فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

تمدن یا انزوا

سؤال: آیا ما در تمدنی كه می‌خواهیم بسازیم، احتیاج به ابزار داریم یا این‌كه اگر جامعه کامل شده ‌باشد، دیگر احتیاجی به ابزار ندارد؟
جواب: ما تا در دنیا زندگی می‌کنیم حتماً به ابزار نیاز داریم. ما از طریق اسلام می‌خواهیم تمدن بسازیم، صوفی‌گری كه نمی‌خواهیم راه بیندازیم. «تمدن اسلامی» یعنی نوعی از زندگی که انسان‌ها بتوانند به تمام ابعاد مادی و معنوی خود به کامل ترین شکل جواب دهند، آری؛ در این زندگی، بعضی‌ها ممكن است به افق‌هایی برسند كه نسبت به بقیه‌ی افراد به حداقل ابزار نیاز داشته باشند، امّا عموم مردم را نمی‌توان در این حیطه قرار داد. اسلام بستری كلی می‌سازد تا هر كس مطابق استعدادهایش بتواند نوع زندگی الهی و انسانی‌ خود را انتخاب ‌كند. در این تمدن مشروب‌فروشی نیست، ابزارهای پوچ و محرّک نفس امّاره نیست، ولی شرایط برای زندگی در روی زمین فراهم است، حالا شما چقدر از ابزارهای زندگی دنیایی می‌خواهید استفاده ‌كنید به‌عهده‌ی خودتان است. پس تمدنی كه نتواند در راستای اهداف خود ابزار مناسب بسازد تمدن به حساب نمی‌آید. هر چند در دل همین تمدنی كه ابزارهای انسانی را برای رفع حوائج منطقی بشر می‌سازید افرادی هم خواهید داشت كه طیّ‌الأرض ‌كنند و کمترین استفاده را از ابزارها بنمایند. ولی وظیفه‌ی نظام اسلامی است که برای همة مردم تمدن خود را با لوازم مربوطه‌اش شكل دهد هرچند وقتی بستر رشد یقین فراهم شد انسان‌ها کم‌تر گرفتار ابزار هستند که بعداً به آن می‌پردازیم.
مسلمانان در گذشته شهر و كوچه‌ای می‌ساختند كه عالَم ‌دینی‌شان را حفظ کنند، آرامشی را كه نیاز داشتند حتّی در ساختن كوچه‌های خود حفظ می‌کردند و شما امروز با عبور از کوچه‌های قدیمی آن آرامش را لمس می‌کنید. مهم این بود كه می‌دانستند چه می‌خواهند و بر آن اساس زندگی خود را شكل می‌دادند. البته این یک مثال بود، من واقعاً نمی‌دانم فردا ما چه نوع كوچه ‌و گذرگاه‌هایی می‌سازیم، ولی می‌دانم كه روی‌هم رفته به گذشته بر نمی‌گردیم و بر آنچه هم كه الآن هست، نمی‌مانیم.
سؤال: همان‌طور که اشاره کردید؛ در مباحث عرفانی بحث می‌شود كه انسان در سیر تكاملی خود می‌تواند به جایی برسد كه از ابزارها استفاده ‌نكند و با یقین خود مایحتاج خود را پدید آورد و یا مثل حضرت عیسی(ع) بدون نیاز به کشتی و قایق بر روی آب حرکت کند، آیا انسان‌هایی هستند كه دیگر نیازی به ابزار و در نتیجه تمدن نداشته ‌باشند؟
جواب: همان‌طور كه عرض شد در دل تمدن اسلامی افرادی می‌توانند به كمالات خاصی برسند كه دیگر فوق ابزارها اراده كنند ولی؛ نه عموم مردم می‌توانند به این مقامات برسند و نه خود این‌ها همیشه و در همة امورِ خود این‌چنین زندگی می‌كنند. اینجا باز هم حرف ارسطو سر جای خودش هست كه گفت: هر كه فرد است، یا خداست یا دَدْ است. این چنین آدمی كه شما می‌گویید: دیگر خیلی خدایی شده‌است. اما باز هم نمی‌توان گفت: «ابزار نمی‌خواهد»، بهتر است بگوییم: حداقل ابزار را می‌خواهد؛ آخرش شما بدن دارید، غذا می‌خواهید، لوازم تهیه‌ی غذا نیاز دارید، حتّی حضرت مریم(س) هم كه در مرحله‌ای از زندگی، از میوه‌های بهشتی استفاده می‌‌كردند، همه‌ی زندگی‌شان این‌طور نبود، بالاخره باید خودشان بروند برای خودشان غذا تهیه‌ كنند.

رمز بقاء تمدن‌ها

سؤال: باز این موضوع مطرح است که كدام‌یك از فرهنگ‌ها می‌توانند منشأ تمدن واقع ‌شوند؟
جواب: عمده‌ی بحث ما در جواب این سؤال نهفته است، تا حالا بحث این بود كه هر بشری در كنار بشر دیگر به هر حال تمدنی را شكل می‌دهد، پس هر بشری و با هر فرهنگی دست به تدوین تمدنی می‌زند، منتها اگر آن تمدن مبتنی بر قوانین آسمانی باشد، جواب‌گوی انگیزه‌های اصیل همان بشری است كه تمدن را ساخته‌است. ولی اگر آن تمدن جواب نیازهای اصیل بشر را ندهد، و آن بشر احساس کرد تمدنی که بدان وابسته است توانایی لازم را ندارد دیگر به حفظ آداب آن وفادار نمی‌ماند و در نتیجه آن تمدن سقوط‌می‌كند.
تمدن‌ها در دو حالت جواب نیازهای بشر را ‌نمی‌دهند: یك حالت مثل فرهنگ حضرت‌موسی(ع) است كه در زمان حضرت عیسی(ع) جواب ‌نمی‌دهد، و مثل تمدن حضرت عیسی(ع) است كه در زمان حضرت‌محمّد(ص) جواب ‌نمی‌دهد كه این طبیعی است، چون هر دینی كه می‌آید نقص‌هایی را كه مرور زمان برای تمدنِ دینی قبلی به‌وجود می‌آورد تكمیل ‌می‌كند. پس در واقع باید گفت: دین بعدی می‌آید تا دین قبلی را كامل كند و به معنی واقعی، سقوطی در كار نیست. اما یك حالت، حالت تمدنی است كه از بنیاد بر اساس چپاول و ارضاء نفس امّاره بنا گذاشته ‌شده ‌است، چیزی نمی‌گذرد كه نشانه‌های سقوط این تمدن ظاهر می‌شود. چون اوّلاً؛ انسان‌ها بر اساس طبع اجتماعی خود برای كمال برتر، در کنار همدیگر قرار گرفته‌اند، ثانیاً؛ در دل این اجتماع، به جهت تزاحم منافع، غریزه‌ی سودجویی ‌انسان به طور طبیعی تحریك می‌شود که نمونه‌‌ی آن فرعون است که مظهر همان غریزه‌ی سودجویی است. پس محال است تمدنی تشكیل ‌بشود و فرعون و فرعونیت در آن به صحنه نیاید. مگر این‌كه پیامبری از طرف خدا بیاید و آن غریزه را جهت دهد. یعنی در هر تمدنی بعد از این‌كه تشكیل‌شد، به طور طبیعی، به جهت تزاحم منافعی كه در اجتماع پیش می‌آید، غریزه‌ی سودجویی ظاهر می‌شود، در كنار چنین مسئله‌ای است كه باید با نور وَحی، غریزه‌ی سودجویی را كنترل ‌كرد و جهت‌داد. حال اگر جامعه از رهنمودهای وَحی استفاده كرد تمدنی می‌سازد كه موجب شكوفایی ابعاد انسانی می‌شود و تا زمانی كه بر دستورات الهی سر می‌سپارد، به حیات درخشان خود ادامه می‌دهد، ولی اگر از تبعیت دین خدا سرباز زد، زمینه‌ی سقوط خود را فراهم می‌كند، چراكه بعداً روشن خواهد شد عامل بقاء كثرت، وحدت است و وحدت حقیقی خداوند است و لذا تا از طریق اجرای حكم خدا، حضور اَحد در كثرت جاری است، آن كثرت در انسجام و بقاء است، ولی چنانچه ارتباط كثرت از وحدت منقطع شد، آن كثرت رو به اضمحلال می‌گذارد.
ما در طول تاریخ همواره دو نوع تمدن داشته‌ایم: یكی تمدن‌های فرعونی که در مقابل انبیاء می‌ایستادند و یكی هم تمدن‌های انبیاء الهی. تمدن‌های فرعونی همواره در مسیر خود با بی‌ثمری روبه‌رو می‌شوند و در نتیجه سقوط می‌كنند. به تعبیر قرآن: «وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا یَحْذَرُونَ»؛(8) یعنی نشان دادیم به فرعون و هامان و لشکریانش آن چیزی را كه از آن فرار می‌كردند. که همان نابودی و اضمحلال آن‌ها بود. امّا تمدن‌های انبیاء روز به روز كامل ‌می‌شوند. دوباره به معنی حرف علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» برگردید كه وقتی تمدنی غیر الهی شد، همان اجتماعی كه جمعی از انسان‌ها در كنار هم آمده‌اند تا نیازهایشان را بهتر برآورده‌ كنند، ضدّ خودشان می‌شود؛ نه تنها دیگر نیاز انسان‌ها در آن اجتماع برآورده‌ نخواهد ‌شد بلکه مانع یک زندگی طبیعی می گردد و به همین جهت آن تمدن حتماً سقوط ‌می‌كند. اما یك وقت تمدنی نیازها را برآورده‌ می‌كند ولی جوابگوی نیازهای جدید ‌نمی‌باشد، این تمدن با آمدن پیامبر بعدی، یا به كمك رهنمودهای امام معصوم، كامل‌می‌شود، به همین جهت هم می‌گویند فعالیت‌های تمدنِ هر كدام از انبیاء، برای پیامبر بعدی مقدّمه محسوب ‌می‌شود.
پس جواب سؤال كلّی‌تان كه «چه فكر و فلسفه‌ای می‌تواند منشأ تمدن قرار بگیرد؟» این است كه هر فكر و فلسفه‌ای می‌تواند منشأ تمدن بشود اما فكر و فرهنگی كه بتواند به كنترل غریزه‌ی سودجویی بشر جواب ‌بدهد، این فكر و فرهنگ منشأ تمدنی ‌می‌شود كه برای افراد جامعه مفید است و سرنوشت آن هلاکت‌بار نخواهد بود.

توجّه بیش از حد به خیال؛ علت جهانی‌شدنِ تمدن غرب

سؤال: شدت نفوذ یك تمدن به چه عواملی بستگی‌ دارد؟
جواب: پاسخ به این سؤال بحث قبلی را كامل ‌می‌كند. عرض شد؛ هر تمدنی به نحوی نیازهای بشر را جواب ‌می‌دهد امّا نیازهای بشر متفاوت است و در همین راستا تمدن‌ها نیز متفاوت‌اند. ممكن است یك تمدن صرفاً نیازهای وَهمی و خیالی بشر را جواب‌‌دهد، تمدن دیگری در عین جواب‌گویی به نیازهای خیالی انسان‌ها جواب‌گوی نیازهای عقلی آن‌ها نیز باشد. تمدن دیگری نیازهای حسی و خیالی و عقلی و قلبی بشر را جواب ‌‌دهد، پس ملاحظه می‌فرمائید كه تفاوت تمدن‌ها در چیست، حال این كه می‌گویید «نفوذ تمدن‌ها به چیست؟» در جواب باید عرض كنم نفوذ در كدام بُعد از ابعاد بشر مورد سؤال است، آری؛ تمدنی كه فقط نیازهای وَهمی و خیالی بشر را جواب ‌بدهد، در ابتدای امر نفوذش بسیار زیاد است، ولی بشری را می‌پروراند كه خیال‌زده است. به ‌عبارت دیگر این تمدن جواب‌گوی بشری است كه طلبش در حدّ هوس و خیال است. این كه تمدن غرب این چنین همه‌گیر شده‌، ریشه‌اش در مخاطب قرار دادن بشری است كه خیال‌زده و هوس‌زده است، مخاطب تمدن غربی، بشر خیال‌زده است و چنین بشری را می‌پروراند. شما در دانشگاه‌ها هم که نگاه‌ كنید: دو نوع آدم هست: بعضی گروه‌ها شعارهایی برای جذب دانشجویان می‌دهند كه جنبه‌ی وَجه وَهم و خیال آن‌ها را تحریک می‌کند و یكی از راه‌های نفوذ وسیع و سریع در افراد تحریک وَهم و خیال انسان‌هاست برای جواب‌گویی به هوس آن‌ها. و بعضی از گروه‌ها شعارهایی که برای جذب دانشجویان می‌دهند جنبه‌ی فطری و عقلی آن‌ها را متذکر می‌شوند. ممکن است عده‌ی زیادی جذب این گروه‌ها نشوند، ولی آن‌هایی که می‌آیند می‌مانند و هرکدام برای خود نقش‌آفرین می‌شوند.
فرهنگ مدرنیته اوّلاً: با وَهم شكل گرفت. ثانیاً: با وَهم و هوس انسان‌ها روبه‌رو می‌شود و تماماً تلاش كرد انسان‌ها را در همین وَهم و هوس بپروراند. علت احساس خطری هم كه نسبت به جمهوری اسلامی دارد این است كه جمهوری اسلامی فرهنگی را به میدان آورده كه با رهنمودهای آن، دیگر وَهم و هوس انسان‌ها در میدان زندگی آن‌ها فعّال نیست، در این صورت، غرب نه تنها نفوذش را از دست ‌می‌دهد بلکه چون حُبابی می‌ترکد. از خودتان نمی‌پرسید: چرا فرهنگ مدرنیته با هر گونه تفکر دینی و حكمت اصیل در تضاد است، هدیه‌ی فرهنگ غربی به ملت ایران این است كه ما برای نجات مردم ایران كاری می‌كنیم كه رادیو آزادی در طول 24 ساعت از مركز لوس‌آنجلس موسیقی پخش ‌كند! پیام بوش در روز افتتاح رادیو آزادی این بود كه: جوان‌های عزیز ایران! ما برای این‌كه شما خیلی خوش باشید و از دست ملاها آزاد باشید، دستور داده‌ایم كه موسیقی بیشتری را به برنامه‌ها اضافه ‌كنند. این تمدن برای بقای خودش باید بتواند با وَهم و خیالات انسان‌ها حرف ‌بزند، بنابراین باید تمام زمینه‌های پرورش وَهم و خیال را فراهم ‌كند.
چون انسان‌ها در ابتدای شخصیت خود - قبل از این‌كه خود را به تربیت عقلی وارد كنند- بیشتر با خیالات خود زندگی می‌کنند، فرهنگی که با خیالات انسان‌ها با آن‌ها سخن می‌گوید با اندك سرمایه‌ای می‌تواند آن فرهنگ را در سطح گسترده‌ای در بین جوامع بشری رشد دهد، از طرفی در دوره‌ی جوانی است كه خیالات انسان خیلی سریع تحریك ‌می‌شود، این است كه این تمدن بیشتر با جوان‌ها حرف ‌می‌زند و آن‌ها را تحریك می‌كند. البته جوانی كه در دوره جوانی در خیال خود متوقف ‌شد، عملاً تا آخر در همان خیال می‌ماند و لذا وقتی پیر شد باز تحت ‌تأثیر فرهنگ غرب است، چون این فرهنگ امكان خروج از خیالات را به كسی نمی‌دهد.
نكته‌ای كه هست، این كه این تمدن برای بقای خود دائماً در حال تلاش است چون خیال، پایدار نیست و لذا برای نگهداری‌اش باید انرژی زیادی صرف كند، و این امكان ندارد و لذا است كه می‌گوییم در پیشانی این تمدن مهر هلاکت و بی‌ثمری خورده است. البته موضوعِ اخیر جای بحث بیشتر دارد، ما خواستیم جواب آن قسمت از سؤال شما را بدهیم كه چرا فرهنگ غرب نفوذش سریع است.
سؤال: شما فرمودید كه غرب تنها به نیازهای خیالی انسان‌ها را جواب‌می‌دهد، ولی این طور که معلوم است غرب به نیازهای حسی انسان‌ها نیز خیلی خوب جواب ‌می‌دهد!
جواب: در فلسفه‌ی اسلامی ما معتقدیم كه حسِّ تنها نداریم؛ چون در واقع حقیقت حس در خیال است كه ارضاء می‌شود اگر از یک منظره‌ی زیبا لذت می‌برید به جهت صورت خیالیه‌ای است که در شما ایجاد می‌شود. اندیشمندانِ منتقد غرب سخنانشان آن است که غرب از اوّل بر مبنای «وَهم» بنا شده ‌است که در کتاب «مدرنیته و توهّم» نكاتی در این رابطه مطرح شد و دلایل این حرف ارائه گردید، پس در واقع تمدن حسّی یعنی تمدن خیالی و وَهمی.