فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

توانایی‌های انقلاب اسلامی در حذف رقیبان

سؤال: قبلاً مطرح فرمودید: انقلاب اسلامی به جهت ساختار خاص معنوی و عاطفی كه در آن هست، در حذف رقبای خود توانایی كاملی دارد و لذا آینده از آن انقلاب اسلامی است و فرمودید هرچه بیشتر حقیقت توحیدی انقلاب ظاهر شود، توانایی‌ حذف رقبایش نیز بیشتر ظاهر می‌گردد. حال این سؤال مطرح است كه معنی حذف رقبا توسط انقلاب اسلامی چیست، و این‌كه می‌فرمایید هرچه حقیقت توحیدی آن بیشتر ظاهر شود، توانایی‌های حذف رقبایش نیز بیشتر ظاهر می‌شود، مگر انقلاب اسلامی هم حقیقت دارد؟ ما در مورد حادثه‌ی كربلا می‌توانیم حقیقت و باطن قائل شویم، چراكه روایاتی در مورد كربلا داریم كه همه‌ی پیامبران به حادثه‌ی كربلا نظر داشتند، ولی آیا می‌توان نسبت به انقلاب اسلامی هم چنین چیزی قائل شد؟
جواب: این مسلّم است که هر حادثه‌ای وقتی ظهورکرد، به مرور جنبه‌های بالقوه‌اش به فعلیت می‌رسد و اگر حادثه‌ای مثل انقلاب اسلامی در برهه‌ای از زمان پا به عرصه‌ی وجود گذارد، از این به بعد است كه به طور طبیعی قدرت حذف رقبایش را از خود نشان می‌دهد، امّا یک وقت است که حادثه‌ها، حادثه‌های معنوی هستند و ریشه در عالم غیب دارند و بر اساس مرتبه‌ی غیبی وجودشان، منشأ اثراند، حال اگرآدم‌هایی پیدا شدند که می‌دانند این حادثه - به عنوان یك حقیقت غیبی - قبل از ظهورش هم توانایی‌هایی در خود دارد و با ظهورش، آن توانایی‌ها کاملاً پیدا می‌شود، می‌توانند قبل از ظهور آن حادثه، به آن امید ببندند، مثل حادثه‌ی كربلا كه همه‌ی پیغمبران قبل از ظهور آن، از آن استفاده می‌کرد‌ه‌اند،(83) پیغمبر‌ها به این امید بودند که حادثه‌ی کربلا واقع بشود؛ یعنی در واقع امید آن‌‌ها به ظهور خاص كربلا بود که به فعلیت خود می‌رسد و عملاً امید آن‌ها برآورده می‌شود. تا این‌جا بحثی نیست و مسلّم حالا که كربلا در زمان و زمین خاص خود ظهورکرد، قدرت حذف رقبایش نیز به ظهور رسید و جهان اسلام را از بن‌بستی كه امویان ایجاد كرده بودند خارج نمود و همچنان در متن تاریخ جلو می‌رود. عرض بنده این است كه انقلاب اسلامی از نظر ذات حامل فرهنگ كربلا است و به این لحاظ توانایی‌ حذف رقبای خود را دارد، همان‌طور كه نهضت كربلا شهید داد، ولی شهید نشد، انقلاب اسلامی نیز شهید داد و باز هم می‌دهد، ولی شهید نمی‌شود.(84)
دقت در روند انقلاب و دقت در نقشه‌هایی كه رقیبان در مقابلش می‌كشند، نشان می‌دهد قدرت حذف رقیب در این انقلاب فوق‌العاده قوی است! و این قدرت را سرایت دهید به تمدن اسلامی كه ماوراء همه‌ی حجاب‌های تاریخی كه در مقابل خود دارد، همه‌ی آن حجاب‌ها را حذف می‌كند و خود را می‌نمایاند. همین‌که شما می‌بینید در حال حاضر فرهنگ مدرنیته با شاخصه‌ی ضد قدسی‌اش در مقابل انقلاب اسلامی با تمام قدرت ایستاده‌، نشانه‌ی قدرت انقلاب اسلامی است که قابلیت آن را دارد تا در دهه‌های آینده مانع جهان‌گشایی فرهنگ مدرنیته باشد. این‌ها تلاش می‌كنند انقلاب اسلامی را منزوی كنند، چون حضور آن را در آینده‌ی تاریخ جهان حس می‌کنند، قبل از ظهور انقلاب اسلامی، غرب حضور مؤثر در آینده‌ی جهان را برای خود پیش‌بینی كرده بود و فكر می‌كرد تمدن آینده‌ی جهان، تمدنی است با رویكرد به غرب، حالا متوجه شده‌‌اند نه تنها اسلام به آن نحوه كه امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» به صحنه آورد، یك حركت آینده‌دار و یك حركت تمدن‌ساز هست، بلکه تمدنی است كه - برعکس تمدن غربی- جوابگوی نیازهای معنوی بشری می‌باشد كه فرهنگ غربی سال‌ها در نفی و سركوبی آن تلاش كرده بود. این كه می‌بینید بین خودشان اختلاف هست، یك گروه می‌خواهد حضور این انقلاب را از صفحه‌ی زمین حذف كند و گروه دیگر می‌گوید: باید ایران را به عنوان یك واقعیت بپذیریم، به این جهت است كه این انقلاب دیگر یک واقعیت جهانی شد‌ه‌ است كه به یک اعتبار هم چیز جدیدی نیست، بلكه فهم یک انسان الهی است از اسلام، مطابق با شرایط جدید، یعنی در واقع یک نوع تفسیر قرآن است در شرایط جدید.
مگر حذف تفكر «مهندس بازرگان» به‌عنوان رئیس دولت موقت و یا «بنی‌صدر» كه تا جایگاه رئیس‌جمهوریِ این انقلاب آمده بود، چیز ساد‌ه‌ای بود؟! ولی چون با اهداف اصلی انقلاب اسلامی هماهنگی نداشت، انقلاب توانست آن‌ها را حذف كند، همچنین حذف «شریعتمداری» به عنوان مجتهدی كه به رقابت با امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» آمده بود، یكی از بزرگ‌ترین توانایی‌های انقلاب بود، همچنان‌كه حذف امثال دكتر سروش نشانه‌ی قدرت‌ فكری انقلاب بود، عموماً تئوریسین‌هایی امثال دکتر سروش امید داشتند که می‌توانند با حرف‌های خود جهت اصلی انقلاب را به سوی طرح و اندیشه‌ی خودشان تغییر دهند و اطلاعات و استعداد دکتر سروش امید چنین كاری را در او قوت می‌داد و عموماً هم در سایر انقلاب‌‌ها چنین شخصیت‌هایی توانسته‌اند انقلاب را به سوی تئوری‌های خود بكشانند، ولی انقلاب اسلامی به جهت قدرت فوق‌العاده‌ی فقهی، فلسفی كه ناشی از شخصیت امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» بود، توانست آن ها را حذف كند. بسیاری از روشنفكران داخلی و خارجی، باورشان ‌نمی‌آمد انقلاب توان حذف آن ها را داشته باشد و از آن مهم‌تر حذف روحیه‌ی غرب‌زدگی دولت‌های سازندگی و اصلاحات بود که بنا داشتند انقلاب اسلامی را در نهادهای غربی ادغام کنند و از انقلاب اسلامی که بنا دارد مبانی نظام سلطه را به هم بزند یک ژاپن و یا مالزی بسازند.
همیشه در انقلاب‌های صدساله‌ی اخیر تئوریسین‌هایی بوده‌اند که در عین همراهی با انقلاب‌ها، ملاك‌ و ارزش‌های غرب و فرهنگ مدرنیته مدّنظرشان بوده و لذا در مقطع خاصی جهت انقلاب را در دست گرفته‌اند. همان كاری كه تحصیل‌كرده‌های غرب با انقلاب مشروطه انجام دادند با انقلاب‌های صدساله‌ی اخیر نیز انجام شد. انقلابی که نه‌تنها تحت‌تأثیر گفتار امثال دکتر سروش قرار نگیرد بلکه از فرهنگی که توسعه به روش غربی به همراه می‌آورد عبور کند و به راه خود ادامه دهد، برای دنیای غرب بسیار وحشتناک است! این‌‌ها تمام امیدشان بعد از آن‌كه ایران از دست شاه بیرون آمد، به روشنفكرانی بود كه در عین مذهبی بودن، اساس تمدن مدرنیته را پذیرفته‌اند، حالا انقلابی به صحنه آمده كه با روحیه‌ی نفی تمام جلوه‌های مدرنیته به هر شكلی كه باشد، در راستای تمدن‌سازی اسلامی قدم می‌گذارد.
انقلاب اسلامی هم قدرت تشخیص رقیب را دارد- با هر لباس و در هر سمت و مسئولیتی كه باشد- و هم قدرتِ حذف رقیب را، این به جهت ساختار تشخیص هدف مشخصی است كه در پیش روی خود ترسیم كرده است. همچنان که آنچه را حضرت زهرا(س) از اسلام می‌شناسند، چیز دیگری است لذا بصیرت حضرت زهرا(س) نسبت به آینده‌ی اسلام موجب می‌شود كه آنچه بعد از رحلت رسول خدا واقع شد به عنوان اسلام اصیل پذیرفته نشود و منطق فاطمه(س) در خطبه‌ی مسجد مدینه جدایی آن فکر را نسبت به اهدافی كه اسلام باید دنبال كند، می‌نمایاند، در حالی‌كه فرهنگ سقیفه خود را خارج از اهداف اسلام نمی‌داند.(85) کارگزاران دولت‌های سازندگی و اصلاحات حاضر نیستند بگویند ضد انقلاب‌اند، ولی این انقلاب است که می‌فهمد این طرز تفكر با اهداف تمدن‌زایی اسلامی سازگاری ندارد. همین كه انقلاب اسلامی بعضی از این‌ روشنفكران را به جایی كشاند كه با دشمن اسلام عقد اُخوت بستند، نشان می‌دهد که قدرتِ نمایاندن جایگاه اصلی رقبای خود را دارد. كسانی را كه اگر سال‌های قبل در باره‌‌ی آن‌ها می‌گفتید این افراد رابطه‌ی درستی با اسلام و انقلاب ندارند، عده‌ی زیادی نمی‌پذیرفتند، سیر انقلاب به سوی اهداف اصلی و پایداری انقلاب بر مواضع خود، موجب شد كه شخصیت اصلی آن افراد روشن شود و یک نفاق سیاسی پنهان در آن افراد ظاهر گشت که همان نفاق منجر به خروج آن‌ها از نظام اسلامی گردید.
در راستای قدرت حذف رقیب توسط انقلاب اسلامی، می‌بینیم بالأخره صدام حذف شد، ولی انقلاب حذف نشد. بعد حكومتِ به ظاهر دینیِ طالبان در افغانستان را آوردند تا به جهت تشابه دینی، چهره‌ی حكومت اسلامی ایران را از بین ببرند، ولی طالبان حذف شد! گفتند چون مردم عراق از صدام دل خوشی ندارند، صدام را حذف می‌كنیم و با استقبال مردم عراق، در عراق پایگاه درست می‌كنیم و از این طریق انقلاب اسلامی ایران را سرنگون یا محدود می‌كنیم. شما دیدید كه انقلاب اسلامی، آمریكا را عملاً در عراق به عنوان رقیب خودش حذف كرد و از همه مهم‌تر جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری بود که با برنامه‌هایی که از پانزده‌سال قبل ریخته بودند به امید سرنگونی نظام اسلامی به میدان آمدند و انقلاب اسلامی آن را نیز دفع نمود، زیرا حقیقت انقلاب اسلامی توحید است و هر جریانی مقابل توحید ایستادگی کند نفی می‌شود.(86)
روش خاص انقلاب اسلامی روشی است كه چون از سیره و سنت اهل‌البیت(ع) پیروی می‌كند عموماً در صحنه‌های مقابله با رقیب پیروز است. روش اهل‌البیت(ع) طوری است كه به ظاهر درگیری مستقیم با هیچ كس ندارند، ولی رنگ هیچ حاكمیتی را هم نمی‌پذیرند. نمونه‌اش حركات حضرت امام هادی(ع) است در موقعیتی كه متوكل عباسی آن حاكم خونخوار و قدرتمند عباسی بر سر قدرت است، حضرت طوری موضع‌گیری كرده‌اند كه متوكل به اطرافیان خود می‌گوید: «وَ یْحَكُمُ قد اَعْیانِی اَمْرُ ابْن الرِّضا»(87) وای بر شما! كار ابن‌رضا مرا از پای انداخته است. یا در تاریخ داریم که عثمان با حضرت علی(ع) در مسجد مدینه روبه‌رو می‌شود و در صحبت طولانی از حضرت گله می‌كند كه «سوگند به خدا ای ابوالحسن؛ نمی‌دانم آیا آرزوی مرگ تو را داشته باشم یا آرزوی زندگی تو را؟ سوگند به خدا اگر تو بمیری من دوست ندارم پس از تو برای غیر تو زنده باشم، چون همانند تو كسی را نمی‌یابم، و اگر زنده باشی پیوسته یك طاغی را می‌یابم كه تو را نردبان و بازوی خود گرفته و پناه قرار داده ....».(88) شما در روش اهل‌البیت(ع) با دشمنانشان به زبان بی‌زبانی همین حرف را می‌شنوید كه نه بهانه‌ای دست آن‌ها می‌دهند كه آن‌ها انگیزه‌ی مبارزه با ائمه(ع) را داشته باشند و نه حاضرند آن‌ها را تأیید كنند و رنگ غلط آن‌ها را به خود بگیرند، این است كه وجود این خاندان و مكتب این خاندان همواره پایدار بوده و در هر دوره‌ای اشاره به آینده‌ی تاریخ دارد، به آینده‌ای كه باید غدیر تحقق پیدا كند و فرهنگ علوی سراسر نظام اجتماعی بشر را تغذیه نماید و زندگی زمینی به آسمان معنویت متصل گردد و دشمنان انقلاب اسلامی از همین نوع موضع‌گیری‌های انقلاب اسلامی كلافه شده‌اند. بعضی از سران دولت آمریكا صریحاً می‌گویند که ما نسبت به ایران اشتباه کردیم و هرگز نمی‌توانیم ایران را شکست بدهیم. عمده آن است كه مسئولان اجرایی نظام اسلامی توانایی‌های این انقلاب را بشناسند و طوری موضع‌گیری نكنند كه دشمن به موفقیت خود امیدوار شود و برای مدّتی برای حركت انقلاب به سوی تمدن اسلامی، زحمت ایجاد كنند.
ما به اندازه‌ای كه بر اساس روح انقلاب اسلامی وارد میدان شویم، پیروز خواهیم بود و رقیب خود را حذف می‌كنیم، ولی هر وقت برای راضی‌كردن دشمن، از هدف اصلی انقلاب كه تحقق تمدن اسلامی است -آن‌هم به معنی واقعی تمدن اسلامی، نه تمدن اسلامی كه مدرنیته برای ما معرفی می‌كند- كوتاه بیاییم، خودمان به دشمنان انقلاب روحیه داده‌ایم و متأسفانه بعضاً این كار را كرده‌ایم.
وقتی جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را با این دید بنگریم، متوجه می‌شویم چرا و چگونه انقلاب اسلامی قبل از ظهورش هم موجب نشاط و حرارت به زندگی آن نیروهای مذهبی بود كه به آینده‌ای ماوراء نظام شاهنشاهی فكر می‌كردند. اگر به وضع روحی نیروهای مذهبیِ قبل از انقلاب كه به انقلاب فكر می‌كردند، عنایت بفرمایید، می‌بینید چقدر خوب عمل كردند و بسیاری از آن‌ها بهتر از كسانی كه با انقلاب روبه‌رو شدند، در فضای روحیه‌ی انقلابی زندگی كردند و گوهر آن را شناختند و در تحقق آن گوهر سهیم شدند، گویا آن‌ها به خوبی گوهر این انقلاب را قبل از این‌كه ظاهر شود، در ماوراء زمان و مكان، می‌دیدند و با آن تماس داشتند. برای روشن شدن این موضوع حرف ارسطو، حرف دقیقی است که می‌گوید: قبل از مَردشدنِ یك كودك، حقیقت «مَردی» در عالَم هست، هر چند آن كودك بالفعل كودك است و بالقوّه مرد، بعد می‌گوید: این «مَردی» است که دارد بدن كودك را به سوی خودش جهت می‌دهد، هر چند که در زمان كودكی هنوز به آن نرسید‌ه ‌است، به عبارت دیگر؛ در مقابل کودکی که هنوز مَرد نشده، «مَردی» در این عالَم هست و این كودك را به حرکتش درآورده تا پس از چند سال به آن برسد.(89)
انقلاب اسلامی به جهت آن‌که پرتوی از حقیقت غدیر است، دارای حقیقت است و نیروهای متدین به انقلاب اسلامی، طوری وارد دینداری شدند كه در افق خود متوجه وجود حقیقت انقلاب بودند، هرچند آن انقلاب هنوز در زمان و زمین خاصش ظاهر نشده بود، و لذا در عین این‌ كه از جهتی با آن زندگی می‌نمودند، از جهت دیگر در راستای ظهور آن تلاش می‌كردند، مثل باغبانی که نهال‌های جوان درختِ سیب را در زمین می‌نشاند، درست است كه هنوز در خارج میوه‌های سیب ظاهر نشده، ولی وجود بالقوّه‌ی سیب‌ها او را به حركت درآورده و همان وجود بالقوه و غیبیِ سیب‌ها آنچنان قدرتی دارد كه باغبان را شب و روز به كار می‌گیرد، به طوری كه نصف شب به باغ می‌آید، درخت‌ها را آبیاری می‌كند تا بعداً آن سیب‌‌ها روی شاخه‌ی درخت‌ها ظاهر شوند. به گفته‌ی مولوی:
در زمان، شاخ از ثمر سابق‌تر است

در هنر از شاخْ او فائق‌تر است

چـون كه مقصود از شجـر، آمد ثمر

پس ثمـر اوّل بـود آخر شجــر

یعنی از نظر زمان، اوّل شاخه‌ها هست و بعد میوه، ولی در عالم معنا آن میوه، حضور اصلی و برتری را در صحنه دارد، چون مقصود از كاشت درخت، میوه‌ی آن بوده است، پس عملاً ابتدا میوه بوده و سپس درخت. در همین راستاست كه معتقدیم آن چیزی كه در نهایتِ تاریخ به عنوان حكومت مهدی(عج) ظهور می‌کند، در همه‌ی تاریخ نقش فعّال دارد و عملاً موتور حركت تاریخ، ظهور حكومت حضرت مهدی(عج) است. همچنان كه میوه‌، سراسر حركت باغبان را شكل می‌دهد و درآخرین منزلِ حركتِ درخت، ظاهر می‌شود. به این معنی است که می‌توان گفت حركات مقدس، مثل ذوات مقدس اهل‌البیت(ع) باطن دارند، منتها ذوات مقدس، باطنشان بالإصالة است، ولی حركات مقدس بالتَّبع است. مثلاً شما در رابطه با مقام حضرت زهرا(س) می‌گویید: «اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یَا مُمْتَحَنَةُ إمْتَحَنَکِ الَّذی خَلَقَكِ قَبْلِ أنْ یَخْلُقَکِ، وَ کُنْتِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَةً»(90) سلام بر تو ای امتحان شده‌ای كه خالق تو قبل از آن‌كه تو را خلق كند، امتحانت كرد و تو نسبت به آن امتحان شكیبا بودی. معلوم است خداوند با حقیقتِ غیبی حضرت زهرا(س) مصاحبه و مراوده داشته است، كه به آن حقیقت، حقیقت نوری فاطمه(س) می‌گویند که در كتاب «مقام لیلة‌القدری فاطمه(س)» تا حدّی در این مورد بحث شد. پس ذوات مقدس معصومین(ع) یك حقیقت است كه قبل از ظهورشان در عالم بوده،(91) و حضرت فاطمه(س) نظر به تحقق آرمان‌های الهی در صورت و شكل یك انقلاب دارند، كه اصل آن انقلاب، همان انقلاب مهدی(عج) است و پیامبر خدا(ص) هم به حضرت زهرا(س) وعده دادند: «وَ مِنّا مَهدی هذهِ الاُمّة»(92) مهدی این امت از فرزندان تو است. یعنی ای فاطمه همان اسلامی كه تو شناختی و شناساندی، آینده‌ی تاریخ را تغذیه می‌كند، ولی آن انقلاب نهایی، مقدماتی می‌خواهد كه انقلاب اسلامی ایران، یكی از همان مقدمات است و به این اعتبار اولیاء خدا به آن نظر دارند و قبل از ظهور آن، آن را می‌شناسند و به همین جهت در روایات از نهضتی كه در قم برپا می‌شود، خبر می‌دهند كه ظاهراً اشاره به انقلاب اسلامی دارد و همه‌ی این‌ها حکایت از آن دارد که انقلاب اسلامی یک حقیقتی است با ذاتی مشخص.(93)

بركات حضور حدّ اكثری مردم

در راستای نظر به تمدن اسلامی، توجه به آرایش سیاسی نظام اسلامی كه ما معتقدیم می‌تواند طلیعه‌ی تمدن اسلامی باشد، سؤالاتی مطرح است كه اجازه دهید به آن‌ها بپردازیم و سوالات را کمی ریزتر و اجرایی‌تر مطرح کنیم و ادامه‌ی سؤالات کلی در رابطه با تمدن اسلامی را به جلسه‌ی آینده موکول نماییم.
سؤال: معمولاً در هر انتخاباتی، عده‌ای آن طور كه باید و شاید كاندیدای شایسته‌ای را كه با اهداف انقلاب اسلامی هماهنگی داشته باشد، انتخاب نمی‌كنند و یا چون از منتخبین قبلی سرخورده‌اند، به رقیب آن‌ها رأی می‌دهند، بدون توجه به ساختار فكری افرادی كه به آن‌ها رأی می‌دهند. علت این مسأله هم این است كه اكثر مردم آن‌طور كه باید و شاید اهداف اصلی نظام اسلامی و جایگاه تاریخی آن را نمی‌شناسند، پس شركت اكثریت مردم امكان دارد تهدیدی برای اهداف انقلاب محسوب شود و ما را از نزدیكی به تمدن اسلامی عقب بیندازد، مگر این‌كه در حال حاضر كسانی رأی بدهند كه در عین توجه به اهداف نظام اسلامی، به حكم وظیفه‌ی شرعی رأی بدهند، تا با انتخاب كاندیداهای مناسب اوّلاً؛ انسان‌های دلسوز و خدوم انتخاب شوند و خدمات آن‌ها موجب شود مردم نسبت به نظام خوش‌بین گردند. ثانیاً؛ با تلاش‌هایی كه برای رشد فكری مردم می‌شود خطر فریب مردم توسط تبلیغات به حدّاقل برسد. ولی می‌بینیم که در هر انتخاباتی مردم را به حضور پرشور در انتخابات دعوت می‌کنند و بسیار تأکید می‌شود تعداد بیشتری در انتخابات شرکت کنند، در حالی‌كه بر اساس بحثی که شد اگر تعداد کمی از افراد كه بر اساس تفكر و وظیفه‌، انسان‌های شایسته را انتخاب می‌كنند به صحنه بیایند، امکان انتخابِ اَصلح بیشتر است، ولی گویا در تحلیل مسئولان نظام، كثرت طرفداران نظام، ولو آن افراد به مبانی نظام آشنایی زیادی نداشته باشند و تنها به دنبال دنیای بهتری باشند، مهم‌تر است از انتخاب مسئولی دلسوز و مردمی در یك معادله‌ی كیفیت‌گرا. در حالی‌كه ظاهراً نمی‌توان روی مسئله‌ی حضور اكثری مردم عادی برای نمایش قدرت نظام تأكید داشت، زیرا اگر قدرتِ یک حقیقت در هضم و دفع رقیب، به ظهور بیشتر است، پس چگونه تعداد زیاد طرفداران- ولو به اصول انقلاب آشنا نباشند- باعث تشدید آن ظهور است؟ در واقع سؤال ما از شما این است که تعداد زیاد طرفداران انقلاب که تنها سیاهی‌لشکرند و اهداف و آرمان‌‌های امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» را حتّی در مقام تئوری هم نمی‌شناسند، چگونه بیش از انسان‌های متعهد متخصص- حتی به تعداد كم- در تشدید ظهور حقیقت حکومت اسلامی مؤثر است و رابطه‌ی این نوع طرفداران با ظهور تمدن اسلام ناب چگونه است؟
جواب: البته پیگیری موضوعات نظری در مسائل سیاسی - که موسمی هستند- آن‌طور نیست که بتوان به طور قاطع موضوع را جمع‌بندی كرد. مسلّم اگر قبل از اصلاح ساختار نظام و تصحیح جهت مردم، عنان كار را صرفاً به‌دست مردم عادی بدهید، ممكن است كار را به جایی ببرند كه نه تنها قدمی به جلو نباشد، بلكه صدها قدم به عقب برگردیم. قرآن در همین رابطه می‌فرماید: «... بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ»(94) پیامبر با حق و به حق، به سوی آن مردم‌ آمد و بیشتر آن‌ها نسبت به حق كراهت دارند. ولی باید ببینیم می‌توان این نوع نگاه را به مردم فعلی ایران داشت. فکر می‌کنم که مسئولان نظام کلانِ قضیه و جهت‌گیری كلّی مردم را می‌بینند و آن نگرانی‌هایی را که به قول شما ممكن است پیش آید با اطلاعی كه از مردم دارند، نمی‌یابند و اگر هم این احتمال باشد كه بعضی از كاندیداها بخواهند مردم را فریب دهند، نظام اسلامی امور را در کنترل دارد. مثلاً زیر لوای پیروزی آقای خاتمی در دوم خرداد یك عده‌ای با موج دوم خرداد و شعار اصلاحات آمدند تا ضربه‌ی مهلکی به اصل انقلاب بزنند، امّا اگر عنایت فرمودید معادلاتی در متن انقلاب اسلامی هست که امید دشمنان را بسیار کاهش داد. دشمنان امید داشتند که با امواجی كه در جریان دوم خرداد ایجاد می‌كنند، تا سرنگونی انقلاب جلو ‌روند، ولی انقلاب نشان داد توان به حاشیه‌راندن افراطی‌های دوم خردادی‌ را دارد و دشمن با شعار «اصلاحات» که عموماً جهت سرنگونی نظام‌ها مطرح می‌شود به مقصد خود نایل نشد، بلکه برعکس انقلاب اسلامی توانست عنصر غرب‌زدگی افراطی را که در زیر پوست انقلاب پنهان شده بود از خود دفع کند و ما امروز با کالبد نیمه جانی از آن جریان روبه‌روییم که مجبور است دل در گرو قدرت‌های برون‌مرزی بسپارد.
پس نمی‌توان گفت مردم در شرایطی هستند كه با یك انتخابات، نظام اسلامی را به عقب بر‌گردانند، لذا اگر بر فرض شرایط در بعضی مواقع آن‌طور مناسب نباشد كه معتقدین ناب به انقلاب انتخاب شوند، بستری كه انقلاب اسلامی به‌وجود آورده و آگاهی مردم نسبت به اهداف اصلی انقلاب طوری است که هر جریانی نمی‌تواند در متن تصمیم‌گیری نظام اسلامی حضوری فعّال پیدا كند، زیرا ساختار فرهنگی انقلاب تا حدّی نهادینه شده است، ولی با این وصف لازم است با جدیّت بیشتر مبانی انقلاب تبیین شود و جایگاه تاریخی آن برای مردم روشن گردد، و باید همه‌ی گروه‌ها كه اصل انقلاب را قبول دارند، در انقلاب حاضر باشند، هر چند با حضور بعضی از تفكرها از سرعت انقلاب كاسته گردد و یا حتّی به بیراهه‌هایی نیز كشیده شود، ولی جامعیت حضور طرفداران انقلاب، برای نیل به افق نهایی مفیدتر است، حتی همان‌هایی كه ارزشی فكر نمی‌كنند، با رأی‌دادن خود، به طور درونی به نظام ارزشی انقلاب متصل می‌شوند و در نتیجه خودبه‌خود احساس تعلق به ارزش‌ها در آن‌ها رشد می‌كند، و نمونه‌های بسیاری از این نوع آدم‌ها را ملاحظه می‌كنید كه در عین پایبندنبودن به ظاهر اسلامی، نسبت به حفظ نظام حساس‌اند. حال وقتی رأی‌دادن به نظام دینی در بین آحاد جامعه نهادینه شد، در شرایط تاریخیِ امروز پایه‌ای از تمدن اسلامی شكل می‌گیرد كه در عین ارزشی‌بودن نظام، مردم وارد صحنه‌ی انتخابات شده‌اند و لذا در این حالت - به‌خصوص كه افراد مذهبی به حكم وظیفه وارد صحنه انتخابات می‌شوند- دیگر دشمن به راحتی نمی‌تواند نقشه‌های خود را برای براندازی نظام اسلامی عملی كند و یا چهره‌ی‌ جهانی آن را خدشه‌دار نماید. با توجه به رویکرد اصلی مردم به اهداف انقلاب اسلامی بود که مردم در انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی دهم چهل میلیون رأی دادند و مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌» فرمودند: این چهل میلیون رأی به نظام جمهوری اسلامی بود و همه‌ی آن‌ها مأجورند.

حدّ نصاب اسلامی‌بودنِ اركان نظام

سؤال: با توجه به این كه شاخصه اسلامی‌بودن نظام اسلامی، به اسلامی عمل‌كردن اركان نظام است، حال حدّ نصابی كه مشخص می‌كند از كدام مرحله به بعد دیگر عملِ این نهاد یا آن مسئول، اسلامی نیست. مثلاً می‌فرمایند: اگر رهبریِ نظام تعمداً از كوچك‌ترین مسئله‌ی اسلامی چشم پوشید، خود به خود عزل است، آیا برای درصد تعداد مردمِ طرفدار نظام هم حدّی هست كه بگوییم اگر از این حدّ پایین‌تر آمد، دیگر نظام اسلامی نیست؟
جواب: بله، همان‌طور كه فرمودید نه‌تنها برای مشروعیت ادامه‌ی كار رهبری حدّ نصاب هست و خبرگان كه خبره‌ی این كار هستند و بر كار رهبری نظارت دارند، قدرت تشخیص و قدرت عزل رهبری را دارند، برای سایر اركان نظام هم حدّ نصاب هست. بر فرض اگر مردم، نظام اسلامی را نخواهند، آن نظام نه مشروعیت سیاسی دارد و نه مشروعیت فقهی. یعنی اگر اكثر مردم نظام اسلامی را نخواهند، در عین این‌كه مرتكب معصیت خواهند شد - اگر به صِرف این‌كه نظام اسلامی است، آن را نخواهند- نظام هم حق ندارد خود را بر مردم تحمیل كند و ادامه‌ی آن مشروع نیست.
ابن‌اثیر نقل می‌کند که بعد از قتل عثمان، در روز بیعت با علی(ع) كه روز جمعه بود، مردم در مسجد حاضر شدند و علی(ع) بالای منبر رفت و فرمود:«اَیُّهَا النّاس! اِنَّ هَذَا اَمْرُكُمْ لَیْسَ لِاَحَدٍ فِیهِ حَقٌّ اِلّا مَنْ اَمَرْتُمْ وَ قَدِ افْتَرَقْنَا بِالْأَمْسِ عَلَی اَمْرٍ وَ كُنْتُ كَارِهاً لِأَمْرِكُمْ فَأَبِیتُمْ اِلّا اَنْ اَكُونَ عَلَیْكُمْ، اِلّا وَ اِنَّهُ لَیْسَ لِی دُونَكُمْ اِلّا مَفَاتِیحُ مَا لَكُمْ وَ لَیْسَ لِی اَنْ آخِذٌ دِرْهَماً دُونَكُمْ»؛(95) ای مردم، حكومت از آن شماست، هیچ كس را در آن حقّی نیست مگر كسی كه شما او را به حكومت تعیین كنید، ما هم دیروز در حالی از یكدیگر جدا شدیم كه من از قبول حكومت شما كراهت داشتم، مگر آن كه بر شما مسئول باشم، بدانید كه هیچ چیز به من اختصاص پیدا نمی‌كند، مگر همین كه كلیدهای اموال شما را در دست دارم و یك درهم بیشتر از شما نمی‌توانم بردارم. مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در سخنانشان بابی را باز كردند مبنی بر این‌كه؛ مشروعیت حاكمیت ما به خواست مردم است و اگر مردم ما را نخواهند، ادامه‌ی كار ما از نظر شرعی مشروع نیست، چون حق انتخاب مردم همواره جای خودش محفوظ است، حال مردم وظیفه‌ی الهی‌شان را انجام دادند یا ندادند، موضوع دیگری است.(96) مثل نماز‌خواندن است؛ باید مردم نماز بخوانند، اگر نخوانند، معصیت کرده‌‌اند، امّا حق انتخاب برایشان محفوظ است و می‌توانند نماز نخوانند. بنابراین مردم در حفظ نظام اسلامی، رکن اصلی‌اند، نقش آن‌ها پنجاه‌درصد نیست بلکه در جای خودش صددرصد است، همان‌طور كه نقش رهبریِ نظام هم در جای خودش، صددرصد است، به این معنی كه بدون حضور ولی‌فقیه در رأس نظام، نظام مشروعیت و اسلامیتش را از دست می‌دهد و نظام طاغوت می‌شود.(97)
خیلی فرق است بین این‌كه عده‌ای از اشراف و ویژه‌خواران، مخالف نظام اسلامی باشند با این‌که توده‌ی مردم مخالف باشند. مثلاً در زمان حضرت علی(ع) عده‌ای از امویان با حكومت آن حضرت مخالفت كردند، حضرت هم با آن‌ها جنگید، چون آن‌ها گروه‌های ویژه‌خوار بودند، برای خود حقّی اضافه‌تر از بقیه می‌خواستند و چون نظام علوی ویژه‌خواری آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناخت، با آن نظام مخالفت کردند، ولی در زمان شاه كه امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» مردم را دعوت به مخالفت كردند، واقعاً توده‌ی مردم نظام شاهنشاهی را نمی‌خواستند و درست همان ویژه‌خواران از نظام شاهنشاهی دفاع می‌كردند، و در این دوران، حضور مردم در انتخابات نشان می‌دهد مردم اصل نظام را پذیرفته‌اند و روی‌هم رفته این ملاك خوبی است، به همین جهت مكرراً ملاحظه فرموده‌اید در آن مواقعی كه اصل نظام توسط دشمنان تهدید می‌شود، مردم با همه‌ی گله‌هایی كه از وضع اجرایی امور دارند، جهت دفاع از كلّیت نظام به صحنه می‌آیند. البته نمی‌شود درصد تعیین كرد كه اگر چند درصد مردم نظام اسلامی را نخواستند، دیگر حاكمیت مسئولان مشروع نیست، ولی روح كلّی را می‌توان تشخیص داد، كه آیا توده‌ی مردم كلّیت نظام را پذیرفته‌اند یا نه، و آیا اراده‌ی عمومی آن است كه می‌خواهد نظام سیاسی دیگری را جایگزین این نظام بكند یا نه؟
توجه داشته باشیدآن وقتی كه كسی عصبانی است و خرج زندگی به او فشار آورده و حرفی خلاف نظام می‌زند، آن حرف را حرف اصلی او به حساب نیاوریم همین فرد در موقع انتخابات، عمل دیگری انجام می‌دهد. نمونه‌اش عصر روزهای انتخابات است، ضد انقلاب‌ها گفته بودند: همه‌ی مشكلات را عصرِ روزهای انتخابات به‌وجود می‌آورد، یك مرتبه عده‌ای كه تصور نمی‌شد در انتخابات شركت كنند، به محل رأی‌گیری هجوم می‌آورند. علت این پدیده روشن است، طرف از صبح تا عصر با خود كلنجار می‌رود كه چون فلان‌جا كار من را حل نكردند، و چون فلان برخوردِ بد را با من داشتند، پس به عنوان اعتراض، رأی نمی‌دهم، در همان حال هوشیاری تاریخی به او متذكر می‌شود كه بین كلّیت نظام و برخورد بعضی ادارات باید فرق بگذاری، و این جدال درونی در نهایت او را به این نتیجه می‌رساند كه بین كلّیت نظام و حواشی آن فرق بگذارد، و لذا حركت می‌كند به طرف محل رأی‌دادن و به همین جهت تحلیل‌گرانِ رادیوهای بیگانه می‌گویند:«مردم ایران قابل پیش‌بینی نیستند!»
سومین ركن نظام، به غیر از مردم و رهبری، اسلام است و لذا اگر قوانین جاری سمت و سوی اسلامی نداشته باشند، دیگر نظام، اسلامی نیست و جایگاه شورای نگهبان به همین معنی است تا قوانین كشور از جهت اسلامیت كنترل شود و عدالت مورد نظر اسلام هم مدّنظر باید باشد. به هر حال جهت كلّی قوانین و كارها مدّنظر است، این كه در اداره‌ای یك بخشنامه یا برنامه‌ای جهت اسلامی ندارد، اصل نظام را از اسلامیت خارج نمی‌كند، وقتی نظام از اسلامیت خارج می‌شود كه اراده‌ی رهبری یا مسئولان اصلی نظام نسبت به اسلامی‌بودن قوانین و روابط، بی‌تفاوت شود. شما وقتی می‌خواهید به خانه‌ی ما بیایید، اگر در مسیر خود یک کوچه را اشتباه کردید، نمی‌شود به این نتیجه رسید که نمی‌خواهید به خانه‌ی ما بیایید، امّا اگر جهت‌تان این باشد که اصلاً به خانه‌ی ما نیایید، می‌گوییم اراده‌ی اصلی شما تغییر كرده است.