فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

رمز بقاء تمدن‌ها

سؤال: باز این موضوع مطرح است که كدام‌یك از فرهنگ‌ها می‌توانند منشأ تمدن واقع ‌شوند؟
جواب: عمده‌ی بحث ما در جواب این سؤال نهفته است، تا حالا بحث این بود كه هر بشری در كنار بشر دیگر به هر حال تمدنی را شكل می‌دهد، پس هر بشری و با هر فرهنگی دست به تدوین تمدنی می‌زند، منتها اگر آن تمدن مبتنی بر قوانین آسمانی باشد، جواب‌گوی انگیزه‌های اصیل همان بشری است كه تمدن را ساخته‌است. ولی اگر آن تمدن جواب نیازهای اصیل بشر را ندهد، و آن بشر احساس کرد تمدنی که بدان وابسته است توانایی لازم را ندارد دیگر به حفظ آداب آن وفادار نمی‌ماند و در نتیجه آن تمدن سقوط‌می‌كند.
تمدن‌ها در دو حالت جواب نیازهای بشر را ‌نمی‌دهند: یك حالت مثل فرهنگ حضرت‌موسی(ع) است كه در زمان حضرت عیسی(ع) جواب ‌نمی‌دهد، و مثل تمدن حضرت عیسی(ع) است كه در زمان حضرت‌محمّد(ص) جواب ‌نمی‌دهد كه این طبیعی است، چون هر دینی كه می‌آید نقص‌هایی را كه مرور زمان برای تمدنِ دینی قبلی به‌وجود می‌آورد تكمیل ‌می‌كند. پس در واقع باید گفت: دین بعدی می‌آید تا دین قبلی را كامل كند و به معنی واقعی، سقوطی در كار نیست. اما یك حالت، حالت تمدنی است كه از بنیاد بر اساس چپاول و ارضاء نفس امّاره بنا گذاشته ‌شده ‌است، چیزی نمی‌گذرد كه نشانه‌های سقوط این تمدن ظاهر می‌شود. چون اوّلاً؛ انسان‌ها بر اساس طبع اجتماعی خود برای كمال برتر، در کنار همدیگر قرار گرفته‌اند، ثانیاً؛ در دل این اجتماع، به جهت تزاحم منافع، غریزه‌ی سودجویی ‌انسان به طور طبیعی تحریك می‌شود که نمونه‌‌ی آن فرعون است که مظهر همان غریزه‌ی سودجویی است. پس محال است تمدنی تشكیل ‌بشود و فرعون و فرعونیت در آن به صحنه نیاید. مگر این‌كه پیامبری از طرف خدا بیاید و آن غریزه را جهت دهد. یعنی در هر تمدنی بعد از این‌كه تشكیل‌شد، به طور طبیعی، به جهت تزاحم منافعی كه در اجتماع پیش می‌آید، غریزه‌ی سودجویی ظاهر می‌شود، در كنار چنین مسئله‌ای است كه باید با نور وَحی، غریزه‌ی سودجویی را كنترل ‌كرد و جهت‌داد. حال اگر جامعه از رهنمودهای وَحی استفاده كرد تمدنی می‌سازد كه موجب شكوفایی ابعاد انسانی می‌شود و تا زمانی كه بر دستورات الهی سر می‌سپارد، به حیات درخشان خود ادامه می‌دهد، ولی اگر از تبعیت دین خدا سرباز زد، زمینه‌ی سقوط خود را فراهم می‌كند، چراكه بعداً روشن خواهد شد عامل بقاء كثرت، وحدت است و وحدت حقیقی خداوند است و لذا تا از طریق اجرای حكم خدا، حضور اَحد در كثرت جاری است، آن كثرت در انسجام و بقاء است، ولی چنانچه ارتباط كثرت از وحدت منقطع شد، آن كثرت رو به اضمحلال می‌گذارد.
ما در طول تاریخ همواره دو نوع تمدن داشته‌ایم: یكی تمدن‌های فرعونی که در مقابل انبیاء می‌ایستادند و یكی هم تمدن‌های انبیاء الهی. تمدن‌های فرعونی همواره در مسیر خود با بی‌ثمری روبه‌رو می‌شوند و در نتیجه سقوط می‌كنند. به تعبیر قرآن: «وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا یَحْذَرُونَ»؛(8) یعنی نشان دادیم به فرعون و هامان و لشکریانش آن چیزی را كه از آن فرار می‌كردند. که همان نابودی و اضمحلال آن‌ها بود. امّا تمدن‌های انبیاء روز به روز كامل ‌می‌شوند. دوباره به معنی حرف علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» برگردید كه وقتی تمدنی غیر الهی شد، همان اجتماعی كه جمعی از انسان‌ها در كنار هم آمده‌اند تا نیازهایشان را بهتر برآورده‌ كنند، ضدّ خودشان می‌شود؛ نه تنها دیگر نیاز انسان‌ها در آن اجتماع برآورده‌ نخواهد ‌شد بلکه مانع یک زندگی طبیعی می گردد و به همین جهت آن تمدن حتماً سقوط ‌می‌كند. اما یك وقت تمدنی نیازها را برآورده‌ می‌كند ولی جوابگوی نیازهای جدید ‌نمی‌باشد، این تمدن با آمدن پیامبر بعدی، یا به كمك رهنمودهای امام معصوم، كامل‌می‌شود، به همین جهت هم می‌گویند فعالیت‌های تمدنِ هر كدام از انبیاء، برای پیامبر بعدی مقدّمه محسوب ‌می‌شود.
پس جواب سؤال كلّی‌تان كه «چه فكر و فلسفه‌ای می‌تواند منشأ تمدن قرار بگیرد؟» این است كه هر فكر و فلسفه‌ای می‌تواند منشأ تمدن بشود اما فكر و فرهنگی كه بتواند به كنترل غریزه‌ی سودجویی بشر جواب ‌بدهد، این فكر و فرهنگ منشأ تمدنی ‌می‌شود كه برای افراد جامعه مفید است و سرنوشت آن هلاکت‌بار نخواهد بود.

توجّه بیش از حد به خیال؛ علت جهانی‌شدنِ تمدن غرب

سؤال: شدت نفوذ یك تمدن به چه عواملی بستگی‌ دارد؟
جواب: پاسخ به این سؤال بحث قبلی را كامل ‌می‌كند. عرض شد؛ هر تمدنی به نحوی نیازهای بشر را جواب ‌می‌دهد امّا نیازهای بشر متفاوت است و در همین راستا تمدن‌ها نیز متفاوت‌اند. ممكن است یك تمدن صرفاً نیازهای وَهمی و خیالی بشر را جواب‌‌دهد، تمدن دیگری در عین جواب‌گویی به نیازهای خیالی انسان‌ها جواب‌گوی نیازهای عقلی آن‌ها نیز باشد. تمدن دیگری نیازهای حسی و خیالی و عقلی و قلبی بشر را جواب ‌‌دهد، پس ملاحظه می‌فرمائید كه تفاوت تمدن‌ها در چیست، حال این كه می‌گویید «نفوذ تمدن‌ها به چیست؟» در جواب باید عرض كنم نفوذ در كدام بُعد از ابعاد بشر مورد سؤال است، آری؛ تمدنی كه فقط نیازهای وَهمی و خیالی بشر را جواب ‌بدهد، در ابتدای امر نفوذش بسیار زیاد است، ولی بشری را می‌پروراند كه خیال‌زده است. به ‌عبارت دیگر این تمدن جواب‌گوی بشری است كه طلبش در حدّ هوس و خیال است. این كه تمدن غرب این چنین همه‌گیر شده‌، ریشه‌اش در مخاطب قرار دادن بشری است كه خیال‌زده و هوس‌زده است، مخاطب تمدن غربی، بشر خیال‌زده است و چنین بشری را می‌پروراند. شما در دانشگاه‌ها هم که نگاه‌ كنید: دو نوع آدم هست: بعضی گروه‌ها شعارهایی برای جذب دانشجویان می‌دهند كه جنبه‌ی وَجه وَهم و خیال آن‌ها را تحریک می‌کند و یكی از راه‌های نفوذ وسیع و سریع در افراد تحریک وَهم و خیال انسان‌هاست برای جواب‌گویی به هوس آن‌ها. و بعضی از گروه‌ها شعارهایی که برای جذب دانشجویان می‌دهند جنبه‌ی فطری و عقلی آن‌ها را متذکر می‌شوند. ممکن است عده‌ی زیادی جذب این گروه‌ها نشوند، ولی آن‌هایی که می‌آیند می‌مانند و هرکدام برای خود نقش‌آفرین می‌شوند.
فرهنگ مدرنیته اوّلاً: با وَهم شكل گرفت. ثانیاً: با وَهم و هوس انسان‌ها روبه‌رو می‌شود و تماماً تلاش كرد انسان‌ها را در همین وَهم و هوس بپروراند. علت احساس خطری هم كه نسبت به جمهوری اسلامی دارد این است كه جمهوری اسلامی فرهنگی را به میدان آورده كه با رهنمودهای آن، دیگر وَهم و هوس انسان‌ها در میدان زندگی آن‌ها فعّال نیست، در این صورت، غرب نه تنها نفوذش را از دست ‌می‌دهد بلکه چون حُبابی می‌ترکد. از خودتان نمی‌پرسید: چرا فرهنگ مدرنیته با هر گونه تفکر دینی و حكمت اصیل در تضاد است، هدیه‌ی فرهنگ غربی به ملت ایران این است كه ما برای نجات مردم ایران كاری می‌كنیم كه رادیو آزادی در طول 24 ساعت از مركز لوس‌آنجلس موسیقی پخش ‌كند! پیام بوش در روز افتتاح رادیو آزادی این بود كه: جوان‌های عزیز ایران! ما برای این‌كه شما خیلی خوش باشید و از دست ملاها آزاد باشید، دستور داده‌ایم كه موسیقی بیشتری را به برنامه‌ها اضافه ‌كنند. این تمدن برای بقای خودش باید بتواند با وَهم و خیالات انسان‌ها حرف ‌بزند، بنابراین باید تمام زمینه‌های پرورش وَهم و خیال را فراهم ‌كند.
چون انسان‌ها در ابتدای شخصیت خود - قبل از این‌كه خود را به تربیت عقلی وارد كنند- بیشتر با خیالات خود زندگی می‌کنند، فرهنگی که با خیالات انسان‌ها با آن‌ها سخن می‌گوید با اندك سرمایه‌ای می‌تواند آن فرهنگ را در سطح گسترده‌ای در بین جوامع بشری رشد دهد، از طرفی در دوره‌ی جوانی است كه خیالات انسان خیلی سریع تحریك ‌می‌شود، این است كه این تمدن بیشتر با جوان‌ها حرف ‌می‌زند و آن‌ها را تحریك می‌كند. البته جوانی كه در دوره جوانی در خیال خود متوقف ‌شد، عملاً تا آخر در همان خیال می‌ماند و لذا وقتی پیر شد باز تحت ‌تأثیر فرهنگ غرب است، چون این فرهنگ امكان خروج از خیالات را به كسی نمی‌دهد.
نكته‌ای كه هست، این كه این تمدن برای بقای خود دائماً در حال تلاش است چون خیال، پایدار نیست و لذا برای نگهداری‌اش باید انرژی زیادی صرف كند، و این امكان ندارد و لذا است كه می‌گوییم در پیشانی این تمدن مهر هلاکت و بی‌ثمری خورده است. البته موضوعِ اخیر جای بحث بیشتر دارد، ما خواستیم جواب آن قسمت از سؤال شما را بدهیم كه چرا فرهنگ غرب نفوذش سریع است.
سؤال: شما فرمودید كه غرب تنها به نیازهای خیالی انسان‌ها را جواب‌می‌دهد، ولی این طور که معلوم است غرب به نیازهای حسی انسان‌ها نیز خیلی خوب جواب ‌می‌دهد!
جواب: در فلسفه‌ی اسلامی ما معتقدیم كه حسِّ تنها نداریم؛ چون در واقع حقیقت حس در خیال است كه ارضاء می‌شود اگر از یک منظره‌ی زیبا لذت می‌برید به جهت صورت خیالیه‌ای است که در شما ایجاد می‌شود. اندیشمندانِ منتقد غرب سخنانشان آن است که غرب از اوّل بر مبنای «وَهم» بنا شده ‌است که در کتاب «مدرنیته و توهّم» نكاتی در این رابطه مطرح شد و دلایل این حرف ارائه گردید، پس در واقع تمدن حسّی یعنی تمدن خیالی و وَهمی.

تفاوت تمدن فراعنه با تمدن غرب

سؤال: می‌دانیم كه ظاهراً این طور كه تحقیقات نشان می‌دهد تمدن فراعنه یکی از قوی‌ترین تمدن‌های دنیا بوده ‌است و حتّی تمدن غرب امروز هم نتوانسته در داشتن تكنیك و ابزار با آن برابری‌ كند، با این همه احساس می‌شود آن تمدن نتوانسته دنیا را در بر گیرد. پس معلوم ‌می‌شود كه گسترة یك تمدن را فقط قدرت تكنیكی آن تمدن تعیین‌نمی‌كند. و سؤال ما به طور مشخص از شما این است كه گسترة نفوذ یك تمدن به چه عواملی بستگی‌ دارد؟
جواب: نكته‌ی خوبی را به میان كشیدید؛ تا آنجا كه بنده می‌دانم، از جمله علّتِ جهان‌گیر نشدن تمدن فراعنه، استفاده از «خوف» بود. قوه‌ی «وهمیّه» بُعدی به‌نام «خوف» دارد، كه رضاخان هم از همین بُعد می‌خواست برای ادامه‌ی حکومت خود استفاده‌ كند. فراعنه عقل و تكنیك را با خوف به وسط‌آوردند؛ حتماً شنیده‌اید: فراعنه مخالفان خود را چهارمیخ می‌كرده‌اند، تعبیر قرآن این است كه:«و فِرْعَوْنَ ذِی الاَوْتاد»(9) یعنی؛ و سوگند به فرعونِ صاحب میخ‌ها. فرعون حتی همسرش جناب آسیه را هم چهارمیخ كرد! یعنی حكومتی بود كه با خوف و رعب و ترس می‌خواست خودش را نگه ‌دارد. اما غرب با هوس می‌خواهد خودش را نگه ‌دارد.
مستحضر باشید كه یك بُعدِ وَهم؛ هوس، و بُعد دیگرش خوف و بُعد دیگرش، طمع است. تمام این‌ها در تمدن غرب هست - چون غرب، تمامیتِ نفس امّاره است- امّا تا جایی كه ممكن است از تحریك هوس استفاده ‌می‌كنند تا راحت‌تر با انسان‌ها یگانه شود و انسان‌های هوس‌زده آن تمدن را آینه‌ی جوابگویی به خودشان ببینند. هر چند اخیراً به جهت بیداری ملت‌ها مجبور شده‌اند از خوف‌شان به طور علنی‌تر استفاده كنند و خصوصا‌ً در كشورهای اسلامی با خوف‌شان دارند به میدان ‌می‌آیند. چون روی‌هم رفته جوانان مسلمان به اندازه‌ای كه اسلام بر قلب و روان‌شان حاكم شده کمتر تحت تأثیر وَهم قرار می‌گیرند و به همان اندازه نفوذ فرهنگ غرب در آن‌ها متوقف می‌شود. این‌ها فكرمی‌كردند با تحریك هوس و فساد، عنان جوانان را به‌دست ‌می‌گیرند و عملاً كار خودشان را جلو می‌برند ولی بحمدالله جوانان كشورهای اسلامی به نحو چشم‌گیری به مذهب روی آورده‌اند که البته نقش انقلاب اسلامی و فرهنگ تشیع را در این امر نباید نادیده گرفت. شاید خدا می‌خواهد از این طریق قدرت‌نمایی‌ كند. حالا به همان اندازه كه تحریك هوس در بین جوانان اسلامی خنثی‌شد، آن‌ها با خوف جلوآمدند، چون دیگر چاره‌ای ندارند.
سؤال: شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» جمله‌ای دارند كه: غرب به این علت توانسته ‌است از رنسانس به بعد این همه پیشرفت ‌بكند كه اصالت ماده در هیچ دورانی به این اندازه مطرح ‌نبوده ‌است، و ریشه‌ی گسترش غرب را اصالت مادّه می‌داند ولی ظاهراً تكنیك فراعنه قوی‌تر بوده است.
جواب: فكر می‌كنم فرمایش شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» به نحوی به عرض بنده برگردد. چون ریشه‌ی بحث برمی‌گردد به تمدنی كه خیالات و وَهمیات را به كمك مادّه و حسّ تحریك می‌كند، به جای تمدنی كه عقل و قلب را رشد می‌دهد. آری وسعت و گسترش مدرنیته نسبت به فراعنه بیشتر است چون فراعنه برای حفظ خود از ابزار‌هایی استفاده می‌كردند كه بقای آن‌ها به استفاده از منابع ارضی و انسانی سایر مناطق نبود، لذا توانسته بودند با روش‌های طبیعی تمدن خود را نگهدارند. یكی از نقص‌های مدرنیته همین است كه ادامه‌ی حیاتش در گرو پذیرش آن تمدن توسط بقیه‌ی ملت‌ها است. ماندن مدرنیته به این است كه بتواند خود را به بقیه تحمیل‌كند، او منافع خود را در منافع سایر ملل جستجو می‌کند. تمدن فراعنه از این جهت با نقص کم‌تری روبه‌رو بوده‌؛ که تمدنشان را با ارتباط با قوانین طبیعی شكل داده بودند و بعضی از كارهایشان هنوز هم مجهول است. در حالی که غربی‌ها حیاتشان به این است كه خاورمیانه هم باید مدرن بشود تا بتوانند ادامه‌ی حیات دهند. فراعنه می‌توانستند حیاتشان را با یك تمدن خودكفا ادامه ‌بدهند، اما اگر خاورمیانه و ژاپن را از مدرنیته بگیری، از ادامه‌ی راهش باز می‌ماند و نمی‌تواند حیاتش را ادامه ‌بدهد. این از ضعف‌های اساسی فرهنگ مدرنیته است. یك زمانی ژاپن تلویزیون می‌ساخت، آمریكا ماهواره، حالا ژاپن ماهواره می‌سازد آمریكا برنامه‌های ماكروسافت می‌سازد. همین كاری كه ژاپن با جهان سومی‌ها می‌كند، آمریكا با ژاپن می‌كند؛ یعنی اگر شما یك روزی بگویید ما تلویزیون یا ماهواره نمی‌خواهیم، ژاپن و کره جنوبی ورشكسته ‌می‌شوند. و اگر ژاپن بگوید ما تمدن غرب را نمی‌خواهیم، آمریكا ورشكسته ‌می‌شود. الآن شما خودتان تلویزیون و كامپیوتر می‌سازید و با این كار ژاپن را از این طریق كه قطعات ریز الكترونیكی‌اش را بفروشد تقویت ‌می‌كنید. حالا آن قطعات را اگر شما نخواهید، ژاپن ورشکست ‌می‌شود. عمق قضیه‌ی فرهنگ مدرنیته طوری است كه بقائش به گسترش آن است و تا تمام عالَم را به خود وابسته نكند به تمامیت خود نمی‌رسد، و نقطه‌ی سقوط این تمدن هم از همین جا شروع می‌شود و لذا دائماً باید چیزی بسازد كه بقیه به او نیازمند باشند و بدین شكل خود را حفظ كند.
سؤال: آیا ممكن است كه منظور شهیدآوینی«رحمة‌الله‌علیه» از آن عبارت این باشد كه غرب هر چیزی را مرده و بی‌جان فرض‌كرد و بعد تلاش نمود تسخیرش ‌كند، اما در تمدن فراعنه همه چیز را زنده می‌دانستند و برای هر چیزی هم یك ربّ‌النوعی فرض‌كرده ‌بودند؟
جواب: بله، این احتمال هست و واقعاً غرب با نگاهی كه بعد از رنسانس به جهان انداخت، همه‌ی عالم را موجود مرده‌ فرض كرد كه هیچ حكمی ندارد و انسان می‌تواند هر صورت و جهتی كه خواست به آن بدهد،(10) ولی اگر بحث در رابطه با علت گسترش و نفوذ غرب در جهان باشد، نباید بحث قبلی مورد غفلت قرار گیرد.