فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

هر تمدنی، فرهنگ و ابزار مخصوص به خود را می‌سازد

سؤال: منشأ یك تمدن چیست؟ آیا منشأ یك تمدن، تنها فرهنگ است و یا تا آن فرهنگ به ساختن علم و ابزارهای هماهنگ با اهداف آن تمدن دست نزند، تمدن نام ‌نمی‌گیرد؟
جواب: همان‌طور كه تا حدّی بحث شد؛ هر تمدنی بر این اساس به‌وجودآمده كه انسان‌ها بتوانند براساس فکر و برنامه‌ای در كنار همدیگر، زندگی راحت‌تری تشکیل بدهند و در رسیدن به كمالات مطلوبی که برای خود ترسیم کرده‌اند احساس خلأ نكنند و مسلم برای رسیدن به اهداف مورد نظر، كار آن تمدن به ساختن ابزار مورد نیازش كشیده ‌می‌شود و ابزار مورد نیازش را می‌سازد، بر این اساس باید گفت: ابزارسازی جزء لاینفک هر تمدنی است و هر تمدنی براساس اهدافی که برای خود تعریف کرده ابزار مناسب زندگی مردم خود را طراحی می‌کند. در ابتدا تأکید باید کرد كه اگر در جامعه قوانین صحیح الهی در میان نباشد زندگی به نتیجه نمی‌رسد، ولی باید توجه داشت که قوانین الهی به نوعی از زندگی اشاره دارد كه برای تحقّق آن باید روابط خاصی بین انسان‌ها حاكم شود و بالتبع ابزارهای مخصوص آن زندگی ساخته می‌شود، همان‌طور كه غرب ابزار خاص مورد نظرش را ساخت، ولی چون نوع زندگی كه دنبال می‌كرد غلط بود، درست وقتی كه ابزارها به فعلیت رسیدند و توانست صورت ظاهری آن زندگی آرمانی را محقق كند، با چیزی روبه‌رو شد كه آن را نمی‌خواست، ابزارها و تكنیك پیشرفته اهداف آن زندگی را فعلیت بخشیدند ولی چون آن زندگی جواب‌گوی همة ابعاد بشر نبود، در اوج تكامل ابزارها، بشر غربی با بن‌بست روبه‌رو شد.
فرهنگ؛ آداب و رسومی است كه انسان‌ها برای اهدافی كه دنبال می‌كنند برای خود تدوین كرده‌اند، مثلاً همین كه «چرا باید پشت چراغ‌خطر توقف کرد یا چرا باید از طرف راست جاده حرکت کرد و چرا باید به دیگران سلام‌ كرد؟» این‌ها فرهنگی است كه تمدن در درون خود ساخته است و در همین راستا تکنیک مورد نظر خود را نیز می‌سازد. حال می‌خواهیم بگوییم اگر فرهنگ، ریشه در معنویت و عبودیت نداشته‌باشد تا نفس امّاره را کنترل کند، ابزارهایی هم كه می‌سازد، ابزارهایی در جهت ارضای نفس امّاره است. آن چه باید با دقت دنبال شود این نکته است که هر تمدنی ابزار مخصوص به خودش را می‌سازد تا به اهدافی که برای خود تعریف کرده برسد.
این كه بزرگان ما در گذشته‌، عالَم دینی داشته‌اند و زندگی مخصوص به عالَم خودشان را با همه‌ی ابزارهای لازمه‌اش ساخته‌اند، نكته‌ی قابل توجّهی است، آن‌ها عالَمشان بر اساس آن تمدنی بوده ‌است كه پذیرفته بودند و بر اساس همان تمدن و بر اساس همان عالَم نوع زندگی و وسایل آن را ساخته‌اند، به قدری آن عالم به فطرت انسان نزدیک است که با این همه پیشرفت تکنیکی هنوز عالَم آن‌ها برای ما بسیار مطلوب است ولی عالَمی که فرهنگ مدرنیته آورده برایمان قابل پذیرش نیست؟! علتش آن است که عالَم آن‌ها متذكر عالَم قدس است، چیزی که هر کس در فطرت خود طالب آن است. ما امروز گرفتار تمدنی هستیم كه حجاب عالم قدس و عالم معهود ماست و لذا به عمق جانمان كه توجّه كنیم از این تمدن متنفریم، هر چند جوابگوی نفس امّاره‌ی ماست و از این جهت از آن خوشمان می‌آید.

تمدن یا انزوا

سؤال: آیا ما در تمدنی كه می‌خواهیم بسازیم، احتیاج به ابزار داریم یا این‌كه اگر جامعه کامل شده ‌باشد، دیگر احتیاجی به ابزار ندارد؟
جواب: ما تا در دنیا زندگی می‌کنیم حتماً به ابزار نیاز داریم. ما از طریق اسلام می‌خواهیم تمدن بسازیم، صوفی‌گری كه نمی‌خواهیم راه بیندازیم. «تمدن اسلامی» یعنی نوعی از زندگی که انسان‌ها بتوانند به تمام ابعاد مادی و معنوی خود به کامل ترین شکل جواب دهند، آری؛ در این زندگی، بعضی‌ها ممكن است به افق‌هایی برسند كه نسبت به بقیه‌ی افراد به حداقل ابزار نیاز داشته باشند، امّا عموم مردم را نمی‌توان در این حیطه قرار داد. اسلام بستری كلی می‌سازد تا هر كس مطابق استعدادهایش بتواند نوع زندگی الهی و انسانی‌ خود را انتخاب ‌كند. در این تمدن مشروب‌فروشی نیست، ابزارهای پوچ و محرّک نفس امّاره نیست، ولی شرایط برای زندگی در روی زمین فراهم است، حالا شما چقدر از ابزارهای زندگی دنیایی می‌خواهید استفاده ‌كنید به‌عهده‌ی خودتان است. پس تمدنی كه نتواند در راستای اهداف خود ابزار مناسب بسازد تمدن به حساب نمی‌آید. هر چند در دل همین تمدنی كه ابزارهای انسانی را برای رفع حوائج منطقی بشر می‌سازید افرادی هم خواهید داشت كه طیّ‌الأرض ‌كنند و کمترین استفاده را از ابزارها بنمایند. ولی وظیفه‌ی نظام اسلامی است که برای همة مردم تمدن خود را با لوازم مربوطه‌اش شكل دهد هرچند وقتی بستر رشد یقین فراهم شد انسان‌ها کم‌تر گرفتار ابزار هستند که بعداً به آن می‌پردازیم.
مسلمانان در گذشته شهر و كوچه‌ای می‌ساختند كه عالَم ‌دینی‌شان را حفظ کنند، آرامشی را كه نیاز داشتند حتّی در ساختن كوچه‌های خود حفظ می‌کردند و شما امروز با عبور از کوچه‌های قدیمی آن آرامش را لمس می‌کنید. مهم این بود كه می‌دانستند چه می‌خواهند و بر آن اساس زندگی خود را شكل می‌دادند. البته این یک مثال بود، من واقعاً نمی‌دانم فردا ما چه نوع كوچه ‌و گذرگاه‌هایی می‌سازیم، ولی می‌دانم كه روی‌هم رفته به گذشته بر نمی‌گردیم و بر آنچه هم كه الآن هست، نمی‌مانیم.
سؤال: همان‌طور که اشاره کردید؛ در مباحث عرفانی بحث می‌شود كه انسان در سیر تكاملی خود می‌تواند به جایی برسد كه از ابزارها استفاده ‌نكند و با یقین خود مایحتاج خود را پدید آورد و یا مثل حضرت عیسی(ع) بدون نیاز به کشتی و قایق بر روی آب حرکت کند، آیا انسان‌هایی هستند كه دیگر نیازی به ابزار و در نتیجه تمدن نداشته ‌باشند؟
جواب: همان‌طور كه عرض شد در دل تمدن اسلامی افرادی می‌توانند به كمالات خاصی برسند كه دیگر فوق ابزارها اراده كنند ولی؛ نه عموم مردم می‌توانند به این مقامات برسند و نه خود این‌ها همیشه و در همة امورِ خود این‌چنین زندگی می‌كنند. اینجا باز هم حرف ارسطو سر جای خودش هست كه گفت: هر كه فرد است، یا خداست یا دَدْ است. این چنین آدمی كه شما می‌گویید: دیگر خیلی خدایی شده‌است. اما باز هم نمی‌توان گفت: «ابزار نمی‌خواهد»، بهتر است بگوییم: حداقل ابزار را می‌خواهد؛ آخرش شما بدن دارید، غذا می‌خواهید، لوازم تهیه‌ی غذا نیاز دارید، حتّی حضرت مریم(س) هم كه در مرحله‌ای از زندگی، از میوه‌های بهشتی استفاده می‌‌كردند، همه‌ی زندگی‌شان این‌طور نبود، بالاخره باید خودشان بروند برای خودشان غذا تهیه‌ كنند.

رمز بقاء تمدن‌ها

سؤال: باز این موضوع مطرح است که كدام‌یك از فرهنگ‌ها می‌توانند منشأ تمدن واقع ‌شوند؟
جواب: عمده‌ی بحث ما در جواب این سؤال نهفته است، تا حالا بحث این بود كه هر بشری در كنار بشر دیگر به هر حال تمدنی را شكل می‌دهد، پس هر بشری و با هر فرهنگی دست به تدوین تمدنی می‌زند، منتها اگر آن تمدن مبتنی بر قوانین آسمانی باشد، جواب‌گوی انگیزه‌های اصیل همان بشری است كه تمدن را ساخته‌است. ولی اگر آن تمدن جواب نیازهای اصیل بشر را ندهد، و آن بشر احساس کرد تمدنی که بدان وابسته است توانایی لازم را ندارد دیگر به حفظ آداب آن وفادار نمی‌ماند و در نتیجه آن تمدن سقوط‌می‌كند.
تمدن‌ها در دو حالت جواب نیازهای بشر را ‌نمی‌دهند: یك حالت مثل فرهنگ حضرت‌موسی(ع) است كه در زمان حضرت عیسی(ع) جواب ‌نمی‌دهد، و مثل تمدن حضرت عیسی(ع) است كه در زمان حضرت‌محمّد(ص) جواب ‌نمی‌دهد كه این طبیعی است، چون هر دینی كه می‌آید نقص‌هایی را كه مرور زمان برای تمدنِ دینی قبلی به‌وجود می‌آورد تكمیل ‌می‌كند. پس در واقع باید گفت: دین بعدی می‌آید تا دین قبلی را كامل كند و به معنی واقعی، سقوطی در كار نیست. اما یك حالت، حالت تمدنی است كه از بنیاد بر اساس چپاول و ارضاء نفس امّاره بنا گذاشته ‌شده ‌است، چیزی نمی‌گذرد كه نشانه‌های سقوط این تمدن ظاهر می‌شود. چون اوّلاً؛ انسان‌ها بر اساس طبع اجتماعی خود برای كمال برتر، در کنار همدیگر قرار گرفته‌اند، ثانیاً؛ در دل این اجتماع، به جهت تزاحم منافع، غریزه‌ی سودجویی ‌انسان به طور طبیعی تحریك می‌شود که نمونه‌‌ی آن فرعون است که مظهر همان غریزه‌ی سودجویی است. پس محال است تمدنی تشكیل ‌بشود و فرعون و فرعونیت در آن به صحنه نیاید. مگر این‌كه پیامبری از طرف خدا بیاید و آن غریزه را جهت دهد. یعنی در هر تمدنی بعد از این‌كه تشكیل‌شد، به طور طبیعی، به جهت تزاحم منافعی كه در اجتماع پیش می‌آید، غریزه‌ی سودجویی ظاهر می‌شود، در كنار چنین مسئله‌ای است كه باید با نور وَحی، غریزه‌ی سودجویی را كنترل ‌كرد و جهت‌داد. حال اگر جامعه از رهنمودهای وَحی استفاده كرد تمدنی می‌سازد كه موجب شكوفایی ابعاد انسانی می‌شود و تا زمانی كه بر دستورات الهی سر می‌سپارد، به حیات درخشان خود ادامه می‌دهد، ولی اگر از تبعیت دین خدا سرباز زد، زمینه‌ی سقوط خود را فراهم می‌كند، چراكه بعداً روشن خواهد شد عامل بقاء كثرت، وحدت است و وحدت حقیقی خداوند است و لذا تا از طریق اجرای حكم خدا، حضور اَحد در كثرت جاری است، آن كثرت در انسجام و بقاء است، ولی چنانچه ارتباط كثرت از وحدت منقطع شد، آن كثرت رو به اضمحلال می‌گذارد.
ما در طول تاریخ همواره دو نوع تمدن داشته‌ایم: یكی تمدن‌های فرعونی که در مقابل انبیاء می‌ایستادند و یكی هم تمدن‌های انبیاء الهی. تمدن‌های فرعونی همواره در مسیر خود با بی‌ثمری روبه‌رو می‌شوند و در نتیجه سقوط می‌كنند. به تعبیر قرآن: «وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا یَحْذَرُونَ»؛(8) یعنی نشان دادیم به فرعون و هامان و لشکریانش آن چیزی را كه از آن فرار می‌كردند. که همان نابودی و اضمحلال آن‌ها بود. امّا تمدن‌های انبیاء روز به روز كامل ‌می‌شوند. دوباره به معنی حرف علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» برگردید كه وقتی تمدنی غیر الهی شد، همان اجتماعی كه جمعی از انسان‌ها در كنار هم آمده‌اند تا نیازهایشان را بهتر برآورده‌ كنند، ضدّ خودشان می‌شود؛ نه تنها دیگر نیاز انسان‌ها در آن اجتماع برآورده‌ نخواهد ‌شد بلکه مانع یک زندگی طبیعی می گردد و به همین جهت آن تمدن حتماً سقوط ‌می‌كند. اما یك وقت تمدنی نیازها را برآورده‌ می‌كند ولی جوابگوی نیازهای جدید ‌نمی‌باشد، این تمدن با آمدن پیامبر بعدی، یا به كمك رهنمودهای امام معصوم، كامل‌می‌شود، به همین جهت هم می‌گویند فعالیت‌های تمدنِ هر كدام از انبیاء، برای پیامبر بعدی مقدّمه محسوب ‌می‌شود.
پس جواب سؤال كلّی‌تان كه «چه فكر و فلسفه‌ای می‌تواند منشأ تمدن قرار بگیرد؟» این است كه هر فكر و فلسفه‌ای می‌تواند منشأ تمدن بشود اما فكر و فرهنگی كه بتواند به كنترل غریزه‌ی سودجویی بشر جواب ‌بدهد، این فكر و فرهنگ منشأ تمدنی ‌می‌شود كه برای افراد جامعه مفید است و سرنوشت آن هلاکت‌بار نخواهد بود.