فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

شرایط افاضه‌ی «واهب‌الصّور»

سؤال: مرحوم شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» می‌گوید: «برخلاف آنچه عموم می‌پندارند، علوم تجربی، بنیان، جهت و حتی روشِ پژوهشی خودش را از فلسفه‌ی غربی اخذکرده‌است.»(120) و نیز آن‌جا که می‌گوید: «اگر انکشاف و یافته‌های علوم جدید مبتنی بر حقیقت عالم باشد، همه‌ی آنچه که ما در ردّ و ذمّ تمدن غربی و نظام آموزشی آن می‌گوییم، به حُسن و مدح تبدیل‌خواهدشد، و نه تنها دیگر جای هیچ اعتراضی باقی نمی‌ماند، بلکه می‌باید شکرگزار غربی‌ها هم باشیم که راه ادارک حقایق را بر همه‌ی انسان‌های سراسر عالم گشوده‌‌اند. اما آیا به‌راستی انسان با این علوم، از خرافات و جهل نجات پیداکرده و یا نه؛ در خرافاتی عمیق‌تر فرورفته‌است؟»(121)
آیا می‌توان از جملات ایشان نتیجه گرفت كه علوم امروزی روابط بین پدیده‌های عالم را نیز استخراج ‌می‌کنند و قواعد عالم را بیان ‌می‌کنند. اما بر همان اساس که فرهنگ مدرنیته یک مجموعه است، وقتی این علوم وارد زندگی بشر شدند، قطعاً نتایج مطلوب گرفته نمی‌شود و عملاً از حقایق عالم دور می‌شویم.
جواب: ما معتقدیم که غرب عموماً هر حقیقتی را در حجاب و استتار می‌بَرد، بله همان‌طور كه عرض كردم من قبول دارم روی این ساختمان ده‌طبقه هزاران محاسبه شده ‌است، و بر اساس قواعد این عالم هم محاسبه ‌شده‌ است، اما آیا با این محاسبات و با ساختن این ساختمان ده‌طبقه كمالات و استعدادهای این عالم را به انكشاف كشانده‌اند یا به حجاب برده‌اند؟ «انکشاف» واژه‌ی دقیقی است! به آن عنایت فرمایید؛ مثلاً ببینید: از ریاضیاتِ این عالم هم خواجه‌نصیر‌الدین‌طوسی استفاده‌ می‌کند هم دكارت، و هر دو هم منشأ بناها و ساختمان‌های بزرگی می‌شوند، خواجه نصیر‌الدین طوسی و یا شیخ بهایی با همان‌ محاسبات دقیق، رصدخانه‌ی مراغه و یا مسجد امام را می‌سازند و در واقع توانایی‌ها و زیبایی‌های طبیعت را به انكشاف می‌كشانند، ولی با محاسبات فرهنگ مدرن، طوری با طبیعت برخورد می‌شود كه طبیعت را خفه می‌کنند تا از نیرویش استفاده کنند. مثال ساختن کوزه و مقایسه‌ی آن با ساختن بلوك سیمانی، مثال خوبی است، و یا دو ساختمان را در نظر بگیرید، یكی مجموعه‌ی چند آسمان‌خراش و یكی هم مسجد آگرای هندوستان، در حالی كه هر دوی آن‌ها با محاسبات دقیقی ساخته شده است، ولی یكی با سركوبی استعدادهای طبیعت برافراشته شده و یكی با ظهور استعدادهای طبیعت. البته هنوز راه زیادی مانده است تا بفهمیم این علوم غربی در حین این که تكنولوژی را به ما داده چه چیزهایی را از ما و از محیط اطراف ما گرفته‌است.

اولین قدم

ممکن است بفرمائید در شرایط فعلی نمی‌توانیم به این حرف‌ها عمل‌کنیم؛ چون فرهنگ مدرنیته و ابزارهای مربوط به آن، همه‌ی اطراف ما را به‌جای کوزه‌ی سفالین و خشت تبدیل به همان بلوک سیمانی کرده ‌است. بسیار خوب؛ عمل به این موضوع مثل نمازخواندن است. مگر بحث‌هایی که بنده راجع به نماز می‌کنم، وقتی خودم نماز می‌خوانم، می‌توانم همه‌ی آن‌ها را عمل‌کنم؟! مسلّم نه، ولی پیگیری موضوع و توجه به نقطه‌ی آرمانی آن، موجب می‌شود كه قلب به انكشافاتی در راستای آن اهداف دست بیابد. پس«انکشاف» حالتی است كه با پیگیری روح از عالم غیب نصیب انسان می‌شود و از طریق آن، حجاب‌ها عقب می‌رود، تا آنچه را که در فکرمان می‌شناسیم و می‌دانیم هست،در منظر و قلب خود پیدا کنیم. عین این مسئله در بحث‌های غرب‌شناسی مطرح است؛ به همین جهت می‌گوییم؛ ما باید توان انکشاف استعداد طبیعت را داشته ‌باشیم تا بفهمیم غرب چه بلایی بر سر ما و محیط اطراف ما آورده ‌است.
استعداد و قوه‌ی عالم طبیعت را «هیولای اُولی» گفته‌اند و تبیین فرموده‌اند: «هیولا» استعداد محض است، یعنی ماده‌ی اولیه‌ی طبیعت طوری است که استعداد پذیرش هر صورت را دارد و به عبارت بهتر آنچنان است كه اگر ما شرایط مناسبی برایش فراهم كنیم از حضرت «واهب الصّور» زیباترین صورت به آن افاضه می‌شود و آن را با زیباترین صورت ظاهر می‌سازد. حال وظیفه‌ی ماست كه بستری مناسب به وجود آوریم تا به مدد عالم غیب و اسماء الهی، عالم طبیعت به زیباترین نحوه ظاهر شود. كاری كه حكیمانی مثل شیخ بهائی انجام می‌دادند و امروزه ما با روبه‌رو شدن با آثار آنان خود را مرتبط با عالم غیب می‌یابیم. گویا «واهب الصّور» كه یكی از اسماء حضرت «الله» است، از طریق آن آثار با ما به گفتگو نشسته و واسطه‌ی این گفتگوها، حكیمانی هستند كه طبیعت را به انكشاف كشاندند. ولی وقتی فرهنگ مدرنیته روابط خود را با عالم معنا قطع كرد و زمینه‌ی ظهور صورت‌های متعالی را از بین برد، مجبور شد با انواع تكنیك‌ها، صورت‌های وَهمیِ روح «خود بنیادِ» خود را به پدیده‌ها بدهد، صورت‌هایی كه هیچ مناسبتی با روح بشر ندارند و بیشتر انعكاس هوس‌های او می‌باشند.
شکلی كه به پدیده‌ها می‌دهید، خبر از یک جهان‌بینی می‌دهد كه به دنبال تحقق آن هستید و مثل لباسی است كه می‌پوشید، اگر به دنبال وقار و آرامش باشید، سعی می‌كنید آن را در راه‌رفتن خودتان هم اِعمال كنید و لذا با عمامه و نعلین و عبا و قبا راه می‌روید و از این طریق آرامش را در حركات و سكنات خود حفظ می‌كنید. ولی اگر به دنبال شتاب و عجله باشید، نه تنها عمامه و عبا را انتخاب نمی‌كنید، بلكه آن را مزاحم راه رفتن خود می‌پندارید. پس همین‌طور كه شكل لباس خبر از یك جهان‌بینی می‌دهد، سایر وسایل زندگی نیز همین‌طور است، اگر بخواهیم ارتباط خود را با عالم قدس احیاء و حفظ كنیم، نمی‌توانیم بسیاری از ابزارهای غربی را وارد زندگی خود نماییم، همچنان‌كه نمی‌توان در هر ساختمانی سُكْنی گزید، هر ساختمانی، ساختمان آرامش و صلح نیست، اگر ما به طبیعت، صورت یک ساختمان ده‌ طبقه دادیم، خود را با بسیاری از اجزای طبیعت به جنگ برده‌ایم.
شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» می‌گوید: «برخلاف آنچه عموم می‌پندارند، علوم تجربی، بنیان، جهت و حتی روش پژوهشی خودش را از فلسفه‌ی غربی اخذ کرده‌است.» جمله‌ی بسیار دقیقی است. می‌خواهد تأكید كند زاویه‌ی دید علوم غربی مشکل دارد. او می‌گوید: بشر غربی هر چقدر به رودخانه نگاه‌کند، «سدّ» می‌بیند، این جهان‌بینی نمی‌تواند «رودخانه» ببیند. می‌گوید: پشت همه‌ی علوم غربی «فلسفه‌ی غرب» خوابیده ‌است. «فلسفه‌ی غرب» یعنی انسان را در محدوده‌ی موجود مادی دیدن، یعنی «اومانیسم»، یعنی «انسان و لذت»، یعنی «انسان و سلطه بر طبیعت». به همین جهت نمی‌تواند غیر از این نگاه، نگاه دیگری داشته باشد. انسان غربی هر چیزی را كه ساخته بر اساس علمی ساخته ‌است كه تحت ‌تأثیر فلسفه‌اش می‌باشد، پس علومش با فلسفه‌اش یکی است و این حرف دقیقی است و شایسته است از این موضوع سرسری نگذریم.

فرهنگ دینی و تعامل صحیح با طبیعت

سؤال: مسلّم است كه اگر علم ما علم همه‌جانبه‌ای باشد، برای رفع نیازهای خود به بهترین نحو از استعدادهای طبیعت استفاده می‌كنیم و در آن صورت بقیه‌ی ملت‌ها متوجه و طالب آن فكر و فرهنگ می‌شوند، به عبارت دیگر موجب حسرت و جذب بقیه می‌گردد، چیزی كه متأسفانه امروزه برعكس شده و ملت‌های مسلمان حسرت داشته‌های غرب را می‌خورند. آیا آن عجایب علمی که شیخ بهائی در اصفهان از خود به یادگار گذاشت، نمونه‌ای از همان ابزار اسلامی است که می‌تواند موجب حسرت سایر ملل باشد؟ مثل حمامی که با یک شمع کارمی‌کرد؛ آن حمام از یك طرف زحمت راه‌اندازی‌اش کم بود، و از طرف دیگر بازدهی‌اش زیاد، بدون آن‌كه پس‌مانده‌ای داشته باشد و بخواهد به جنگ طبیعت و محیط زیست برود، آیا با توسعه و پیشرفت علوم غربی می‌توان چنین ابزاری ساخت؟
جواب: خیر، با توسعه‌ی علوم غربی نمی‌توان چنین ابزاری ساخت، چون همان‌طور که عرض شد، در علومِ ابزارسازِ غرب، یک «میل» نهفته‌ است و در نتیجه دارای جهت خاصی است كه نمی‌تواند با طبیعت تعامل كند و از استعدادهای متعالی آن استفاده نماید و لذا طبیعت خودش را راحت در اختیار آن فرهنگ قرار نمی‌دهد. این‌جاست که می‌بینید بهره‌گیری از طبیعت، برای بشر غربی خیلی مشکل است. شما در نظر بگیرید اگر بخواهید یک اتم منفجرکنید و از انرژی آن استفاده نمایید، چقدر باید در مقدمات این عمل انرژی صرف‌ نمائید. حالا بقیه كارهای تمدن غربی از این هم پر دردسرتر است. آنچه باز یادآوری می‌كنم این نكته‌ی اساسی است كه انسان در فضای جهان‌بینی که دارد فكر می‌كند و عمل می‌نماید و به تعبیر دیگر پایه‌ی سایر علوم در هر فرهنگی علوم انسانی آن فرهنگ است و علوم انسانی آن فرهنگ غایت سایر علوم را بیان می‌كند و سؤال ایجاد می‌كند تا سایر علوم به وجود بیایند و آن غایت و هدف را محقق كنند و به سؤالات جواب دهند، علوم انسانی غربی كاملاً با علوم انسانی امثال شیخ بهایی متفاوت است، یكی بر اساس تفكر «جان‌لاك» می‌اندیشد و یكی بر اساس نگاهی كه وَحی الهی در اختیار او قرار داده است، فكر می‌كند.
سؤال: آیا آن نوع از علوم را شیخ بهائی با خود برده‌است یا این‌که هنوز کسانی هستند که از آن علوم خبر داشته‌باشند و بتوانند نقش مهمی را در ساختن تمدن اسلامی ایفاکنند؟
جواب: به نظر بنده توجه به تمدن اسلامی جامعه را در بستری قرار می‌دهد که به طور طبیعی از نیروهای معنوی استفاده‌ می‌کند. مهم آن است كه اوّلاً؛ جهت‌گیری‌های ما درست شود. ثانیاً؛ روش‌های ما در رابطه با طبیعت و انسان‌ها مطابق شرع تصحیح گردد. در این حالت بستری فراهم می‌شود كه در آن بستر استعدادها در همه جهات شكوفا می‌گرد‌د. مثلاً «نماز» را در نظر بگیرید؛ نماز صورت یک حقیقت ملكوتی در این عالم است، که با انضباط خاصی كه خدا دستور داده، می‌توانید با جنبه‌ی ملكوتی نماز ارتباط پیداکنید، به این صورت كه پس از معرفت لازم، با استمرار موضوع، افق برای شما بازمی‌شود، تا با عالَم بالا مرتبط شوید. حتی این که در نماز یادتان‌ می‌آید كه فلان کار را باید انجام می‌دادید، به جهت آن است ‌که آن افق می‌خواهد بازبشود، اما تعلقات شما آن را منحرف می‌كند، در هنگام نماز همین که افق می‌خواهد باز بشود، شیطان ذهن را منصرف می‌کند به طرف ساعتتان که در وضوخانه جا گذاشته‌اید این یك نوع بازشدنِ افق است، اما شیطان آن را به طرف ساعت و سایر تعلقات دنیایی منحرف می‌كند. نماز چنین قدرتی دارد كه شما را با جنبه‌ی ملكوتی خودش مرتبط می‌كند و بعد از ارتباط با جنبه‌ی ملكوتی نماز، بقیه چیزها را بهتر می‌توانید بیابید و بفهمید، عین همین حالتی که با عبادت دینی برای شما حاصل می‌شود تا باب عالم قدس به سوی شما باز شود، وقتی وارد فرهنگ ولایت اهل‌البیت(ع) به ‌معنای ولایت و حاکمیت خدا می‌شوید، واقع می‌شود و افق‌هایی در زندگی شما باز می‌گردد که مسلّم در آن افق، مشکلاتی را که این تمدن گرفتار آن است - که این‌همه باید انرژی صرف‌ کنیم تا انرژی مورد نیاز خود را از طبیعت بگیریم- واقع نمی‌شود. نمونه‌اش كاری است كه شما با حفر قنات برای تهیه‌ی آب انجام می‌دهید و بدون آن‌كه انرژی زیادی صرف نمائید از طریق استعدادهای طبیعی، آب دائمی را به طرف خود سرازیر می‌كنید، چون با روحیه‌ی تعامل با طبیعت به طرف طبیعت رفتید و نه با روحیه‌ی سركوب استعدادهای طبیت.
اما آیا بناست با نوع فکری که شیخ بهائی«رحمة‌الله‌علیه» حمام خودش را گرم‌ می‌کرده ‌است، كار کنیم؟ یا اصلاً فعلاً این‌ها مشکل ما نیست؟ شاید در آن شرایط وظیفه‌ی مرحوم شیخ بوده ‌است كه آن كار را بكند، ولی ما نباید به دنبال این چیزها باشیم. همان‌طور كه عرض كردم اگر جهت‌گیری‌ها درست شود و روش‌های ما نیز مطابق شرع باشد، به‌طور طبیعی و در جای خود امكاناتی كه نیاز داریم، به‌دست می‌آید. هیچ‌کدام از بزرگانی كه به مقام طی‌الارض می‌رسند، نمی‌خواهند طی‌الارض بکنند، خودش پیش ‌می‌آید، به طوری که آن مرد بزرگ در حینی که در نجف زندگی می‌كند، یک مرتبه جذبه‌ای به سوی حضرت ثامن‌الائمه(ع) در جانش پیدا می‌گردد که باعث‌ می‌شود دیگر طاقت ماندن در محل زندگی خود را نداشته باشد و لذا خود را در مشهد مقدس می‌یابد. این که چطوری می‌رود، شاید خودش هم نداند که چطوری می‌رود، اما می‌بیند که آن‌جاست! بعد ما می‌نشینیم از زاویه‌ی تماشاگری، این‌ها را با هم بحث‌ می‌کنیم. اگر از خودش بپرسید: شما چطوری طی‌الارض می‌کنید؟ می‌گوید: من نمی‌دانم، فقط یک‌مرتبه می‌بینم در حرم حضرت امام‌رضا(ع) هستم، شاید این‌طور باشد. منظور عرضم این است که ما اصل آن موضوع را رها ‌نکنیم که اگر ما روش‌های معنویِ قابل اعتماد را درست طی‌ کنیم، طبیعت در همه‌ی ابعاد به کمک ما می‌آید. خداوند در این رابطه می‌فرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ»؛(122) اگر مردم ایمان بیاورند و تقوا پیشه كنند، بركات آسمان و زمین را به سوی آن‌ها می‌گشاییم. مسلّم همین‌طور است که استعدادهای ناب عالم هستی در اختیار اهل تقوی قرار می‌گیرد. پس معلوم است که در راستای ایمان و تقوایِ حقیقی، یعنی ایمان و تقوایی كه در همه‌ی مناسبات جامعه جاری شود، بهره‌های زیادی می‌توان از آسمان و از طبیعت گرفت، بدون این‌که این همه انرژی صرف ‌کنیم.
شما ببینید: امروزه چقدر انرژی صرف‌می‌کنند تا بتوانند انرژی تولیدکنند! آقای «ایلیچ» می‌گوید: این همه وقت در ساختن جاده، اتوبان و كارخانه‌ی ماشین‌سازی ‌صرف می‌کنید تا سریعتر به کارهایتان برسید، آیا صرف می‌کند آن همه وقت صرف کنیم تا در جای دیگر آن وقت را صرف نکنیم؟