فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

ارائه‌ی تفسیر درست از تمدن غرب و مدرنیته

همان‌طور كه عرض شد؛ برای درست‌معرفی‌كردنِ انقلاب اسلامی، یك طرفش نشان‌دادن نشاط و حیات همه‌جانبه‌ی ابعاد انسانی در زیر پرتو ولایت خدا است، كه از طریق انقلاب اسلامی می‌تواند محقق شود، و طرف دیگرش درست نشان‌دادن آثار مخرب فرهنگ مدرنیته است، كه از نظر فلسفی، چون غرب بعد از رنسانس به بهانه‌ی ضعف كلیسا و انحراف كشیشان، به‌كلّی از دین جدا شد و عملاً گرفتار رویكرد مخالف با توحید و مقدسات گشت، تمدنی ظهور کرد که از آسمان معنویت منقطع گشت و اتصال مناسبات انسانی را با حضرت احد جدا نمود. اگر بتوانیم آثار مخرب دیدگاه مدرنیته را در تمام ابعاد زندگی انسان‌ها كه حاكمیت کثرت بر کثرت است، درست نشان دهیم، آن وقت می‌فهمیم بشریت گرفتار چه خسارت بزرگی شده است و ضرورت حضور نبی و نبوت چه اندازه است. مدعیان رنسانس به‌راحتی راه آسمان را بر انسان‌ها بستند و خداوند هم آن‌ها را به خود واگذاشت، و این به خود واگذاشتن به‌خوبی در همه‌ی روابط تمدن غرب روز به روز هر چه بیشتر به چشم می‌خورد، كه البته نشان‌دادن آثار این موضوع در جای‌جای فرهنگ مدرنیته که خود را در زیر چتر تکنولوژی پنهان کرده، كار مشكل و دقیقی است و از طرفی این نکته را نیز باید گوشزد نمود که حاكمیت وحدت بر كثرت از طریق مسیحیتِ امروز نیز غیر قابل تحقق است، زیرا مسیحیت نظام اَحدی را تقسیم كرده است و خدای پدر و خدای پسر برای خود ساخته و عملاً دیگر احدیتی نمانده است. پس تنها از طریق اسلام می‌توان حاکمیت وحدت بر کثرت را در نظام اجتماعی بشر امـروز عملی نمود و ایـن نكته -ضرورت حاكمیـت وحدت بر كثرت- را باید در تمام روابط خود نهادینه‌ کنیم و آن را با مردم در میان بگذاریم، تا مردم بفهمند در صورت غفلت از آن، چگونه به پوچی گرفتار می‌شوند. نتیجه این‌که ابتدا باید معنی و نتیجه‌ی حاكمیت وحدت بر كثرت روشن شود و سپس آفات دوری از این برنامه تحلیل گردد.
در راستای قاعده‌ی فوق است که انقلاب اسلامی را برای بشر امروز، «نعمت بزرگ خدا» می‌دانیم، چون عاملی است که ما را از اضمحلال و بی‌آینده‌بودن نجات می‌دهد تا از تاریخ قدسی به بیرون پرتاب نشویم و بی‌تاریخ بمانیم. اگر افراد جامعه انسجامِ یگانه‌ی شخصیت‌ خود را از دست بدهند، دیگر نمی‌توانند با خود ارتباط داشته باشند، چون از خود تعریفی ندارند، كسی كه از خودش تعریف نداشته باشد، در بحران هویت است، نمی‌داند ایرانی باشد یا غربی، مسلمان باشد یا نباشد، گاهی هست، گاهی نیست، نمی‌داند دنبال افكار خودش باشد یا نباشد، حتی نمی‌داند دختر باشد یا نه، كدام لباس را بپوشد، كوچك است یا بزرگ، خیلی راحت وسیله‌ی ‌بازی دیگران می‌شود، خدمت و خیانت را تشخیص نمی‌دهد. وقتی به روش زندگی و عقایدش حمله می‌شود، به سرعت عقب‌نشینی می‌كند، چون هیچ استحكامی ندارد و یک انسان پراکند‌ه است. حال اگر می‌خواهیم این‌طور نباشیم، هیچ راهی جز تلاش برای حضور فعّال انقلاب اسلامی- كه عامل حاكمیت اَحد است- در زندگی خود نداریم. پس در جواب سؤال جنابعالی می‌توان گفت: وقتی معرفت و تعلق به انقلاب اسلامی را در خود رشد دهید به‌خوبی به برکات فوق‌العاده‌ی آن نائل می‌شوید.

بشر برای خود خطرناک می‌شود

ممكن است این سؤال برایتان پیش آید كه گویا شرایط موجود - چه در داخل و چه در سایر كشورها- این طور نیست كه بتوانند انقلاب اسلامی را آن‌طور كه هست بشناسند و با آن روبه‌رو شوند، ولی عنایت داشته باشید كه مسائل فرهنگی و جنبش‌های معنوی آرام‌آرام جای خود را باز می‌كنند. اگر ملاحظه بفرمایید، در دو دهه‌ی آخر قرن بیستم مراجعه به دین به عنوان راه‌حل مسائل اجتماعی - و نه دین به‌عنوان صِرف رابطه‌ی بین انسان و خدا- شروع شد و در همین رابطه هانتینگتون می‌گوید: قرن بیستم، قرن فرار از دین بود، ولی دو دهه‌ی آخر آن، زمان برگشت بشریت به دین شد، و خودش انقلاب اسلامی را مثال می‌زند. بشری كه در اواخر قرن نوزده و اول قرن بیستم شیفته‌ی دانش خود شده بود، از اواسط قرن بیستم با ناكامی‌های دانش خود مواجه شد، دو جنگ جهانی نشان داد بشریت بدون دین و اخلاق چقدر برای خودش خطرناك است و در درون خود می‌تواند موجب اضمحلال خود باشد و امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» با شناخت همین شرایط تاریخی و با پشتوانه‌ی فرهنگ اسلامی، مدیریت الهی خود را تا ظهور انقلاب اسلامی جلو برد و طرح تحقق دین - به‌عنوان نیاز بشر جدید- با فرهنگ اهل‌البیت(ع) را به صحنه آورد.
شما این را بدانید كه تحولات فرهنگی، آرام است ولی به نحو همه‌جانبه و بی‌سر و صدا جای خود را باز می‌كند، به همین جهت ما در حال حاضر شاهد تحولات قابل توجهی در گرایش انسان‌ها نسبت به دین هستیم. در اواخر سال دو هزار؛ ناظرِ كنگره‌ی بین‌المللی ادیان می‌شویم و این شروع مباركی است، ولی دینی كه بشر امروز در جستجوی آن است، با آنچه قبلاً به دنبال آن بود، فرق می‌كند. بشر امروز با نوعی تجدید نظر نسبت به دین، به دنبال دینی می‌گردد كه ممكن است نام و نشان آن را هم نداند، ولی با خدای مسیح كه به بشر تبدیل شد، نمی‌خواهد روبه‌رو شود، با خدای بودایی‌ها هم كه در اجتماع و زندگیِ افراد حاضر نیست، نمی‌تواند مسائل خود را حل كند. بشر به دنبال دینی است كه بتواند با تمام ابعاد، آن را بپذیرد و از نظر عقلانی بتواند از آن دفاع كند، تثلیثِ مسیحیت نه تنها قابل‌ دفاع نیست، بلكه موجب بحران عقلی هم می‌شود. پس با هر عنوانی بشر امروز به دنبال دینی است که در شیعه به فعلیت رسیده، نام آن را هرچه می‌خواهد بگذارد ولی چنین دینی دین آینده‌ی جهان خواهد بود و مسلّم همه‌ی چشم‌ها و قلب‌ها به سوی تشیع دوخته می‌شود هرچند رسماً همه‌ شیعه نباشند.
خلاصه؛ اوّلاً: زیباترین شکل زندگی در حال حاضر آن است که متوجه‌ی گوهر انقلاب اسلامی باشیم و سعی کنیم با آن زندگی كنیم تا همواره درست زندگی كرده باشیم. ثانیاً: طوری باید خود را آماده كرد كه در رویكردی كه در آینده به انقلاب اسلامی می‌شود، بتوانیم به طور كاربردی و محسوس نیازهای آیند‌گان را برآورده سازیم. نگران نباشید كه زمانه طوری است كه اجازه‌ی پیاده‌شدن تئوری‌های انقلاب را نمی‌دهد، متوجه باشید كه توان انقلاب اسلامی آن‌چنان كم نیست كه خود را تثبیت نكند و گسترش ندهد، و لذا باید در وفاداری نسبت به آن صبر پیشه كرد و زندگی را معنی بخشید.

شاخصه‌ی نظام مهدوی

سؤال: منظور شما از این كه می‌فرمایید:«انقلاب اسلامی، عامل انكشافِ ظهور آخرالزمانی انقلاب حضرت مهدی(عج) است.» چیست؟
جواب: اصل این موضوع در مباحث مربوط به امام زمان(عج) و انقلاب اسلامی عرض شده‌،(99) باید روشن شود كه بلوغ زمین و زمان به حاكمیت انسان كامل بستگی دارد و در آن وقتی كه عالَم كبیر با عالَم صغیر یگانه شوند، وجه آرمانی عالَم خلقت با تمام فعلیت خود به نمایش می‌آید و در آن شرایط آرزوی همه‌ی انبیاء و اولیاء ظاهر می‌شود. شاخصه‌ی نظام مهدوی، یكی؛ نفی ظلمات آخر‌الزمان و دیگری تحقق نور الهی است، و با توجه به این دو شاخصه می‌توان گفت: انقلاب اسلامی زمینه را برای چنین آرمان بزرگی آماده می‌کند، تا آن ظهورِ مقدس واقع شود.
انقلاب اسلامی زمینه‌ی تفكر بشر نسبت به آن شرایط است، تا لااقل بشر بتواند به غیر از فرهنگ مدرنیته به تمدن دیگری بیندیشد و متوجه‌ی آینده‌ای شود، غیر از آینده‌ای كه ظلمات كفر در پیش روی او گذارده، انقلاب اسلامی به‌خوبی قدرت نشان‌دادن پایان حیات تاریخ غرب را در خود دارد و این كمك خوبی است تا بشر به حكومت مهدوی فکر کند.
اگر ما در مورد نظام الهی حضرت مهدی(عج) خوب مطالعه كنیم، بهتر می‌توانیم جایگاه انقلاب اسلامی و قدرت تمدن‌سازی آن را بفهمیم، یك طرف قضیه همان‌طور كه عرض شد توجه به این نكته است كه روشن شود غرب همه امكانات خود را به فعلیت رسانده و دیگر چیزی در قوّه‌ ندارد تا آرمان‌‌های بشر را به خود مشغول کند و از این طرف انقلاب اسلامی ادعا ندارد كه به خودی خود صورت آرمانی حیات بشر است، بلكه خود را انگشت اشاره به نظام مهدوی می‌داند كه در آن نظام، كمالِ عالَم شروع می‌شود، و مسلّم تحقق نظام مهدوی مقدماتی از سنخ خودش می‌خواهد و انقلاب اسلامی، یکی از مقدمات آن است و ملاحظه كرده‌اید، شرایط موجود جهان، در عین حضور فعّال ظلمات حاكم بر روح و قلب بشر امروز، از جهت دیگر زمینه‌ی پذیرش نظام مهدوی را از خود نشان می‌دهد و این پدیده‌ی عجیبی است كه در اوج ظلمات مدرنیته، جریانی از شعور و بصیرت در جهان هست كه انقلاب اسلامی را می‌فهمند و به آن امیدوار شده. به همین جهت است كه می‌بینید ما می‌توانیم انقلاب اسلامی را طرح ‌کنیم و گوش‌هایی مشتاق شنیدن پیام‌های آن هستند، می‌دانیم باید برای حفظ این انقلاب صبر و پایداری پیشه کنیم تا زمینه‌ی نهایی پذیرش حق ظاهر شود و به مرور پذیرش جهانی بروز کند. انقلاب اسلامی به مردم جهان کمک می‌كند تا به معنی واقعی وارد عالم انتظارِ وضع موعود شوند و سرنوشت خود را گره‌خورده به ظلمات وضع موجود نپندارند كه البته این اوّل بحث است، اجازه دهید این بحث در آینده بیشتر روشن شود.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»