فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

تمدن غرب؛ مادّی‌ترین تمدن تاریخ بشریت

سؤال: ما احساس می‌كنیم در بحث «تمدن‌زایی شیعه» دو طرف بحث باید روشن شود، یك طرف ظلمات تمدنی است كه مانع ظهور تمدن شیعه است كه جنابعالی آن را فرهنگ مدرنیته می‌دانید، یك طرف هم تمدن شیعه است كه به تعبیر شما نظر به «عالَم بقیة‌اللهی» دارد. در راستای تبیین این دو طرف و در توضیح فرهنگ مدرنیته در جلسه‌ی قبل مطرح شد که شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «غرب به این علت توانسته است از رنسانس به بعد این همه در حالت مادی و در عالم مادی پیشرفت بكند كه اصالت را به مادّه می‌دهد و در هیچ دورانی به این اندازه‌ی اصالت‌دادن به مادّه مطرح نبود‌ه است.» ولی طبق شواهد تاریخی تكنیك فراعنه از جهتی قوی‌تر بود‌ه است، به طوری كه هنوز علمِ موجود غرب نتوانسته بعضی از رموز اهرام را كشف كند و یا شبیه آن را بسازد. آیا می‌توان نتیجه گرفت كه پیشرفت غرب در مادی‌بودن هنوز به پیشرفت فراعنه نرسیده است؟ و آیا می‌توان از حرف شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» این‌طور استفاده کرد که اصالت‌دهی به مادّه در فرهنگ غرب به این نحوه‌ی شدید و افراطی آن، باعث می‌شود استفاده از هیچ تمدنی به اندازه‌ی استفاده از تمدن غرب خطرناک نباشد؛ چون اصالت‌دهی مادّه در آن بی‌سابقه است و بیشتر باعث فاصله‌گرفتن انسان از آسمان معنویت می‌شود؟ مثلاً مسلمان‌‌ها از علم یونانی استفاده کردند، امّا آن تمدن چون بیشتر با عقل استدلالی یا بحثی انسان‌ها -آن‌هم از جهتی- سر و كار داشت، نتوانست وارد جامعه و روابط اجتماعی آن زمان شود و دل مردم عادی را تسخیر كند، زیرا اصالت‌دهی به مادّه و عالم محسوس در آن تمدن و در آن شرایط به شدتِ تمدن امروزی غرب نبود.
جواب: برای ورود به بحث، سؤالی كه فرمودید، سؤال خوبی است ولی لازم است بنده یك حاشیه‌هایی به آن بزنم. ابتدا عرض می‌كنم: این که می‌فرمایند؛ «ما علم یونانی‌ها را گرفتیم»، جای حرف و تأمل دارد كه إن‌شاءالله در جای خود روشن خواهد شد. حالا یک بازنگری روی آن سؤال داشته باشیم که آیا تمدن فراعنه بیشتر مادّی و حسّی بود یا تمدن غرب؟ در این‌كه هر دو مقصد و مقصود خود را لذات دنیایی قرار داده‌اند، حرفی نیست ولی عنایت داشته باشید كه بنا نیست تمدن خوب، از دنیا و عالم مادّه استفاده نکند.
آری؛ همچنان كه در جلسه‌ی گذشته بحث شد، تمدن خوب داریم و تمدن بد؛ تمدن خوب هم از دنیا کاملاً استفاده می‌کند، ولی دنیا را در راستای اهداف الهی مورد استفاده قرار می‌دهد و پتانسیل‌های دنیا را وسیله‌ای برای نیل به اهداف انسانی خودش - اعم از اهداف مادّی و غیرمادّی- قرار می‌دهد.
تمدن بد به دو نحوه می‌تواند باشد؛ یك وقت از سنّت‌ها و حکمت‌های عالم ماوراءِ حسّ استفاده می‌کند و در شناخت آن سنّت‌ها هم تلاش می‌كند، ولی اغراضش دنیایی است، که می‌شود گفت: تمدن فراعنه از این نوع بوده و به یك معنی فراعنه، حکیمان مادّی بود‌ه‌اند. از ظواهر امر چنین برمی‌آید که فراعنه نظر به توانایی‌های طبیعت و سنت‌های جاری در آن داشتند، ولی در راستای اهداف پَست دنیایی. پس گرفتاری و وابستگی آن‌ها به عالم مادّه كاملاً زیاد است، امّا به این معنا نیست که ماوراء مادّه را نفی كنند، برعکسِ تمدن موجود كه به تمدن غربی مشهور است.
پس اگر بخواهیم خط انفکاکی بین تمدن‌ بعد از رنسانس غرب و تمدن‌هایی مثل تمدن «فراعنه» یا تمدن «اینكا‌ها» در آمریكای مركزی ایجاد کنیم، فراعنه غیب‌گرا هستند، امّا توحیدی نیستند، یعنی از قوای غیبی عالَم استفاده می‌کنند، مثل به‌کارگیری جادوگر‌ها که از شیاطین کمک می‌گیرند، ولی قصد و مقصودی جز همین دنیا و برآورده‌شدن هوس‌های دنیایی ندارند، برای همین هم شما می‌بینید در آن تمدن، جادوگری فوق‌العاده رواج داشته است. این جادوگری که امروز معمول است، از نظر توانایی، غیر از جادوگری است که در زمان فراعنه بود‌ه است. قرآن در توصیف جادوگران عهد فرعون می‌فرماید: «وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ»(43) آن‌ها با جادو و سحر عظیمی برای مقابله با حضرت موسی(ع) به میدان آمدند. حالا عنایت داشته باشید وقتی خداوند بفرماید سحرِ آن‌ها سحری عظیم بوده است، معلوم است توانایی‌های ساده‌ای به میدان نیاورده‌اند!

تفاوت تمدن فراعنه با تمدن غربِ مدرن

در تحلیل فیلمِ «سفر به ماوراء» عرض شد؛ آن جادوگر كشور غنا كه از طریق ارتباط با روح رودخانه می‌تواند در وسط حلقه‌ی آتش بدنش را مدتی بالا در میان زمین و آسمان، نگه دارد، جادوگر پیشرفته‌ای است! می‌دانید که آب در اثر حرارت بخار می‌شود، بخار که شد، از سطح زمین و جاذبه‌ی زمین تا حدّی آزاد می‌گردد، این یک قاعده در این عالَم است. علم فیزیک می‌تواند بگوید: چگونه این‌طور می‌شود، ولی نمی‌داند چرا.
در بحث‌های مربوط به الهیات فلسفه، بحث می‌شود؛ كه عقولی هستند كه عالم مادّه را تدبیر می‌كنند و عالم ماده در طول آن‌ عقول قرار دارد، از جمله‌ی آن عقول - عقلی است كه آب را تدبیر می‌كند، به آن عقول، «عقول عَرْضیّه» می‌گویند- قاعده‌ی عقلی كه آب را تدبیر می‌كند، این است كه در موقع حرارت و در برخورد با آتش، تبخیر شود و به عبارت دیگر بالا می‌رود، آن جادوگر از همین عقل استفاده می‌كند.
اگر آن فیلم را ببینید، آن جادوگر می‌آید از صبح تا عصر در كنار رودخانه می‌نشیند و تماماً در آب متمرکز می‌شود، تا بتواند با عقل مدبّر آب مرتبط گردد و از قوای غیبی که آب را مدیریت می‌کند استفاده می‌کند. بعد می‌بینید که دور خودش آتش روشن می‌کند و در تمركز فرو می‌رود و آرام‌آرام بالا می‌رود و مدتی در هوا می‌ماند. زیرا از طرفی روحش با روح و عقلِ مدبّرِ آب مرتبط شد‌ه است، از طرفی در اطراف خود حلقه‌ای از آتش روشن می‌كند که موجب تبخیر آب است، حال طبق همان قاعده‌ای كه حرارت باعث می‌شود آب تبخیر بشود و بالا برود، او هم بالا می‌رود، یعنی آن جادوگر با اتّحادی كه با آب و عقل مدبّر آن پیدا كرد، از همان نیرویی که آب را تبخیر می‌کند و از جاذبه‌ی زمین آزاد می‌کند، استفاده می‌کند و تا آن‌ حدّ كه بتواند تمركز خود را حفظ كند و آتش هم شعله‌ور باشد می‌تواند در هوا بماند.
جادوگرانِِ واقعی به همین شكل از قوای فوق طبیعت در جهت اهداف پَست خود استفاده می‌كنند که در واقع عمر خود را ضایع می‌نمایند. قرآن در آیه‌ی 102 سوره‌ی بقره نكات خوبی را در مورد جادوگران مطرح می‌فرماید و علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» در تفسیر خود نكات دقیقی از آن استخراج نموده‌اند.(44)
این نوع جادوگری‌ها تمدن فرعونی‌ را اداره می‌كرده ولی همان‌طور كه قرآن می‌فرماید:«وَلَا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَى»(45) جادوگر هر كجا كه آید و هر طور كه آید، رستگار نمی‌شود و نتیجه‌ای واقعی نمی‌گیرد. تمدن فرعونی هم با آن همه عظمت و دقت، به هلاكت و پوچی منجر شد و تعبیر قرآن در مورد آن تمدن این است كه: «...وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا یَحْذَرُونَ»(46) نمایاندیم به فرعون و هامان و لشکریانشان آن چیزی را كه از آن فرار می‌كردند.
تمدن امروز جهانِ غرب كلاً چشمش را نسبت به آن قوای فوق طبیعی بسته است و هیچ استفاده‌ای - چه مثبت و چه منفی- از آن نمی‌کند. تمدن فراعنه قوای عالم را در جهت اهداف شیطانی خود به كار گرفت و تمدن امروز غرب قوای مادّی طبیعت را جهت برآورده‌شدن هوس‌ها و اهداف شیطانی خود مورد استفاده قرار داده است. تمدن امروز تماماً از عکس‌العمل‌های عالم مادّه استفاده می‌کند و لذا این تمدن را به این اعتبار می‌توان گفت از همه‌ی تمدن‌های گذشته مادّی‌تر است، ولی در اصل فرق نمی‌كند، چون همه یك هدف دارند و تلاش در راه اهداف دنیایی، ملاکی برای تشخیص مادّی بودن انسان و تمدن جامعه است.
تمدنی که تمام توجه‌اش به عالم مادّه است و هیچ‌گونه اتصال به عالم معنا و غیب ندارد - با توجه به این که عالم معنا، عالم بقا و ثبات است- بیشتر مقهور «حرکت و شتاب و سرعت» می‌شود و این حالت شاخصه‌ی تمدن غربی است.
کاهنِان و اولیاء الهی هر دو حیات خود و تمدنشان را با سکوت و خلوت و ارتباط با عالم غیب ادامه می‌دهند منتها با دو رویکرد. مسلّم دین اسلام بسیاری از ابعاد تمدنش را با خلوت‌دارکردن مسلمان‌‌ها محقق می‌كند، چون اصل و هدف دین این است که انسان در عین حضور در «دنیا و عالم فنا» به «عالم بقاء و معنویت» متصل بشود و لذا شرایطِ تحقق چنین هدفی را در نظام زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها پایه‌ریزی می‌نماید، تا از استعداد‌های عالم مادّه استفاده شود ولی اتصال اصلی‌ را با «عالم بقاء» پایدار نگه می‌دارد.
کاهنان مصر و امثال آن‌ها از یک جهت همین کار را می‌کنند، به همین جهت هم آن جادوگرِ ساكن غنا، با هلی‌کوپتر بالا نمی‌رود، بلكه با روح و عقل مدبّر آب بالا می‌رود و برای این که به كمك عقلِ مدبّرِ آب بالا برود، باید صبح تا عصر كنار رودخانه یا دریا بنشیند و در خلوت خود بر روح آب تمرکز كند تا با جنبه‌ی باطنی و روح مدبّر آب ارتباط برقرار کند، پس این كاهن هم تمركز و خلوت دارد، ولی مشکلش این است که چون هدف نهایی كارش لغو است، حاصل زحماتش از بین می‌رود و به هیچ سعادتی دست نمی‌یابد، زیرا توجه اصلی‌ قلبش عالم غیب و بقاء نبود، بلكه دنیا بود.
پس عنایت فرمودید كه اوّلاً؛ چرا سرعت و شتاب در تمدن امروز از همه‌ی تمدن‌ها بیشتر بوده است و ثانیاً؛ چرا در عین این‌كه حركات كاهنان و جادوگران شبیه حركات اولیاء خدا است، ولی حرکات کاهنان و جادوگران هیچ سعادتی برای آن‌ها در پی ندارد.

چرا این‌همه شتاب؟

تمدن غربی نه شبیه تمدن اولیاء خدا است و نه شبیه تمدن كاهنان و جادوگران که هر دو به عالَمی بالاتر از این عالم نظر داشتند و لذا تمدن غربی باید برای ارضاء روح انسان‌ها که تمنای صعود دارند هواپیما و هلی‌کوپتر بسازد تا بالابردنِ جسم خود را جایگزین صعود روح خود نماید بدون آن‌که جان خود را در عالم معنویت سیر دهد. تمدنِ غرب از ارتباط با «عالم ثبات و بقاء» محروم است و هر روز بیشتر از روز قبل گرفتار حركت و شتاب می‌باشد.
مادّه از هیچ جهت ثبات ندارد، نه در ذات و جوهر خود - كه آن را برهان حركت جوهریِ عالم مادّه ثابت می‌كند - و نه از آن جهت كه جامعیت داشته باشد و از پراکندگی آزاد باشد. ملاحظه می‌كنید كه این طرفِ فرش، آن طرفش نیست و شخصیت جامعی ندارد، در صورتی که در عالم غیب، چه روح دریا و رودخانه و چه عالم ملائكه و چه نفس ناطقه‌ی انسان و چه حضرت احدی، همه ‌و همه در مقام جامعیت هستند، به تعبیر دیگر همه‌ی ابعاد خودشان، پیش خودشان ‌است زیرا در آن‌جا «بُعد» نیست. اگر شما بخواهید با خدا ارتباط برقرارکنید، نباید راه بروید تا به او برسید، همین كه بتوانید قلب خود را از عالم مادّه منصرف كنید - به جهت ذات مجردتان - با او روبه‌رو خواهید شد. امّا اگر از طریق بُعد مادیِ خود، بخواهید با عالم مادّه ارتباط برقرار کنید، عالم مادّه بُعد دارد، به طوری كه این طرف آن، آن طرفش نیست، پس اگر خواستید آن قسمت از عالم مادّه را داشته باشید، باید از این‌جا حركت كنید و به آنجا بروید. آدم‌ها به انداز‌ه‌ای که توجهشان به عالم مادّه است و در زندگی‌شان عالم مادّه نقش اصلی را بازی می‌كند، گرفتار حركت‌اند، آن هم حركتی كه جهتی به سوی ماوراء خود ندارد. با همین قاعده می‌توانید زندگی‌ خود را هم ارزیابی كنید و ببینید تا چه اندازه‌ مادّی است. بعضی‌ها برای رسیدن به اهداف خود خیلی می‌دوند، این‌ها بیشتر از بقیه مادّی‌‌اند و به‌اصطلاح، عمل‌زده‌اند. در حالی‌كه حقیقت، با جان انسان‌ها هیچ فاصله‌ای ندارد، مجردات - اعم از خدا و ملائكه- مكان و زمان ندارند، و از طرفی واقعی‌ترین واقعیات، مجردات هستند، پس آن‌كسی كه گرفتار عمل‌زدگی‌ است، گرفتار خیالات خودش می‌باشد و به دنبال ناكجاآباد است.
تمدن مادّی، تمام مقصدش دست‌یابی به عالم مادّه است، پس تمام مقصدش ناكجاآباد است و لذا كارش حرکت و دویدن است. آدم‌های مادّی و عمل‌زده همان‌قدر مقصدشان دنیاست که می‌دوند، برعكسِ حكیمان كه سعی دارند از عمل‌زدگی فاصله بگیرند و در آن صورت است كه با كم‌ترین كار، بیشترین نتیجه را نصیب خود خواهند كرد.
در شرح حال بعضی از عزیزان كه مطالعه می‌كنید، می‌بینید در احیاء دین و یا مبارزه با رژیم شاه، انگیزه‌های خوبی داشته‌اند ولی چون حكمت لازمه را نداشته‌اند، به اندازه‌ای كه كار كردند نتیجه نگرفته‌اند.
اصل حرف این است كه آدم‌ها به انداز‌ه‌ای که حسّی‌اند، همه‌ی چیز‌ها را از تیررس خود دور می‌بینند و چون دور می‌بینند، مجبورند با شتاب زیاد حرکت کنند تا به آن‌ها برسند و كسی كه در این حالت قرار گرفت، اگر نودسال هم از سنّ او گذشت، به آرامش نمی‌رسد. گفت:
دور می‌بینی سراب و می‌دَوی

عاشق آن بینش خود می‌شوی

در قرآن در رابطه با این نوع حركات سرگردان می‌فرماید: «لاَ یَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ كَفَرُواْ فِی الْبِلاَدِ، مَتَاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ»(47) این گردش‌ها و رفت ‌و آمدهای اهل كفر در بین شهرها، تو را جذب نكند، این‌ها بهره‌های اندكی است كه در پی آن جهنّم است كه بد جایگاهی است. چنانچه ملاحظه می‌فرمایید خداوند این نوع سفرها و تحركات بی‌هدف را مسیر منتهی‌شدن به جهنّم می‌داند. آری؛ از جهت دیگر به ما توصیه می‌كند كه بروید آثار هلاكت كافران را ببینید و عبرت بگیرید. «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ»؛(48) بگو بروند در زمین بگردند و در چگونگی عاقبت گناهكاران تفكر كنند. این نوع حركت‌ها، حركت‌ها و مسافرت‌های جهت‌دار است، در اسلام به خودی خود حركت و شتاب مدّنظر نیست، بلكه مسافرت جهت عبرت یا زیارت مورد نظر است.
حاصل قضیه این‌كه اگر کسی حقایق غیبیه را نشناسد و متوجه نباشد آن‌ها مدبّرات عالَم هستند، تمام توجه خود را به چیزهایی می‌اندازد كه مربوط به عالم مادّه‌اند و چون عالم ماده دارای بُعد است آنچه در آن است به راحتی در دسترس نیست و چون آن‌ها را نزدیک نمی‌بیند، می‌دود تا به آن‌ها برسد. اگر امروزه مسلمانان هم نتوانسته‌اند از طریق اسلام با حقایق غیبی مرتبط شوند و آن‌ حقایق را به عنوان مدبّرات عالم بشناسند به جهت آن است که تحت‌تأثیر فرهنگ شتاب و تحرك غرب قرار دارند و از این جهت تمدن غرب بسیاری از مذهبی‌ها را از گوهر اصلی اسلام‌ كه همان آرامش و وقار است، جدا کرد‌ه است، بدون این‌که خودشان بدانند.
پس اوّلاً؛ روشن شد تفاوت تمدن‌هایی مثل تمدن فراعنه با فرهنگ مدرنیته در عین این‌كه هر دوی آن‌ها ضد سعادت بشر‌اند، در چیست. ثانیاً؛ تفاوت آرامش كاذب كاهنان با آرامش حقیقی اولیاء خدا معلوم شد. بعضی از غربی‌ها که از آشفتگی تمدن خودشان خسته شده‌اند و هنوز در حجاب مدرنیته‌اند، حالا هم كه می‌خواهند به روح و روحیه‌ی آرامی رجوع كنند، به آرامش کاهنان دل می‌بندند، چون تمدن غربی نمی‌تواند بین «کاهن» و «نَبیّ» فرق بگذارد. ثالثاً؛ در این بحث روشن شد علت شتاب افراطیِ موجود در فرهنگ مدرنیته چیست.