فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

حدّ نصاب اسلامی‌بودنِ اركان نظام

سؤال: با توجه به این كه شاخصه اسلامی‌بودن نظام اسلامی، به اسلامی عمل‌كردن اركان نظام است، حال حدّ نصابی كه مشخص می‌كند از كدام مرحله به بعد دیگر عملِ این نهاد یا آن مسئول، اسلامی نیست. مثلاً می‌فرمایند: اگر رهبریِ نظام تعمداً از كوچك‌ترین مسئله‌ی اسلامی چشم پوشید، خود به خود عزل است، آیا برای درصد تعداد مردمِ طرفدار نظام هم حدّی هست كه بگوییم اگر از این حدّ پایین‌تر آمد، دیگر نظام اسلامی نیست؟
جواب: بله، همان‌طور كه فرمودید نه‌تنها برای مشروعیت ادامه‌ی كار رهبری حدّ نصاب هست و خبرگان كه خبره‌ی این كار هستند و بر كار رهبری نظارت دارند، قدرت تشخیص و قدرت عزل رهبری را دارند، برای سایر اركان نظام هم حدّ نصاب هست. بر فرض اگر مردم، نظام اسلامی را نخواهند، آن نظام نه مشروعیت سیاسی دارد و نه مشروعیت فقهی. یعنی اگر اكثر مردم نظام اسلامی را نخواهند، در عین این‌كه مرتكب معصیت خواهند شد - اگر به صِرف این‌كه نظام اسلامی است، آن را نخواهند- نظام هم حق ندارد خود را بر مردم تحمیل كند و ادامه‌ی آن مشروع نیست.
ابن‌اثیر نقل می‌کند که بعد از قتل عثمان، در روز بیعت با علی(ع) كه روز جمعه بود، مردم در مسجد حاضر شدند و علی(ع) بالای منبر رفت و فرمود:«اَیُّهَا النّاس! اِنَّ هَذَا اَمْرُكُمْ لَیْسَ لِاَحَدٍ فِیهِ حَقٌّ اِلّا مَنْ اَمَرْتُمْ وَ قَدِ افْتَرَقْنَا بِالْأَمْسِ عَلَی اَمْرٍ وَ كُنْتُ كَارِهاً لِأَمْرِكُمْ فَأَبِیتُمْ اِلّا اَنْ اَكُونَ عَلَیْكُمْ، اِلّا وَ اِنَّهُ لَیْسَ لِی دُونَكُمْ اِلّا مَفَاتِیحُ مَا لَكُمْ وَ لَیْسَ لِی اَنْ آخِذٌ دِرْهَماً دُونَكُمْ»؛(95) ای مردم، حكومت از آن شماست، هیچ كس را در آن حقّی نیست مگر كسی كه شما او را به حكومت تعیین كنید، ما هم دیروز در حالی از یكدیگر جدا شدیم كه من از قبول حكومت شما كراهت داشتم، مگر آن كه بر شما مسئول باشم، بدانید كه هیچ چیز به من اختصاص پیدا نمی‌كند، مگر همین كه كلیدهای اموال شما را در دست دارم و یك درهم بیشتر از شما نمی‌توانم بردارم. مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در سخنانشان بابی را باز كردند مبنی بر این‌كه؛ مشروعیت حاكمیت ما به خواست مردم است و اگر مردم ما را نخواهند، ادامه‌ی كار ما از نظر شرعی مشروع نیست، چون حق انتخاب مردم همواره جای خودش محفوظ است، حال مردم وظیفه‌ی الهی‌شان را انجام دادند یا ندادند، موضوع دیگری است.(96) مثل نماز‌خواندن است؛ باید مردم نماز بخوانند، اگر نخوانند، معصیت کرده‌‌اند، امّا حق انتخاب برایشان محفوظ است و می‌توانند نماز نخوانند. بنابراین مردم در حفظ نظام اسلامی، رکن اصلی‌اند، نقش آن‌ها پنجاه‌درصد نیست بلکه در جای خودش صددرصد است، همان‌طور كه نقش رهبریِ نظام هم در جای خودش، صددرصد است، به این معنی كه بدون حضور ولی‌فقیه در رأس نظام، نظام مشروعیت و اسلامیتش را از دست می‌دهد و نظام طاغوت می‌شود.(97)
خیلی فرق است بین این‌كه عده‌ای از اشراف و ویژه‌خواران، مخالف نظام اسلامی باشند با این‌که توده‌ی مردم مخالف باشند. مثلاً در زمان حضرت علی(ع) عده‌ای از امویان با حكومت آن حضرت مخالفت كردند، حضرت هم با آن‌ها جنگید، چون آن‌ها گروه‌های ویژه‌خوار بودند، برای خود حقّی اضافه‌تر از بقیه می‌خواستند و چون نظام علوی ویژه‌خواری آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناخت، با آن نظام مخالفت کردند، ولی در زمان شاه كه امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» مردم را دعوت به مخالفت كردند، واقعاً توده‌ی مردم نظام شاهنشاهی را نمی‌خواستند و درست همان ویژه‌خواران از نظام شاهنشاهی دفاع می‌كردند، و در این دوران، حضور مردم در انتخابات نشان می‌دهد مردم اصل نظام را پذیرفته‌اند و روی‌هم رفته این ملاك خوبی است، به همین جهت مكرراً ملاحظه فرموده‌اید در آن مواقعی كه اصل نظام توسط دشمنان تهدید می‌شود، مردم با همه‌ی گله‌هایی كه از وضع اجرایی امور دارند، جهت دفاع از كلّیت نظام به صحنه می‌آیند. البته نمی‌شود درصد تعیین كرد كه اگر چند درصد مردم نظام اسلامی را نخواستند، دیگر حاكمیت مسئولان مشروع نیست، ولی روح كلّی را می‌توان تشخیص داد، كه آیا توده‌ی مردم كلّیت نظام را پذیرفته‌اند یا نه، و آیا اراده‌ی عمومی آن است كه می‌خواهد نظام سیاسی دیگری را جایگزین این نظام بكند یا نه؟
توجه داشته باشیدآن وقتی كه كسی عصبانی است و خرج زندگی به او فشار آورده و حرفی خلاف نظام می‌زند، آن حرف را حرف اصلی او به حساب نیاوریم همین فرد در موقع انتخابات، عمل دیگری انجام می‌دهد. نمونه‌اش عصر روزهای انتخابات است، ضد انقلاب‌ها گفته بودند: همه‌ی مشكلات را عصرِ روزهای انتخابات به‌وجود می‌آورد، یك مرتبه عده‌ای كه تصور نمی‌شد در انتخابات شركت كنند، به محل رأی‌گیری هجوم می‌آورند. علت این پدیده روشن است، طرف از صبح تا عصر با خود كلنجار می‌رود كه چون فلان‌جا كار من را حل نكردند، و چون فلان برخوردِ بد را با من داشتند، پس به عنوان اعتراض، رأی نمی‌دهم، در همان حال هوشیاری تاریخی به او متذكر می‌شود كه بین كلّیت نظام و برخورد بعضی ادارات باید فرق بگذاری، و این جدال درونی در نهایت او را به این نتیجه می‌رساند كه بین كلّیت نظام و حواشی آن فرق بگذارد، و لذا حركت می‌كند به طرف محل رأی‌دادن و به همین جهت تحلیل‌گرانِ رادیوهای بیگانه می‌گویند:«مردم ایران قابل پیش‌بینی نیستند!»
سومین ركن نظام، به غیر از مردم و رهبری، اسلام است و لذا اگر قوانین جاری سمت و سوی اسلامی نداشته باشند، دیگر نظام، اسلامی نیست و جایگاه شورای نگهبان به همین معنی است تا قوانین كشور از جهت اسلامیت كنترل شود و عدالت مورد نظر اسلام هم مدّنظر باید باشد. به هر حال جهت كلّی قوانین و كارها مدّنظر است، این كه در اداره‌ای یك بخشنامه یا برنامه‌ای جهت اسلامی ندارد، اصل نظام را از اسلامیت خارج نمی‌كند، وقتی نظام از اسلامیت خارج می‌شود كه اراده‌ی رهبری یا مسئولان اصلی نظام نسبت به اسلامی‌بودن قوانین و روابط، بی‌تفاوت شود. شما وقتی می‌خواهید به خانه‌ی ما بیایید، اگر در مسیر خود یک کوچه را اشتباه کردید، نمی‌شود به این نتیجه رسید که نمی‌خواهید به خانه‌ی ما بیایید، امّا اگر جهت‌تان این باشد که اصلاً به خانه‌ی ما نیایید، می‌گوییم اراده‌ی اصلی شما تغییر كرده است.

راه‌های معرفی انقلاب اسلامی

سؤال: چگونه انقلاب را از این دیدگاه می‌توان به مردم معرفی كرد كه متوجه شوند یك حادثه‌ی اتفاقی نیست و ریشه و باطن دارد؟ به بیان دیگر برای شناختن و شناساندن این انقلاب با چنین خصوصیاتی که می‌فرمایند چه کارهایی باید انجام داد؟
جواب: همان‌طور كه قبلاً عرض شد، ابتدا باید متوجه ریشه‌داری انقلاب اسلامی بود و آن را با انقلاب‌هایی كه صِرف آزادی‌خواهی توسط روشنفكران و تحت تأثیر شرق و غرب، در مقابل استعمارگران پدید آمد، فرق گذارد، به‌خصوص که عموم آن انقلاب‌ها توسط همان انقلابیون به انحراف كشیده ‌شد، چون با پشتوانه‌ی الهی شروع نشده بود تا همان مكتب الهی به عنوان باطن آن انقلاب آن را تغذیه نماید و جلو ببرد. در عموم انقلاب‌ها از فردای پیروزی انقلاب خودِ انقلابیون راه و رسم همان دیكتاتوران را به نحوی دیگر دنبال می‌كنند، چون همان‌طور كه عرض شد؛ نه انگیزه‌هایِ الهی در میان بود و نه یك انسانِ دین‌شناس رهبری آن را به عهده داشت تا دین با همه‌ی ابعادش در صحنه باشد چنین خصوصیاتی منحصر به انقلاب اسلامی است و بر همین اساس باید دیدگاه خود را نسبت به انقلاب اسلامی دقیق نماییم و جایگاه تاریخی آن را بشناسیم.
دیگر نکته‌ا‌ی که علاوه بر توجه به ریشه‌ی تاریخی، در مورد انقلاب اسلامی باید مدّ نظر باشد توجه به آرمان‌های آن است، باید سعی كنیم حتی‌المقدور نمادی از تمدن اسلامی را كه انقلاب اسلامی در پی رسیدن به آن است، نشان دهیم و نکته‌ی مهم‌ دیگر این است که روشن كنیم انقلاب اسلامی در گوهر خود چه چیزی را می‌خواهد نفی کند و از آن عبور نماید، آیا مقابله‌ی انقلاب اسلامی با نظام شاهنشاهی بود و می‌خواست سلطنت را نفی کند، یا انقلابی است برای نفی مدرنیته، مدرنیته‌ای كه حجاب مقدسات است؟
اگر رسالت تاریخی انقلاب روشن شود و معلوم گردد چرا خداوند توان نفی مدرنیته را بر عهده‌ی این انقلاب قرار داده، قدم اصلی را در معرفی انقلاب برداشته‌ایم، به همین جهت هم بنیانگذار این انقلاب شخصی است كه همه‌ی صفات لازم جهت عبور از مدرنیته به سوی تمدنی که تشیع رسالت تحقق آن را به دوش گرفته، دارا می‌باشد، از فقه و عرفان و فلسفه بگیر تا شجاعت و هوشیاری تاریخی، اجتماعی. انقلاب اسلامی با چنین جامعیتی ادامه می‌یابد و می‌تواند از فرهنگ مدرنیته عبور کند و مسئولیت تاریخی خود را كه به تعبیر میشل‌فوكو؛ «برگرداندن روح به جهان بی‌روح است»،(98) ایفا کند.

تعلق به انقلاب اسلامی؛ راه نجات از نیهیلیسم و اضمحلال

سؤال: چگونه می‌توان از برکات انقلاب اسلامی با توجه به توصیفی که از آن دارید، بیشترین استفاده را کرد؟
جواب: اگر هركس زمانی را كه در آن زندگی می‌كند، درست بشناسد و به تعبیر دیگر؛ بفهمد در كجای تاریخ قرار دارد، و از مسیر قدسی تاریخ غفلت نكند، بهترین برنامه را برای باروركردن زندگی خود می‌ریزد و در واقع زندگی خود را معنی می‌بخشد و از پوچی و روزمرّگی که تعبیر امروزین آن نیهیلیسم است رهایی می‌یابد. مشخص‌ترین نمونه‌ی حرف بنده، شهدای كربلا هستند كه چون فهمیدند در آن موقعیت كه یزید بر رأس امور مسلمین است، رسالت تاریخی خاصی به عهده دارند، با تمام نشاط و با راهنمایی امام معصوم(ع) وظیفه‌ی خود را انجام دادند، و به راحتی تا شهادت جلو رفتند، چون فهمیدند در آن شرایط چگونه می‌توانند زندگی خود و بقیه را معنی ببخشند.
به نظر بنده؛ تعلق به آرمان‌های انقلاب اسلامی، در حال حاضر عالی‌ترین شکل زندگی است به‌خصوص در مقابل مرگی كه فرهنگ مدرنیته برای انسان‌ها شكل داده، همان‌طور که اگر انسان نفس نکشد، می‌میرد و نفس‌كشیدن برای ادامه‌ی حیات، ضروری است، ورود به انقلاب اسلامی چنین موقعیتی را در زندگی برای نسل‌های این دوره به‌وجود آورده است.
همه می‌دانیم حیات روی زمین، یعنی پذیرش ولایت حضرت حق بر تمام ارکان و ابعاد باطنی و بیرونی انسان و یافتن چنین ولایتی در نظام اجتماعی، سیاسی از طریق انقلاب اسلامی عملی شده است. انقلاب به‌وجود آمد‌ تا حکم خدا را در نظام سیاسی، اقتصادی و آموزشی و تربیتی ما محقق کند، این دیگر هنر ما است كه آن را در زندگی خود توسعه دهیم و نهادینه کنیم، وقتی پنجره‌ را در مقابل نور خورشید بسته‌ایم، نمی‌توان نور را منکر شد و بگوییم: «نور کو؟!» باید حقیقت انقلاب اسلامی را بشناسیم و از گوهر تاریخی و نقش آن آگاه شویم تا به امروز و فردای خود معنی ببخشیم، و گرنه در روزمرّگی‌ و نیهیلیسمِ مخصوص مدرنتیه، خودمان و خانواده‌ و حتی اعتقادات و مکتب‌مان استحاله می‌شود.
اگر ما در فهم جایگاه انقلاب اسلامی و نقش حیات‌بخشی آن مشکل داریم، به جهت ضعف در مقدمات است، حال چه مقدمات عقیدتی، كه معنی ولایت خدا در همه ابعاد زندگی را نمی‌فهمیم و نقش و تأثیر آن را نمی‌دانیم، و چه ضعف در مقدمات تاریخی كه نمی‌فهمیم ریشه‌ی این انقلاب در كجاست و فعلاً در كدام مقطع تاریخی ظهور كرده و مسیرش به كجاها سیر می‌کند. در مباحث «مبانی معرفتی مهدویت» تا حدّی نقش حاكمیت ولایت خدا در نظام مهدوی روشن گشت و صورت كاربردی قاعده‌ی حاكمیت وحدت بر کثرت به بحث گذاشته شد، زیرا هر اندازه اَحد بر كثرت اِعمال ولایت كند، كثرت به حیات نزدیك می‌شود، به همان صورتی که در حاكمیت و تدبیر روح بر بدن، بدن را زنده می‌یابید، چون روح انسان جنبه‌ی وحدانی دارد و بدن جنبه‌ی كثرت، انقلاب اسلامی صورت حاکمیت حضرت اَحد بر جامعه‌ی انسانی است در شرایط امروزین جهان برای نجات بشر از اضمحلالی که فرهنگ مدرنیته در پی دارد.
اضمحلال در عین داشتن صورت‌های مختلف، همه‌ی آن صورت‌ها یك مشخصه دارند و آن احساس پوچی است، چه در نظام فردیِ زندگی و چه در نظام اجتماعی. لذا وقتی شرایط حاكمیت وحدت بر كثرت - به هر نحو و هر اندازه- فراهم شد، هركس طالب حیات و نشاط است، باید خود را در معرض نور آن پنجره قرار دهد، وگرنه همان‌طور كه وقتی بدن از روح جدا شد، مضمحل و بی‌آینده می‌گردد، فرد و خانواده و جامعه اگر ولایت حضرت اَحدی را رها كرد، پوچ و بی‌آینده می‌شود، چه در دنیا، كه شما بی‌آیندگی خانواده‌های دور از ولایت خدا را به خوبی تجربه كرده‌اید و چه در آخرت، كه جهنّم ظرف نمایش سوختن و بی‌آیندگی آن‌هاست، و همواره این حالت در ابدیت با آن‌ها هست. اضمحلال یک تمدن وقتی تحقق می‌یابد که «وحدت غیبیه بر كثرت‌ها حكومت نكند»، هیچ راهی برای تفسیر انواع اضمحلال‌ها جز این نیست که « احاطه‌‌ی وحدت از کثرت برداشته شود»؛ هر اضمحلالی قاعد‌ه‌اش این است. اضمحلال غرب، اضمحلال خانواده، اضمحلال جامعه، اضمحلال اداره، همه بر اساس همین قاعده است.