فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

غفلت‌هایی که در راه است

سؤال: در حال حاضر اسلامی بودنِ یك حكومت به چیست؟ به قوانین بر حق یا به رهبریِ فقیهِ آگاه به نظر معصوم یا به مسئولینی دلسوز و فعال و اسلام‌شناس و یا به مردمی كه پشتوانه‌ی این اركان هستند. در بعضی از موارد مذكور، موارد نقض بسیار دیده‌می‌شود مثلاً مسئولین ناصالح و یا مردمی مخالف این نظام كه دوست‌دارند خارج از كشور زندگی‌ كنند، بسیارند. موارد مذكور در چه حدی باید باشد تا بتوانیم بگوییم نظامِ حاكم، حكومت اسلامی است؟
جواب: از یك جهت به همه‌ی موارد مذکور در تحقق حكومت اسلامی نیاز است، ولی به شرطی كه جهت گم نشود و عنایت داشته باشید که موارد نقض به خودی خود موضوع را منتفی نمی‌كند. مثلاً ما حالا می‌آییم عالَم اسلامی را به جوانان نشان ‌می‌دهیم، بعد اراده می كنند كه بروند و بر اساس آن عالَم، تمدن اسلامی را بسازند. اما چون رگه‌های فرهنگ مدرنیته یا رگه‌های تصلّب و ارتجاع در ذهن آن‌ها هست، آن چیزی كه می‌سازند همان چیزی كه باید باشد نیست. ولی چون مطلوب ما حال و هوایش مشخص است، این‌قدر آزمایش ‌و خطا می‌كنیم، این‌قدر خراب ‌می‌كنیم و باز تجدید نظر می‌كنیم، آن‌قدر افراط و تفریط ‌می‌كنیم، تا بالأخره به آن ایده‌آل‌مان كه عالَم مطلوب ما را جواب دهد، برسیم.
بعضی از همین جوانان مذهبی گاهی به اسم «مذهب» بسیار مرتجع‌ و سطحی می‌شوند كه وقتی امام خمینی«رحمة‌الله‌‌علیه» عمامه‌شان را برداشتند و با عرق‌چین در جمع حاضر شدند، گفتند: «اسلام رفت!» امام«رحمة‌الله‌‌علیه» واقعاً نمونه‌ی عجیبی بود؛ می‌بینید قبا می‌پوشد، شعر می‌گوید، با نوه‌اش بازی ‌می‌كند، جنگ ‌می‌كند و نه مرتجع است و نه سطحی‌نگر. هم روشنفكر است و هم جدای از سنّت نیست. این نمونه‌ای است كه ما باید دنبالش باشیم و باید با نظر به حضرت روح‌الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در کنار همین جوانان مذهبی كه بعضاً سایه‌های ذهنیِ ارتجاعی دارند و بعضاً غرب‌زده هستند به آرمان‌های خود نزدیك شویم.
ما دولت سازندگی را تجربه کردیم که با هدف نزدیکی به تمدن اسلامی در صدد بودند با قالب اسلامی مثل ژاپن و مالزی بشویم و به عشق ژاپن و مالزی‌شدن ایران، برنامه‌ریزی‌ كردند و نقطه‌نظر تاریخی آن‌ها تمدن به ظاهر اسلامی بود که در زمان امویان و عباسیان ظاهر شد. چون مستشرقین اروپایی‌ آن زمان را به‌عنوان تمدن اسلامی دوران گذشته به رسمیت‌ می‌شناسند، می‌خواستند به امید احیاء تمدن اسلامی همان شرایط را احیاء كنند و احیاء‌ كردن آن نوع روابط، با ژاپن و مالزی شدن هم مانعة‌الجمع نبود. علت این تصور نسبت به تمدن اسلامی آن است که هنوز در سطح فرهنگ جامعه حكومت اسلامی و به تبع آن تمدن اسلامی به معنی واقعی‌اش تعریف نشده است، با این همه در دولت سازندگی ملاحظه كردید كه مردمِ مذهبی با روبه‌روشدن با دست‌آوردهای آن دولت، از آن استقبال خوبی نكردند، چون وضعی که به وجود آمد آنچنان غرب‌زده بود که هرگز متذكر آرمان‌های آن‌ها نمی‌توانست باشد. در حالی‌كه فعالیت‌های زیادی انجام گرفت، ولی بالأخره آن كار تجربه‌ای بود كه باز در یك آزمایش و خطای دیگر به امید رسیدن به جامعه‌ی مورد نظر مردم به قصد نفی دولت سازندگی جذب شعارهای دولت اصلاحات شدند(26) که پس از مدتی با نوع دیگری از غرب‌زدگی روبه‌رو گشتند که درصدد بود با سکولارکردن کشور به‌کلی به شعارهای اصلی انقلاب پشت کند و با توجه به این امر مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» امتیاز دولت نهم را بازگشت به شعارهای انقلاب دانستند. ولی چون هنوز راه زیادی برای رسیدن به آرمان‌های خود داریم باز گرفتار آزمون و خطا خواهیم بود و همچنان جلو می‌رویم، چون جهت بسیار روشن و ارزشمند است.
البته باز این خطر هست كه چیز دیگری جای اهداف حكومت اسلامی را بگیرد زیرا نه از این طرف ظلمات غرب درست تبیین شده و نه از آن طرف معنی تمدن اسلامی روشن گشته است. بنده به مسیری که در پیش است امیدوارم، ولی از طرف دیگر بسیار هم نگرانم؛ از این جهت امیدوارم كه روحیه‌ای در صحنه است كه خطرهای دولت های سازندگی و اصلاحات را تا حدّی از سر گذرانده‌ایم ولی آیا روح حاكم بر اهل نظر و اهل سیاست طوری هست كه از یك طرف عمق ظلمت مدرنیته را بشناسد و از طرف دیگر نظر آن‌ها به تمدنی باشد كه به معنی واقعی آن در انقلاب اسلامی مورد توجّه است. وقتی از بعضی از آن‌ها شنیده می‌شود كه با ذوق و شوق - نه به‌عنوان اضطرار- می‌گویند ما باید دست‌آوردهای تمدن غرب را بر اساس نیاز و فرهنگ‌مان گلچین كنیم، خبر از آن می‌دهد كه موضوع رابطه‌ی بین تكنولوژی و فرهنگِ همراه آن، برایشان روشن نیست و متوجّه نیستند ابزارهای هر تمدنی، فرهنگ مخصوص به خود را به دنبال می‌آورد. البته اگر به عنوان مرحله اوّلِ گذر از مدرنیته به سوی تمدن اسلامی، این حرف را بگویند، حرفی نیست. حرف آقای دكتر داوری را نمی‌توان نادیده گرفت كه می‌گوید: مدرنیته سراپا «یك چیز» است؛ هر جایش را بگیری، با همه‌اش روبه‌رو خواهی بود. ما در بین بعضی از شخصیت‌های اصول‌گرا كه خطرات اصلاح‌طلبان را ندارند با یك نحوه گرایش به غرب روبه‌روییم، و لذا همین گرایش، حجاب آن‌ها می‌شود تا در تشخیص لوایح صحیح از ناصحیح آن‌طور كه باید موفق نباشند و این نقطه‌ضعف‌ها همان نقطه‌های كوری است كه شما در پیش‌برد انقلاب در جلو خود دارید و از همان طریق ضربه‌هایی خواهیم خورد.
سؤال: شما فرمودید كه مدرنیته در ذات خود چیز خوبی ندارد كه ما بتوانیم خوبی‌هایش را گلچین‌كنیم، اگر ممكن است، این را بیشتر توضیح ‌دهید.
جواب: شاید این اساسی‌ترین مسئله‌ای است كه در ایجاد تمدن اسلامی باید مورد توجّه قرار گیرد و تا حدّی هم بحث‌های قبلی آن را روشن كرده است. باید متوجّه باشیم كه ما نسبت به ارتباط با غرب سه نوع تئوری داریم؛ یك تئوری این است كه غرب خوب است و بیاییم آن را بپذیریم، تئوری دیگر این است كه بیاییم خوبی‌هایش را بپذیریم و در فرهنگ خودمان بیاوریم و از آن‌ها استفاده‌ كنیم. تئوری سوم این است كه فرهنگ غرب یك چیز منسجمی است؛ هر جایش را كه بگیری، همه‌اش می‌آید، و بنابراین اگر خواستید كه غرب نیاید باید از خود شروع‌ كنید ولی براساس اضطراری که در زمان حاضر داریم از تکنولوژی غربی استفاده می‌کنیم تا شرایط عبور از غرب فراهم شود. ما به تئوری سوم معتقدیم، اگرچه تئوری دوم هم برای خود حرف دارد. و شخصیت‌های قابل‌احترامی به آن معتقدند. عنایت داشته باشید که معتقدین به تئوری سوم با خودآگاهی تاریخی خود تئوری دوم را به عنوان گذر از غرب قبول كرده‌اند. ولی تفاوت در این است که معتقدین به تئوری دوم قبول ندارند بین تکنولوژی و فرهنگ غربی آنچنان رابطه‌ی تنگاتنگی هست که نتوان تکنولوژی را از فرهنگ غربی جدا کرد و در فضای اسلامی از تکنولوژی غربی برخوردار نبود. برای تبیین چنین مشکلی بنده سعی کردم در ویرایش جدید کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچه‌ی بینش توحیدی» بیشترین همّت خود را بر روی عدم انفکاک بین تکنولوژی و روح حاکم بر آن بگذارم، چون معتقدم رجوع‌مان به تکنولوژی غربی باید در حدّ اضطرار باشد وگرنه در رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی عقب می‌افتیم و خسارت زیادی می‌بینیم. نظرم این است كه حضرت امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» به تئوری سوم معتقدند؛ چون اگر یادتان باشد، با نیروهای بسیجی شرکت نفت كه چاه‌های شركت نفت را خاموش‌ كرده‌ بودند تأکید داشتند؛ فقط باید از خودتان شروع ‌كنید و روی این نکته خیلی وقت ‌گذاشتند كه: باید از خودتان شروع‌كنید، اگر بخواهید از آن‌ها استفاده‌كنید، آن‌ها نمی‌گذارند شما به‌نتیجه ‌برسید. ظاهراً افقی را امام«رحمة‌الله‌علیه» دائم مدّ نظر داشتند که آن گذار از مدرنیته آن هم به طور كلّی بود، یا مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» مکالماتی دارند که نشان می‌دهد به خوبی متوجه موضوع هستند، می‌فرمایند:
«ما وقتى می‌گوئیم پیشرفت، نباید توسعه ى به مفهوم رائج غربى تداعى بشود. امروز توسعه، در اصطلاحات سیاسى و جهانى و بین المللى حرف رائجى است. ممكن است پیشرفتى كه ما می‌گوئیم، با آن‌چه كه امروز از مفهوم توسعه در دنیا فهمیده می‌شود، وجوه مشتركى داشته باشد - كه حتماً دارد - اما در نظام واژگانى ما، كلمه ى پیشرفت معناى خاص خودش را داشته باشد كه با توسعه در نظام واژگانى امروز غرب، نبایستى اشتباه بشود. آن‌چه ما دنبالش هستیم، لزوماً توسعه ى غربى - با همان مختصات و با همان شاخصه‌ها - نیست.»(27)
امثال آقای دكتر داوری و شهید آوینی با مباحث مبسوط و گسترده‌ای که کرده‌اند دلایل اثبات تئوری سوم را تبیین کرده‌‌اند. حاصل قضیه این‌كه ما در راستای عبور از فرهنگ مدرنیته و رسیدن به تمدن اسلامی راه زیادی در پیش رو داریم. این كه انتظار دارید مسئولین به سرعت مطابق اهداف انقلاب عمل کنند به این جهت است كه فكرمی‌كنید تمدن اسلامی را آن گوشه گذاشته‌اند و می‌شود رفت آن را برداشت و به كار برد، این به جهت آن است که از شرایط تاریخی خود غافلیم. در راستای رسیدن به تمدن اسلامی منتظر افراط و تفریط‌های بسیار باید باشید تا بالأخره افق ظهور تمدن اسلامی پیش بیاید، در آن صورت می‌فهمیم چه قدر تفاوت است بین افقی که سیر آن به سوی عالم بقیة‌الله است، با افقی كه معتقد به بازگشت به تمدن گذشته در قالب اموی و عباسی است. عالم بقیة‌اللهی بیش از این‌كه بخواهد شكوه زمینی داشته باشد، شكوه آسمانی دارد و چنین زمینی تحت تأثیر آسمان معنویت ادامه‌ی حیات می‌دهد.(28) آرام‌آرام متفكران ما باید متوجّه باشند اوّلاً؛ تمدن اموی و عباسی، حجاب حقیقت بودند و نه تنها اهل‌البیت( در آن تمدن خانه‌نشین بودند، بلكه روح حقیقی اسلام خانه‌نشین بود، ثانیاً؛ معنی تمدنی كه از طریق واسطه‌ی فیض با عالم قدس ارتباط دارد باید روشن شود و جایگاه بحران‌های موجود بشری را در عدم توجّه بشر به آن تمدن بدانند. با این‌که گاهی در نظام اسلامی آنچنان سخت می‌گرفتیم كه اگر بالای كتابی «باسمه‌تعالی» نبود اجازه‌ی چاپ نمی‌دادیم و بعد آنچنان رها می‌کنیم که سكولار كامل می‌شویم. آن افراط در حدّ ارتجاع و این تفریط در حدّ سكولار، همان آزمون و خطاهایی است که گرفتار آن هستیم ولی روح كلّیِ حاكم بر انقلاب كه بر فرزندان انقلاب حاکم است دائم خود را نسبت به هدفِ اصلی ارزیابی می‌كنند و با برون‌رفت از خطاها به سوی اهداف اصلی انقلاب جلو می‌روند. شما انتظار دارید در حال حاضر سریعاً به تمدن اسلامی برسیم در حالی که اکثر اصول‌گراها هنوز نمی‌دانند به واقع باید به دنبال چه چیزی باشند. به ‌نظر ما امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» گم‌شده‌ی این نسل است، او به عنوان مجموعه‌ای از فقه و فلسفه و تفسیر و عرفان و سیاست نمونه‌ی کاملی برای ادامه‌ی راه انقلاب اسلامی بود. باید روی این نكته وقت‌ بگذاریم كه چرا هنوز زمانه نتوانسته است امام«رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه» را به عنوان یك حقیقت بزرگ در این قرن بشناسد، انسان فرهیخته‌ای كه متذكر تمدن اسلامی بود و عالَمی را به بشریت معرفی کرد كه بشر سرخورده از همه‌ی «ایسم»‌ها و اسلام‌های افراطی و تفریطی، گم شده‌ی خود را در آن عالَم یافت. با این‌همه هنوز در بین ما دعوا است که آیا فلسفه و عرفان جزء اسلام است و یا بیرون اسلام است، غافل از این که حضرت امام اسلام را با زبان تفکر فلسفی و عرفانی صدرایی ارائه دادند و به تعبیر مقام معظم رهبری: «امام«رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه» چکیده و زبده‌ی مکتب ملاصدرا است، نه فقط در زمینه‌ی فلسفی‌اش، در زمینه‌ی عرفانی هم همین‌جور است».(29)

نشانه‌های حیات

سؤال: لطفاً چنانچه ممکن است چهار مورد مذكور را بیشتر شرح‌دهید و بگویید چگونه آن اركان باعث تشدید ظهور حكومت اسلامی می‌شوند و تأثیر كدام یك بیشتر است؟
جواب: این‌ها همه از لوازم حكومت اسلامی است: «قوانین بر حق» و «رهبر آگاه به نظر معصوم» و «مسئولینی دلسوز، فعال و اسلام‌شناس» و «مردمی كه پشتوانه‌ی این اركان هستند» آری؛ همه‌ی این‌ها لازمه‌ی تحقّق تمدن اسلامی است، عمده روح دلسوزی و ایثارگری است كه در رهبری و مسئولان باید نهادینه شود. اگر شما كسی را دیدید كه به ظاهر خیلی مؤمن است ولی دلسوز مردم نیست، یقیناً ایمان در او نهادینه نشده، این یك مبنای اساسی است. خداوند در توصیف پیامبر(ص) می‌فرماید: «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ»؛(30) یعنی پیامبری از نوع خودتان به نزدتان آمد كه از خسارت‌دیدن و نابود شدنتان ناراحت می‌شود و در نجات شما حریص است و نسبت به مؤمنین رؤوف و مهربان است، پس پیامبر(ص) بیشتر از همه دلسوز مردم ا‌ست، اگر در این حد دلسوز نبود، غیرممكن بود رسالت پیامبری امت به او واگذار می‌شد. این‌طور نیست كه فكر كنید حضرت امام خمینی«رحمةالله‌علیه» یك كمی دلسوز مردم بودند و كس دیگری زیر این آسمان بود كه بیشتر از ایشان دلسوز مردم بود، نکته این است كه اگر دلسوز مردم بودید نان آن‌ها را تأمین می‌کنید یا درخت‌کاری و ماهی‌گیری به آن‌ها آموزش می‌دهید یا دین خدا را برای آن‌ها می‌آورید، این‌ها هر كدام مسیرهای متفاوت دلسوزی است. اتفاقاً اگر دلسوزی شما موقتی باشد و از گرسنگی افراد در حدّ احساسات متأثّر شده باشید، به او فقط نان ‌می‌دهید؛ می‌گویید برو این نان را بخور تا از گرسنگی نمیری. اگر دلسوزی شما ‌كمی عمیق‌تر باشد درخت‌كاری، یا ماهی‌گیری به او یاد می‌دهید. این مثَل از چینی‌هاست آن‌ها تا همین‌جا حرف دارند، از این‌جا به بعدش ما حرف داریم كه اگر واقعاً دلسوز مردم باشیم باید دین الهی را به مردم بدهیم. و چون پیامبر(ص) عمیقاً و همه‌جانبه دلسوز مردم بودند، ظرفیت این همه دلسوزی این نبود كه درخت‌کاری به مردم آموزش دهند و لذا خداوند دین خود را در آن قلب متجلی کرد و آن حضرت به بشریت دین دادند. حالا آیا ممكن است كسی دین داشته ‌باشد و غم فقرا را نخورد؟! این ممكن نیست.
اگر من و امثال من به طور همه‌جانبه دلسوز جوانان باشیم، باید فكری كنیم كه بیكاری اصلاً معنا نداشته ‌باشد. باید افق اصلی توجّه ما به تمدنی باشد كه بیكاری در آن معنی پیدا نکند. شما بروید تاریخ خودمان را که مسلمانان در کنار همدیگر پدید آورده بودند نگاه‌ كنید: پانصد سال پیش كه جهان گرفتار تمدن مدرنیته نبود و تا حدّی روح توحیدی در آن جریان داشت، بیكاری معنی نداشته ‌است، كارهای با درآمدهای متفاوت معنی ‌داشته ‌است؛ اما انسانِ بیكار معنی ‌نداشت. اینقدر این مسأله در حال حاضرعجیب است كه اگر به شما بگویند یك زمانی بیكاری معنی ‌نداشته ‌است باور نمی‌كنید. همچنان‌كه بی‌خانه بودن معنا نداشته ‌است. ممکن است بفرمائید: «ما هر چه تاریخ را خوانده‌ایم، بیكاری بوده ‌است.»، شما تاریخ صد سال اخیر را بیشتر مدّ نظر دارید که نوع تعامل با طبیعت تغییر کرد و در بستر آن بیکاری به این نحوه آزاردهنده پدید آمد. از رنسانس به بعد این مشكلات پیش آمده ‌است: بیكاری، بازنشستگی، بی‌خانه بودن، این‌ها همه‌اش حاصل این تمدن است، در كشور ما هم از مشروطه به بعد این مشکلات پیدا ‌شده ‌است. درست است باید به تمدنی نظر داشت كه بیكاری در آن برای انسان‌ها معنی ندارد ولی فعلاً باید نسبت به بیكاری جوانان حسّاس بود و برای كار مولّدِ مفید در درون شرایط موجود برنامه‌ریزی كرد، امّا وقتی مسئله را به عنوان یك معضلِ ناشی از این تمدن بدانید رویکرد اصلی خود را به افقی دیگر معطوف می‌دارید.
اگر كسی فعلاً دارد از گرسنگی می‌میرد، نمی‌شود درخت‌کاری به او آموخت باید نانش داد. اما اگر دیدیم فعلاً یك تكه نان دارد که بخورد وظیفه‌ی خود می‌دانیم كه برای او به برنامه‌‌ای بالاتر بیندیشم.
وقتی مشخص شد دلسوزی برای مردم، عین دینداری است. حالا در نظر بگیرید در فضایی كه روح دینی اوج می‌گیرد چقدر مسائل به خودی خود مرتفع می‌شود. اگر دیدید خودتان هم عافیت‌طلب شده‌اید و می‌خواهید سر خودتان را بگیرید كه باد كلاه‌تان را نبرد، بدانید حیات دینی در شما در حال فرو نشستن است و دیگر جزء اموات رفته‌اید. بعضی از جوانان طلبه و دانشجو هنوز زنده‌اند چون غم مردم را می‌خورند، فقط این‌ها هستند که می‌توانند زندگی را درست ادامه دهند و نشانه‌هایی از حیات در آن‌ها هست. بقیه هركس كه باشد - چه ثروتمند، چه فقیر - اگر غم مردم را نخورد، مرده است. خداوند در نور دلسوزی برای مردم به امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» توفیق چنین حركت بزرگی را داد، چون هم غم مردم را می‌خورد و هم عاقلانه نه احساساتی دلسوزی می‌كرد.
به هر حال ملاحظه فرمودید كه در نظام اسلامی و تمدن اسلامی هر چهار ركن فوق با همدیگر تعامل دارند و در آن فضا است كه بشر می‌تواند به اهداف حقیقی خود برسد، ولی به صرف قانون و رهبر خوب، مسئله حل نمی‌شود، البته اگر روح اسلام به صحنه آمد، آن روح آنچنان است كه به طور طبیعی این چهار ركن را به نحو پسندیده‌ای در كنار هم قرار می‌دهد.

انقلاب اسلامی و جواب‌گویی به فطرت‌ها

سؤال: در حال حاضر آنچه به ظاهر به چشم می‌خورد، بخش عظیمی از جامعه دارند از معنویت دورمی‌شوند، و دستگاه‌های رسانه‌‌‌ای هم چون در فضای فرهنگ غربی تنفس می‌كنند، دست به دست هم داده‌اند و فرهنگی را به مردم القاء می‌کنند که نسبت به دین بی‌تفاوت باشند و گرایش به زندگی معنوی مورد غفلت قرار گیرد، علتش هم آن است که -آن طور که شایسته است زندگی دینی را نمی‌شناسند- سینما و تلویزیون ما در بسیاری موارد پوچ و پوچ‌کننده است و انسان‌های پوچ را به خود جلب ‌می‌کند و روز به ‌روز پوچ‌ترشان‌ می‌نماید، در حدّی که احساس می‌شود بعضی از فیلم‌ها رواج بی‌دینی است. نهایتاً می‌توان گفت: سینمای امروز انعکاس پوچی بشریت است، و به تربیتی رسیده‌اند كه عموماً با انقلابی که به‌تعبیر شما همه‌ی حیات و نشاط بشر در گرو آن است، سر ناسازگاری دارند. حال با این وضع كه متأسفانه در بستر حاكمیت انقلاب اسلامی جریان دارد، از کجا بفهمیم که این انقلاب ظهور همان حقیقت است و به آن سو در حركت است؟
جواب: انقلاب اسلامی از جهت ساختار و اهدافی که در خود دارد، آن حقیقتی است که در دل خود آرمان‌های انبیاء را پیشنهاد می‌کند، و از این جهت هیچ نقصی ندارد. از طرفی انقلاب در كلّیت خود توان دفع غیر را دارد، چون انقلابی است بر مبنای فرهنگ اهل‌البیت( که رویکردشان به آسمان معنویت است و نه انقلابی بر مبنای روش سقیفه که رویکردش به دنیا است و در دل آن به راحتی جریان نفاق جای می‌گیرد. حال که انقلاب اسلامی به جهت روح توحیدی‌اش قدرت دفع غیر را دارد، کم و زیاد بودنِ افرادی که از انقلاب فاصله می‌گیرند نقشی در حقّانیت آن ندارد که شما به‌خاطر بی‌دین‌شدن عدّه‌ای فکرکنید انقلاب از حقّانیت افتاده ‌است. امیرالمؤمنین(ع) در راستای همین موضوع است كه می‌فرمایند: «لا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَریقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ اَهْلِه» یعنی؛ در راه هدایت از كمی رهروان مهراسید. آری به ظهورآوردن حقیقت انقلاب به همّت مردم است، اما حقّانیتش به خودش است. همچنان‌که علی(ع) آنچنان پاک بود که خیلی‌ها از جمله طلحه و زبیر و عقیل برادر حضرت، به‌جهت پاکیِ حضرت، «غیر» حساب ‌‌شدند. ما باید شاکر وجود انقلابی باشیم که می‌تواند به خوبی جریان‌های غیر الهی را که در درون آن لانه کرده بودند، دفع کند. از طرفی این‌طور هم نیست که این انقلاب طرفداران ناب و حكیم نداشته ‌باشد و رویش‌های آن بیشتر از ریزش‌هایش نباشد، و یا همه‌ی معترضین، به کلِّ نظام و انقلاب اسلامی معترض ‌باشند؛ این نظام در عین آن که طرفدار فراوان و فهمیده‌ای دارد بسیاری از معترضینش، به کلِّ نظام معترض نیستند، بلکه با بی‌عدالتی‌های درون آن مخالف‌اند که ما هم مخالف‌ایم. در هر صورت اوّلاً؛ یك قاعده داشته باشید كه حقّانیت و حقیقت هر فکر و مکتبی به كم و زیاد بودن طرفداران آن نیست، ثانیاً؛ حاكمیت آن حقیقت در شرایط مساعد - وقتی‌كه بحران‌ تمدن غرب هرچه بیشتر آشكار شد- به خوبی عملی است. آری؛ یكی از اركان‌های نظام اسلامی مردم‌اند. شما وقتی می‌گویید «حكومت اسلامی»، اگر واقعاً هدف حكومت اسلامی برای جواب‌گویی به نیازهای مادی و معنوی مردم نباشد مگر ممکن است از آن دفاع ‌كنند؟! پیامبر(ص) آمده‌اند كه این مردم را نجات ‌بدهند. مگر می‌شود حكومت پشتوانه‌ی مردمی نداشته ‌باشد و بماند و ثمر بدهد؟! به پیامبر(ص) سنگ ‌می‌زدند، بعد حضرت دعا می‌كرد كه: خدایا! این‌ها را عذاب ‌نكن، این‌ها را هدایت ‌كن. شما تاریخ را بخوانید؛ حضرت رسول‌اكرم(ص) گریه ‌می‌كردند كه خدایا! اگر این‌ها بدی می‌کنند، غافل‌اند. از خدا می‌خواستند مردمی كه آن حضرت را اذیت ‌می‌كنند عقاب ‌نكند، هدایت کند! حالا این مردم وقتی می‌فهمند حضرت رسول‌اكرم(ص) برای چه آمده و چه هدفی دارد، آیا به طرف رسول‌خدا(ص)، برنمی‌گردند؟! در زمان رحلت امام خمینی«رحمةالله‌علیه» انصافاً چه كسی از این ملت بود که گریه ‌نكند؟!
این نشان می‌دهد كه انقلاب اسلامی متذكر بُعدی از ابعاد انسان‌هاست كه همواره در كنار آن‌ها است و آن یک امر فطری است و لذا با ظاهر حركات و گفتار مردم نمی‌شود نسبت به موضع‌گیری آن‌ها در رابطه با انقلاب اسلامی قضاوت کرد، روی همین حساب است كه رادیوهای بیگانه می‌گویند: مردم ایران قابل پیش‌بینی نیستند، چون آمار می‌گیرند كه 80 درصد در انتخابات شركت نمی‌كنند بعضاً هم از زبان خود مردم آن آمارها را تهیه می‌كنند ولی نظام اسلامی چون بُعد فطری آن‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهد در مراحل حساس بر اساس فطرتشان تصمیم می‌گیرند و به همین جهت هم محل‌های رأی‌گیری بعد از ظهرهای روز انتخابات شلوغ‌تر می‌شود، چون بالأخره مردم به خود می‌آیند و از دست شیطان در می‌روند و می‌آیند رأی خود را می‌دهند، تا یك نحوه وفاداری نسبت به نظام اسلامی را که انعکاسی از فطرت آن‌هاست اعلام كنند.
انصافاً مردم به جهت مشكلاتی كه دشمنان انقلاب ایجاد كرده‌اند، در راه انقلاب اسلامی خیلی اذیت ‌شدند، اما بالأخره در درون خود انقلاب را دوست‌ دارند و نسبت به آن احساس نزدیکی می‌کنند.
این تازه در رابطه با «انتخابات» است كه به یك نحو به نظام مربوط است، مردم «اصل نظام» را خیلی محكم‌تر از آن چه دشمن در تصور خود دارد، قبول‌دارند. بنده در دفتر مراكزی كه تدریس می‌كنم با عدّه‌ای از همكاران كه دور هم نشسته‌ایم این را تجربه کرده‌ام، می‌بینیم در موضع‌گیری‌های سیاسی كاملاً ضد انقلاب‌اند، به راحتی هر چه حرف ضد انقلابی است می‌زنند، وقتی كه خوب حرف‌هایشان را می‌زنند بعد آخرش می‌گویند البته ما اصل نظام را قبول ‌داریم! ما تعجب ‌می‌كنیم! که این‌ها از اصل نظام چه چیز باقی گذاشته‌اند كه قبول ‌دارند، اصل نظام آن روح اسلامیتی است که فطرت آن‌ها به آن گرایش دارد.