فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

عوامل حجاب رؤیت طبیعت

سؤال: آیا این‌كه جنگل را الوار ببینیم، نگاه غلطی است، یعنی جنگل الوار نیست؟
جواب: به هیچ وجه جنگل الوار نیست، بلكه نمایشی از نظم عالم قدس است كه در بستر زمین ظاهر شده است، مثل چشم شما كه ظهور قوّه‌ی بینایی نفس شما است، آیا می‌توان گفت چشم چیزی نیست جز مجموعه‌ای از سلول‌ها؟! یا خود چشم با همه‌ی انضباط و نظمی كه دارد چیزی است كه قوّه‌ی بینایی نفسِ ما از آن منظر با بقیه‌ی موجودات ارتباط‌ می‌یابد و صورت آن‌ها را از طریق چشم به قوّه‌ی بینایی و به نفس منتقل می‌كند؟ جنگل هم همین‌طور است، صورت حقایق قدسی عالم غیب است، ولی وقتی بشر حریص شد و اصالت را به میل‌های مادی خود داد، آن جنگل برای او الوار می‌شود و شروع می‌كند با تكنیك‌های ویرانگر، یك ماهه جنگل را به بیابان تبدیل كند، بدون هیچ تعامل و ارتباطی كه باید با جنگل داشته باشد. در حالی كه در شرایط عادی و در بستر طبیعی خود، اگر ما نسبت به استفاده از جنگل حریص نباشیم، خودِ جنگل پس از مدتی از كناره‌ی هر درخت کهنی جوانه می‌زند و تنه‌ی قدیمی خود را در اختیار ما می‌گذارد، خودش اعلام می‌كند كه زمان بریدنش فرا رسیده است، تا جوانه‌های اطراف آن امكان رشدِ لازم را داشته باشند، در آن صورت شما می‌توانید از آن درخت وسایل مورد نیاز خود را بسازید این خیلی فرق ‌می‌کند با حرصی که به تخریب جنگل منجر شده ‌است و با یک ارّه برقی تمام جنگل را به الوار تبدیل می‌كنند، این دیگر تعامل با جنگل نیست، بلكه جنگ با جنگل است. وقتی شما فرصت می‌دهید تا پشم‌‌های گوسفند بلند شود و سپس آن را قیچی می‌كنید با طبیعت گوسفند تعامل می‌کنید و این غیر از آن است که پشم‌های آن را از ریشه بكنید. چون گوسفند را موجود زنده‌ احساس می‌کنید كه باید در كنار شما باشد و شما هم در كنار او، هرگز به خود اجازه نمی‌دهید پشم‌های آن را از ریشه بكنید. در رابطه با جنگل چون معتقد نیستیم که یک موجود زنده‌ای است که از عالم قدس تدبیر می‌شود، مثل گوسفند با آن برخورد نمی‌کنیم، و علت درست‌ندیدن حیات جنگل، حرصی است که بر روح انسان مدرن حاکم شده است.

شرایط افاضه‌ی «واهب‌الصّور»

سؤال: مرحوم شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» می‌گوید: «برخلاف آنچه عموم می‌پندارند، علوم تجربی، بنیان، جهت و حتی روشِ پژوهشی خودش را از فلسفه‌ی غربی اخذکرده‌است.»(120) و نیز آن‌جا که می‌گوید: «اگر انکشاف و یافته‌های علوم جدید مبتنی بر حقیقت عالم باشد، همه‌ی آنچه که ما در ردّ و ذمّ تمدن غربی و نظام آموزشی آن می‌گوییم، به حُسن و مدح تبدیل‌خواهدشد، و نه تنها دیگر جای هیچ اعتراضی باقی نمی‌ماند، بلکه می‌باید شکرگزار غربی‌ها هم باشیم که راه ادارک حقایق را بر همه‌ی انسان‌های سراسر عالم گشوده‌‌اند. اما آیا به‌راستی انسان با این علوم، از خرافات و جهل نجات پیداکرده و یا نه؛ در خرافاتی عمیق‌تر فرورفته‌است؟»(121)
آیا می‌توان از جملات ایشان نتیجه گرفت كه علوم امروزی روابط بین پدیده‌های عالم را نیز استخراج ‌می‌کنند و قواعد عالم را بیان ‌می‌کنند. اما بر همان اساس که فرهنگ مدرنیته یک مجموعه است، وقتی این علوم وارد زندگی بشر شدند، قطعاً نتایج مطلوب گرفته نمی‌شود و عملاً از حقایق عالم دور می‌شویم.
جواب: ما معتقدیم که غرب عموماً هر حقیقتی را در حجاب و استتار می‌بَرد، بله همان‌طور كه عرض كردم من قبول دارم روی این ساختمان ده‌طبقه هزاران محاسبه شده ‌است، و بر اساس قواعد این عالم هم محاسبه ‌شده‌ است، اما آیا با این محاسبات و با ساختن این ساختمان ده‌طبقه كمالات و استعدادهای این عالم را به انكشاف كشانده‌اند یا به حجاب برده‌اند؟ «انکشاف» واژه‌ی دقیقی است! به آن عنایت فرمایید؛ مثلاً ببینید: از ریاضیاتِ این عالم هم خواجه‌نصیر‌الدین‌طوسی استفاده‌ می‌کند هم دكارت، و هر دو هم منشأ بناها و ساختمان‌های بزرگی می‌شوند، خواجه نصیر‌الدین طوسی و یا شیخ بهایی با همان‌ محاسبات دقیق، رصدخانه‌ی مراغه و یا مسجد امام را می‌سازند و در واقع توانایی‌ها و زیبایی‌های طبیعت را به انكشاف می‌كشانند، ولی با محاسبات فرهنگ مدرن، طوری با طبیعت برخورد می‌شود كه طبیعت را خفه می‌کنند تا از نیرویش استفاده کنند. مثال ساختن کوزه و مقایسه‌ی آن با ساختن بلوك سیمانی، مثال خوبی است، و یا دو ساختمان را در نظر بگیرید، یكی مجموعه‌ی چند آسمان‌خراش و یكی هم مسجد آگرای هندوستان، در حالی كه هر دوی آن‌ها با محاسبات دقیقی ساخته شده است، ولی یكی با سركوبی استعدادهای طبیعت برافراشته شده و یكی با ظهور استعدادهای طبیعت. البته هنوز راه زیادی مانده است تا بفهمیم این علوم غربی در حین این که تكنولوژی را به ما داده چه چیزهایی را از ما و از محیط اطراف ما گرفته‌است.

اولین قدم

ممکن است بفرمائید در شرایط فعلی نمی‌توانیم به این حرف‌ها عمل‌کنیم؛ چون فرهنگ مدرنیته و ابزارهای مربوط به آن، همه‌ی اطراف ما را به‌جای کوزه‌ی سفالین و خشت تبدیل به همان بلوک سیمانی کرده ‌است. بسیار خوب؛ عمل به این موضوع مثل نمازخواندن است. مگر بحث‌هایی که بنده راجع به نماز می‌کنم، وقتی خودم نماز می‌خوانم، می‌توانم همه‌ی آن‌ها را عمل‌کنم؟! مسلّم نه، ولی پیگیری موضوع و توجه به نقطه‌ی آرمانی آن، موجب می‌شود كه قلب به انكشافاتی در راستای آن اهداف دست بیابد. پس«انکشاف» حالتی است كه با پیگیری روح از عالم غیب نصیب انسان می‌شود و از طریق آن، حجاب‌ها عقب می‌رود، تا آنچه را که در فکرمان می‌شناسیم و می‌دانیم هست،در منظر و قلب خود پیدا کنیم. عین این مسئله در بحث‌های غرب‌شناسی مطرح است؛ به همین جهت می‌گوییم؛ ما باید توان انکشاف استعداد طبیعت را داشته ‌باشیم تا بفهمیم غرب چه بلایی بر سر ما و محیط اطراف ما آورده ‌است.
استعداد و قوه‌ی عالم طبیعت را «هیولای اُولی» گفته‌اند و تبیین فرموده‌اند: «هیولا» استعداد محض است، یعنی ماده‌ی اولیه‌ی طبیعت طوری است که استعداد پذیرش هر صورت را دارد و به عبارت بهتر آنچنان است كه اگر ما شرایط مناسبی برایش فراهم كنیم از حضرت «واهب الصّور» زیباترین صورت به آن افاضه می‌شود و آن را با زیباترین صورت ظاهر می‌سازد. حال وظیفه‌ی ماست كه بستری مناسب به وجود آوریم تا به مدد عالم غیب و اسماء الهی، عالم طبیعت به زیباترین نحوه ظاهر شود. كاری كه حكیمانی مثل شیخ بهائی انجام می‌دادند و امروزه ما با روبه‌رو شدن با آثار آنان خود را مرتبط با عالم غیب می‌یابیم. گویا «واهب الصّور» كه یكی از اسماء حضرت «الله» است، از طریق آن آثار با ما به گفتگو نشسته و واسطه‌ی این گفتگوها، حكیمانی هستند كه طبیعت را به انكشاف كشاندند. ولی وقتی فرهنگ مدرنیته روابط خود را با عالم معنا قطع كرد و زمینه‌ی ظهور صورت‌های متعالی را از بین برد، مجبور شد با انواع تكنیك‌ها، صورت‌های وَهمیِ روح «خود بنیادِ» خود را به پدیده‌ها بدهد، صورت‌هایی كه هیچ مناسبتی با روح بشر ندارند و بیشتر انعكاس هوس‌های او می‌باشند.
شکلی كه به پدیده‌ها می‌دهید، خبر از یک جهان‌بینی می‌دهد كه به دنبال تحقق آن هستید و مثل لباسی است كه می‌پوشید، اگر به دنبال وقار و آرامش باشید، سعی می‌كنید آن را در راه‌رفتن خودتان هم اِعمال كنید و لذا با عمامه و نعلین و عبا و قبا راه می‌روید و از این طریق آرامش را در حركات و سكنات خود حفظ می‌كنید. ولی اگر به دنبال شتاب و عجله باشید، نه تنها عمامه و عبا را انتخاب نمی‌كنید، بلكه آن را مزاحم راه رفتن خود می‌پندارید. پس همین‌طور كه شكل لباس خبر از یك جهان‌بینی می‌دهد، سایر وسایل زندگی نیز همین‌طور است، اگر بخواهیم ارتباط خود را با عالم قدس احیاء و حفظ كنیم، نمی‌توانیم بسیاری از ابزارهای غربی را وارد زندگی خود نماییم، همچنان‌كه نمی‌توان در هر ساختمانی سُكْنی گزید، هر ساختمانی، ساختمان آرامش و صلح نیست، اگر ما به طبیعت، صورت یک ساختمان ده‌ طبقه دادیم، خود را با بسیاری از اجزای طبیعت به جنگ برده‌ایم.
شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» می‌گوید: «برخلاف آنچه عموم می‌پندارند، علوم تجربی، بنیان، جهت و حتی روش پژوهشی خودش را از فلسفه‌ی غربی اخذ کرده‌است.» جمله‌ی بسیار دقیقی است. می‌خواهد تأكید كند زاویه‌ی دید علوم غربی مشکل دارد. او می‌گوید: بشر غربی هر چقدر به رودخانه نگاه‌کند، «سدّ» می‌بیند، این جهان‌بینی نمی‌تواند «رودخانه» ببیند. می‌گوید: پشت همه‌ی علوم غربی «فلسفه‌ی غرب» خوابیده ‌است. «فلسفه‌ی غرب» یعنی انسان را در محدوده‌ی موجود مادی دیدن، یعنی «اومانیسم»، یعنی «انسان و لذت»، یعنی «انسان و سلطه بر طبیعت». به همین جهت نمی‌تواند غیر از این نگاه، نگاه دیگری داشته باشد. انسان غربی هر چیزی را كه ساخته بر اساس علمی ساخته ‌است كه تحت ‌تأثیر فلسفه‌اش می‌باشد، پس علومش با فلسفه‌اش یکی است و این حرف دقیقی است و شایسته است از این موضوع سرسری نگذریم.