فهرست کتاب


تمدن زایی شیعه

اصغر طاهرزاده

جلسه اول ـ بشریت و نیاز به تمدن قدسی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
با عرض سلام خدمت استاد محترم:
مقدمتاً؛ هم تشكر می‌كنیم از این‌كه فرصت ‌دادید تا به صورت حضوری سؤالات را مطرح کنیم و هم پیشاپیش معذرت‌ می‌خواهیم از این‌كه ممكن است تا روشن‌شدن مطلب مجبور شویم بر سؤالات خود پافشاری كنیم و شما را خسته نمائیم.
شما در تمام مباحث خودتان درباره‌ی انقلاب اسلامی، فرض را بر این گذاشته‌اید که این انقلاب، ظهور یك تمدن در مقابل تمدن غرب است و با چنین فرضی بحث‌های خود را ارائه ‌می‌دهید. از شما می‌خواهیم این مسأله را برای ما روشن كنید تا إن‌شاء‌الله این بحث مقدّمه‌ای برای بحث‌های شما درباره‌ی انقلاب اسلامی شود. و لذا محور سؤالات ما هم بر این اصل استوار است كه «تمدن» را بشناسیم و بدانیم عوامل قدرت و بقای یك تمدن چیست تا بتوانیم به توانایی‌های انقلاب اسلامی پی‌ببریم، تا چنانچه به خوبی روشن شد انقلاب اسلامی طلیعه‌ی تمدن آینده‌ی بشر است، آن هم تمدنی كه جنبه‌ی هدایتگری دارد، بیشتر بتوانیم زندگی خود را به انقلاب اسلامی بسپاریم به امید آن‌که در نجات بشریت و خودمان قدمی برداشته ‌باشیم؛ زیرا به تعبیر شما تنها راه نجات بشریت در دوران جدید همین انقلاب اسلامی است.
جواب: نكته‌ی اوّل این‌كه به نظرم كار خوبی كرده‌اید كه روی این مسأله حساسیت به‌ خرج‌ داده‌اید، چون انصافاً در حال حاضر لازم است مسأله‌ی «تمدن‌زایی شیعه» به‌طور جدّی و كاربردی طرح ‌شود. در واقع در زمانه‌ی حاضر با این زبان با بشریت حرف‌زدن خیلی به او كمك ‌می‌كند، چون می‌تواند افق آینده را تحلیل و ترسیم كند. من صلاح را در این می‌بینم كه برای ملموس‌شدن بحث، از سؤالات ساده شروع‌ كنیم و جلو رویم تا إن‌شاءالله به صورتی دقیق و كاربردی به انتهای خوبی برسیم، اما نه به یك حالت آرمانی كه فقط جزء آرزوهای بشر است؛ بلكه باید برسیم به این که: نجات بشر به این است كه به «تمدن شیعه» فكركند و در تحقق عملی آن سرمایه‌گذاری نماید.

ذات اجتماعی بشر و علت نیاز به تمدن

سؤال: ابتدا این سؤال پیش می‌آید که تمدن چیست و چرا بشر به آن نیاز دارد؟
جواب: ابتدا باید بدانیم علت نیاز بشر به تمدن در طبع خود بشر نهفته است، و چون بشر مدنیّ‌الطبع است، حتماً نیازمند حیات اجتماعی است و این حیات اجتماعی را تمدن یا Civilization می‌گویند.(3) در اثبات نیاز بشر به اجتماع و تمدن فیلسوفان شواهد و دلایل خوبی آورده‌اند؛ مثلاً «فارابی» می‌گوید: این‌که بشر قدرت گفتگوکردن دارد نشان ‌می‌دهد كه ما نیاز به ارتباط با غیر خود داریم، اصل این بحث هم از «ارسطو» ‌است. فارابی از این‌جا شروع ‌می‌كند بعد می‌گوید: این نیاز هم نیازی است كه خالق ما در ما گذاشته‌است؛ ما زبان را تفنّناً و به طور تفریحی برای خودمان اختراع ‌نكرده‌ایم، استعداد گفتگو و ایجاد صوت همراه معانی، ذاتیِ ما است. پس این قدرت گفتگو برای این است كه با دیگر افراد ارتباط داشته باشیم. بنابراین در ذات ما «ارتباط با غیر» سرشته شده ‌است. به همین جهت شما در نوع بشر كسی را ندیده‌اید كه بدون جمع با دیگران بخواهد زندگی‌كند.
علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» مقدمات خوبی برای این بحث می‌آورند؛ ایشان می‌گویند:
«اوّلاً قبول‌دارید كه ما اگر از جمع انسان‌ها فاصله بگیریم، زمینه‌ی رشد بسیاری از استعدادهایمان را از دست ‌می‌دهیم و چون این استعدادها در ذات ما گذاشته شده است و لازم است كه شكوفا شود و چون این استعدادها از طریق اجتماع با انسان‌ها و تشكیل‌ مدینه شكوفا می‌شود، پس انسان‌ها در كنار هم و بر اساس نیازهای كثیرشان نسبت به همدیگر، لازم است یك مدینه‌یا شهری را تشكیل ‌بدهند.»
علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» در رابطه با نیاز بشر به قانونی متعالی می‌فرمایند:
«با توجه به این‌كه حوائج بشر در اجتماع بهتر برآورده می‌شود و چون انسان كمال‌طلب است، پس به اجتماع روی می‌آورد، از طرفی در اجتماع به جهت غریزه‌ی سودجوییِ بشر و استخدام همنوعان، نزاع و تزاحمِ منافع پیش می‌آید - هركس می‌خواهد دیگری را به نفع خود به‌كار گیرد- بنابراین در اجتماع قوانینی جهت كنترل خودخواهی و سودجوییِ انسان‌ها نیاز است به طوری‌كه آن قوانین قدرت كنترل خودخواهی انسان را داشته باشد و جنبه‌های روحانی و تكاملی او را مدّنظر قرار دهد، و در این حال چنین اجتماعی با چنین خصوصیاتی تمدنی می‌سازد كه بشر به پوچی گرفتار نشود.»(4)
با نظر به این مقدّمه یك قدم جلوتر می‌رویم، می‌گوییم این كنار هم آمدن یا اجتماعی بود كه جزء طبیعت بشر است، باید خصوصیاتی داشته باشد كه بشر در این گردآمدن احساس به ثمر رسیدن بكند.
ارسطو می‌گوید:
«كسی كه فرد است، یا دَد(5) است یا خدا» می‌گوید: «خدا فرد است؛ و در كنار خود به كسی احتیاج ندارد، چون بی‌نیاز محض است.» حیوان درنده یا دَدْ هم نمی‌خواهد چیزی بسازد كه نیاز باشد موجود دیگری كنارش باشد. حالا از این دو كه خارج ‌بشویم، بشر است و نیازهایی كه لازمه‌ی زندگی او است و این نیازها با شهرنشینیِ بشر حاصل‌ می‌شود.(6)
تا حال به طور اختصار رسیدیم به این‌كه ریشه‌ی تمدن، در نیازهای طبیعی بشر است، ولی این نیازها اگر در آن تمدن به نحو منطقی جواب‌داده ‌نشود، آن تمدن می‌میرد، چون باید در آن اجتماع قوانین و روابطی بین بشر حاكم باشد كه در عین قدرتِ نفی استعمار و استثمار، جنبه‌های روحانی و تكاملی بشر را مدّنظر قرار داده باشد و در ضمن منافع همة انسان‌ها را نیز در نظر گرفته باشد.

علت نیاز به قانون

فكر می‌كنم لازم است با تعمق بیشتر به فرمایش علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» توجّه شود. ایشان می‌فرمایند: حالا كه بشر به حوائجش به‌طور كامل نمی‌رسد الاّ با تشکیل اجتماع، باید متوجّه باشیم كه بشر یك خاصیت دیگری هم دارد؛ و آن این‌كه بشر بالطبع استخدام‌گر است، یعنی واقعاً بشر به‌طور طبیعی می‌خواهد بقیه را در استخدام خودش درآورد- آیت‌الله ‌جوادی‌آملی«حفظه‌الله‌» در دفاع از نظر علامه‌ی‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» این حرف را این‌چنین تبیین ‌می‌كنند؛ می‌گویند یعنی ذاتِ غریزی ‌بشر استخدام‌گر است، نه ذات فطری‌اش- بنا به فرمایش علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» حالا كه یك غریزه‌ای داریم به‌نام غریزه‌ی استخدامِ همدیگر، یا باید تمدن و جمعیت‌داشتن را كناربگذاریم، یا این‌كه غریزه‌ی «استخدامِ بقیه برای خود» را با قوانینی اصلاح ‌كنیم.
علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» خصوصیات آن قوانین را طرح می‌کنند و می‌گویند: در این‌كه بشر جمعیت‌گراست و تمدن‌داشتن لازمه‌ی طبیعت او است و در این‌كه بشر استخدام‌گر است، شكی نداریم. پس باید قوانینی داشته باشیم كه مشكل دوم را رفع‌كند، نه این‌كه ما از آن فرار بكنیم. می‌فرمایند: خصوصیات قوانینی كه بتواند در عین جواب‌دادن به نیاز انسان به اجتماع، آفت استخدام‌گری را نداشته باشد، باید عبارت باشد از این‌که جنبه‌ی روحانی و تكاملی بشر را در نظر بگیرد.
در ادامه می‌فرمایند: این قوانین با چنین ابعادی فقط از طریق انبیاء ممكن است برای بشر آورده شود به تعبیر دیگر چنین قوانینی با خصوصیت مطرح‌شده در عهده‌ی خالق بشر است كه همة ابعاد بشر را می‌شناسد. می‌گویند؛ اگر هدفی كه بشر بر اساس آن، جامعه را تشكیل داده برآورده نشود، چون فلسفه‌ی وجودی آن جامعه دیگر‌ از بین رفته است آن جامعه از بین می‌رود. مثلاً اگر انواع گناهان در جامعه شایع شد و به جای امنیت در كنار همدیگر، عدم امنیت نسبت به همدیگر شایع گشت، به جای این‌كه غیبت نكنند تا در كنار همدیگر با آبرو بتوانند به‌سر ببرند، غیبت نسبت به همدیگر شایع گشت و به جای نكاح، زنا شایع شد و امنیتِ ناموس از بین رفت، دیگر بقای چنین جامعه‌ای مختل می‌شود. به گفته‌ی علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه»: بشر می‌خواهد از اجتماع خود بهره ‌ببرد، اگر هدفی كه بشر براساس آن هدف، جامعه را ساخته ‌است برآورده نشود، افرادِ چنین جامعه‌ای نمی‌توانند از جامعه‌شان استفاده‌كنند، در نتیجه چنین جامعه‌ای عملاً مضمحل ‌می‌شود.