فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

شیعه و مقاومت در مقابل غربی‌شدن

سؤال: شما در بعضی از موارد از آینده‌ی تمدن چینی‌ها و روس‌ها نام ‌می‌برید. آیا منظورتان از تمدن چین و تمدن روس، تمدن بالقوه‌ی آن‌‌هاست که مثل تمدن اسلامی بعداً شکوفا می‌شود؟ یا به عنوان قدرت آینده مدّ نظر شما است، چون آنچه ما امروزه در چین و روسیه می‌بینیم چیزی جز همان تمدن غرب نیست!
جواب: با دقت در اصالت‌های فرهنگی چین و آموزه‌های كنفسیوس، می‌توان آن‌ را به عنوان یک تمدن پذیرفت؛ یعنی این‌‌طور نیست که ادامه‌ی‌ تمدن چین، به یك فرهنگی مثل فرهنگ غربِ امروز ختم شود و یا بنیادش همان فرهنگ غرب باشد. چین خودش یک تمدن است؛ فرهنگ دارد و خصوصیات یك تمدن در آن هست [ولی مثل تمدن اسلامی در حال حاضر تحت تأثیر فرهنگ غرب است و صورت غرب بر آن غالب شده ‌است] و بالأخره در آینده مثل جوامع اسلامی خود را بازخوانی می‌كند، مقایسه‌ای می‌کند بین آنچه در خود دارد و فعلاً از دست داده با آنچه با رویكرد به غرب به‌دست آورده و می‌بیند با رویكرد به غرب ضرر کرده ‌است، چون آنچه در خود دارد و می‌تواند به فعلیت آورد، ارزشمندتر از آن چیزی است كه با رویكرد به غرب به دست آورده است و لذا انگیزه‌ی پشت‌كردن به غرب در آن رشد می‌کند. البته در این‌که تمدن اصیل چینی در مرحله‌ی گذار از غرب، چقدر می‌تواند به مردم آگاهی بدهد و به سلامت به غرب پشت‌ کند، به راحتی نمی‌توان نظر داد، حتی نمی‌توانیم پیش‌بینی كنیم که چین در همآوردی با تمدن غربی در چه زمان و در چه حدّ، تمدن غربی را نفی ‌می‌کند. ولی مسلّم تمدن چینی، تمدنی است که نمی‌تواند غرب را تحمل‌کند و می‌تواند بدی‌های غرب را بفهمد. ممکن است در کشورهای آفریقایی هم تمدن‌هایی بوده‌ باشد، ولی آن تمدن‌ها آن‌قدرها بصیرت فرهنگی نداشته ‌‌باشند که بتوانند انحراف غرب را برای مردم خود تئوریزه نمایند تا آن را نفی‌ ‌کنند. بنابراین در این راستا امید به آن نوع فرهنگ‌ها نداریم. بسیاری از كشورهای جهان سوم طوری غرب‌زده شده‌اند كه با غربْ هم‌سرنوشت می‌شوند و هرچه بر سر غرب آمد، بر سر آن‌ها هم می‌آید. امّا چین این‌طور نیست؛ البته باز عرض می‌كنم این که حالا با این همه پیچیدگی‌های مدرنیته توانایی تمدن چینی می‌تواند انگیزش ایجاد کند که یک ملتی به پا خیزند و با فرهنگ غربی مقابله‌ی اساسی بکند، ما روی این توانایی در راستای ایجاد خیزش عمومی در مقابل غرب شک داریم، ولی در بودن آن توانایی در فرهنگ شیعه شک نداریم.
امّا در مورد تمدن روسی؛ روسیه تمدن خاصی به حساب نمی‌آید، هر چند یكی از قدرت‌های آینده جهان می‌تواند باشد و آن هم قدرتی در مقابل قدرت آمریكا و اروپا، ولی با همان ملاك‌های غربی، یعنی چهره‌ای از «غرب» است در مقابل چهره‌ی دیگری از «غرب» و با افول غرب همه افول می‌كنند و به بحران می‌افتند. روسیه همان غرب است با تمام خصوصیت غرب، همان‌طور كه ماركسیسم‌لنینیسم چهره‌ی دیگر غرب بود.

چین و بازخوانی تمدن كهن

سؤال: با توجه به این‌که آنچه در حال حاضر در چین جریان دارد و علوم و ابزار و اهدافی که مطرح است، همه و همه علوم و ابزار و اهداف غربی است، تمدن چین که غیر از تمدن غرب است، فعلاً در حالت بالقوّه‌ موجود است یا بالفعل؟
جواب: آن چیزی كه در چین مقابل تمدن غربی است، فعلاً در حالت بالقوّه است، این حالت عین همان چیزی است که ما باید در مورد فرهنگ شیعه ‌هم سؤال‌کنیم؛ در حال حاضر اگر مردم ما میدان بیشتری داشته‌ باشند، از چینی‌ها هم بیشتر حاضرند به ابزارها غربی رجوع کنند، ولی همان‌طور که در شیعه به جهت آرمان‌هایی که دارد و به جهت فرهنگ انتظار، آمادگی گذار از غرب وجود دارد، در تمدن چین هم آمادگی گذار از غرب هست ولی نه به صورت بالفعل. البته ضرورتی احساس نمی‌شود که بین فرهنگ چینی و شیعه مقایسه‌ شود به‌خصوص که معلوم نیست در تمدن چینی آن روحیه‌ی حماسی که در شیعه وجود دارد موجود باشد که در صدد باشند همچون شیعیان آنچه را حق می‌دانند حتماً حاکم کنند. آنچه می‌توان نتیجه گرفت آن است که آینده از آن تمدن شیعه است و این در حالی است که در آن آینده، تمدن خاور دور مقابل تمدن شیعه نیست و در صدد دشمنی با آن برنمی‌آید، زیرا آن احساس دوگانگی مطلقی كه با تمدن غرب دارد، با شیعه ندارد و از آن طرف هم شیعه درصدد نفی آن تمدن نمی‌باشد. چینیان نسبت به طبیعت، به اصل عدم تصرف و بی‌عملی و سرسپردگی به نیروی فیاض هستی، معتقد هستند، چینیان نه تنها قومی‌اند كه باروت را اختراع كردند ولی توپ نساختند، قطب‌نما را كشف كردند ولی به كشف قاره‌های جدید كه یكی از جنبه‌های رنسانس غربی بود، تن ندادند، بلکه خطر شناسایی سودجویانه، كه یكی از وجوه بارز تفكر جدید غربی است، به طرز شگفت در فرهنگ و نوشته‌های كهن چینی گوشزد شده است، برای مثال به این چند سطر از كتاب «چوانگ تسو» عنایت بفرمایید تا روح بینش هماهنگی با طبیعت چینی آشكار شود.
چوانگ تسو می‌گوید: چون «دزی گونگ» به كرانه‌ی شمالی رودخانه «هان» رسید، پیرمردی را دید كه سرگرم باغبانی است، او جوی‌های چندی ساخته بود و با سختی به درون چاه می‌رفت و كوزه‌اش را پر از آب می‌كرد و آب را در جوی‌ها روان می‌نمود و با مشقت زیاد به نتیجه‌ای ناچیز می‌رسید. «دزی گونگ» به او گفت: «وسیله‌ای هست كه می‌توان به كمك آن روزی صد جوی را سیراب كرد و با مشقت اندك به نتایج بسیار رسید، آیا نمی‌خواهی از آن مدد جویی؟» باغبان سرش را بالا برده نگاهی به او افكند و گفت: «چگونه است آن؟» دزی گونگ گفت: «اهرمی از چوب بساز كه پشتش سنگین باشد و دماغه‌اش سبك، از این راه آب بسیار به دست خواهی آورد، این روش را شیوه بركشیدن زنجیر گویند». باغبانِ پیر برآشفت و سپس با خنده گفت:
«استادم گفته است هر كس كارها را به طرز ماشینی انجام دهد، قلبش نیز مبدل به ماشین خواهد شد، هر كه قلب ماشینی داشته باشد، معصومیت خود را از دست خواهد داد، هر كه معصومیت خود را از دست بدهد، ذهنش متزلزل خواهد شد، ذهن متزلزل با «تائو» سازگار نیست، نه این‌كه از این امور بی‌خبر باشم، بلكه از به كاربستن آن شرم دارم.»(101)
بدون این‌كه بخواهیم در جزئیات این مكالمه چون و چرا كنیم، یك اصل در این مصاحبه مورد نظر است و آن، پاسخ پیرمرد باغبان است كه پاسخ فرهنگ چینی به آفات چیرگی تفكر تكنیكی است كه موجب از دست دادن روحانیت انسان می‌شود و باعث می‌شود تا دیگر انسان با طبیعتی كه از هر سو او را در برگرفته همدم و همدل نباشد. چین امروز نمی‌تواند با جایگزینی آنچه غرب به آن داده است، از آن تمدن انسانی که در نهاد خود دارد دست بردارد و حتماً در صدد بازخوانی فرهنگ گذشته‌ی خود بر خواهد آمد.

گوهر تشیع در معادلات آینده

قبل از انقلاب اسلامی كه به ظاهر در حال رسیدن به دروازه‌های تمدن بزرگ بودیم و به سرعت به سوی غربی‌شدن پیش می‌رفتیم، فرهنگ شیعه با آرمان‌‌های خاص خود در حال بازخوانی خود بود و همین‌که فرصتی پیدا کرد سر برآورد و خود را نشان داد. هرچند بعد از انقلاب در بعضی از برهه‌ها غرب‌زدگی مانع سرعت سیرِ ما به سوی آرمان‌هایمان شد، ولی از آن‌جایی که آرمان شیعه حقیقتی است که از ذات این عالم قابل انفکاک نیست، همین‌که متوجه شویم وضع موجود جهان مطابق آن آرمان نیست و با توسعه به روش غربی به آن نرسیدیم، در روش خود تجدید نظر می‌كنیم و موقعیت خود را نسبت به آرمان اصلی خود بازخوانی می‌نماییم.
گوهر تفكر شیعه آنچنان با فطرت‌ها هم‌خوانی دارد که ظهور آثار تحقق آن خود به خود نفرات خود را جمع می‌کند و اگر این موضوع به درستی تبیین شود می‌پذیریم که هرگز نباید از گوهر شیعه غفلت کرد و به سبب آن‌که امروز در حجاب مدرنیته گرفتار است آن را دست کم گرفت و گمان کنیم اگر در حال حاضر قدرت تأثیرگذاری فرهنگ مدرنیته بر روی جوانان ما نسبتاً زیاد است، چنین تأثیرگذاری تأثیرگذاری پایداری است.
سؤال: منظور از این‌که گفته می‌شود: «گوهر شیعه هنوز باقی است» و منظور از این‌که می‌فرمایید: «شیعه هنوز به فکری كه بتواند مناسب مسائل امروز نفرات خود را جمع‌ کند، نرسیده ‌است.» چیست؟ آیا منظور این است که شیعه در تئوری هنوز به چنین فکری نرسیده‌است که بتواند جایگاه تمدن غرب را درست تحلیل‌کند و باید با استخراج از منابع اولیه‌اش به چنین فکری برسد؟ یا این‌که منظورتان این است که: «فرهنگ شیعه این قدرت تحلیل را دارد، اما ملت شیعه هنوز این تئوری را در تحلیل شرایط زمان حاضر درک ‌نکرده ‌است»؟
جواب: منظور از این‌که شیعه هنوز به چنین فکری نرسیده‌است، ملت شیعه است. مردم در زمان شاه برای نفی شاه از طریق فرهنگ شیعه خیلی خوب جلو آمدند، به طوری كه در هر کوچه و مدرسه و دانشگاهی نفی فرهنگ شاهنشاهی از طریق جایگزینی تفكر شیعی، به‌چشم می‌خورد، به همین جهت ملاحظه فرمودید که آن فكر نفرات خود را جذب كرد، بعد هم توانست با همان فكر و با همان نفرات انقلاب كند، ولی شیعیان با توجه به سرمایه‌ی فرهنگی خود هنوز برای ادامه‌ی انقلاب تا تحقق تمدن اسلامی بازخوانی همه‌جانبه‌ای انجام نداده‌اند. شیعیان بعد از این‌که انقلاب ‌کردند و خواستند خود را در مسیر گذار از مدرنیته قرار دهد، باید مواظب باشند به كجا می‌خواهند بروند، وگرنه در شرایطِ جدید و با توجه به غلبه‌ی روح غربی بر افکار عمومی، با دست خود به مدرنیته نزدیك می‌شوند، این به جهت آن است که مبانی فرهنگ تشیع به طور همه‌جانبه تجزیه و ‌تحلیل نشده است و توجه به مبانی و آرمان‌های تشیع است که باعث ‌می‌شود اكثر مردم آرام‌آرام به عزمی برسند که بدانند برای رهایی از وضع موجود باید کاری بکنند. البته عده‌ای به عنوان رهبریِ فكری جامعه باید زودتر و جلوتر توجه جامعه را به آن اهداف عالی‌تر جلب كنند و نگذارند افراد در بن‌بست فرهنگی گرفتار شوند.(102)