فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

شیعه به دنبال تمدن اسلامی

سؤال: اگر اسلام می‌تواند تمدن‌ساز بشود، چرا قبلاً چنین تمدنی به‌وجود نیامده است؟
جواب: چون قبلاً شرایط آن فراهم نبود‌ه است در حالی‌که شیعه همواره به دنبال فراهم‌شدن آن شرایط می‌گشته و سعی می‌كرده مقدمات آن را فراهم كند، ولی این که تا حال شرایط آن فراهم نبود‌ه است، دلیل بر این نمی‌شود که بعداً هم آن شرایط فراهم نباشد، چون خداوند وعده‌ی تحقق صورت نهایی تمدن اسلامی را داده است.(63) پس هر قدمی كه به سوی ظهور تمدن اسلامی برداریم، حتماً با موفقیت همراه است و بر این اساس است كه ما معتقدیم شرایط تحقق تمدن اسلامی بیش از گذشته در حال فراهم ‌شدن است، زیرا اوّلاً؛ بشر در تجربه‌ی تاریخی خود متوجه شده است كه رمز و راز هلاكت تمدن‌ها چیست، و ثانیاً؛ قاعده و ظرفیت نظام اَحسن الهی اقتضای داشتن بهترین شرایط برای تعالی انسان‌ها را دارد و عقلاً و نقلاً نه تنها این قاعده شدنی است، بلكه امكان شدنش با ظهور انقلاب اسلامی بسیار بهتر فراهم شده است.
البته اگر سیصدسال هم یک مسأله‌ی ریاضی كه مبنایش درست است، حل نشد، به این معنا نیست كه حل‌نشدنی است، بلكه به این معنا است كه رشد لازم برای حل آن تا حال نبوده، امّا حل‌شدنی است. ذات و ظرفیت جهان طوری است که ربّ‌العالمین ظرفیت صعود و شكوفایی انسان را در بستر یک تمدن حقیقی گذاشته است و هرگز نباید چشم خود را از افقی که آن تمدن در آن ظهور می‌کند به جای دیگری منصرف كنیم و به دینی گرفتار شویم که در ذات خود سکولار است.(64)

تمدن زندگی ساز

سؤال: آیا می‌توان گفت وقتی یك تمدن زندگی‌ساز باشد عملاً جواب‌گوی نیازهای حقیقی و متعالی انسان‌ها نیز هست و به اعتبار دیگر زندگی‌ساز بودن یك تمدن كافی است برای این‌كه جواب سؤال‌های اساسی افراد را بدهد؟
جواب: حتماً همین طور است، چون وقتی یك تمدن زندگی‌ساز است كه متوجه ابعاد عمیق جان و روان انسان‌ها باشد و برای جواب‌گویی به آن ابعاد برنامه‌ریزی كرده باشد، پس عملاً جواب‌گوی سؤال‌ها و نیازهای همه‌ی ابعاد وجودی انسان‌ها هست. علاوه بر این‌ باید تمدنِ زندگی‌ساز بر پایه‌ی فرهنگ و مكتبی پایه‌ریزی شده باشد كه آن مكتب تحلیل قانع‌كننده‌ای نسبت به جایگاه عالَم و آدم ارائه دهد، تا انسان بتواند در ارتباط با خدای عالم خود را از غربت در زمین برهاند و این‌جاست كه انسان باید متوجه شود با جواب‌های غلط و یا انتزاعی به سر نبرد تا پس از مدتی از ادامه‌ی آن زندگی خسته شود.(65) و این همان چیزی است كه تحت عنوان افسردگی گریبان افراد دل‌بسته ‌به فرهنگ مدرنیته را گرفته و در فضای نفی شریعت الهی، خدا را از زندگی آ‌‌‌ن‌‌ها دور کرده‌ و به حال جان‌کندن کشانده است.

ابزار‌ها؛ حامل فرهنگ خاص خود

سؤال: در جلسه‌ی قبل مطرح شد اگر تمدنی صرفاً با خیال و وَهمِ انسان‌ها ارتباط داشته باشد، انسان‌هایی كه در حدّ خیال باشند، به راحتی آن تمدن را می‌پذیرند، ولی اگر انسان‌ها فوق خیال بشوند و بخواهند با حقایق زندگی كنند و نه با تصورات خودشان، دیگر آن تمدن بی‌تأثیر می‌شود، و نیز بحث شد ابزارها و تكنیك‌های چنین تمدنی بیشتر برای ارضای نیازهای خیالی افراد ایجاد می‌شوند و با آمدن آن ابزارها در زندگی انسان‌ها، فرهنگ مربوط به آن‌ها خود به خود می‌آید.
حال این سؤال پیش می‌آید که آیا یک فرد می‌تواند از علم و ابزار یک تمدن در حدّ لزوم استفاده کند، امّا از فرهنگی كه همراه آن ابزارهاست متأثر نشود، و از آن بالاتر، اگر یک جامعه اراده كرد از علم و ابزار یک تمدن استفاده کند، آیا حتماً فرهنگی را كه بر اساس آن فرهنگ، آن ابزارها ساخته شده وارد آن جامعه می‌شود؟ آیا راهی برای گزینش ابزارها بدون متأثر شدن از فرهنگ مربوط به آن ابزارها وجود دارد؟
جواب: این سؤال؛ سؤال دقیقی است و انتظار جواب ساده برای سؤال خود نداشته باشید. در کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچه‌ی بینش توحیدی» هم تا حدّی موضوع از زوایای مختلف بررسی شده و در ابتدای امر ممکن است انسان بگوید: چه اشكال دارد از تلویزیون استفاده كنیم ولی به كمك تلویزیون فرهنگ خودمان را ارائه دهیم، یا از هواپیما استفاده ‌كنیم بدون این‌كه لازم باشد برای سوارشدن بی‌حجاب باشیم. با یك نگاه انتزاعی رابطه‌ای بین ابزارها با فرهنگ خاصی که آن ابزارها در دل آن ایجاد شده‌اند، وجود ندارد، ولی وقتی دقیق‌تر مسأله را دنبال كنیم متوجه می‌شویم، موضوع به این سادگی‌ها نیست، به مرور عرض خواهد شد كه هر ابزاری بر اساس نیازی یا نیازهایی ساخته شده و بسیاری از آن نیازها بر اساس فرهنگی است كه انسان در آن قرار دارد و از هر ابزاری كه استفاده شود، فرهنگی كه منجر به ساخته‌شدن آن ابزار شده، به صورتی نامرئی وارد آن زندگی و جامعه‌ای می‌شود كه از آن ابزار استفاده می‌كند.
در كتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» بحثی تحت ‌عنوان «انسان ابزارساز، انسان دوران مدرنیته» مطرح شده، در آن‌جا تحلیل می‌شود كه چگونه ابتدا معنی انسان در دوران جدید عوض شد و سپس این نوع تكنولوژی ایجاد و وارد زندگی‌ها گشت. در زندگی توحیدی، انسان بنا را بر این گذاشته كه خود را تغییر دهد تا شایسته‌ی قرب الهی شود، ولی در تفكر جدید انسان به اندازه‌ای كه طبیعت را تغییر دهد، احساس وجود می‌كند و لذا ابزارهایی مناسبِ چنین برداشتی از انسان، ساخته شد تا با تغییر طبیعت و تسلط بر آن بر معنی خود بیفزاید.
عمده آن است كه ما متوجه شویم در پشت این ابزار‌ها یک نوع برداشت از «عالم» و «آدم» و «خدا» هست كه بر اساس آن نوع فكر، تعامل خاصی با طبیعت شروع شد و برای آن نوع تعاملِ خاص با طبیعت، ابزارها و تكنیك‌های مدرن طراحی و ساخته شد. حالا با پذیرفتن این موضوع كه رابطه‌ای بین ابزارها و فرهنگ‌ها هست، آیا بالأخره می‌شود از آن‌ها استفاده کرد و گرفتار فرهنگِ پنهان آن نشد؟ عرض بنده این است كه در عین ظریف‌بودن موضوع، حال كه راهی برای كنارگذاردن ابزارهای فرهنگ مدرنیته نداریم، شرط استفاده از ابزارها این‌ است كه در این موضوع به خودآگاهی برسیم كه در اثر آن خودآگاهی، اوّلاً؛ فرهنگی را كه موجب ساختن این ابزارها شده است، بشناسیم. ثانیاً؛ همواره فرهنگی كه مورد توجه و پسندمان می‌باشد مدّ نظرمان باشد و بدانیم فرهنگ خودی از چه جوانبی مورد حمله‌ی فرهنگ مدرنیته قرار می‌گیرد و با شناخت ظلمات فرهنگ مدرنیته و توجه به عظمت فرهنگ دینی، از خطر ورودِ فرهنگ پنهان در تکنولوژی غربی، تا آن‌جا كه ممكن است مصون بمانیم تا آرام‌آرام تكنیكی مناسب فرهنگ دینی خود جایگزین آن‌ها نماییم.
ابتدا باید از نظر تئوریک جایگاه تکنولوژی روشن شود تا بفهمیم از چه پایگاه فکری باید جامعه‌ی امروزی را جلو برد تا از یک طرف از دنیای مدرن عقب نیفتیم و متهم شویم که دینداری با پیشرفت منافات دارد و از طرف دیگر خود را گرفتار آثار سوء تکنولوژی غربی ننمائیم. تکنولوژی غربی خواسته یا ناخواسته کارش به تخریب طبیعت می‌کشد و نه تعامل با طبیعت. حساب کنید برای ساختن یک لاستیک ماشین چقدر کارخانه باید ساخته شود و چه اندازه سوخت‌های فسیلی باید مصرف گردد و بعد از آن‌هم که دیگر آن لاستیک قابل استفاده نبوده برگشت آن به چرخه‌ی طبیعت نزدیک به غیر ممکن است. حال بقیه‌ی موضوعاتی را که در دل نظام تکنیکی غرب هست با همین مثال قیاس فرمایید. یک وقت از جایگاه تئوریک و نگاه فلسفی، فرهنگ پنهان در تکنولوژی را مورد بررسی قرار می‌دهیم، سخن همان است که منتقدین به تکنولوژی غربی می‌زنند که تکنولوژی غربی فرهنگ خود را به همراه دارد. ولی یک وقت در شرایط تاریخی خاصی قرار داریم که زندگی تکنیکی تمام اطراف ما را اشغال کرده و همه‌ی میل‌های ما را به خود جلب نموده، در این صورت رهبر و مدیر جامعه اگر بخواهد جامعه را جلو ببرد باید کاری کند که جامعه سوار تکنولوژی موجود شود و افسار آن را در دست بگیرد تا آرام‌آرام جامعه به نوعی از تکنولوژی نظر کند که به جای تخریب طبیعت، تعامل با طبیعت را مدّ نظر قرار دهد. هیچ مسلمان حکیمی، طالب آن نوع تکنولوژی نیست که طبیعت را تخریب کند و زندگی را از بستر طبیعی آن خارج کند، در حال حاضر باید افسار تکنولوژی را در دست گرفت ولی در نهایت باید از آن عبور کرد. به همین جهت با این‌که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی» می‌فرمایند: «به طور قاطع می‌گویم الگوی غرب برای توسعه، الگوی ناموفق است»(66) به دانشگاه‌ها توصیه می‌کنند مواظب باشند در پیشرفت علمی از دنیا عقب نیفتند.
باید متوجه بود اگر افسار تكنیك‌های دنیای مدرن را رها کنیم، تا داخل خانه و پس‌خانه‌های ما می‌آید، و با خود نوعی از زندگی را به همراه می‌آورد که در بستر آن نوع از زندگی، زندگی دینی و ارزش‌های دینی به حاشیه‌ می‌رود چون چیزهایی را عمده می‌کند که فرصتی برای غلبه‌ی معانی معنوی در روح انسان‌های جامعه باقی نمی‌ماند. وقتی «تکنولوژی برتر» هدف یک فرهنگ شد هدف اصلی که قرب الهی است به‌شدت مورد غفلت قرار می‌گیرد، ولی اگر با توجه به هدف اصلی به ابزارهای دنیای مدرن نظر شود فعلاً سعی می‌کنیم افسار تكنیك را در دست بگیریم و در حدّی كه مجبوریم از آن استفاده كنیم از آن گزینش نماییم. حرف امثال «شهیدآوینی» هم همین نکته است كه اگر نسبت به فرهنگ مدرنیته به خودآگاهی و نسبت به فرهنگ خود به دل‌آگاهی برسیم، فعلاً می‌توانیم از تکنیکِ این تمدن استفاده کنیم تا خودمان را بازسازی نماییم و تمدنی بسازیم با فرهنگ خود. پس ما فعلاً به عنوان «اَکل مَیته» از این تمدن استفاده می‌کنیم، بدین معنی که روح آن را قبول نداریم ولی چاره‌ای جز استفاده از آن نمی‌بینیم و لذا با حرص و ولع هم به سراغ آن نمی‌رویم. چون به چیزی مهم‌تر از غربی‌شدن که توجه کامل به عالم ماده است می‌اندیشیم و آن توجه‌دادن نظرها است به عالم قدس و معنویت. رنه‌گنون در کتاب «سیطره‌ی کمیت» آثار غفلت غرب از این موضوع را نشان می‌دهد و در کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» سعی شده راه‌کار سیر به سوی قدسی‌شدن جامعه از طریق فرهنگ شیعه گوشزد شود و خطر غفلت از این موضوع نمایان گردد.
چه کسی باور می‌کرد به وسیله‌ی ایده‌ی توسعه به روش غربی که در دولت سازندگی عمده شد، جامعه‌ای که تازه جنگ را تمام کرده بود و منور به نور قدسی فرهنگ شهادت‌طلبی بود، گرفتار یک نحوه اشرافیت و سکولاریسم شود؟ غفلت از آفات فرهنگ غربی که در درون تکنیک آن پنهان است جامعه‌ی ما را با چنین مشکلی روبه‌رو کرد و سال‌ها زمان نیاز دارد تا خود را در جایی قرار دهیم که خداوند بعد از جنگ برای ما به‌وجود آورد. شاید مسئولان، آن زمان گمان نمی‌کردند رابطه‌ای بین تکنیک غربی و فرهنگ غربی هست و شاید هنوز هم عده‌ای باور نکنند. چون همین‌طور که شما در تفکر انتزاعی می‌توانید گُل قالی را جدای از قالی تصور کنید و گمان کنید در خارج از ذهن یک قالی داریم و یک گُل قالی، غافل از این‌که همین گل‌ها صورت‌های گوناگون پشم‌های قالی هستند، فکر کنیم همین طور که در یک تفکر انتزاعی می‌توانیم تکنولوژی را از فرهنگ آن جدا تصور نماییم، در خارج از ذهن و در درون زندگی هم می‌توان با هر فکر و فرهنگی از تکنولوژی غربی استفاده کرد و کاری هم به فرهنگ غربی نداشت.
ممكن است بگویید: بیاییم و مردم‌ را نسبت به فرهنگ مدرنیته و ظلمات مربوطه‌اش به خودآگاهی برسانیم و از همین ابزارها استفاده کنیم! ولی بدانید این یک خوش‌خیالی صِرف است زیرا از مردم نمی‌شود چنین انتظاراتی داشت، بله نخبگان و رهبران جامعه باید به خودآگاهی لازم برسند و در عین استفاده‌ی لازم از تكنولوژی غربی، بستر ظهور ابزارهای مناسبِ فرهنگ دینی را فراهم كنند. باید با رجوع مردم به حق، در عقل و قلب مردم فرهنگی جای بگیرد که بر اساس آن فرهنگ، ابزاری مناسب مقتضیات عقل و قلب خود بسازند.