی، در شرایط تصمیم‌گیریِ جدّی نیستند، چون احساس رسیدن به بن‌بست در آن‌ها ایجاد نشده است، هنوز امیدوارند با حفظ وضع موجود از مشكلات خود خارج شوند. نهایتاً با رجوع به آیینی مثل بودا خلأ فردی خود را می‌خواهند جبران كنند. رسیدن به نیازی در حدّ مکتب اسلام با جامعیت خاص خود نیاز به برداشتن قدم‌های بلندتری دارد که انسان‌ها از فردگرایی رها شده و حیات متعالی خود را در حیات ایمانی یک تمدن جستجو کنند.
آقای رنه‌گنون معتقد است: اسلام، جامعیت غرب و شرق را در خود دارد، حتی می‌گوید: این که دین اسلام در بین شرق و غرب جغرافیایی یعنی در خاورمیانه ظهور كرده، بی‌حکمت نیست، و موقعیت جغرافیایی اسلام حکایت از موقعیت روحی و روحانی آن دارد. وقتی روشن شد دین كامل، دینی است كه نسبت به هیچ‌كدام از گرایش‌های انسان بی‌تفاوت نباشد، نه تنها جنبه‌های اشراقی روح شرق را در خود دارد، جنبه‌های کمیت‌گرای روح غربی را نیز مورد توجه قرار می‌دهد و نسبت به تفکر کمی و عقل ابزاری بی‌تفاوت نیست. شاید ما مسلمانان مسئله را ساده بگیریم، ولی مسئله‌ی عجیبی است، همان دینی كه می‌فرماید: «اَلا بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» می‌گوید؛ زنان مُطَلَّقِه نباید قبل از سه طُهر با مرد جدید ازدواج كنند. و یا می‌فرماید: اگر مردی سه بار همسر خود را طلاق داد، دیگر نمی‌تواند به او رجوع كند، مگر پس از این‌كه آن زن با مرد دیگری ازدواج كند.(134) شما ملاحظه بفرمایید كه چگونه اسلام عمیق‌ترین ابعاد وجودی انسان تا ساده‌ترین مسائل جنسی زندگی را در خود جای داده و هیچ نقطه از زندگیِ انسان را بی‌برنامه و سرگردان رها ننموده است، آیا این‌ اندازه وسعت در نحله‌ها و آیین‌های موجود و یا در فرهنگ مدرنتیه مطرح است؟ بشر هنوز به این جاها نرسیده که بداند چه چیز می‌خواهد! اسلام به بشر می‌گوید: تو این‌ها را می‌خواهی. بعد متوجه می‌شود آری همین‌طور است. مگر غرب اصرار ندارد که میل‌های طبیعی‌اش تعطیل نشود؟! و مگردر آیین‌های شرق اصرار بر این نیست که میل‌های روحانی ‌انسان تعطیل نشود؟! این می‌شود همان «اسلام»؛ البته وقتی اسلام تمدن‌سازی خود را شروع كرد.

بصیرت تاریخی

باید به رمز و راز تحقق یك تمدن پایدار معرفت پیدا کرد و بر اساس آن معرفت، هر فرهنگ و تمدنی را ارزیابی نمود و جایگاه تاریخی آن‌ها را مشخص کرد. به نظر بنده با توجه به مباحثی که مطرح گشت تا حال روشن شد؛ به همان اندازه كه تمدنِ مبتنی بر عقل معاش نمی‌تواند بماند، احساسات مذهبیِ سطحی هم نمی‌تواند بماند، چون در آن شرایط، باز بستر جواب‌گویی به همه‌ی ابعاد بشر مورد غفلت قرار می‌گیرد و بشر بالأخره پس از مدتی بر اساس فطرتش تمنّای گذار از آن شرایط را در خود می‌یابد.
دو نكته موجب شده است كه هنوز عزم گذار از تمدن غرب در بشر امروز همه‌گیر نشود: یكی؛ تبلیغات و وعده‌های غرب برای جوابگویی به آرزوهای بشر، و دیگری؛ نداشتن طرحی از تمدنِ مورد نیاز بشر. دنیای تبلیغاتی و خبری «صهیونیسم» واقعاً در تلاش است تا از خطری که با سرخوردگی مردم از این تمدن در سراسر جهان پیش آمده، رهایی یابد. «صهیونیسم» یعنی «مادی‌گرایی صِرف»، و انسان‌ها هیچ‌وقت مادی‌گرایی را نمی‌توانند در بلندمدت تحمل کنند. البته ممکن است در مقطعی تحت تأثیر تبلیغات، تمدنی را که در ذات خود مادی است به امید برآورده شدن اهداف عالی‌تر، بپذیرند، اما این دلیلِ بر موفق بودنِ تبلیغات غربی در آینده نیست. هیچ‌وقت نباید برای بررسی آینده آرامش وضع موجود را ملاک قرار داد. ما در زمان حاكمیت شاه فکر می‌کردیم حالا که شاه حاكم است، پس همیشـه حاكـم است! ولی امـام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» - با آن نورانیتی که داشتند- می‌دانستند بر اساس سنت الهی و قواعد فطرت انسانی، ذات آن نوع حکومت ناپایداری است. این هنر را ما باید با نوری که حضرت امام«رحمة‌الله‌علیه» نشان دادند، در خود نگه داریم و منشأ تحلیل‌های آینده‌ی خود نسبت به تمدن غربی قرار دهیم.
وقتی ما سخن از تمدن پایدار به میان می‌آوریم، اگر ادله‌ای بر پایداری و قابل پذیرش بودنِ آن داریم، باید حوصله و شكیبایی بزرگی نیز داشته باشیم. حوصله‌ی امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» آن‌قدر بود که سال 1342 می‌فهمیدند باید به فکر تمدن اسلامی بود، نه‌این‌كه قدرت‌نمایی‌های شاه، چیزی را عوض نمی‌كند؛ بلكه شاه هر اندازه که اسلحه‌هایش بیشتر بشود و پایداری خود را با اسلحه‌ها بخواهد تأمین كند، سرعت سقوطش بیشتر می‌شود. آن نوع بصیرت كه منشأ تمدن‌سازی آینده می‌شود نیاز اساسی همه ی ما است. اگر دوستان نتوانند نگاه به تمدن اسلامی را به‌ دست بیاورند از اسلام آن‌طور که شایسته است استفاده نکرده‌اند، اسلامِ واقعیِ «عَلَی بصیرةٍ» این‌جاست. امام‌ حسین(ع) ظهر عاشورا به خانواده‌شان می‌گویند: چیزی نمی‌گذرد كه شما از این فشارها آزاد می‌شوید و با عزّت به موطن خود بر می‌گردید.(135) این آدم كه قواعد هستی را از اسلام گرفته، نمی‌ترسد که نكند افق آینده، او را و حرکت فرهنگی او را مضمحل كند، بلكه مطمئن است سرنوشت یزید در سنت الهی، اضمحلال است. هر چند که یزید با عصا بر لب‌های مبارک حضرت اباعبدالله(ع) بزند و وَحی و نبوت رسول خدا(ص) را انكار كند و خود را پیروز آن معركه به حساب آورد.
نگاهی که صهیونیسم خبری سعی دارد به مردم جهان القاء کند این است كه فعلاً چون چنین قدرت‌هایی حاكم‌اند پس برای همیشه حاكم خواهند بود، خیلی زود باید این فریب را فهمید، توجه به قدرت تمدن‌سازی اسلام، هوشیاری کافی را به انسان می‌دهد که گرفتار چنین حیله‌های تبلیغاتی نشود.