فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

خصوصیات تمدن تعالی‌بخش

سؤال: آیا امكان دارد شرایطی فراهم شود كه همه‌ی گرایش‌های فطری و طبیعی در بستر خودش قرار گیرد و به نتیجه برسد؟
جواب: بله؛ اتفاقاً شرایط صحیح، شرایطی است که همه‌ی گرایش‌های فطری و طبیعی را با هم جواب بدهد، ما معتقدیم فرق «بودا» و «اسلام» دقیقاً در همین است. زیباییِ نظر امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» در معرفی و ارائه نظام اسلامی همین بود که روشن نمودند در قرن بیستم و بیست‌ویكم نباید هیچ گرایشی از گرایش‌های انسان مورد غفلت قرارگیرد وگرنه جمهوری اسلامی پایه‌گذار تمدن اسلامی نخواهد شد و یک حکومت تک بعدی می‌شود مثل فرقه‌ی اسماعیلیه یا طالبان که هرگز به سوی تمدن‌سازی سیر نخواهد کرد، برعکسِ شیعه که به جهت حکمتی که در آن هست، چنین توانایی را در خود دارد، نمونه‌ی آن هم امامان شیعه(ع) هستند كه هرگز نه خودشان در مسیر افراط و تفریط افتادند و نه علمای شیعه که پیرو آن‌ها هستند را گرفتار افراط و تفریط کردند. از امام صادق(ع) می‌پرسند: شما چه غذاهایی می‌خورید؟ می‌فرمایند: «ما همه‌ی غذاها را می‌خوریم، ولی هر بار یك نوع غذا می‌خوریم»؛ سیاق روایت این است که مثلاً هم غذای گوشتی می‌خوریم و هم نان و سرکه. «سُفیان ثوری»؛ رهبر صوفیان آن زمان، حتی به امام صادق(ع) ایراد می‌گیرد که چرا ساده زندگی نمی‌کنند؟ چون امثال سفیان ثوری‌ها دینداری را در افراطی‌گری می‌دانند و لذا تعادل امام صادق(ع) را نمی‌فهمند، ولی آن اسلامی كه می‌تواند پایه‌ی یك تمدن بزرگ شود حکومتی است به روش امام صادق(ع) كه همه‌ی گرایش‌ها - اعم از فطری یا طبیعی- را در بستر خودش قرار می‌دهد.
امامان معصوم(ع) فطرت مجسم و انسانیت متعیّن‌اند و لذا هرچه بیشتر به آن‌ها نظر كنیم، بیشتر به تعادل خودمان نظر كرده‌ایم، عمده آن است كه ابتدا مطمئن شویم خداوند انسان‌های معصومی را در زندگی بشر جای داده تا بشریت را به جامع‌ترین زندگی سوق دهند، وقتی این مسئله روشن شد و وقتی در مرحله‌ی بعدی به سیره و سخن امام معصوم دست یافتیم، مطمئن می‌شویم که آن سیره و سخن حرفِ فطرت انسان‌ها است و فقط از آن طریق می‌توانیم به تمدن پایدار و همه‌جانبه دست یابیم، تمدنی زندگی‌ساز كه همه‌ی نیازهای انسانی را در همه‌ی ابعاد آن جواب می‌دهد. حرف ما هم همین بود، اگر انسانِ معصوم مدّنظر ما نباشد و رجوع به اهل بیتِ عصمت و طهارت اراده‌ی اصلی جامعه نگردد، در اقداماتی که انجام می‌دهیم اعتماد لازم را نداریم تا با خاطر آسوده کار‌ها را دنبال كنیم و این نیاز فطری هر جامعه‌ای است. آقای «منتسکیو» تلاش کرده است که همه‌ی قوانین دینی و غیردینی را جمع کند و كتاب «روح‌القوانین» را تألیف نماید. بشر از این طریق به حوائجش نمی‌رسد؛ چون عمل به آن قوانین رجوع به سیره و سخن معصوم نیست و امثال آن کتاب‌ها نمی‌تواند به من اطمینان بدهد که او درست برداشت کرده و برداشت‌های او ظهور نفس امّاره‌ی شخص او نیست.(132)
این‌که می‌توان گفت امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» بنیان‌گذار حرکتی هستند که به تمدن اسلامی منجر می‌شود، علت آن را باید در روحیه‌ی متعادل و آزاد از افراط و تفریط ایشان دانست و این‌که نظام اسلامی را براساس همین روحیه که ناشی از تربیت دینی است پایه‌گذاری می‌کردند و جهت می‌دادند و در این جهت‌دهی شرایطی را پدید آورند که انسان به جنبه‌های فطری خود بیشتر نظر کند. در یك تمدن جامع شرایطی پدید می‌آید که اگر انسان‌ها بخواهند به نفس امّاره‌شان جواب مثبت دهند روح زمانه به آن‌ها سخت می‌گیرد و اساساً تصور اعمال گناه‌آلود راحت نباشد تا نوبت تصدیق و انفعال و عمل پیش آید و این‌كه در یك تمدن - به جهت اهداف عالیه- شرایط جوابگویی به نفس امّاره آسان نباشد غیر از این است كه خود انسان در یک تصمیم‌گیری فردی به خودش سخت‌گیری كند. یک وقت است مادرِ كودك به او می‌گوید: «امشب نباید غذا بخوری چون مریض می‌شوی!» و بستر را طوری فراهم می‌کند که غذایی در دسترس نیست، تحمل این دستور برای کودک ممكن است چون شرایط هم مطابق همان مصلحتی است که شخص باید طبق آن عمل کند، این غیر از این است که شما شخصاً تصمیم می‌گیرید به خودتان تحت عنوان ریاضت آن شب غذا ندهید. تمدن اسلامی و تعالی‌بخش طوری برنامه‌ریزی می‌کند که ابعاد متعالی انسان مورد غفلت قرار نمی‌گیرد بدون آن که انسان‌ها احساس کنند شرایط برایشان سخت است، به عبارت دیگر تمدن تعالی‌بخش طوری به انسان‌ها جهت می‌دهد که خود انسان‌ها با خودشان در جهت تعالی خود درگیر می‌شوند، نه این‌كه نظام حاکم با انسان‌ها درگیر شود. رمز کار را باید در موضوع ایجاد تصور اعمال مثبت دنبال کرد که نوبت به تصور اعمال منفی نمی‌دهد تا بخواهد با امکان انجام آن اعمال آن‌ها را تصدیق کند و تحت تأثیر تصور خود برنامه‌ی عمل کردن به آن را بریزد.
برعکسِ موضوع فوق، تمدن غرب، تمدنی است که بنایش را بر «ارضای نفس امّاره» گذاشته است و هر آنچه را در جهت ارضای نفس امّاره نیاز دارد فراهم می‌کند و از همین طریق به سوی اضمحلال خود جلو می‌رود. شما نمونه‌ی ساده‌ی این قاعده را در ساختار طبیعی خودتان می‌توانید تجربه كنید. اگر به تمام میل‌های نفس امّاره‌ی خود جواب دادید، مثلاً هر چیزی كه دلتان خواست، خوردید و هر کاری دلتان خواست، کردید، بر اساس عكس‌العملی که ‌ساختار طبیعی بدنتان نشان می‌دهد بیمار می‌شوید و اگر باز ادامه دهید با مرگ زودرس روبه‌رو خواهید شد. تمدنی هم که بر اساس ارضای نفس امّاره جلو رفت خود به خود به سوی بیماری‌های اجتماعی و نهایتاً اضمحلال درونی قدم می‌گذارد.
ابتدا باید متوجه این سنت جاری در هستی شد که این یک قاعده است كه اگر کسی خواست بدون كنترل معنوی و بی‌توجه به ابعاد فطری، همه‌ی میل‌های نفس امّاره‌اش را جواب بدهد، مضمحل می‌شود و براساس همین قاعده و سنت نتیجه بگیریم که نظام عالم بر اساس ساختار حكیمانه‌ای که دارد اجازه نمی‌دهد بشر براساس نفس امّاره‌اش همه‌ی عرصه‌های زندگی خود را شکل دهد چون خداوندِ حکیم جهان را برای بشر بر اساس جوابگویی به نفس امّاره‌اش خلق نكرده و اگر خواست از همه‌ی امکانات عالم در راستای ارضای نفس امّاره‌اش استفاده کند عرصه را بر او تنگ می‌کند تا آنجا که امکان ادامه‌ی زندگی برای او نمی‌ماند.
عین قاعده‌ی فوق در مسائل سیاسی و حکومتی جریان دارد كه اگر نظامی فقط بخواهد نفس امّاره‌ی بی‌حدّ و مرز افراد جامعه را جواب بدهد، از درونِ خودش، خود را نفی می‌کند در حالی که در تمدن دینی طوری فضای جامعه شكل می‌گیرد كه انسان در صورت تن‌دادن به نفس امّاره، خود به خود احساس گناه می‌کند به طوری که روح ایمانی از یك طرف و فضای دینی جامعه از طرف دیگر امکان تصور عمل گناه‌آلود را سخت می‌کند و افراد جامعه را از سقوط به ورطه‌ی فساد و نابودی، محفوظ می‌دارد. نمونه‌ی چنین فضایی را مردم تا حدّی در طول دفاع مقدس هشت‌ساله تجربه کردند.
این که می‌گویند: «یک تمدنی قدرت و استعداد ماندن دارد»، یعنی این‌كه می‌تواند تمام مناسبات درونی و بیرونی افراد جامعه را متوجه عالم ملكوت نماید، بدون این‌كه ساحتی از ساحات آن‌ها را نادیده بگیرد. ولی وقتی روح ایمانیِ كنترل‌كننده از جامعه رخت بربست و هوسِ افراد، عنان گسیخته شد، محرم و نامحرم را نادیده می‌گیرند، مركز ثقل یك جامعه یعنی خانواده به فروپاشی تهدید می‌شود، ولی وقتی دائماً رعایت حریم الهی در مناسبات اجتماعی تذكر داده شد و حرام‌بودن آنچه حرام است دائماً مدّ نظرها بود هرگز جامعه گرفتار بحران نمی‌شود و قبح افعال حرام از بین نمی‌رود. بحران در اجتماع به آن معنی است که اراده‌ی عمومی خود را مقید به رعایت حریم الهی نداند، چیزی كه امروز در غرب شاهد آن هستیم و با نزدیکی به فرهنگ غربی چنین بحرانی در بقیه‌ی جوامع نیز جاری می‌شود تا اوّلاً؛ زشتی ساختارهای فرهنگی غرب نمود پیدا نكند، ثانیاً؛ زیبایی فرهنگ‌هایی كه انسان‌ها را بر اساس مقتضیات فطرتشان اداره می‌كنند، ظاهر نگردد. زیرا به خوبی معلوم است اگر عفّتِ مطلوبِ فطرت، زیبایی خود را از طریق یك نظام الهی نشان داد، دیگر آن نوع زندگی که سراسر گرفتار نفس امّاره است نمی‌تواند ادامه پیدا كند، عمده همان‌طور که عرض شد به ظهورآمدن بستری است که متذکر فطرت باشد و نه نفس امّاره و توجه‌ها به مكتبی معطوف گردد كه توان پرورش «دل» و «عقل» را به نحو اَحسن دارد، اگر اسلام را به خوبی تبیین كنیم و به نحو كاربردی آن را در مناسبات بشری - حتی در محدوده‌ی كشور خودمان- ظاهر كنیم، تمدن غرب به خودی‌خود فرو می‌ریزد، همان‌طور كه اتحاد جماهیر شوروی فرو ریخت.

جایگاه تمدن‌ اسلامی نسبت به ایده‌آل‌های بشر

سؤال: وقتی متوجه شدیم تنها تمدنی می‌تواند پایدار بماند كه اوّلاً؛ زندگی‌ساز باشد، ثانیاً؛ جواب همه‌ی ابعاد انسانی را بدهد، این سؤال پیش می‌آید: با توجه به این كه انسان ابعاد عقلانی و ابعاد قلبی دارد که باید به هر دوی آن‌ها جواب دهد. تمدنی كه به جنبه‌های عقلی می‌پردازد بیشتر زندگی‌ساز است یا تمدنی كه به جنبه‌های قلبی می‌پردازد؟ و كدام یك امكان بقاء و بهره‌دهی بیشتری دارند؟
جواب: عرض شد تمدنی می‌ماند كه در عین زندگی‌ساز بودن بتواند همه‌ی ابعاد انسانی را جواب دهد، چنین تمدنی جای خود را در طول تاریخ باز می‌كند و این تمدن، همان تمدن پیامبران است که در طول زمان، آرام‌آرام با نمایش چهره‌ی نهایی خود کامل می‌شود و نابودشدنی هم نیست و البته به این معنا نیست که در حجاب نمی‌رود؛ آری؛ ممکن است یک مرتبه چنگیزخان در برابر آن سر برآورد و به نظر خود بر روح جوامع اسلامی غالب شود، ولی چیزی نمی‌گذرد که ایلخانان و تیموریان مسلمان می‌شوند، به این معنی که در روح اسلامی استحاله می‌گردند ولی اگر همان اسلام در راستای تقویت عقل و قلب گرفتار افراط و تفریط شد، به همان اندازه که گرفتار افراط و تفریط شده، ضربه‌‌پذیر می‌شود. چون مكتبی تمدن‌ساز است كه هم عقل‌ها را قانع كند و هم دل‌ها را بپروراند و باید سخت هوشیار بود كه اوّلاً؛ گرفتار جنبه‌های افراط و تفریط در امور فوق نگردیم و همدیگر را از صحنه خارج نكنیم، ثانیاً؛ مشابه‌سازی نكنیم، یعنی به جای عقل حكیمانه و قدسی، عقل معاش یا عقل بحثی قرار نگیرد و یا به جای دلِ پروریده شده توسط شریعت، دلِ وَهم‌زده‌ی احساساتی یا صوفی‌گرایانه را قرار ندهیم و از طریق عرفان‌های قلابی، خود را به نحو كاذب اشباع نكنیم، كه در این حالات به واقع جواب استعدادهای خود را نداده‌ایم.
در راستای چنین انحرافاتی، امروزه بازار عرفان به نحو غیرِ واقعی در غرب گرم شده؛ كتاب‌هایی كه بحث‌های روحی و احضار روح را مطرح می‌كنند، به عنوان یك نوع ارتباط با مسائل غیبی و معنوی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها شده، این نشانه‌ی آن است که انسان‌ها می‌خواهند به خلأیی که نفس امّاره نتوانسته است پر کند، رجوع نمایند، ولی نه به كمك مکتبی که می‌تواند تمدن‌ساز باشد، بلكه به كمك آیینی مثل بودا و یا از آن خطرناك‌تر مكتب‌های روانشناسی با اسامی مختلف كه بیشتر كارشان تخلیه‌ی روانی است. غربی‌ها به جهت رویکرد غلطشان نسبت به معنویت، با این كارها چیزی را که خلأشان را واقعاً پر کند پیدا نمی‌کنند. نهایتاً متفكرانی كه مواظب‌اند فریب مكتب‌های روانشناسی را نخورند، به بودا رجوع می‌كنند، به همین جهت امروزه در غرب در محافل علمیِ بالاتر از سطح عمومی، آنقدر که آیین «بودا» رونق دارد، مكتب اسلام رونق ندارد، چون متوجه نیستند به تمدنی نیاز دارند كه همه‌ی ابعاد وجودی آن‌ها را جواب دهد، فکر می‌کنند با حفظ فرهنگ غربی، به نحله ‌و آیینی نیاز دارند كه ابعاد فردی آن‌ها را در امور معنوی به سر و سامان برساند تا از طریق آن آیین‌ها فشارهای روحی حاصل از فرهنگ مدرنیته را كاهش دهند.
از وظایف اساسی ما این است که به انسان‌های جویای حقیقتِ ساكن در غرب بفهمانیم نیاز به تمدنی دارند كه سراسر زندگی را از ابعاد پیچیده‌ی نفس امّاره آزاد كند و با این نحله‌ها و آیین‌ها از چنگال تمدنی كه متذكر نفس امّاره است خارج نمی‌شوند، بلكه مشکل را پنهان می‌نمایند تا به نحوه‌ای دیگر سر برآورد.
اگر توانستیم در شرایط پیش‌آمده همه‌ی ذهن‌ها را متوجه‌ی تمدن اسلامی نمائیم و ابتدا مسلمانانِ تحت تأثیر فرهنگ مدرنیته را متوجه این امر نمائیم، قدم‌های بلندی در راستای تحقق تمدن اسلامی برداشته‌ایم و به کلی جوانان خود را از فضای سکولاریست بودن در عین مسلمانی، نجات داده‌ایم. در چنین فضایی است که می‌توان روشن کرد تمدن غرب بر مبنای جوابگویی به نفس امّاره شکل گرفته و در درون چنین تمدنی بسیاری از ابعاد انسان مورد غفلت قرار می‌گیرد و با حفظ چنین تمدنی خلأ‌های روحانی انسان سیراب نمی‌شود. همچنان‌که با متوسل‌شدن به آیین‌های فردی، مقصد اصلی جامعه‌ی انسانی برآورده نمی‌گردد، با تبیین خلأهای موجود، زمینه‌ی پذیرش مكتب اسلام - با توانایی‌های خاصی كه در همه‌ی ابعاد خود دارد- فراهم می‌شود و پایه‌های تمدنی اسلامی كه بتواند به تمنّاهای بزرگ و عمیق بشر جواب دهد ظهور می‌کند، و این جدّی‌ترین قسمت تاریخ بشر است که بشر مجبور است به آن فکر کند.
باید بتوانیم روشن کنیم تا بشریت به چنین هوشیاری دست نیابد که در افق زندگی خود تمدن اسلامی را با خصوصیات خاصی كه دارد، ترسیم كند، هر روز بر حیرانی و سرگردانی‌اش افزوده می‌شود و به امید آب، به سراغ سراب می‌رود.
می‌گویند در جهنّم از مار غاشیه به آب گندیده پناه می‌برند؛ آب گندیده، یعنی مکتب‌های شبه ‌عرفانی و روانشناسانه كه كارشان تخلیه‌ی روانی انسان‌هاست و در مقابل فشار نظام تکنیک، مردم به آن‌ها رجوع می‌کنند و می‌خواهند خلأشان را با آن‌ها پُر کنند. این همان رجوع به آب گندیده است و لذا یک مرتبه متوجه می‌شوند دوباره درونشان آتش گرفت و نه تنها خنكی حاصل نشد، بدتر هم شد، یک مرتبه فریادشان درمی‌آید که ما را به‌کلّی از جهنّم دنیای مدرن درآورید! و این همان هوشیاری است كه پیدا ‌خواهد شد و عده‌ای به دنبال حقیقت رهسپار می‌شوند، پس از ناامیدی‌ از نحله‌ها و آیین‌ها، متوجه تمدن اسلامی می‌شوند که تنها راه نجاتی است که خداوند در حال حاضر برای بشریت قرار داده است. ما باید بستر‌ها را جهت چنین رجوعی آماده کنیم و خود را مشغول مسائل فردی ننمائیم. دائم متذکر تمدن اسلامی باشیم تا نه تنها رویکرد جوانان خود را از مدرنیته به سوی تمدن اسلامی تغییر دهیم، بلکه همواره توجه جهان را به تمدن اسلامی جلب نمائیم و شرایط حاکمیت تمدن اسلامی را فراهم کنیم. در همین راستا حضرت روح الله«رحمة‌الله‌علیه» فرمودند: «مسلمانان باید بدانند تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدم می‌شود ... راستی اگر مسلمانان مسائل خود را به صورتی جدّی با جهان‌خواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند آسوده خواهند بود؟»(133)

ناكامی‌های انسان در عقل معاش

سؤال: شما می‌فرمایید غرب امكان برگشت به آن چنان آگاهی كه بتواند خود را اصلاح كند دیگر ندارد، آیا نمی‌توان احتمال داد با توجه به عقل و اندیشه‌ای كه این‌ها در امور تكنیكی و اجتماعی به كار بردند، متوجه نقطه‌ضعف اساسی خود شوند؟
جواب: وقتی عقل اروپایی كه با رنسانس صحنه‌گردان اصلی زندگی انسان غربی شد، عقلی نبود که بخواهد فطرت - یعنی ابعاد عمیق‌تر جان انسان‌ها- را در انتخاب‌های خود دخیل کند، هر چه جلوتر برود، به ناكامی‌هایش می‌افزاید، چون عقل اروپایی در رنسانس، عقل معاش است، نه عقل معاد، عقل معاش از ملاحظه‌ی بسیاری از حقایق محروم است و لذا طوری سیر می‌كند كه به بن‌بست می‌رسد. بنده اسم آن عقل را «عقلِ جنتِلْمنی» گذاشته‌ام. عقل جنتلمنی؛ همان چیزی است که امروزه بعضی از روشنفکران کشورمان برای سر و سامان‌دادن به امور کشور به ما پیشنهاد می‌کنند که در عین داشتن یك انضباط خوب، به دنبال هدفی باشیم كه آن هدف، هدف نفس امّاره است و نفس امّاره از طریق این عقل و این نظم بسیار امیدوار می‌شود كه به خواسته‌های خودش برسد، ولی مگر همه‌ی ابعاد وجودی انسان همین نفس امّاره‌ی اوست، و لذا است كه در اوج پیروزی، شكست و ناكامی ظهور می‌كند و این امر است که ما را نسبت به بیداری فرهنگ غربی مأیوس کرده اما به گفته‌ی هایدگر ممکن است روند روح محاسبه‌گر به نقطه‌ی عطفی برسد که محاسبه‌پذیر نیست و در آنچنان شرایطی جهت کلی انسان غربی تغییر کند و از فرهنگ غربی عبور نماید و نظر خود را به فرهنگی بیندازد که ماوراء فکر کمیت‌گرا، به معنویات رجوع دارد.