فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

تمدن اسلامی؛ تمدنی فراگیر

سؤال: قدرتِ حقیقت، در تأثیرگذاری و هضم رقیب اعم از نابودكردن آن و یا در طول خود قراردادن، قبل و بعد از ظهور چه فرقی می‌كند، چون ما در روایت داریم: «ما مِنْ نَبیٍّ إلاّ وَ قَدْ زارَ كَربلا»(31) هیچ پیامبری نبود مگر این‌كه كربلا را زیارت كرده. پس كربلا به‌عنوان یك حقیقت، قبل از ظهورش هم تأثیرگذار بوده ‌است كه پیامبران خدا(ع) به زیارت آن می‌رفتند. به این معنی که حقایق قبل از ظهور در دنیا هم تأثیرگذار می‌باشند. مثل كربلا كه هم قبل و بعد از ظهورش موجب تأثیرگذاری بر روح اولیاء و انبیاء است و هم جبهه‌ی مقابل را نابود كرد و جبهه‌های موافق را در طول خود قرارداد، آیا می‌توان این قدرت و توانایی را برای انقلاب اسلامی هم تعمیم داد؟
جواب: برای روشن شدن مطلب به این آیه عنایت كنید كه می‌فرماید: «بَلْ جائَهُم بِالْحَقِّ وَ اَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهون»(32) پیامبر به نور حق به‌طرف آن‌ها آمد، اما اكثر آن‌ها نسبت به قبول حق كراهت داشتند و از حق بدشان‌ می‌آمد. امّا همان حق كه به سوی مردم آمد و در ابتدا تمایلی به آن نداشتند، دو تا كار می‌كند: اوّلاً؛ عده‌ی زیادی را در طول خودش قرارمی‌دهد و با بیدار كردن فطرتشان آن‌ها را به سوی خودش می‌كشاند. ثانیاً؛ با عده‌ای هم که با آن مقابله می‌کنند، درگیر می‌شود و از مسیر تاریخ بیرونشان می‌اندازد و هیچ‌وقت از پا نمی‌نشیند. با ظهور انقلاب اسلامی تازه دشمنان اسلام بیدار شده‌اند كه: «اسلام از پا ننشسته ‌است!»، این‌ها فكركردند با حضور مدرنیته و روحیه‌ی ضد قدسی‌اش، چهارصد سال است اسلام را خلاص‌كرده‌اند، اصلاً نفهمیده‌اند اسلام با نور توحیدی نابی که با خود دارد هرگز از پا نمی‌نشیند.
این‌ها در عمل به مسیحیت القاء كردند كه دیگر از آن كاری بر ‌نمی‌آید. روح شرک‌آلود مسیحیت نیز تحت تأثیر قرار گرفت و پاپ گفت: یك واتیكان به ما بدهید ما را بس‌است. آقای بختیار تحت‌تأثیر همان فكر و فرهنگ بود که می‌گفت: همان‌طور كه یك واتیكان به پاپ دادند، ما هم یك «قم» به آقای خمینی می‌دهیم والسلام. آن‌ها به کلی از این نکته غافل‌اند که توحید از صحنه‌ی اجتماع و نقش‌آفرینی در امور مردم پاك‌شدنی نیست. و امروز آن توحید در اسلام تعیّن کامل دارد. شما اگر به مصاحبه‌هایی كه روشنفكرهای ایرانی با رادیوآمریكا و بی‌بی‌سی انجام می‌دهند توجه کنید به خوبی متوجه می‌شوید چقدر این‌ها از جایگاه اسلام غافل‌اند. بیچاره دشمنی كه می‌خواهد از چنین افرادی مشاوره و اطلاع بگیرد كه هیچ اطلاعی از موضوع مورد مطالعه ندارند! مشكل غرب اساساً در شناخت ما این است كه مشاورانش كسانی‌اند كه از شیعه و روح توحیدی آن، هیچ خبری ندارند، هرچند از نظر شناسنامه شیعه‌اند، ولی از همان منظری شیعه را می‌‌نگرند كه خودِ غرب آن منظر را به آن‌ها القاء كرده است. در همین راستا آقای بختیار فكر می‌كند به آقای خمینی«رحمة‌الله‌علیه» می‌شود یك شبه واتیكان بدهد و قانعش‌ كند، اصلاً نمی‌فهمد كه آقای خمینی«رحمة‌الله‌علیه» به عنوان نماینده‌ی تفكر شیعه فقط مدعی اسلامی‌کردن ایران نیست، مدعی اسلامی‌کردن كلّ جهان است. می‌گویند: روزی هارون‌الرشید خلیفه‌ی عباسی به حضرت امام موسی کاظم(ع) گفت که حاضر است فدک را برگرداند. آن حضرت می‌فرمایند: در صورتی حاضرم فدک را بازپس گیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش پس بدهی. هارون از مرزها و حدودش پرسید که کدام است؟ آن حضرت پاسخ می‌دهند: اگر حدود آن را بگویم هرگز پس نمی‌دهی. هارون پافشاری کرد و آن حضرت چنین فرمودند: مرز نخست آن عدن در یمن است، مرز دومش سمرقند در خراسان، و حدّ سوم آن افریقیه(شمال آفریقا) و مرز چهارم آن مناطق ارمنستان و بحر خزر است. هارون با شنیدن آن پاسخ، متغیر شد و به شدت ناخرسند گشت و با خشم گفت: به این ترتیب چیزی برای ما باقی نمی‌ماند. امام فرمودند: می‌دانستم که نخواهی پذیرفت و به همین دلیل از گفتن حدود مرزهای فدک خودداری کردم.(33)
آری؛ شیعه معتقد به حاکمیت اسلام بر كل جهان است، خدایی كه اسلام را فرستاده، برای هدایت همه‌ی بشریت فرستاده و می‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»(34) ای پیامبر ما تو را نفرستادیم مگر برای همه‌ی مردم تا به سعادت آن‌ها از طریق پیروی از اسلام بشارت دهی و از جدایی از اسلام برحذرشان داری ولی اکثر مردم متوجه هدایت همگانی دین اسلام نیستند.
خدا می‌فرماید: پیامبر آمد حق را گفت و حالا مردم در ابتدا و در برخورد اولیه از پذیرفتن آن كراهت دارند، ولی چون اسلام با فطرت‌ها سخن می‌گوید اكثر مردم در عمق جان خود متوجّه می‌شوند حرف‌های اسلام حرف خودشان است، چون اسلام یك حزب نیست، لذا آن عده قلیلی هم كه مقابل اسلام می‌ایستند با روش‌هایی كه اسلام دارد، یا حذف می‌‌شوند یا به راحتی استحاله می‌گردند.
برای این‌كه مقدمات جواب سؤالتان را فراهم كنم به این مثال عنایت كنید، اگر ما درختی بكاریم كه چهل سال دیگر میوه بدهد، حال اگر پانزده سال به عشق میوه‌ی درخت، آن را آبیاری‌ كنیم، به حضور و ظهور میوه كمك‌ كرده‌ایم یا نكرده‌ایم؟! و هم‌اكنون كه داریم در پانزده‌سالگیِ این درخت به آن آب ‌می‌دهیم، جز این است كه در عالَم میوه‌دهی‌اش زندگی ‌‌می‌كنیم؟ نه تنها ما در میوه‌دادنش شریكیم، بلكه گویا با میوه‌هایش روبه‌روییم. حالا اگر بیست‌سال دیگر هم برای میوه‌دادنش تلاش‌كردیم، سی‌وپنج سال است كه برای میوه‌دادنش تلاش‌كرده‌ایم، آیا می‌شود گفت چون هنوز میوه ‌نداده ‌است، قطعش می‌كنیم؟ یا منتظریم كه میوه‌ بدهد؟ چون حقیقت این درخت در شرایط مناسب خودش میوه‌دادن است. اگر یقین ‌داریم كه سیر تاریخ حتماً به آن افق اعلی می‌رسد، دیگر معنی ‌نمی‌دهد كه از عقب ‌و جلوافتادنش خسته شویم و از پا بیفتیم. گفت:
رنج راحت شد چو شد مطلب بزرگ

گَرد گله توتیای چشم گرگ

عرضم این است كه اگر شیعه اهداف بزرگی را در پیش دارد، چون آن اهداف بزرگ‌اند به سرعت به نتیجه نمی‌رسد و زمان می‌برد تا بشریت به آگاهی لازم برسد ولی هیچ راهی وجود ندارد جز این‌كه از پا ننشینیم تا میوه‌های درخت تشیع برسد. طرفِ مقابل تفکر شیعه فكری است كه به جهت حسی و خیالی بودنش، میوه‌هایش زود می‌رسد ولی هنوز نرسیده می‌گندد یا اصلاً در حدّ شکوفه می‌ماند بدون آن که به میوه دادن برسد. تعبیر قرآن در مورد زندگی به ظاهر جذاب کافران خطاب به پیامبر( این است که «وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَأَبْقَى»(35) چشم‌های خود را به بهره‌ها و امکاناتی که به خانواده‌های اهل کفر داده‌ایم مدوز که آن شکوفه‌های زندگی دنیایند که به‌زودی دورانش سپری می‌شود و آن‌ها را به زندگی مشغول کردیم تا در آن امتحانشان کنیم و رزق تو بهتر و پایدارتر است. ما در حال حاضر دو راه بیشتر نداریم؛ یا پذیرش آنچه تحت عنوان فرهنگ غربی در صحنه‌ی جهان جاری است، یا تأکید بر انقلاب اسلامی و نظر به آرمان‌های بلندی که در پیش دارد. قرآن در مورد تمدن‌های غیر توحیدی می‌فرماید: «وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ»(36) ملت‌های قبلی را با تمام اراده و جدیّتی که داشتند به جهت ظلمی كه مرتكب شدند هلاك كردیم، برای این‌كه در راستای هدف خلقت خود عمل‌ نكردند.
مثال درخت را در رابطه با سؤالتان عرض كردم كه گویا می‌خواهید بگویید حقیقت قبل و بعد از ظهورش فرق‌ می‌كند، در حالی‌كه ما نمی‌فهمیم برای حقیقت قبل و بعد از ظهور چه تفاوتی هست جز یك مسیری كه باید به انتها برسد. انسان باید به عدالت فكر کند، حال هر روزی هم كه مُرد برایش فرقی ‌نمی‌كند؛ باید به عدالت فكر كرد. حتی اگر بر فرض در حال حاضر وضع عدالت بدتر از قبل از انقلاب هم شده ‌باشد، باز باید به عدالت فكر کرد، و روشن است توسط انقلاب اسلامی با همین تئوری كه الآن مطرح است باید به آن عدالت رسید. دیگر - در رابطه با حقّانیت موضوع - فرقی ‌نمی‌كند كه در حال حاضر چقدر بستر ظهور آن حقیقت فراهم است. فقط فرقش در این است كه در حال حاضر امید بنده خیلی بیشتر از قبل از انقلاب است چون همین كه انسجام حكومت شاهنشاهی را ملت از بین برد و نظام انقلاب اسلامی را جایگزین آن کرد، بستر رسیدن به آرمان‌های شیعه راحت‌تر فراهم شد.
اما همان‌طور كه دیدیم، ممكن است در یك رأی‌گیری با مجلس و یا رئیس جمهوری روبه‌رو شویم که رگه‌های سکولاریستی در تفکر آن‌ها حاکم باشد، این حادثه حقیقت انقلاب اسلامی را خدشه‌دار نمی‌كند، آری؛ آن را در حجاب می‌برد و ظهورش را ضعیف می‌كند، ولی حقیقتِ مسئله در جای خود محفوظ است چون مردم با نور خون شهدایی كه داده‌اند، نوری که همواره به حقیقت انقلاب اشاره دارد، از آن مجلس و از آن دولت عبور می‌کنند و با انتخابات جدید، کلّ جریان را یك‌مرتبه عوض ‌می‌نمایند! اگر دوباره هم سكولارها سركار بیایند همان هوشیاری الهی، مردم را متوجه جهت اصلی می‌کند و از چهره‌های دیگر سکولاریسم نیز عبور می‌کنند تا قدم به قدم به روح توحیدی انقلاب اسلامی نزدیک شوند. یكی از جمله‌های سكولارها این بود كه: «ما برای حفظ اصلاحات حاضریم آزادی را قربانی‌كنیم.» شما این جمله را ساده ‌نگیرید، این فكر هیچ فرقی با فکر رضاخان نمی‌كند، این‌كه می‌گویند مكتب غربْ رضاخان‌پرور است، همین است. این چه اصلاحاتی است كه آمده است فضای آزادی سیاسی را به ما بدهد؟! حالا برای این‌كه به ما آزادی بدهد، حاضر است آزادی را قربانی و دیكتاتوری را حاكم كند تا آزادی را به ما بدهد. بنا بود همه چیز برای آزادی باشد، حالا این چه اصلاحاتی است كه باید آزادی را فدای آن كنید؟! معنی اصلی حرف این است كه برای حفظ خودمان حاضریم آزادی ادعایی را هم فدا كنیم و با دیكتاتوری، خودمان را بر مردم تحمیل نماییم. حالا چرا می‌شود با یك انتخابات در فضای نظام اسلامی که رجوع به حق در متن آن نهفته است این خطر را از انقلاب دفع كرد؟ چون جمهوریتی که عین اسلامیت است غیر از جمهوریتی است که در فضای لیبرالیسم مطرح می باشد و همین موجب می شود که همواره انحراف‌ها معلوم شود(37). با توجّه به این نوع از توانایی انقلاب اسلامی است که بنده به آینده‌ی این انقلاب امیدوارم. شاه با سكولارها چه فرقی می‌كرد؟! شاه هم می‌گفت: برای حفظ خودم حاضرم ده میلیون از مردم را به قتل برسانم، تئوری شاه در كشتار میدان هفده‌شهریور این بود كه چهارمیلیون نفر برای من بس است. منافقین هم در عملیات «مرصاد» گفته ‌بودند: چهارمیلیون نفر برای ما بس است. در حالی که تا حال به خوبی ثابت شده این نقشه‌ها و حرف‌ها با بستری كه انقلاب اسلامی ایجاد كرده، محكوم به شكست است، چون صحنه‌ی دیگری از تاریخ مدّنظر این انقلاب است كه به این‌ها اجازه نمی‌دهد خود را به انقلاب تحمیل كنند.
باید از خود پرسید آیا در این مرحله از تاریخ، «امیدواری» به آینده یك امیدواری منطقی است و همراه با واقعیاتی است كه آن واقعیات این امیدواری را پایدار می‌كند یا غیرمنطقی و وَهمی است و خالی از پشتوانه‌های واقعی؟ آیا وضع مملكت از نظر افق‌ها و راه‌كارهایی كه انقلاب اسلامی دارد طوری هست كه بتوان با برنامه‌ریزی و نظر به اهداف انقلاب اسلامی به سوی جلو حرکت کرد؟ تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد كه انقلاب اسلامی توانسته است از مشكلات بزرگی عبور کند، دلیلش هم توجه به افقی است که فطرت انسان‌ها طالب آن است و روحیه‌ی شهادت و ایثارگری را در ذیل نظام ولایت فقیه به صحنه آورده است. چند سال از دولت اصلاحات گذشته بود و فضای سكولاریزه كردن همه چیز افق آینده را پوشانده بود بعضی از دوستداران انقلاب فكر می‌كردند دیگر انقلاب خلاص‌ شد، چون جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را نمی‌شناختند، لذا نمی‌توانستند حادثه‌هایی را كه پیش می‌آید درست تحلیل كنند، یكی از آن‌ها عین جمله‌اش این بود كه: من تا حالا برای همه تحلیل‌می‌كردم، حالا باید كسی وضع موجود را برای من تحلیل كند! این آقا بریده بود چون سُنَن حاضر در تاریخ را در رابطه با انقلاب اسلامی نمی‌شناخت. و مشخص هم شد بی‌جا بریده بود، چون چیزی نگذشت که همه چیز عوض شد.
سؤال می‌فرمایید كه: «كربلا بعد از ظهورش جبهه‌ی مقابل را نابود كرد و جبهه‌های موافق را در طول خود قرارداد به این صورت كه هر جبهه‌ی حقّی به میزانی كه بر كربلا منطبق است مفید و مؤثر و عمیق است». این تعبیر، تعبیر خیلی خوبی است كه حقایق چون ظهور كنند جریان‌های حق گرای قبلی را در طول خود قرار ‌می‌دهند و جریان‌های باطل را نیز نابود ‌می‌كنند، هیچ راه دیگری هم نیست. در راستای همین قاعده است كه زمان ظهور امام زمان(عج) دیگر توبه قبول نیست. توبه؛ یعنی قرار گرفتن افراد در طول جریان حق و خارج‌شدن از موضع مقابله با حق، اما آن موقع دیگر فرصت توبه نیست چون یك تاریخ فرصت كافی بود، باید تا حالا اگر می‌خواستی در جبهه‌ی حق باشی موضع خود را مشخص می‌كردی، در آن شرایط كوچك‌ترین مسامحه‌ای روا نیست. جنس تمدن اسلامی این است كه تا آن جا که ممکن است حجّت را به بشریت تمام كند و پیام خود را به خوبی به آن‌ها برساند تا مشخص شود آن‌هایی که در مقابل آن هستند دشمن حق و حقیقت‌اند و از حق متنفرند. در حال حاضر انقلاب اسلامی طوری عمل کرده که معلوم شود بعضی از دولت‌ها که با نظام اسلامی مقابله می‌کنند به جهت آن است که می‌دانند آن نظام با روح استکباری آن‌ها کنار نمی‌آید و این را باید یک ارزش بدانیم نه این که بگوئیم چرا نظام اسلامی برای خودش دشمن‌تراشی می‌کند.

تشکیکی بودن حقیقت نظام اسلامی

سؤال: وقتی بپذیریم حقیقت همواره در عالم فعّال است، چه در حضور و منهای ظهور، و چه در حضورِ همراه با ظهور، چرا باید بپذیریم نظام اسلامی یك حقیقت است؟
جواب: دوباره تئوری علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» را مروركنید؛ فرمود: ذات بشر بالطبع نیاز به اجتماع دارد وگرنه بعضی از استعدادهایش تعطیل‌می‌شود، پس نیاز به اجتماع در طبع بشر هست، از طرفی در اجتماع بشری و در شرایط عادی، به جهت اصل استخدام، از تزاحمِ منافع و در نتیجه استثمار افراد توسط افراد گریزی نیست. پس در عین این‌كه بشر اجتماع و حكومت می‌خواهد، آن حكومت، باید دارای قوانینی باشد كه همه‌ی ابعاد انسان را هدایت كند تا نه‌تنها انسان‌ها توسط انسان‌های دیگر استثمار نشوند بلکه بستر تعالی بشر را نیز فراهم کند و چنین قوانینی باید از طرف خدا باشد، و همچنان كه عرض شد چون آنچه بر این اساس از طرف خدا می‌‌آید یك هویت و شخصیت خاصی دارد، لذا می گوییم قاعده‌ی اداره‌ی جامعه‌ی بشری یك حقیقت است و در این راستا است که عرض می‌شود حكومت اسلامی به معنی واقعی آن یك حقیقت است. علاوه بر این، اصل «غدیر» یك حقیقت الهی است و حكومت اسلامی جلوه و ظهوری از آن حقیقت است و لذا به اعتبار حقیقت غدیر، حكومت اسلامی نیز یك حقیقت است و نیز به اعتبار حاكمیت امام‌زمان(عج) در آخرالزمان و این‌كه آن حقیقت یا آن فرج حتمی‌الوقوع است و یك سنت لا یتغیّر است، انقلاب اسلامی كه مقدمه و مطلع آن حقیقت است نیز دارای حقیقت می‌شود.
سؤال: با توجّه به این‌كه حقایق مَقُول به تشكیك هستند و شدت و ضعف می‌پذیرند آیا می‌توان گفت ظهور حكومت اسلامی تشكیكی است و در ظهور خود شدت و ضعف می‌پذیرد، یعنی در بعضی از زمان‌ها حقیقت حكومت اسلامی ظهور بیشتری دارد و در بعضی از زمان‌ها ظهور كمتری؟
جواب: بلی؛ این سؤال موجب ورود به معارف خوبی در مورد نظام سیاسی اسلام می‌شود و واقعاً اگر متوجّه شویم حقیقت تمدن اسلامی و حكومت اسلامی تشكیكی است بسیاری از مسائل در ابعاد گوناگون برایمان روشن می‌گردد، هم ‌معنی آینده‌ی جهان را می‌فهمیم و هم ‌جایگاه امروزین خودمان را در حال حاضر می‌شناسیم كه چقدر می‌توانیم در آینده نقش داشته باشیم. ابتدا باید «تشكیك» را معنی كنیم، «تشكیك» یعنی وقتی موضوعی جنبه‌ی وجودی داشت و اعتباری نبود، آن موضوع گاهی ظهورش شدید و گاهی ضعیف است؛ و اساساً حقیقت، از آن جهت که وجودی است و نه ماهیتی، ظهورش كم و یا زیاد می‌شود، زیرا وجود و حقیقت، مَقُول به تشكیك است، از یک طرف دارای جنبه‌ی مطلق و نهایی است و از طرف دیگر تجلیاتی دارد که نسبت به مرتبه‌ی مادون خود شدید و نسبت به مرتبه‌ی مافوق خود ضعیف‌اند. مثل نور كه در عین نوربودن، شدت و ضعف برمی‌دارد. وقتی حكومت اسلامی یك حقیقت است، مثل حکومت پهلوی یا قاجار بحث از وجود و عدم آن معنی ندارد تا بگوییم به‌وجود آمده و ممكن است نابود شود، بلكه بحث از ظهور و خفای آن خواهد بود كه باید تلاش ‌شود ظهورش شدیدتر شود تا به آن ظهور نهایی برسد. ما معتقدیم در زمان «شهیدرجایی» ظهور نور حكومت اسلامی شدیدتر بود و در دوره‌ی دولت سازندگی و دولت اصلاحات یك مقدار در خفا رفت و باز در دولت بعدی در ظهور بیشتر قرار گرفت، ولی چون یك حقیقت است، هیچ‌وقت از بین ‌نمی‌رود و با همین دید باید ظهور حضرت حجّت(عج) را نگاه كنید كه ظهور نهایی حاكمیت حق با ظهور مقدس آن امام‌ معصوم(ع) كه سرّ اولیاء‌اند، عملی می‌شود و در همین راستاست كه امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» در رابطه با حكومت اسلامی می‌فرمایند: إن‌شاء‌الله صاحب این انقلاب می‌آید و ما آن را به او تحویل می‌دهیم.
سؤال: اجازه دهید سؤال قبلی را برای جواب جامع‌تر با توجه به صحبت‌های انجام شده دوباره تكرار كنیم كه؛ ظهور حقیقت حكومت اسلامی به چیست؟ به «قوانین حق» و یا به «رهبری آگاه به نظر معصوم» و یا به «مسئولینی دلسوز، فعّال و اسلام‌شناس» و یا به «مردمی كه پشتوانة این اركان هستند»؟
جواب: همان طور که عرض شد ظهور حقیقت حکومت اسلامی به وجود همه‌ی مواردی است که ذکر فرمودید و هر چه این‌ها بهتر محقّق شوند حقیقت حكومت اسلامی بیشتر ظهور می‌یابد و درنتیجه از میوه‌ی سیر تاریخی تمدن انبیا بیشتر استفاده ‌می‌كنیم و نیز در اثر ظهور بیشتر آن حقیقت، فروپاشی تمدن‌های غیرتوحیدی زودتر تحقق می‌یابد و زمینه‌ی ظهور تمدن اسلامی بهتر فراهم می‌شود.

جمهوری اسلامی بستر ظهور حقیقت حکومت اسلامی

سؤال: حكومت جمهوری اسلامی تا چه حد، ظهور آن حقیقت است؟
جواب: به اندازه‌ای كه اركان نام ‌برده ‌شده در آن به صورت فعّال، حاضر و تأثیرگذار باشند. در این كه حكومت جمهوری اسلامی فعلاً تنها نظامی است كه بستر ظهور آن حقیقت است حرفی نیست، اما یادتان باشد، كه ما اوّل باید تئوری‌های انقلاب و تمدن اسلامی را خوب بشناسیم و به مردم هم معرفی ‌كنیم تا همه بدانیم كه این انقلاب می‌خواهد ما را به كجا برساند(38) وگرنه توسط اهداف غربی که به انقلاب تحمیل شده به غدیر پشت ‌می‌كنیم و انقلاب اسلامی را كه ادامه‌ی همان غدیر است رها می‌نماییم. در بستر آگاهی مردم بقیه‌ی اركان نظام می‌توانند فعّال و نافذ باشند و جمهوری اسلامی هرچه بیشتر مظهر آن حقیقت قرار بگیرد.
سؤال: آیا قدرت مقابله‌ی حكومت اسلامی با حكومت‌های دیگر، به ظهور آن حقیقت مربوط ‌می‌شود؟ آیا هرچه ظهور حقیقت حکومت اسلامی شدیدتر شود قدرت نفی رقیبانش هم بیشتر می‌شود؟ یا ظهور حكومت اسلامی جهت نفی رقیبانش کافی است؟
جواب: قدرت حكومت اسلامی در راستای نفی رقیبانش به ظهور آن بستگی دارد؛ به طوری که هر قدر آن حقیقت بیشتر ظهور کند بیشتر می‌تواند طرف مقابل خود را نفی‌كند. اما به‌جهت این كه حقیقت است، هرگز از بین ‌نمی‌رود، و از این جهت قدرتش در خودش نهفته است ولی از جهت نفی رقیب، با ظهور هرچه بیشتر خود، آن نفی زودتر ظاهر می‌شود.
آیا تعجب ‌نمی‌كنید چرا تمدن غرب برای از بین‌بردن اسلام در گذشته و از بین‌بردن نظام اسلامی در حال حاضر، این‌قدر وقت می‌گذارد و هزینه می‌کند‌؟! حتماً سرگذشت «مستر هِمْفِر» جاسوس کارگشته‌ی انگلیسی را خوانده‌اید، تعجب ‌نكنید كه چرا این اندازه در مقابله با اسلام كار كرده‌اند. او می‌گوید: در لندن یك نفر را شبیه ناصرالدین‌شاه درست ‌كرده بودند و افراد انگلیسی كه باید با شاه در ایران ملاقات كنند ابتدا با آن شخصِ شبیه ناصرالدین شاه صحبت می‌كردند تا وقتی به ایران می‌آیند به طور عادی با شاه صحبت كنند. «مستر همفر» تنها مختصری از آنچه را در راستای نفی جهان اسلام انجام می‌دهند فاش کرده است. چرا این‌ها در این رابطه این‌قدر وقت ‌می‌گذارند؟ برای این‌كه متوجه‌اند اسلام حقیقتی است كه با بودن آن ظلمت مدرنیته‌ نمی‌تواند بماند. همان حرف سفیر انگلستان در مصر درست است كه به ملكه‌ی انگلستان نامه می‌نویسد: «اگر به اسلام فرصت ‌بدهید، ما باید برویم در قطب اردو بزنیم». چون هر چه حق بیشتر ظاهر شود، باطلِ مقابل خود را بیشتر نفی می‌كند. این كه ما را متهم ‌می‌كنند كه شما می‌خواهید كل جهان را در سیطره‌ی خودتان درآورید، به این معنی كه عرض كردم درست است. و این به معنی حاکمیت حق است در مقابل حاکمیت باطل. این‌ها متوجّه نیستند كه تمامیت‌خواهیِ اسلام غیر از تمامیت‌خواهی فرهنگ لیبرالیته است تمامیت‌خواهی لیبرالیته دعوت به انقطاع از هر گونه تقید به شریعت الهی است. لیبرال دموكراسی دروغ ‌می‌گوید كه تمامیت‌خواه نیست، چون در برنامه‌هایش می‌خواهد تمام جهان را به شكل خودش درآورد، منتها با روش خاص خودش كه بقیه‌ی ارزش‌ها را نفی می كند تا خود را اثبات نماید، این نوع تمامیت‌خواهی كجا - كه بشریت را به فساد و حاكمیت سرمایه بخوانیم- و آن تمامیت‌خواهی كه پیامبران می‌آیند بشریت را به حق می‌خوانند و مقابل خود را باطل می‌شمارند كجا! و تازه حكومت اسلامی به اهل كتاب امكان ادامه‌ی همان دینداری را که پذیرفته‌اند می‌دهد، منتها می‌گوید باید جزیه بدهید تا زیر فرمان نظام اسلامی زندگی كنید.