فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

چگونگی تعامل با فرهنگ غرب

سؤال: طبق فرمایش جنابعالی و بر اساس اسناد تاریخی که ویل‌دورانت نیز در تاریخ فلسفه‌ی خود به آن اذعان دارد، اروپا در دوره‌ی رنسانس سعی كرد همه‌ی آنچه را به نحوی بوی دین و به‌خصوص بوی اسلام می‌دهد از فرهنگ خود پاك كند و تمدن سکولارِ موجود را بسازد، آیا در حال حاضر نظام اسلامی در رابطه با غرب برای متأثر نشدن از روح سکولار آن تمدن، می‌تواند چنین كاری را بكند؟
جواب: اوّلاً؛ باید ببینیم می‌توانیم چنین كاری را بكنیم. ثانیاًَ؛ چنین كاری مفید است یا نه. به نظر بنده آنچه باید مدّ نظر باشد و سعی كنیم از آن پرهیز كنیم، آن معنایی است كه فرهنگ غرب به عالَم و آدم داده است و اساس دوگانگی فرهنگ اسلامی با فرهنگ مدرنیته در تفاوت نگاه آن‌ها به عالم و آدم است. بعد از این‌كه این دوگانگی به خوبی تبیین شد، بحث گزینش تکنولوژی غربی باید مطرح باشد. وقتی تفكر در صحنه آمد، در «گزینش ابزار» می‌توان موفق بود، شدت و ضعف استفاده از تكنولوژی غربی بستگی به استحكام ما در مكتب اسلام دارد. ملت ایران در آغاز انقلاب اسلامی به این جمع‌بندی رسید که به یک نوع زندگی بالاتر از زندگی غربی نیاز دارد که آن را می‌توان در اسلام شیعی جستجو کرد و در راستای تحقق اسلام شیعی سعی کرد همه‌ی مظاهر غرب را دور بریزد. اولِ انقلاب شرایط عجیبی بر روح‌ها حاکم بود! به طوری که شهیدرجائی به عنوان رئیس جمهور كشور -آن موقعی که ترور مسئولان مطرح نبود- حاضر بود با دوچرخه رفت و آمد کند و تا آن‌جا كه ممكن بود، از ماشین سواری استفاده نكند، تا این اندازه اراده‌ها در راستای نظر کردن به یک نوع زندگی دیگری معطوف بود. اکثر مردم می‌خواستند یک نوع زندگی دیگری را به جای زندگی به روش غربی پایه‌ریزی كنند. اراده‌ی عمومی عبور از غرب بود آن هم در همه‌ی ابعاد آن. متأسفانه دولت ها و بعضی از مسئولان در راستای چنین اراده‌ای قدم برنداشتند، جنگ هم از جهتی مانع پایه‌ریزی بستری شد که باید انقلاب اسلامی در آن قرار می‌گرفت، بعد از جنگ، سازندگی به روش غربی مدّ نظر دولت وقت قرار گرفت و سعی شد نگاه‌ها به آن نحوه از زندگی مثبت شود، در حالی که اگر نگاه جامعه‌ای به فرهنگ غربی و تكنولوژیِ ساخته و پرداخته‌ی آن فرهنگ مثبت شد، به همان اندازه كه تكنولوژی آن پذیرفته شد جای فرهنگ مربوط به آن نیز باز می‌شود. ولی اگر با توجه به تفاوت مبانی فكری كه اسلام با غرب دارد، اراده‌ی مسلمانان پشت‌كردن به آن تمدن شد، دیگر هیچ‌چیزِ غرب را نمی‌خواهند. چون براساس تجربه‌ی تاریخی به این اندازه از بصیرت رسیده‌اند كه غرب یك مجموعه‌ی به هم پیوسته است، اگر وجهی از آن را پذیرفتند، بقیه‌ی وجوه آن به خودی خود وارد ذهن‌ها و قلب‌ها می‌شود.
اولین قدمی كه باید در رویكرد به تمدن اسلامی برداشت تذكر به همین نکته است که بین تکنولوژی غربی و فرهنگ آن جدایی نیست. در این تذكر است كه متوجه می‌شوید فرهنگ مدرنیته آنچنان است كه همه‌ی فرهنگ‌ها را نفی و نابود می‌كند. پس اگر پای آن در زندگی مسلمانان باز شد، همه‌ی آنچه ما داریم و می‌خواهیم حفظ كنیم از دست می‌رود، حتی غذا خوردن و لباس پوشیدن و رفت و آمد ما غربی می‌شود. اگر مواظب چنین مسئله‌ای در فرهنگ غربی نباشیم و آن فرهنگ وارد زندگی ما شود، دیگر آن در اختیار ما نیست، بلكه ما در اختیار آن هستیم، آری متذكرشدن به این نكته راه عبور از فرهنگ مدرنیته و پایه‌ریزی تمدن اسلامی خواهد بود، در آن صورت است که به عشق تمدن اسلامی گرفتار یک تمدن التقاطی نمی‌شویم که بخواهند آینده‌ مدرنی را به انقلاب اسلامی تحمیل کنند.
یكی از مشكلات ما در شرایط كنونی این است كه نه راهی جز همین زندگیِ همراه با تكنولوژی غربی را می‌شناسیم، و نه متوجه هستیم این زندگی به كجا می‌رسد. فرهنگ غربی موجب غفلت ما از همه‌ی ابعاد فرهنگ توحیدی‌مان شده، و انقلاب اسلامی مرحله‌ای از هوشیاری نسبت به این غفلت است. این انقلاب برای جبران گسستی است كه بین ما و آنچه در سابق داشتیم به وجود آمده، تا دیگر با نگاه غربی به گذشته‌ی خود ننگریم، و این تجدید نظر و بازبینیِ خود در شرایط حاضر، قدمی در به تعادل‌آمدن جامعه خواهد بود. اگر به تعادل فرهنگی فكر كنیم، تعادل فرهنگی ایجاد خواهد شد. ابتدا باید متوجه بود ریشه‌ی این بی‌تعادلی‌ها و بحران‌ها، فرهنگی است كه از عالم قدس منقطع شده و لذا تعادل را باید در برگشت به عالم قدس در همه‌ی مناسبات بشری جستجو كرد.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه چهارم ـ قواعد دوران گذار

بسم الله الرحمن الرحیم
در جلسه‌ی گذشته مقایسه‌ای بین تمدن‌ها به عمل آمد و روشن شد چرا تنها شیعه است که در مقابله با فرهنگ غرب اولاً: استعداد حفظ خود را دارد. ثانیاً: می‌تواند ارکان آن تمدن را متزلزل کند و به نکته‌ی مهمی در رابطه با شاخصه‌ی تمدن غربی یعنی شتاب و آفات آن اشاره شد و بحث حقایقِ غیر قابل محاسبه در رابطه با تفکر محاسبه‌گرای غربی مطرح شد و از فرازهای مهم بحث گذشته موضوع ابزارسازی با رجوع به عالم قدس و تفاوت آن با ابزارسازی در عین انقطاع از عالم قدس بود و مثال ساختن دست توسط نفس ناطقه در دوره‌ی جنینی زده شد و روشن گشت اگر آن نحوه ارتباط در زندگی دنیایی هم حفظ شود، انسان‌ها در ساختن ابزارهای زندگی به زیباترین تمدن دست می‌یابند. روشن شد چرا گفته می‌شود «اتصال به عالَم ثبات، شرط بقای تمدن است» و در نهایت نکته‌ی دقیقی در رابطه با این‌که علم غربی در خدمت روح تکنیک است، نه آن که تکنیک در خدمت انسان غربی باشد، مطرح شد و بحث با «چگونگی تقابل با فرهنگ غربی» به پایان رسید. بحمدالله در جلسه‌ی گذشته نکات دقیقی روشن گشت، حال با توجه به مباحثی که گذشت سؤالات خود را ادامه می‌دهیم.

علم از منظر اسلام

سؤال اول این است كه: تعریف «علم» از نظر اسلام چیست؟ «علم» کشف حقیقت است یا کشف واقعیت؟ اگر بگوییم که «علم کشف واقعیت است»، شاید دیگر علم سکولار و غیرسکولار معنی ‌ندهد، مثلاً «تابع» در ریاضی یک چیزی است که همه از آن استفاده ‌می‌کنند و استفاده از آن كافر و مسلّمان ندارد.
سؤال دوم ما این است كه: آیا منظر علوم جدید «وَهم» است یا واقعاً چیزهایی در ازاء این علوم در خارج وجود دارد؟ و جدای از علوم تجربی؛ مثلاً در «حرکت جوهری» بحث این است که واقعاً چیزی به‌نام «حرکت» در ذات عالم ماده وجود دارد، ولی در «علم مکانیک» سؤال ما این است که: دست من که به این کلاسور نیرو وارد می‌کند، همان طور که ما یک دست داریم و یک کلاسور، آیا چیز سومی هم به ‌اسم «نیرو» وجود دارد یا این «وَهم» است؟ اگر ثابت ‌شود که «نیرو، یک چیز وَهمی است.»، پس پایه‌ی مکانیک طبق این حرف، بر وَهم استوار شده‌ است. می‌گویند که «انشتین» اصلاً نیرو را قبول نداشته ‌است و مکانیکی هم که ابداع‌کرده، بر پایه‌ی همین فرض بوده که نیرو را قبول نداشته‌است. یا مثلاً در بحث‌های «ترمودینامیک» بیان می‌شود که «ترمودینامیک» علمی است که بر پایه‌ی «احتمال» استوار شده‌است؛ «ترمودینامیک» یعنی «احتمال توزیع ذرات»، از طرفی «احتمال» عین واقعیت نیست، پس ترمودینامیك بر چه چیزی از واقعیت نظر دارد؟
می‌گویند: آنتروپی یعنی «احتمال حضور و پخش‌شدن ذرات»، این احتمال آیا واقعاً یک واقعیتی از عالم است؟ و اگر واقعیت است، آیا حقیقت است؟ این‌ها مسائلی است كه منجر شده تا ما بپرسیم: آیا منظر علوم جدید از جهت مبانی نظری بر پایه «وَهم» است یا بر پایه واقعیات؟
جواب: برهان «حرکت جوهری» به خوبی روشن‌می‌کند؛ که حرکتْ به ذات خود، یک واقعیت موجود در خارج است و عبارت است از کششِ عالم ماده به‌سوی کمال برتر. در آن‌جا بحث می‌شود که علاوه بر حرکتِ عَرَضی قابل احساس، حرکت جوهری قابل تعقل هم داریم و حرکت‌های عَرَضی ریشه در جوهری دارد كه عین حركت است در حالی‌که وجودِ چنین جوهری را برهان عقلی برای ما روشن می‌كند.
ما می‌توانیم به واقعیات عالم آگاهی پیدا كنیم، اگر آن واقعیات محسوس باشد، از طریق حسّ متوجه آن‌ها می‌شویم و اگر معقول باشد، از طریق عقل متوجه وجود آن واقعیات می‌گردیم و علم در این رابطه عبارت است از همان آگاهی كه ما از واقعیات خارج از ذهن، در ذهن خود داریم و در این تعریف دیگر حقیقت و واقعیت دو امر جدا نیستند. درست است خداوند حقیقت مطلق هستی است، ولی واقعیتی است كه عقل متوجه آن واقعیت می‌شود، آنچه علم را سكولار می‌كند، نفی ارتباط واقعیت‌ها با حقایق برتر است. آری؛ بنده و جنابعالی هر كدام یك واقعیت هستیم، ولی آیا مستقل از پروردگار خود می‌باشیم؟ و آیا هدف ما از بودن در این دنیا دست‌یافتن به مراتب بالاتر از بُعد حیوانی خودمان است یا نه؟ این‌هاست كه نگاه ما را نسبت به واقعیت خودمان سكولار یا غیر سكولار می‌كند.
اما این‌كه می‌فرمایید چون ترمودینامیك مباحث خود را بر اساس احتمالات دنبال می‌كند، پس نظر به واقعیت ندارد، این‌طور نیست، زیرا كه توجه به«احتمالات» یک توجه عقلی است، یعنی عقل این رابطه را با چنین ضریبی از احتمالات نسبت به خارج کشف می‌کند. می‌گوییم: عالم کثرت، طوری است که حرکت دارد، حرکت که داشته ‌باشد، خواهی‌نخواهی جهت‌گیری‌ها در این دنیایِ دارای حرکت، آن طور نیست که بتوانیم تمام ابعاد آینده را پیش‌بینی‌ کنیم؛ چون موضوعی که حرکت‌ می‌کند تا به نتیجه‌ی مورد انتظار برسد، همراه با پارامتر‌های ناشناخته، در متن حركتِ خود موجود می‌باشد و لذا در توجه به نقش پارامترهای ناشناخته، درصد احتمال رسیدن به نتیجه را تعیین می‌كنند، زیرا همان پدیده‌های ناشناخته و غیرقابل پیش‌بینی هم بالأخره یک نظمی دارند و علمِ احتمالات بر اساس همان نظم، محاسبه می‌كند و نظر می‌دهد.
در قانون احتمالات در حدّ خودمان - نه در حدّ واقعیت- می‌توانیم حدس‌بزنیم که این انضباط چند درصد است، این‌جا دیگر بحث آزمون و خطاست؛ چون ما کاملاً به خودِ واقعیت احاطه نداریم و از طریق تجربه، یک جمع‌بندی ‌می‌کنیم و اسمش را «احتمالات» می‌گذاریم. می‌گوییم: در این فعل و انفعال سی درصد، احتمال این نتیجه هست، یعنی «سی درصد» ماوراء مسیر عوامل شناخته شده، می‌توان پیش‌بینی كرد، اما عواملی که نمی‌گذارند مستقیماً فعل و انفعالات نتیجه بدهند، هفتاد درصد است؛ یعنی عواملی که ما نمی‌توانیم مستقیماً نقش آن‌ها را پیش‌بینی‌کنیم، نهایتاً هفتاد درصد است. این‌جاست که می‌گوییم در بحث «احتمالات» اصلاً بحثِ «وَهم» مطرح نیست؛ بحث «عدم اطلاع از همه‌ی واقعیت» در میان است. قانون «احتمالات» می‌گوید در جمع‌بندیِ این برخوردها، قبل از این‌که نتیجه واقع‌بشود، این اندازه‌اش را می‌شود پیش‌بینی‌کرد، این «پیش‌بینی» بر اساس یك محاسبه علمی صورت می‌گیرد. می‌ماند که: چرا بعضی مواقع‌ پیش‌بینی‌های ما صددرصد درست در نمی‌آید؛ برای این‌که همه‌ی عوامل را نمی‌شناسیم؟ اما این‌که «این احتمال، خبر از خارج می‌دهد.»، در این شکی نداریم. حال «چقدر از خارج خبرمی‌دهد؟» ‎آن را ما نمی‌دانیم؛ برای همین اسمش را «احتمالات» می‌گذاریم. هر کس که دارد می‌گوید: «احتمالاً»، خودش دارد می‌گوید که همه‌ی مطلب در دست من نیست. هیچ‌وقت شما نمی‌گویید: «اگر آب را این جا بریزید، احتمالاً این‌جا تر می‌شود.»، برای این‌که می‌دانید عواملی که این‌جا را تر می‌کنند، همه‌اش دست خودتان است. اما می‌گویید: «فردا، احتمالاً بارانی است.»، چون می‌بینید که یک سلسله عواملی در میان هست که شما نمی‌توانید نقش همه‌ی آن‌ها را پیش‌بینی‌ یا كنترل کنید؛ بادی برخلاف پیش‌بینی شما می‌آید و تمام این ابری را که شما جهتش را به طرف شرق محاسبه كرده بودید، برمی‌دارد و به طرف دیگر می‌برد، در این صورت واقعاً در خارج، آنچه شما بر اساس محاسبه‌تان گفتید، دروغ نیست، «احتمالات» است. همان‌طور که می‌دانید، می‌گویند: «احتمالات»، از علم «ریاضیات» است، ولی محاسباتی است در عین توجه به عواملی که شناخته نشده ‌است.