فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

جایگاه تمدن‌ اسلامی نسبت به ایده‌آل‌های بشر

سؤال: وقتی متوجه شدیم تنها تمدنی می‌تواند پایدار بماند كه اوّلاً؛ زندگی‌ساز باشد، ثانیاً؛ جواب همه‌ی ابعاد انسانی را بدهد، این سؤال پیش می‌آید: با توجه به این كه انسان ابعاد عقلانی و ابعاد قلبی دارد که باید به هر دوی آن‌ها جواب دهد. تمدنی كه به جنبه‌های عقلی می‌پردازد بیشتر زندگی‌ساز است یا تمدنی كه به جنبه‌های قلبی می‌پردازد؟ و كدام یك امكان بقاء و بهره‌دهی بیشتری دارند؟
جواب: عرض شد تمدنی می‌ماند كه در عین زندگی‌ساز بودن بتواند همه‌ی ابعاد انسانی را جواب دهد، چنین تمدنی جای خود را در طول تاریخ باز می‌كند و این تمدن، همان تمدن پیامبران است که در طول زمان، آرام‌آرام با نمایش چهره‌ی نهایی خود کامل می‌شود و نابودشدنی هم نیست و البته به این معنا نیست که در حجاب نمی‌رود؛ آری؛ ممکن است یک مرتبه چنگیزخان در برابر آن سر برآورد و به نظر خود بر روح جوامع اسلامی غالب شود، ولی چیزی نمی‌گذرد که ایلخانان و تیموریان مسلمان می‌شوند، به این معنی که در روح اسلامی استحاله می‌گردند ولی اگر همان اسلام در راستای تقویت عقل و قلب گرفتار افراط و تفریط شد، به همان اندازه که گرفتار افراط و تفریط شده، ضربه‌‌پذیر می‌شود. چون مكتبی تمدن‌ساز است كه هم عقل‌ها را قانع كند و هم دل‌ها را بپروراند و باید سخت هوشیار بود كه اوّلاً؛ گرفتار جنبه‌های افراط و تفریط در امور فوق نگردیم و همدیگر را از صحنه خارج نكنیم، ثانیاً؛ مشابه‌سازی نكنیم، یعنی به جای عقل حكیمانه و قدسی، عقل معاش یا عقل بحثی قرار نگیرد و یا به جای دلِ پروریده شده توسط شریعت، دلِ وَهم‌زده‌ی احساساتی یا صوفی‌گرایانه را قرار ندهیم و از طریق عرفان‌های قلابی، خود را به نحو كاذب اشباع نكنیم، كه در این حالات به واقع جواب استعدادهای خود را نداده‌ایم.
در راستای چنین انحرافاتی، امروزه بازار عرفان به نحو غیرِ واقعی در غرب گرم شده؛ كتاب‌هایی كه بحث‌های روحی و احضار روح را مطرح می‌كنند، به عنوان یك نوع ارتباط با مسائل غیبی و معنوی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها شده، این نشانه‌ی آن است که انسان‌ها می‌خواهند به خلأیی که نفس امّاره نتوانسته است پر کند، رجوع نمایند، ولی نه به كمك مکتبی که می‌تواند تمدن‌ساز باشد، بلكه به كمك آیینی مثل بودا و یا از آن خطرناك‌تر مكتب‌های روانشناسی با اسامی مختلف كه بیشتر كارشان تخلیه‌ی روانی است. غربی‌ها به جهت رویکرد غلطشان نسبت به معنویت، با این كارها چیزی را که خلأشان را واقعاً پر کند پیدا نمی‌کنند. نهایتاً متفكرانی كه مواظب‌اند فریب مكتب‌های روانشناسی را نخورند، به بودا رجوع می‌كنند، به همین جهت امروزه در غرب در محافل علمیِ بالاتر از سطح عمومی، آنقدر که آیین «بودا» رونق دارد، مكتب اسلام رونق ندارد، چون متوجه نیستند به تمدنی نیاز دارند كه همه‌ی ابعاد وجودی آن‌ها را جواب دهد، فکر می‌کنند با حفظ فرهنگ غربی، به نحله ‌و آیینی نیاز دارند كه ابعاد فردی آن‌ها را در امور معنوی به سر و سامان برساند تا از طریق آن آیین‌ها فشارهای روحی حاصل از فرهنگ مدرنیته را كاهش دهند.
از وظایف اساسی ما این است که به انسان‌های جویای حقیقتِ ساكن در غرب بفهمانیم نیاز به تمدنی دارند كه سراسر زندگی را از ابعاد پیچیده‌ی نفس امّاره آزاد كند و با این نحله‌ها و آیین‌ها از چنگال تمدنی كه متذكر نفس امّاره است خارج نمی‌شوند، بلكه مشکل را پنهان می‌نمایند تا به نحوه‌ای دیگر سر برآورد.
اگر توانستیم در شرایط پیش‌آمده همه‌ی ذهن‌ها را متوجه‌ی تمدن اسلامی نمائیم و ابتدا مسلمانانِ تحت تأثیر فرهنگ مدرنیته را متوجه این امر نمائیم، قدم‌های بلندی در راستای تحقق تمدن اسلامی برداشته‌ایم و به کلی جوانان خود را از فضای سکولاریست بودن در عین مسلمانی، نجات داده‌ایم. در چنین فضایی است که می‌توان روشن کرد تمدن غرب بر مبنای جوابگویی به نفس امّاره شکل گرفته و در درون چنین تمدنی بسیاری از ابعاد انسان مورد غفلت قرار می‌گیرد و با حفظ چنین تمدنی خلأ‌های روحانی انسان سیراب نمی‌شود. همچنان‌که با متوسل‌شدن به آیین‌های فردی، مقصد اصلی جامعه‌ی انسانی برآورده نمی‌گردد، با تبیین خلأهای موجود، زمینه‌ی پذیرش مكتب اسلام - با توانایی‌های خاصی كه در همه‌ی ابعاد خود دارد- فراهم می‌شود و پایه‌های تمدنی اسلامی كه بتواند به تمنّاهای بزرگ و عمیق بشر جواب دهد ظهور می‌کند، و این جدّی‌ترین قسمت تاریخ بشر است که بشر مجبور است به آن فکر کند.
باید بتوانیم روشن کنیم تا بشریت به چنین هوشیاری دست نیابد که در افق زندگی خود تمدن اسلامی را با خصوصیات خاصی كه دارد، ترسیم كند، هر روز بر حیرانی و سرگردانی‌اش افزوده می‌شود و به امید آب، به سراغ سراب می‌رود.
می‌گویند در جهنّم از مار غاشیه به آب گندیده پناه می‌برند؛ آب گندیده، یعنی مکتب‌های شبه ‌عرفانی و روانشناسانه كه كارشان تخلیه‌ی روانی انسان‌هاست و در مقابل فشار نظام تکنیک، مردم به آن‌ها رجوع می‌کنند و می‌خواهند خلأشان را با آن‌ها پُر کنند. این همان رجوع به آب گندیده است و لذا یک مرتبه متوجه می‌شوند دوباره درونشان آتش گرفت و نه تنها خنكی حاصل نشد، بدتر هم شد، یک مرتبه فریادشان درمی‌آید که ما را به‌کلّی از جهنّم دنیای مدرن درآورید! و این همان هوشیاری است كه پیدا ‌خواهد شد و عده‌ای به دنبال حقیقت رهسپار می‌شوند، پس از ناامیدی‌ از نحله‌ها و آیین‌ها، متوجه تمدن اسلامی می‌شوند که تنها راه نجاتی است که خداوند در حال حاضر برای بشریت قرار داده است. ما باید بستر‌ها را جهت چنین رجوعی آماده کنیم و خود را مشغول مسائل فردی ننمائیم. دائم متذکر تمدن اسلامی باشیم تا نه تنها رویکرد جوانان خود را از مدرنیته به سوی تمدن اسلامی تغییر دهیم، بلکه همواره توجه جهان را به تمدن اسلامی جلب نمائیم و شرایط حاکمیت تمدن اسلامی را فراهم کنیم. در همین راستا حضرت روح الله«رحمة‌الله‌علیه» فرمودند: «مسلمانان باید بدانند تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدم می‌شود ... راستی اگر مسلمانان مسائل خود را به صورتی جدّی با جهان‌خواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند آسوده خواهند بود؟»(133)

ناكامی‌های انسان در عقل معاش

سؤال: شما می‌فرمایید غرب امكان برگشت به آن چنان آگاهی كه بتواند خود را اصلاح كند دیگر ندارد، آیا نمی‌توان احتمال داد با توجه به عقل و اندیشه‌ای كه این‌ها در امور تكنیكی و اجتماعی به كار بردند، متوجه نقطه‌ضعف اساسی خود شوند؟
جواب: وقتی عقل اروپایی كه با رنسانس صحنه‌گردان اصلی زندگی انسان غربی شد، عقلی نبود که بخواهد فطرت - یعنی ابعاد عمیق‌تر جان انسان‌ها- را در انتخاب‌های خود دخیل کند، هر چه جلوتر برود، به ناكامی‌هایش می‌افزاید، چون عقل اروپایی در رنسانس، عقل معاش است، نه عقل معاد، عقل معاش از ملاحظه‌ی بسیاری از حقایق محروم است و لذا طوری سیر می‌كند كه به بن‌بست می‌رسد. بنده اسم آن عقل را «عقلِ جنتِلْمنی» گذاشته‌ام. عقل جنتلمنی؛ همان چیزی است که امروزه بعضی از روشنفکران کشورمان برای سر و سامان‌دادن به امور کشور به ما پیشنهاد می‌کنند که در عین داشتن یك انضباط خوب، به دنبال هدفی باشیم كه آن هدف، هدف نفس امّاره است و نفس امّاره از طریق این عقل و این نظم بسیار امیدوار می‌شود كه به خواسته‌های خودش برسد، ولی مگر همه‌ی ابعاد وجودی انسان همین نفس امّاره‌ی اوست، و لذا است كه در اوج پیروزی، شكست و ناكامی ظهور می‌كند و این امر است که ما را نسبت به بیداری فرهنگ غربی مأیوس کرده اما به گفته‌ی هایدگر ممکن است روند روح محاسبه‌گر به نقطه‌ی عطفی برسد که محاسبه‌پذیر نیست و در آنچنان شرایطی جهت کلی انسان غربی تغییر کند و از فرهنگ غربی عبور نماید و نظر خود را به فرهنگی بیندازد که ماوراء فکر کمیت‌گرا، به معنویات رجوع دارد.

غرب و گم‌شدن راه نجات

سؤال: با توجه به گرایش غرب به آیین‌هایی مثل بودا، می‌توان امید داشت افرادی كه به دنبال حقیقت‌اند، پس از آن كه متوجه شدند آیین بودا و امثال آن، جواب اصلی و همه‌جانبه‌ی جان آن‌ها را به آن‌ها نمی‌دهد، به سوی اسلام و تمدن اسلامی روی آورند؟
جواب: آری؛ برای این افراد چنین هوشیاری ممكن است و البته تا حدّی به ما بستگی دارد، اگر آن افراد اصالت را به فرهنگ مدرنیته نداده باشند و نخواهند در فضای فرهنگ مدرنیته بقیه‌ی ابعاد خود را به نحو كاذب جواب دهند، می‌توان امید داشت با یک خودآگاهی، جهت اصلی را پیدا كنند، ولی اگر اصالت را به فرهنگ مدرنیته داده باشند و همواره خود را در آن فرهنگ معنی کنند هیچ‌وقت نمی‌توانند به اسلام برسند، چون معنویتی که در نهایت می‌شناسند معنویتی است در حدّ بودا كه به زعم آن‌ها امور درونی‌شان را سر و سامان می‌دهد و بقیه‌ی امور را به فرهنگ مدرنیته واگذار كرده‌اند. ولی اگر متوجه شدند معنویت باید در تمام مناسبات بشر ظاهر شود و همه‌ی ابعاد زندگی باید صورت آسمانی به خود بگیرد، در این صورت به این نتیجه می‌رسند که تنها و تنها باید به اسلام رجوع كنند، رجوع به اسلامی که به عنوان یك مكتب حتی در جزئی‌ترین مسائل زناشویی هم برنامه دارد.
امروزه تعادل بشر از دست رفته است و نمی‌تواند درست بیندیشد و لذا شیرینی اسلام را نمی‌فهمد تا بتواند تصمیم بگیرد زیرا اسلام را هم از منظر فرهنگ مدرنیته می‌نگرد و همین امر موجب شد که بعضی از روشنفکران بعد از مدتی از انقلاب اسلامی فاصله گرفتند. مردم امروزه تحت تأثیر عقل غربی، در شرایط تصمیم‌گیریِ جدّی نیستند، چون احساس رسیدن به بن‌بست در آن‌ها ایجاد نشده است، هنوز امیدوارند با حفظ وضع موجود از مشكلات خود خارج شوند. نهایتاً با رجوع به آیینی مثل بودا خلأ فردی خود را می‌خواهند جبران كنند. رسیدن به نیازی در حدّ مکتب اسلام با جامعیت خاص خود نیاز به برداشتن قدم‌های بلندتری دارد که انسان‌ها از فردگرایی رها شده و حیات متعالی خود را در حیات ایمانی یک تمدن جستجو کنند.
آقای رنه‌گنون معتقد است: اسلام، جامعیت غرب و شرق را در خود دارد، حتی می‌گوید: این که دین اسلام در بین شرق و غرب جغرافیایی یعنی در خاورمیانه ظهور كرده، بی‌حکمت نیست، و موقعیت جغرافیایی اسلام حکایت از موقعیت روحی و روحانی آن دارد. وقتی روشن شد دین كامل، دینی است كه نسبت به هیچ‌كدام از گرایش‌های انسان بی‌تفاوت نباشد، نه تنها جنبه‌های اشراقی روح شرق را در خود دارد، جنبه‌های کمیت‌گرای روح غربی را نیز مورد توجه قرار می‌دهد و نسبت به تفکر کمی و عقل ابزاری بی‌تفاوت نیست. شاید ما مسلمانان مسئله را ساده بگیریم، ولی مسئله‌ی عجیبی است، همان دینی كه می‌فرماید: «اَلا بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» می‌گوید؛ زنان مُطَلَّقِه نباید قبل از سه طُهر با مرد جدید ازدواج كنند. و یا می‌فرماید: اگر مردی سه بار همسر خود را طلاق داد، دیگر نمی‌تواند به او رجوع كند، مگر پس از این‌كه آن زن با مرد دیگری ازدواج كند.(134) شما ملاحظه بفرمایید كه چگونه اسلام عمیق‌ترین ابعاد وجودی انسان تا ساده‌ترین مسائل جنسی زندگی را در خود جای داده و هیچ نقطه از زندگیِ انسان را بی‌برنامه و سرگردان رها ننموده است، آیا این‌ اندازه وسعت در نحله‌ها و آیین‌های موجود و یا در فرهنگ مدرنتیه مطرح است؟ بشر هنوز به این جاها نرسیده که بداند چه چیز می‌خواهد! اسلام به بشر می‌گوید: تو این‌ها را می‌خواهی. بعد متوجه می‌شود آری همین‌طور است. مگر غرب اصرار ندارد که میل‌های طبیعی‌اش تعطیل نشود؟! و مگردر آیین‌های شرق اصرار بر این نیست که میل‌های روحانی ‌انسان تعطیل نشود؟! این می‌شود همان «اسلام»؛ البته وقتی اسلام تمدن‌سازی خود را شروع كرد.