فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

قدرت تمدن اسلامی

سؤال: این حرف تا چه حد صحیح است که بگوییم: «در مقابل روندی که تمدن غرب در این چهارصدسال در پیش گرفته‌، علت عقب‌ماندگی ما این است که در شکوفاکردن تمدن اسلامی با توجه به منابعی که از معصوم داشتیم و با توجّه به زحمات علماء، چهارصدسال تنبلی کرده‌ایم و از آن طرف غرب از اندوخته‌های ما به جای این‌كه ما خودمان استفاده كنیم در جهت رشد خودش استفاده كرد، »؟ و در یك كلمه آیا ما تنبلی‌هایی داشته‌ایم، اگر داشته‌ایم از چه جهت بوده است؟
جواب: غرب به نظر بنده پیشرفتی نداشته‌؛ به‌خصوص كه به كمالی دست نیافته، او چهارصد سال به سوی ناکجاآباد رفته ‌است، ولی باور ندارد و لذا همان را ادامه می‌دهد و سعی می‌كند با تبلیغاتی كه راه انداخته است اسم آن را ترقی بگذارد، ولی ما از آنجایی متوقف شدیم که زمینه‌ی رجوع به تمدن اسلامی فراهم بود و کوتاهی کردیم، غربی‌ها تمدن خودشان را كه ریشه در تفكر و فلسفه‌ی یونانی داشت ادامه ‌دادند. غربِ امروز صورت كامل‌شده‌ی تمدن یونان است، به همین جهت هم گفته می‌شود فلسفه‌ی غرب به تمامیت خود رسیده است، یعنی تمام شرایط را فراهم كرد تا این بشود كه حالا شده است، حالا از آنچه شده راضی است یا نه، بحث دیگری است. شاید تعجب كنید اگر گفته شود «بمب هیدروژنی» را پارمنیدس فیلسوف یونان باستان منفجر كرد. می‌گویید‌ پارمنیدس كجا و بمب هیدروژنی كجا، ولی اگر بدانیم در پشت این بمب هیدروژنی چه فكر و فرهنگی نهفته است، موضوع روشن می‌شود. یونان یعنی «اراده‌ی معطوف به قدرت»؛ یعنی اراده و تلاش برای قدرتمندشدن، حالا در این فلسفه امثال ارسطو هم می گنجند؛ «نیچه» هم می‌گوید؛ «بمب هیدروژنی» یعنی «اراده‌ی معطوف به قدرت»، این تفكر هم که در سراسر افكار امثال ارسطو جاری است، همان تفكر است كه می‌آید و در نهایت این می‌شود كه شما امروز می‌بینید. نگویید یونان به عقل و استدلال پایبند بود و این تمدن به وَهم و هوس گرفتار است، عنایت داشته باشید ‌آن عقل و استدلال متذكر بندگی خدا نبود، بلكه عقلی بود برای اهداف خاص که کارش به این‌جاها می‌کشید. اگر افلاطون، مدینه‌ی فاضله را تدوین می‌كند باز برای این است ‌كه از طریق اصول عقلی یك نحوه حاكمیت قدرت را به صحنه بیاورد. آن فیلسوفانی كه می‌گویند این تمدن صورت تمامیت‌یافته‌ی یونان است، متوجّه افكار سقراط و افلاطون و بحث‌های لطیف افلاطون هم بوده‌اند، ولی باید دید روح حاكم بر همه‌ی آن فکرها چیست. اگر «اراده‌ی معطوف به قدرت» موتور همه‌ی تحركات بوده، پس این تمدن صورت تمامیت‌یافته‌ی آن اراده است. البته در این سیر اُفت ‌و خیز داشته‌اند، در دوران مسیحی‌بودن غرب، یعنی قرن پنجم تا قرن چهاردهم این اراده كمی تعدیل شد، ولی در همان دوران هم روح اصلی، همان «اراده‌ی معطوف به قدرت» بود. به همین جهت هم گفته‌اند: بیش از آن‌كه دین مسیح، غرب را مسیحی كند، غرب، مسیحیت را غربی كرد، و این‌كه غرب، جداشدن از فضای قرون وسطی را رنسانس و تحول برای خود می‌داند، چون از موانع تحقّق «اراده‌ی معطوف به قدرت» آزاد شد و راحت‌تر به خواست و طلب خود دست یافت.
امّا ما در این‌كه به پیشرفت‌های غرب نرسیده‌ایم، تنبلی نكردیم، ولی در این‌كه شرایط تاریخی خود را نشناختیم و از همان صدر اسلام، عامل شكوه اسلام را كه تحقّق صحیح اسلام توسط اهل‌البیت(ع) بود رها كردیم، آری؛ از این جهت غفلت بزرگی داشتیم و هرچه جلو رفتیم تبعات آن غفلت بیشتر خود را نشان داد. یك ‌جا در مقابل یونان در سال‌های 125 هجری قمری به بعد و تأسیس «بیت الحکمه» بود كه مجبور شدیم در مقابل تفكر یونانی‌ها خود را ببازیم و نهضت ترجمه‌ی کتب یونانی شایع گشت، چون از صاحبان اصیل تفكر اسلامی یعنی اهل‌البیت(ع) فاصله گرفتیم و لذا گرفتار سطحی‌نگری شدیم و این‌جا بود كه یونانیت در مقابل این سطحی‌نگری رنگ و لعابی برایمان داشت، در حالی‌كه یك روایت توحیدی امام صادق(ع) می‌توانست منشأ تفكرات عمیق و دقیقی باشد كه فلسفه‌ی یونان از بسیاری جهات نسبت به آن تفكرات فقیر بود. جای دیگری كه انحرافِ صدر اسلام تأثیر خود را نشان داد، حدود هفتصدسال پیش بود كه غرب شروع كرد به نمایش خود به همان شكلی كه خود را نمایش داد و هنوز كه هنوز است جهان اسلام را مسحور خود كرده است. در حالی که ما تمام فرصت‌های خود را در حكومت بنی‌امیه و بنی‌عباس در نمایش تمدن اسلامی سوزانده‌ایم و نه تنها از عظمت تمدنِ حضوری اسلام هیچ چیز نداشتیم كه به نمایش بگذاریم، بلكه مرعوب تمدن تكنیكیِ وَهمیِ غرب هم شدیم، پس در واقع ریشه‌ی این مشكلات را باید در جاهایی جستجو كرد كه ما از تمدن اسلامی كه باید در تمام ابعاد جوابگوی نیازهای بشری باشد، واماندیم و در این صورت نه تنها امروز نمی‌توانیم روح و روان سایر ملل را جذب کنیم که حسرت غرب را هم می‌خوریم.
سؤال: من نمی‌‌گویم: «ما باید عین قدرت دنیای غرب را پیدا می‌کردیم»، اما الآن ما نگاه ‌می‌کنیم می‌بینیم خود رهبران دینی ما هم - چه از جهت تحلیل‌هایی که در حوزه‌ی سیاسی هست و چه از جهت تحلیل‌هایی که در حوزه‌ی فرهنگی هست- نشان می‌دهند دل‌شان از تمدن غرب خون است، اما هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. می‌خواهم ببینم: آیا ما می‌توانستیم در اسلامی‌بودن خودمان حتی از زاویة قدرت از آن‌ها جلوبزنیم؟
جواب: اگر شما تمدن اسلامی را - به آن شکلی که غدیر به ما گوشزد می‌کند- جلو می‌بردید، قدرت‌مان حتماً قدرتی می‌بود که در آن فضا تمدن غربی دیگر قدرتی به حساب نمی‌آمد آن هم به دو معنا: یکی به‌معنای این که غرب به این قدرت موجود نمی‌رسید، دیگر این که قدرت شما در یك تمدن منسجم از قدرت او برتر بود. اوّلاً؛ شیفتگی ما نسبت به غرب، غرب را ارزشمند و در نتیجه غالب كرد. ثانیاً؛ غفلت از توانایی‌هایی كه تمدن اسلامی به ما می‌داد ما را نسبت به غرب نیازمند كرد. الآن ما در شرایطی هستیم كه حتی در حوزه‌های نظری نمی‌توانیم قوه‌ی خیال نسل امروز را ارضا کنیم! زیرا وقتی تمدنی در صحنه است که تماماً عامل تحریک خیال و وَهم انسان‌ها است فرصتی برای جوانان باقی نمی‌گذارد که به معارفی فوق وَهم و خیال بپردازند، معلوم است كه فقط غرب بر اندیشه‌ی او حکومت ‌می‌کند و برای نجات از این مهلكه بدون آن‌كه مأیوس شویم، باید پیغمبروار به میدان ‌بیاییم. روسیه رقیب آمریکا است، ولی پیغمبر جهان نیست؛ برای همین هم می‌بینید که در مقابل آمریكا عموماً خود را می‌بازد، چون قدرت را همانی می‌داند كه آمریكا دارد. ما اگر می‌توانستیم مثل امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» پیغمبروار به میدان بیاییم و متذکر ارزش‌هایی شویم که فوق فرهنگ مدرنیته است إن‌شاءالله نتایج فوق‌العاده‌ای به دست می‌آوریم. شرایطی را كه در آن شرایط انقلاب اسلامی پیروز شد فراموش نکنید، به فرمایش امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» مشروب‌فروشی‌ها بیشتر از كتاب‌فروشی‌ها بود، ولی امام«رحمة‌الله‌علیه» همین جوانان را متذكر عهد الهی خودشان نمود. مگر همین حالا جوانان بسیاری ندارید كه به تحریكات وَهمی غرب پشت كرده‌اند و نه تنها از آن‌ها خوششان نمی‌آید، بلكه متنفر هم هستند، پس این کار همواره قابل پیاده‌شدن است، البته باید در این رابطه بیشتر صحبت شود. إن‌شاءالله مطلب را در جواب سؤالات بعدی دنبال خواهیم كرد.

انكشاف قدرت‌های معنوی و مادی

از نكات مهمی که ضعف تمدن غرب را در آینده می‌نمایاند به حجاب‌بردن طبیعت است و این‌که مانع می‌شود این آیت الهی توانائی‌های خود را بنمایاند تا وسیله‌ی اُنس ما با آن و عامل زندگی ما با آن باشد. غرب با سرکوب کردن طبیعت چیزی را از دست داد كه سخت به دنبال آن بود، با چنین نگاهی به عالم و آدم، نمی‌تواند زیبائی‌ها و توانائی‌های طبیعت را به انكشاف درآورد، بلكه آن را مقهور می‌كند و روح معنوی آن را نادیده می‌گیرد، به همین جهت خیالِ زیبا ندارد. اگر بتوانیم به روش‌های دینی كه یكی از آن روش‌ها به انكشاف‌درآوردن روح معنوی طبیعت است، به جوانانمان خیال زیبا بدهیم از آن فكر و فرهنگِ وَهمی سر می‌خورند. قبلاً در رابطه با به انكشاف‌درآوردن طبیعت عرض كردم كه فرق یك كوزه‌گر با کسی که بلوك سیمانی می‌سازد این است که كوزه‌گر توانایی‌های همین خاك را به ظهور می‌آورد و زیبایی‌های آن را ظاهر می‌كند ولی کسی که بلوك‌ سیمانی می‌سازد همین خاك را به صورتی در می‌آورد كه شما هرگز نمی‌توانید مانند یک کوزه با آن اُنس بگیرید و در ارتباط با آن خیال‌های زیبا در خود بپرورانید. با این مثال خواستم تفاوت دو تمدن را بشناسید كه چگونه یكی با طبیعت تعامل می‌كند و در عین این‌كه از طبیعت استفاده‌ی مادی و معنوی می‌نماید، آن را مقهور اراده‌ی خود نمی‌گرداند، بلكه تلاش می‌كند توانائی‌ها و زیبائی‌های آن را به انكشاف درآورد، و دیگری چگونه با طبیعت درگیر می‌شود و نتیجه‌ی این درگیری آن است که دائم گرفتار طبیعت است و بهره‌ی او از طبیعت به قیمت نابودی طبیعت تمام شده. حالا این را در تمام روابط این دو تمدن تعمیم دهید و لذا اگر پیامبروار همّت كنید، به راحتی می‌توانید اندیشه‌ها را به طرف تمدن اسلامی معطوف داشته و گمشده‌ی مردم را به آن‌ها معرفی كنید.
اگر می‌خواهید این بحث را دنبال‌کنید که «ما چگونه قدرتمند می‌شویم؟» روی این نكته فکر کنید که غرب با همه‌ی این قدرتش چه می‌خواهد؟ اگر ما بتوانیم چیزی بهتر از آن‌چه غرب به دنبال آن است بر اساس تمدن اسلامی در تعامل با طبیعت به‌دست آوریم - چیزی كه تا حدّی در بعضی از آثار گذشته‌گان به چشم می‌خورد- ببینید چقدر جلو می‌افتیم! تا ما در معنی قدرتمندشدن تجدید نظر نکنیم، از غرب عبور نمی‌کنیم و به قدرت واقعی که نیاز داریم نمی‌رسیم، با وسائلی که غرب ساخته و از آن طریق قدرتمند شده نمی‌توان غرب را نفی کرد و جلو رفت. اگر به نور تفکر شیعه و در بستر انقلاب اسلامی، انقلاب روحی و معنوی در جهان چنان بسط یابد که مردمان دیگری شویم، آزاد از تکنیک و آزاد از سلطه‌ی تکنیک، ضعف غرب ظاهر می‌شود و با نفی غرب قدرت حقیقی ظهور می‌کند البته راه‌كارِ ارتباط با نیروهای نهفته در طبیعت كه با روش‌های طبیعی می‌شود در اختیار بشر قرار گیرد، بحث دیگری است و به خودآگاهی خاص خود مربوط است.

انقلاب اسلامی؛ مایه‌ی نجات از ظلمات دوران

سؤال: می‌دانیم كه انقلاب اسلامی از ارزش والایی برخوردار است انقلاب اسلامی نشانه‌ی شدت‌گرفتن بحران جهان موجود است و عکس‌العملی بود در مقابل وضع جهان کنونی و به واقع مدخل ورود به تمدن اسلامی است با آن بركات خاصش؛ و امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» با آن بصیرت خاصی که داشتند برای همین انقلاب آن همه تلاش ‌نمودند و سال‌ها مبارزه‌كردند و به‌تعبیر شما بزرگ‌ترین نعمت الهی در این عصر، همین انقلاب اسلامی است ولی متأسفانه می‌بینیم همان‌طوری كه در زمان پیامبر( مسلمین اسلام را درست نمی‌دیدند و لذا بعد از رحلت حضرت به اسلام حقیقی پشت ‌كردند و برعکس؛ امثال ابوسفیان اسلام و توانایی‌های آن را می‌دیدند و به سهم خود برای نابودی آن تلاش فراوان كردند، امروز هم می‌بینیم كه مسلمین و حتّی بسیاری از ایرانیان شیعه، انقلاب اسلامی ایران را آن‌طور كه باید و شاید نمی‌بینند در حالی که غرب و به‌خصوص آمریكا انقلاب و توانایی‌های آن را می‌بینند و به‌شدت با آن درگیر می‌شوند تا شاید از صحنه‌ی عالم بیرونش برانند. شاید بشود گفت: مظلوم‌ترین حقیقتی كه فعلاً در این عالم هست، انقلاب اسلامی است، گویا فقط شهدا شناختند انقلاب اسلامی چه حقیقت بزرگی است و به راحتی خود را فدای آن كردند. البته درست است كه همه‌ی حقایق در عالم ارض، غریب و مظلوم‌اند اما بالأخره برای ارتباط با آن‌ها مردم تلاش ‌می‌كنند؛ مثلاً حقیقت كربلا هم غریب است اما بالاخره مردم برای تماس با حقیقت آن تلاشی ‌می‌كنند، هر چند بسیار دیده ‌می‌شود كه در این راه به اشتباه‌ می‌افتند. اما بسیارند كسانی كه از این انقلاب حتّی دفاع ساده هم ‌نمی‌كنند و ایران را به عنوان سردمدار مبارزه با جهان كفر نمی‌شناسند. برای خود ما هم شناخت انقلاب مشكل است؛ زیرا نه شرایط، شرایط اوّل انقلاب است كه فضای جنگ یك نحوه معنویتی را در كشور حاكم‌ كرده باشد و در آن راستا عظمت انقلاب فهمیده می‌شود، و نه ما اخلاص و صفای آن بسیجیان را داریم كه با دلدادگی به انقلاب، حقیقت آن را قلباً شهود كنیم. لذا مجبوریم به بحث‌های معرفتی پناه‌ بیاوریم تا راه قلب را از طریق عقل طی‌كنیم. حالا در این فضا چطوری برای فهم این انقلاب تلاش باید کرد كه هم خودمان این انقلاب را درك‌كنیم و هم این‌كه برای نشر آن تلاش ‌نماییم؟ در واقع سؤال ما این است كه برای شناختن و شناساندن این انقلاب چه‌كاركنیم؟
جواب: اصل انقلاب اسلامی مثل كربلاست؛ كه وقتی با آن درست ارتباط ‌پیدا كردیم، هم خودش را به ما نشان ‌می‌دهد و هم زبان ارائه‌ی خودش به سایرین را به ما می‌آموزد. شما ببینید: همین كه با شناخت جایگاه تاریخی انقلاب، وارد وفاداری به انقلاب اسلامی شدید، بعد از مدتی می‌رسید به این كه تمام بركات عالَم در وفاداری به این انقلاب است. شما چطوری با كربلا اُنس می‌گیرید به طوری که بعد از مدتی متوجه می‌شوید با كربلا می‌شود همه چیز به‌دست‌ آورد؛ نه فقط به خودتان، بلكه به بقیه هم می‌توانید از طریق کربلا همه چیز بدهید. بر این مبنا اساس کارتان باید این باشد که شما نمی‌خواهد انقلاب اسلامی را نجات ‌بدهید، کاری بکنید که انقلاب اسلامی شما را نجات ‌بدهد، به همان معنایی که عرض کردم. با انقلاب اسلامی، روحی معنوی در جهان بسط پیدا می‌کند و انسان از سلطه‌ی تکنیک آزاد می‌شود.
جبران‌خلیل‌جبران در كتاب خود به نام «پیامبر» می‌گوید: پس از آن‌كه پیامبر برای مردم از عشق و بخشش و تربیت و كار و دعا و خانه و دوستی و امثال این‌ها سخن گفت و راه و رسم صحیح برخوردكردن با هر یك از این مسائل را برای آن‌ها شرح داد: «آنگاه كشیش پیری وی را گفت: از «دین» بگو. و او گفت: من امروز مگر هیچ غیر آن گفته‌ام؟...» منظورم از نقل این جمله همین است كه مگر همین وفاداری به انقلاب اسلامی برای حفظ انقلاب، خودش به خودی خود موجب نجات ما نمی‌شود؟ و مگر متن دین، اقتضای چنین انقلابی را ندارد، و مگر توجّه به انقلاب اسلامی غیر از دین‌داری است؟ پس اگر انقلاب اسلامی را شناختیم و دوست‌ داشتیم، خودش به ما می‌گوید كه ما چه‌كار كنیم. بناست انقلاب اسلامی تكلیف من را روشن‌كند و توجه ما را به افق‌های بلندتر زندگی بیندازد، نه این‌كه من تكلیف این انقلاب را روشن‌كنم. این انقلاب به جهت ریشه‌های عمیق تاریخی و دینی، جای خودش را در تاریخ معاصر بازكرده‌است و دارد خودش را نشان‌می‌دهد، مثل كربلا؛ یعنی آیا واقعاً این كربلاست که به شما می‌گوید: «من چه‌كار كنم؟» یا شمایید که به كربلا می‌گویید ما چه كار كنیم كه از تو جدا نباشیم؟! شهیدمطهری«رحمة‌الله‌علیه» سخنرانی‌های كتاب «حماسه‌ی حسینی» را برای خودشان گفتند یا برای كربلا؟ به ‌نظر من برای خودشان؛ كربلا بود که به ایشان گفت این كار را بكن تا به من وصل بشوی، نه این‌كه این كار را بكن تا برای من كاری كرده ‌باشی. شهیدمطهری«رحمة‌الله‌علیه» هم به كربلا نگفته‌اند: تو این‌طور بشو كه من می‌گویم، بلكه كربلا گفت: تو این‌طور بگو كه من هستم. می‌خواهم بگویم كه انقلاب اسلامی خودش را آرام‌آرام به شما نشان ‌می‌دهد. شما به همین جلسه‌ی‌ ما دقت‌كنید می‌بینید آخرش همه‌ی حرف‌های ما یك نكته داشت و آن این كه: برای این انقلاب یك جایگاه و شخصیتی قائل‌ایم، و به همین جهت می‌گوییم كه ارتباط با این انقلاب به شما عالَم می‌دهد و عالَمِ آینده را نیز تعیین ‌می‌كند. حالا اگر شما رسیدید به این‌كه این‌ها صحیح است، دنبال انقلاب راه ‌می‌افتید، یعنی راه و چاه را از او می‌گیرید و تكلیف خود را تعیین می‌كنید و از نیست‌انگاری یا نیهیلیسیم دوران آزاد می‌شوید که این همان رسالتی است که از کربلا شروع شد.
سؤال: شما از داستانی كه از «جبران خلیل جبران» نقل‌کردید، منظورتان چه بود؟ آیا منظورتان این نبود كه: «ما آنچه در برخورد با این انقلاب باید می‌گفتیم، گفتیم، دیگر چیزی نمانده‌است»؟
جواب: می‌خواهم بگویم: از انقلاب اسلامی، به دنبال چیز برتری نباشید، خودِ «انقلاب اسلامی» همان نوری است كه به دنبالش بودید و نقطه‌ی انكشاف تمدن اسلامی است. می‌خواهم بگویم شما باید همین دستورهای انقلاب را ادامه ‌بدهید، یعنی خودِ انقلاب دارد می‌گوید كه: «من كی‌ام و چه كار می‌توانم بكنم، دنبال من بیایید.»، چون این خطر هست كه ما به سادگی از انقلاب بگذریم و به دنبال چیز دیگری باشیم؛ می‌گویند: طرف به جنگل رفته ‌بود، گفت: «از بس درخت بود، جنگل را ندیدم!» حالا گاهی از انقلاب، چیزی غیر از شخصیت اصلی آن را می‌خواهیم! در حالی‌كه همه‌ی زندگی در این عالَم، ماندن در کنار انقلاب اسلامی است، پس باید از همین انقلاب خیلی خوب استفاده‌ كنیم. همین طور که واقعاً بعضی‌ها كربلا را نمی‌توانند ببینند لذا می‌خواهند برای كربلا كاری بكنند! ما باید حواس‌مان باشد كربلا خودش یك حقیقت است كه توسط امامی معصوم و به نور اسلام و به كمك خدا تدوین شده است. انقلاب هم همین طور است، خودش یك حقیقت است و ریشه در دین دارد و یك فقیه بزرگ با اشراق خاصی که برقلبش شده، آن حقیقت را بر اساس این زمان شكل داده است. شما از این چیزی كه هست خوب استفاده‌ كنید. اوّلین گام جهت استفاده از انقلاب، درست شناختن آن است و جایگاه تمدن‌زایی آن را كه در راستای تمدن‌زایی شیعه است، بشناسیم و ریشه‌ی تاریخی آن را درست درك كنیم. مثال آن درختی را كه پس از چهل سال میوه می‌دهد و ما اگر در هر مرحله از رشددهی درخت كه به میوه‌دادن آن كمك می‌كند؛ باشیم، در همان حال در كنار ثمره‌های درخت هستیم، فراموش نكنید.
سؤال: آیا می‌شود این‌طوری سؤال‌كرد كه: «ما چگونه باید با انقلاب برخورد كنیم؟»
جواب: بله؛ آن وقت سؤال‌تان این‌طور می‌شود، حالا كه این انقلاب یك رهنمود بزرگ خداست به بشر امروز، ما چه وظیفه‌ای نسبت به انقلاب داریم؟ چون انقلاب اسلامی یك شخصیتی است با هویت خاص، پس انقلاب اسلامی همان آداب و ادب دین‌داریِ همه‌جانبه است در شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی جهان معاصر. انقلاب اسلامی یعنی انكشاف ظهور تمدن آخرالزمانی‌ای كه امام‌مهدی(عج) شروع ‌می‌كنند. اگر نهضت جهانی حضرت حجّت را درست بشناسیم، یقیناً جایگاه تاریخی این انقلاب را خواهیم شناخت كه چگونه این انقلاب مدخل ورود به آن نهضت الهی خواهد بود و ایمانمان به ظهور نهایی وجود مقدس حضرت(عج) دوچندان می‌شود. از این طرف اگر انقلاب اسلامی را درست بشناسیم و سمت و سو و ریشه‌های دینی و تاریخی آن را درست بررسی كنیم، مطمئن می‌شویم این انقلاب یك حقیقت فعّال تاریخی است كه همواره منزل‌های خود را یكی بعد از دیگری طی می‌كند تا به سر منزل اصلی خود كه ظهور تمدن همه‌جانبه‌ی شیعه است برسد و إن‌شاءالله بستر ظهور وجود مقدس حضرت بقیة‌الله‌اعظم(عج) گردد. چیزی که حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» متوجه آن هستند و در رابطه با این انقلاب می‌فرمایند: «من امیدوارم که إن‌شاءالله این روحیه‌ای که در این کشور هست، این روحیه‌ی اسلامی و توحیدی که در این کشور هست، باقی باشد، این کشور را به صاحب اصلی او، امام زمان(ع) تحویل بدهیم».(40)