فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

فرار از تكنیك، راه چاره نیست

برای این‌كه مقدّمات گفته ‌شده درست نتیجه ‌بدهد و ما را به تفریط نكشاند، لازم است این نكته عرض شود که امروزه عدّه‌ای وقتی از غرب سرخورده ‌می‌شوند زندگی خود را از آن تمدن به‌كلّی جدا می‌نمایند و مثل مهاتماگاندی دهكدة «ترانس‌وال» ایجاد می‌کنند. تازه گاندی آن وقتی كه تمدن غرب در طراوت خودش بود نتوانست آن را بپذیرد، آن وقتی که غربیان مدعی بودند به بهشتی که پیامبران وعده داده‌اند رسیده‌اند. اگر امثال مهندس مهدی بازرگان مجذوب غرب‌ شدند چون این‌ها غرب را در دوره‌ی طراوتش دیده‌اند. ولی تعمّق نكردند كه این طراوت، یك ظهور زودگذر است، آن طور كه درست همان زمان امثال رنه‌گنون زودگذربودن غرب را می‌بیند و كتاب «بحران دنیای متجدد» را می‌نویسد. گاندی با توجهی که نسبت به ضعف های تمدن غرب داشت از آن عقب‌می‌كشد و می‌خواهد به كلّی از آن فاصله بگیرد؟ چون متوجه‌ی نیاز بشر به تمدن نیست. او راه برخورد درست با آن نیاز را پیشه نكرد. همان‌طور كه می‌دانید، در حال حاضر هم در دنیا افرادی هستند كه دهكده‌های كوچك خانوادگی می‌سازند و دنبال كار خودشان می‌روند و با تمدن غربی قهرمی‌كنند. این‌ها حتماً شكست ‌می‌خورند، چون ذات بشر تمدن‌گراست و لذا اگر به اجتماع بشری پشت ‌كردیم به ابعادی از كمالات خود پشت كرده‌ایم. باید تمدن غربی را عوض‌ كرد، باید تمدنی را به صحنه آورد كه حوائج بشر را كه در راستای اجتماع برآورده می‌شود، جواب‌گو باشد.
دوباره به جمله‌ی علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» برگردید كه می‌فرماید؛ حالا كه تمدن‌داشتن ذاتیِ طبع بشر است، پس ما نباید از تمدن دست ‌برداریم، باید ببینیم چه می‌شود كه آنچه را بشر از یك تمدن نیاز دارد به‌دست ‌نمی‌آورد. اگر این نكته با دقّت مورد بررسی قرار گرفت، تحلیل‌تان درست ‌درمی‌آید؛ كه چرا عده‌ای امروز، چه در آمریكا چه در اروپا، به دهكده‌های خانوادگی که به این تمدن پشت کرده، پناه ‌می‌برند؟ اینقدر هم عقب‌نشینی ‌می‌كنند كه از هیچ چیزِ این تمدن استفاده ‌نمی‌نمایند! در حدّی كه گویا به تمدنی نیاز ندارند. این‌ها اشتباه‌كردند، چون فكركردند می‌توانند بی‌تمدن زندگی‌كنند. درست است كه این‌ها در حال حاضر به تمدنی برخورده‌اند كه به نیازهای آن‌ها جواب نمی‌دهد، ولی راه مقابله با آن این بود كه بفهمند ضعف تمدن غربی در چیست نه این که خود را از هر گونه اجتماعی جدا كنند، علتش هم آن است که فكر نمی‌كنند امكان وجود تمدنی كه بتواند بشر را نجات ‌بدهد، هست. چند نفر در یك گوشه به حالت انزوا زندگی ‌كنند یك کار است و به كمك رهنمودهای انبیاء تمدنی را پایه‌ریزی‌نمودن كه جواب همه‌ی حوائج بشر را بدهد؛ یك كار دیگر است. این که چند نفر خود را از جامعه جدا كنند و جامعه‌ای ابتدایی تشكیل دهند، تمدن‌سازی نیست، این‌ها خودشان را هیچ و پوچ می‌كنند و كارشان ادامه نمی‌یابد، همچنان‌كه هندِ گاندی در این راستا كار گاندی را دنبال نكرد و امروزه هندوستان با تمام تلاش می‌خواهد به ژاپن و آمریكا برسد.

هر تمدنی، فرهنگ و ابزار مخصوص به خود را می‌سازد

سؤال: منشأ یك تمدن چیست؟ آیا منشأ یك تمدن، تنها فرهنگ است و یا تا آن فرهنگ به ساختن علم و ابزارهای هماهنگ با اهداف آن تمدن دست نزند، تمدن نام ‌نمی‌گیرد؟
جواب: همان‌طور كه تا حدّی بحث شد؛ هر تمدنی بر این اساس به‌وجودآمده كه انسان‌ها بتوانند براساس فکر و برنامه‌ای در كنار همدیگر، زندگی راحت‌تری تشکیل بدهند و در رسیدن به كمالات مطلوبی که برای خود ترسیم کرده‌اند احساس خلأ نكنند و مسلم برای رسیدن به اهداف مورد نظر، كار آن تمدن به ساختن ابزار مورد نیازش كشیده ‌می‌شود و ابزار مورد نیازش را می‌سازد، بر این اساس باید گفت: ابزارسازی جزء لاینفک هر تمدنی است و هر تمدنی براساس اهدافی که برای خود تعریف کرده ابزار مناسب زندگی مردم خود را طراحی می‌کند. در ابتدا تأکید باید کرد كه اگر در جامعه قوانین صحیح الهی در میان نباشد زندگی به نتیجه نمی‌رسد، ولی باید توجه داشت که قوانین الهی به نوعی از زندگی اشاره دارد كه برای تحقّق آن باید روابط خاصی بین انسان‌ها حاكم شود و بالتبع ابزارهای مخصوص آن زندگی ساخته می‌شود، همان‌طور كه غرب ابزار خاص مورد نظرش را ساخت، ولی چون نوع زندگی كه دنبال می‌كرد غلط بود، درست وقتی كه ابزارها به فعلیت رسیدند و توانست صورت ظاهری آن زندگی آرمانی را محقق كند، با چیزی روبه‌رو شد كه آن را نمی‌خواست، ابزارها و تكنیك پیشرفته اهداف آن زندگی را فعلیت بخشیدند ولی چون آن زندگی جواب‌گوی همة ابعاد بشر نبود، در اوج تكامل ابزارها، بشر غربی با بن‌بست روبه‌رو شد.
فرهنگ؛ آداب و رسومی است كه انسان‌ها برای اهدافی كه دنبال می‌كنند برای خود تدوین كرده‌اند، مثلاً همین كه «چرا باید پشت چراغ‌خطر توقف کرد یا چرا باید از طرف راست جاده حرکت کرد و چرا باید به دیگران سلام‌ كرد؟» این‌ها فرهنگی است كه تمدن در درون خود ساخته است و در همین راستا تکنیک مورد نظر خود را نیز می‌سازد. حال می‌خواهیم بگوییم اگر فرهنگ، ریشه در معنویت و عبودیت نداشته‌باشد تا نفس امّاره را کنترل کند، ابزارهایی هم كه می‌سازد، ابزارهایی در جهت ارضای نفس امّاره است. آن چه باید با دقت دنبال شود این نکته است که هر تمدنی ابزار مخصوص به خودش را می‌سازد تا به اهدافی که برای خود تعریف کرده برسد.
این كه بزرگان ما در گذشته‌، عالَم دینی داشته‌اند و زندگی مخصوص به عالَم خودشان را با همه‌ی ابزارهای لازمه‌اش ساخته‌اند، نكته‌ی قابل توجّهی است، آن‌ها عالَمشان بر اساس آن تمدنی بوده ‌است كه پذیرفته بودند و بر اساس همان تمدن و بر اساس همان عالَم نوع زندگی و وسایل آن را ساخته‌اند، به قدری آن عالم به فطرت انسان نزدیک است که با این همه پیشرفت تکنیکی هنوز عالَم آن‌ها برای ما بسیار مطلوب است ولی عالَمی که فرهنگ مدرنیته آورده برایمان قابل پذیرش نیست؟! علتش آن است که عالَم آن‌ها متذكر عالَم قدس است، چیزی که هر کس در فطرت خود طالب آن است. ما امروز گرفتار تمدنی هستیم كه حجاب عالم قدس و عالم معهود ماست و لذا به عمق جانمان كه توجّه كنیم از این تمدن متنفریم، هر چند جوابگوی نفس امّاره‌ی ماست و از این جهت از آن خوشمان می‌آید.

تمدن یا انزوا

سؤال: آیا ما در تمدنی كه می‌خواهیم بسازیم، احتیاج به ابزار داریم یا این‌كه اگر جامعه کامل شده ‌باشد، دیگر احتیاجی به ابزار ندارد؟
جواب: ما تا در دنیا زندگی می‌کنیم حتماً به ابزار نیاز داریم. ما از طریق اسلام می‌خواهیم تمدن بسازیم، صوفی‌گری كه نمی‌خواهیم راه بیندازیم. «تمدن اسلامی» یعنی نوعی از زندگی که انسان‌ها بتوانند به تمام ابعاد مادی و معنوی خود به کامل ترین شکل جواب دهند، آری؛ در این زندگی، بعضی‌ها ممكن است به افق‌هایی برسند كه نسبت به بقیه‌ی افراد به حداقل ابزار نیاز داشته باشند، امّا عموم مردم را نمی‌توان در این حیطه قرار داد. اسلام بستری كلی می‌سازد تا هر كس مطابق استعدادهایش بتواند نوع زندگی الهی و انسانی‌ خود را انتخاب ‌كند. در این تمدن مشروب‌فروشی نیست، ابزارهای پوچ و محرّک نفس امّاره نیست، ولی شرایط برای زندگی در روی زمین فراهم است، حالا شما چقدر از ابزارهای زندگی دنیایی می‌خواهید استفاده ‌كنید به‌عهده‌ی خودتان است. پس تمدنی كه نتواند در راستای اهداف خود ابزار مناسب بسازد تمدن به حساب نمی‌آید. هر چند در دل همین تمدنی كه ابزارهای انسانی را برای رفع حوائج منطقی بشر می‌سازید افرادی هم خواهید داشت كه طیّ‌الأرض ‌كنند و کمترین استفاده را از ابزارها بنمایند. ولی وظیفه‌ی نظام اسلامی است که برای همة مردم تمدن خود را با لوازم مربوطه‌اش شكل دهد هرچند وقتی بستر رشد یقین فراهم شد انسان‌ها کم‌تر گرفتار ابزار هستند که بعداً به آن می‌پردازیم.
مسلمانان در گذشته شهر و كوچه‌ای می‌ساختند كه عالَم ‌دینی‌شان را حفظ کنند، آرامشی را كه نیاز داشتند حتّی در ساختن كوچه‌های خود حفظ می‌کردند و شما امروز با عبور از کوچه‌های قدیمی آن آرامش را لمس می‌کنید. مهم این بود كه می‌دانستند چه می‌خواهند و بر آن اساس زندگی خود را شكل می‌دادند. البته این یک مثال بود، من واقعاً نمی‌دانم فردا ما چه نوع كوچه ‌و گذرگاه‌هایی می‌سازیم، ولی می‌دانم كه روی‌هم رفته به گذشته بر نمی‌گردیم و بر آنچه هم كه الآن هست، نمی‌مانیم.
سؤال: همان‌طور که اشاره کردید؛ در مباحث عرفانی بحث می‌شود كه انسان در سیر تكاملی خود می‌تواند به جایی برسد كه از ابزارها استفاده ‌نكند و با یقین خود مایحتاج خود را پدید آورد و یا مثل حضرت عیسی(ع) بدون نیاز به کشتی و قایق بر روی آب حرکت کند، آیا انسان‌هایی هستند كه دیگر نیازی به ابزار و در نتیجه تمدن نداشته ‌باشند؟
جواب: همان‌طور كه عرض شد در دل تمدن اسلامی افرادی می‌توانند به كمالات خاصی برسند كه دیگر فوق ابزارها اراده كنند ولی؛ نه عموم مردم می‌توانند به این مقامات برسند و نه خود این‌ها همیشه و در همة امورِ خود این‌چنین زندگی می‌كنند. اینجا باز هم حرف ارسطو سر جای خودش هست كه گفت: هر كه فرد است، یا خداست یا دَدْ است. این چنین آدمی كه شما می‌گویید: دیگر خیلی خدایی شده‌است. اما باز هم نمی‌توان گفت: «ابزار نمی‌خواهد»، بهتر است بگوییم: حداقل ابزار را می‌خواهد؛ آخرش شما بدن دارید، غذا می‌خواهید، لوازم تهیه‌ی غذا نیاز دارید، حتّی حضرت مریم(س) هم كه در مرحله‌ای از زندگی، از میوه‌های بهشتی استفاده می‌‌كردند، همه‌ی زندگی‌شان این‌طور نبود، بالاخره باید خودشان بروند برای خودشان غذا تهیه‌ كنند.