فهرست کتاب


جایگاه و معنی واسطه فیض

اصغر طاهرزاده

آفات وهّابی‌گری

شما اگر كمی روی مسئله فوق تأمل بفرمایید هرگز معارف دقیق به شما اجازه نمی‌دهد كه مثل وهّابی‌ها بگویید: «ما با خودِ خدا ارتباط پیدامی‌کنیم و نیازی هم به واسطه نداریم.» ضعف این عقیده را در بحث‌های «حبّ اهل‌البیت» به عرض رساندیم كه این بدترین محرومیتی است که نصیب انسان می‌شود. مثل این است که كسی بگوید: «چون خدا ساقی است من آب نمی‌خورم و از طریق ارتباط با خود خدا- که آب خلق‌می‌کند- تشنگی‌ام را برطرف می‌كنم»، نتیجه چنین عقیده‌ای این است كه آن شخص از تشنگی می‌میرد، چون اسم ساقیِ حضرت پروردگار در آب تجلی كرده است، پس اگر می‌خواهید از سقایت حضرت حق بهره ببرید، باید به آب رجوع كنید كه در این حالت به حق رجوع كرده‌اید، ولی در تعیّن و مظهر اسم سقایت تشنگی‌ام را برطرف می‌کنم. حقیقتِ انسانیتِ شما امام‌زمان(عج) است، كسی که به امام‌زمان(ع) متوسّل می‌شود از امام‌زمان(ع) یک حقیقت مستقل نمی‌سازد. ما می‌گوییم: چون امام زمان عبد محض خدا است و من هم در راستای معرفت به همة اسماء الهی و فلسفة وجودی خود كه باید عبد خدا باشم، در منظر عبد مطلق خداست که می‌توانم بندگیِ خدا را به‌دست آورم، پس به امام زمان(عج) متوسل می‌شوم. این، یک نكتة خیلی علمی و منطقی است، به طوری كه وقتی درست طرح شود آنچنان محکم به قلبتان می‌نشیند، که تنفّستان عین این اعتقاد می‌شود؛ متوجه می‌شوید شما فقط از طریق وجود مقدّس حضرت امام زمان(ع) می‌توانید با خدا ارتباط پیداکنید. چون او حقیقت انسانی شماست، همان‌طور كه حقیقت تریِ هر موجودِ مرطوبی، عین تری یعنی آب است. درست است كه وجود همه موجودات را خداوند افاضه می‌كند، ولی هر موجودی برای رسیدن به كمال خاص خود باید با تعیّن و مظهر تامّ آن كمال كه آینة نمایش آن كمال است، ارتباط داشته باشد. همان خداوندی که وجود هر موجودی را عطا کرده مبادی كمال هر موجودی را تعیین فرموده است. و ملائكه هر كدامشان مبادی خاصّی از وقایع عالم‌اند، مثلاً جبرئیل(ع) مبدأ ظهور علم خداست و برای برخوردار شدن از علم الهی نیاز به تجلّی نور جبرئیل داریم، برای انسانیت خود نیز نیاز به تجلّی نور انسان كامل(ع) كه مقام جامعیت اسماء الهی است، داریم.
این‌ها موضوعاتی است كه در مورد امام زمان(ع) باید به خوبی بحث بشود. حیف است به اسم جلسات امام زمان(ع) و به نام كانون‌های ارادت به حضرت حجّت(عج) از موضوع معرفت به مقام آن حضرت به راحتی و سادگی رد شویم. هر قدر بتوانیم روی این‌ موضوع بحث ‌کنیم باز هم کم است، چون دریایی از معارف حقیقی را به دنبال خود دارد. همین که پشت در بایستی و دائم با داشتن این‌گونه معارف در را بكوبی، آخر خودش برکت می‌آورد و در باز می‌شود.

چگونگی بهره‌بردن از «تنها واسطة فیض»

حالا عرض بنده این‌جاست که چگونه با وجودهای غیبی و حقایق عالم وجود، می‌شود ارتباط پیداکرد؟ جواب اصلی این است كه باید موانع رفع‌بشود، چرا كه وجود غیبی، در مكانی نیست تا برویم به او برسیم، او حاضر و ناظر است، موانع وجودیِ ما عامل عدم تجلّی انوار غیب است؛ یعنی وقتی خودت می‌بینی حضرت عین بندگی است، پس باید به نحوی تکلیف «کِبر» خود را معلوم‌ کنی. فضای بین انسان کامل که مظهر رحمةٌ‌للعالَمین است با شما فضای رحمت است؛ یعنی نمی‌خواهد بگویی: «من اگر تماماً در همة زوایای وجودم منطبق بر انسان کامل نشوم، امكان هیچ ارتباطی با وجود مقدس آن حضرت برای من نیست»، این حرف‌ها مالِ وقتی است که فضا فضای رحمت نباشد. امّا بالأخره برای مدد گرفتن از امام‌زمان(عج)، یك نحوه شایستگی ضروری است؛ یعنی شما باید یک سنخیتی را ایجاد کنید. اوّلین سنخیت این است که توجّه به چنین وجودی داشته باشید، دیگر این‌كه امید به ارتباط را در خود تقویت نمایید و سوم این‌كه خود را به مقام انتظار برسانید، انتظار بالاترین عامل پُر برکتی است که در شخصیت مؤمن می‌تواند ایجاد بشود. اگر شما مسلمان شدید و اسلام را پذیرفتید و به این مرحله رسیدید كه در زندگیِ اسلامی، بركاتی نصیب شما می‌شود و نیز در این مسلمانی پایداری كردید تا آن فرج برسد، خود این كار، بزرگ‌ترین عبادت است. در دل اعتقاد به اسلام، از «انتظار» خیلی کار می‌آید. این‌که امام باقر(ع) می‌فرمایند: «اَفْضَلُ العِبادَةِ، اِنْتِظارُ الفَرَجِ»،(212) یعنی بالاترین عبادت، انتظار فرج و انتظار گشایش است. منظور از این فرمایش، فقط انتظار ظهور تامّ حضرت نیست که حضرت ظهور کامل کنند. نه؛ این نكته خیلی توسعه دارد؛ می‌فرماید: هر روز منتظر باش، هر روز هم فرج محقّق ‌می‌شود و چهره‌ای از آن حقیقتی كه در غدیر پایه‌گذاری شد ظاهر می‌گردد. یك روز شیعة علی(ع) بودن مساوی اعدام بود، ولی همچنان پایداری بر شیعه علی(ع) بودن، توسط شیعیان، فرج‌ها را به‌وجود آورد كه بالأخره با آن‌همه تلاشِ بنی‌امیه برای پاك‌كردن پیام غدیر از صحنة تاریخ، در دل امپراطوری عثمانی، در زمان صفویه كشوری شیعه پایه‌گذاری شد و حالا این سیر با تمام موانعی كه در مقابل آن ایجاد كردند و رضاخان‌ها را بر این ملت تحمیل كردند كه حتی با روحانیون و با چادر زنان كه نشانه تقیّد به اسلام بود مبارزه كند، حكومت فقه آل‌محمّد(ص) به صحنه آمد و فردا إن‌شاء‌الله حكومتِ فرزند غدیر بر سراسر جهان ظهور خواهد كرد كه بحث آن مربوط به جای دیگر است. بحث ما فعلاً وجوهی است كه موجب شایستگی برای ارتباط می‌شود. آری؛ باید مؤدّب به آداب شریعت بود و حلال و حرام خدا را به خوبی رعایت‌ کرد، بعد هم در حیطة «انتظار فرج» خود را پایدار نگهداشت.
پرده‌های دیده را داروی صبر

هم بسوزد هم نماید شرح صدر

یعنی انتظار و پایداری و صبرِ در دینداری، هم حجاب‌ها را برطرف می‌كند و هم با به‌وجود آوردن شرح صدر، آمادگی برای گرفتن كمال بیشتر فراهم می‌نماید، پایداری در دینداری، آثار و بركات بسیار بزرگی دارد. دیانت زمینه می‌شود تا با پایداری ما بر دیانت، آن بركات به صحنة زندگی بیاید. بنابراین اگر از دینتان انتظار داشته ‌باشید که بدون انتظار فرج، مشکل شما را حل‌کند، به خودتان ظلم ‌کرده‌اید. شما وقتی می‌گویید: «ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعینُ»، در دل این جمله لازم است به این مطلب امید داشته ‌باشید که وارد عالَم عبودیت بشوید که آن عالَم، برکاتش خیلی زیاد است، یعنی بعد از گفتن این جمله و همراه با روحیه انتظار فرج، باید منتظر بركات غیرقابل تصوّر بود.

امام‌زمان(عج) منطقی‌ترین مقصد

عقل، متوجّه وجود مقدّس آن حضرت می‌شود، و دل، او را مطلوبِ خود می‌یابد و عقل عملی سعی در برنامه‌ریزی برای ارتباط با آن حضرت دارد، چراكه هیچ‌چیزِ دیگر دل را قانع نمی‌كند مگر تعلق به انسان كامل كه مقامش عین عبودیت و عین اتصال به حق است. شما هیچ‌وقت از بودنتان قانع نمی‌شوید، الاّ این‌كه برسید به جایی كه بودنتان «وصل به حق» شود. آدم ابتدا می‌گوید: «اگر این مدرك را بگیرم، اضطراب روحی‌ام آرامش می‌یابد.»؛ چون فکرمی‌کند با گرفتن این مدرك، بودنی به مقصد رسیده پیدامی‌کند. شما بروید از كسانی كه چنین مدركی دارند بپرسید، آیا شما چنین احساسی دارید؟! می‌گویند: «نه»! باز انسان ممكن است بگوید: «اگر یک زندگی تشکیل‌ بدهم و خانه‌ و وسیله‌ای که می‌خواهم به دست آورم، بودنی برای من خواهد بود كه همراه است با اتّصال به مقصد». از كسانی که به جاهایی كه شما می‌خواهید برسید، رسیده‌اند، سؤال کنید آیا احساس به مقصد رسیدن می‌كنید، و از بودنتان قانع هستید؟ جواب می‌شنوید: نه، چنین خبری نشده است! باز می‌گوید: «اگر فرزندانم را به دانشگاه بفرستم و آن‌ها هم ازدواج كنند، دیگر آن بودنی که می‌خواستم، پیدامی‌شود.» از كسانی كه به این مرحله رسیده‌اند بپرسید آیا به صِرف رسیدن به این مراحل، بودن همراه با اتّصال به هدف برایشان حاصل شده است؟ یا این‌كه ممكن است برای بعضی‌ها تازه اول دعواها باشد! امروز یکی از مشکلاتی که در جهان هست و در کشور ما هم دارد شروع ‌می‌شود، این است که همسرهایی که فرزندانشان به دنبال زندگی مستقل خود رفته‌اند و زن و شوهر تنها شده‌اند، کارشان به دعوا و طلاق می‌رسد، چرا در آخر عمر جنگ و دعوا شروع‌ می‌شود؟ برای این که تا حالا فکرمی‌کردند به این مرحله که برسند بودنشان، بودن مطلوبی است، امّا حالا می‌بینند كه در انتهای زندگی هیچ خبری از آنچه به‌دنبال آن بودند نیست! شخصی به خانمش گفته ‌بود: «تو خودت را زودتر بازنشسته نکن؛ چون من هم بازنشسته می‌شوم، بعد دوتایی در خانه دعوایمان می‌شود.»! ببینید: ابتدا انسان چه بودنی را طلب ‌می‌کند، بعد به جهت درست انتخاب نكردن زندگی، به چه بودنی می‌رسد؟! فاصله‌گرفتن از شریعت و غفلت از جلب نظر مبارك امام زمان(ع)، به همین‌جاها ختم‌ می‌شود! آیا فاجعه‌ای از این بالاتر می‌خواهید که آدم در آخر عمر، اول دعواهای خانوادگی‌اش شروع شود؟! یعنی آدم در انتهای مقصد خود می‌بیند كه وضعش از اوّل هم بدتر است! و ما انسان‌ها این را نمی‌فهمیم. به‌ قول مولوی؛ می‌گوید: اگر گاوها می‌دانستند انتهای این علف ‌خوردن‌ها، سلاخ‌خانه است، این‌قدر با طمع علف نمی‌خوردند!
گـاو اگـر واقـف ز قصّـابان بُــدی

كـی پـی ایشان بـدان دكـّان شــدی

یا بخـوردی از كف ایشان سبـوس

یـا بــدادی شیـرشـان از چاپلــوس

ور بخوردی،کی‌علف ‌هضمش ‌‌شدی

گـر ز مقصـود علـف واقـف شــدی

می‌گوید اگر به فكر پشیمانیِ انتهای این نوع زندگی باشی، این‌چنین با حرص و شوق به دنبال مقاصد وَهمی نمی‌دوی كه انتهایش پشیمانی و هلاكت است.
ترك این فكر و پشیمانی بگو

حال و كار و یار نیكوتر بجو

حال و یار نیکوتر بجو تا وقتی به آن حال و یار نزدیك شدی، واقعاً به مقصد حقیقی خود نزدیك شده باشی. مقصد همه ما انسان‌شدن است و لاغیر، و راه رسیدن به این مقصد جواب دل را به صورت منطقی دادن است، حالا كه مشخص شد مقصد ما ارتباط با انسان كامل است، باید متوجّه باشیم این موضوع برای خود راه و رسمی دارد وگرنه «برخیال راست، كج را می‌خرید».