فهرست کتاب


جایگاه و معنی واسطه فیض

اصغر طاهرزاده

ظهور حقیقت انسانیت در افراد مختلف

بالأخره انسانیت موجود در هر انسان، غیر از چشم و گوش و جسم اوست، مردبودن و زن‌بودن یک چیز است، انسانیت چیز دیگری است، حتی باسواد و بی‌سوادبودن یک چیز است، ولی انسانیت چیز دیگری است.
همچنان‌که منصف‌بودن با باسوادبودن فرق می‌كند، منصف‌بودن یكی از ابعاد انسانیت انسان‌ها است، ولی با سوادبودن یک نحوه آگاهی است به اعتباراتی که بشر برای خود گذارده و لذا می‌شود با سواد نبود ولی انسان بود. انسانیت یک حقیقتی است که «انکشاف مطلق»ش برای انسان بسیار سخت است، امّا ظهورش در سایر انسان‌ها چیز قابل درك و پذیرفتنی است.
لطیفة روح هر زن و مرد ریشه در یك حقیقت دارد. مولوی در وصف انسان كامل كه حقیقت انسانیتِ آن‌ها به او ختم می‌شود می‌گوید:
ای رهــیـده جان تــــو از مـــا و مــن

ای لطیـــفـه روح، انـــدر مـــرد و زن

مرد و زن چون‌یك‌‌شود،آن‌یك تویی

چــون‌كه‌یك‌جامحـو‌شد،‌آنَك تویـی

و هر چه انسان‌ها الهی‌تر باشند، به آن حقیقت و آن لطیفه روح انسانی بیشتر متصل‌اند و به اعتبار دیگر انسان‌تر‌ند، و به آن حقیقت‌الانسان نزدیك‌ترند و از او بهرة بیشتری برده‌اند و لذا حضرت حجّت(عج) در آخر توقیع شریف می‌فرمایند: «...وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»؛(195) ما امامان - به عنوان عین‌الانسان - ساخته و پرداختة پروردگارمان هستیم؛ و خلق، در مرتبة بعد، ساخته و پرداختة ما هستند.
شما ممکن است بگویید: «فلانی به واقع انسانیت دارد»، امّا می‌دانید كه آن انسانیت قابل اشاره نیست. یعنی یک کشفی است كه شما در شخصیت فلانی كردید. حقایق قدسی عموماً این‌گونه‌اند؛ همه جا هستند، ولی محدود به هیچ‌جا هم نیستند، از طرفی ظاهرند و از طرفی، در حجابند. ظاهرند، چون «پری‌‌رو، تاب مستوری ندارد»، از طرفی همین‌كه می‌خواهی به آن اشاره كنی، می‌بینی در حجاب رفت، به طوری كه نمی‌‌توانی به افراد اشاره كنی و انسانیتشان را نشان دهی. گفت:
زد خنده‌که من به عکس خوبان‌جهان

با پرده، عیــان باشم و بـی‌پرده نهـان

حقیقت انسانیت مثل سایر حقایق قدسی همین‌طور است، هم در مظاهرش كه انسان‌ها باشند، ظاهر است و هم همان مظاهر، حجاب آن حقیقت هستند، هر چند بالأخره حقیقت انسانیت یك ظهور تامّ و كامل دارد كه در وجود مقدّس حضرت حجّت(عج) ظاهر است، امّا از طرف دیگر وجود مقدّس حضرت، ظهورش به جمال مؤمنینی است كه انسانیت خود را حفظ كرده‌‌اند. یعنی واقعاً این‌طور نیست که شما اگر علمای بزرگِ اهلِ سلوک را ببینید، هیچ بهره‌ای از وجود مقدّس انسان کامل را ندیده‌اید. امّا باز همین كه می‌خواهید آن حقیقت را در چهرة آن عالم ببینید، در حجاب می‌رود.
دوباره عرض می‌كنم که «هَل هُوَ؟» را كه همان اثبات وجود مقدّس حضرت حجّت(عج) باشد، ما اینجا خیلی بحث ‌نمی‌کنیم، ولی اساسی‌ترین قسمت بحث همین است؛ که تا انسان نداند آن حقیقت هست، به طرف آن، جهت نمی‌گیرد. یعنی تازه وقتی فهمید كه او هست، حالا همواره به او نظر می‌کند تا حجاب‌ها عقب برود و ارتباط برقرار بشود و وقتی درست فهمید كه آن حضرت هست، به چگونگی بودن آن حضرت هم تا حدّی پی می‌برد و لذا جایگاه ملاقات با آن حضرت و معنی ملاقات با آن ذات مقدس برایش تا حدّی روشن می‌شود و دیگر به خطا نمی‌افتد.

اهمیت درک «چگونگی حضور حضرت حجت در هستی»

بعد از این که انسان فهمید آن حقیقت، دارای وجود خارجی است، موضوع بعدی عبارت است از این‌كه «چگونه هست؟» و به نظر بنده عمده مشکلات افراد در رابطه با همین نكته است؛ یعنی متوجّه مقام و چگونگی وجود حضرت در هستی نشده‌اند، لذا یا بسیار مسئله را سطحی می‌کنند! یا به كلی منکر می‌شوند!! شخص عالِمی به فرد جاهلی كه بر خداشناسی خود در مقابل شخص منكر خدا اصرار داشت، گفته ‌بود: «این خدایی که تو معتقدی، اصلاً وجود ندارد. آن خدایی هم که او منکر است، به واقع باید منكر بود، چون خدایی را منكر است كه واقعاً وجود ندارد. ما به خدای محمّد(ص) معتقدیم كه نه خدایی است كه تو قبول داری و نه خدایی است كه او منكر است.»؛ واقعاً خدایی را که بعضی‌ها منکرند، چون او را در زیر تیغ جراحی نمی‌یابند، ما هم منکریم. خدایی را هم که ما می‌شناسیم، قول‌می‌دهیم که اگر کسی بیاید بنشیند بحث‌کند، می‌بیند كه نمی‌توان‌ منکر چنین خدایی شد. این قدر پیداست كه جایی برای انكار باقی نمی‌گذارد. گاهی یک خدایی می‌سازند، و بعد هم این خدایی را که ساخته‌اند قبول‌ می‌کنند. حالا این‌ها ساختة ذهنشان را قبول‌ کرده‌اند! یک عده‌ای هم آن را رد می‌کنند، آن‌ها هم ساخته ذهن خودشان را رد می‌کنند، چه فرقی می‌کند؟! قبول و ردّ چنین خدایی مساوی است. اعتقاد و انكار امام‌زمان(عج) بعضاً همین‌طور است؛ آن کسی که وجود امام زمان(عج) را قبول دارد ولی نمی‌داند چطور عالَم در دست قدرت آن حضرت است و معنی وجود و جایگاه آن حضرت را در هستی نمی‌داند، مثل همان کسی است که می‌گوید: «اصلاً «امام‌زمان» وجود ندارد.». این‌چنین «امام‌زمان» را كه وجود خارجی ندارد، چه قبول ‌کنید و چه رد کنید، هیچ فرقی ندارد.
چگونه بودنِ وجود مقدّس حضرت به آسانی قابل درک نیست. هیچ‌وقت از این فکرها نکنید که به راحتی و در ابتدای امر می‌توانید بفهمید وجود آن حضرت در هستی «چگونه هست؟». اصلاً موضوعی است که در واقع سرِّ سرّ است و ملك مقرّب یا نبیّ ‌مرسل یا بنده‌ای كه خداوند قلب او را به ایمان آزموده، متوجه آن می‌شود!!(196) دائماً باید اندیشه و قلب را اصلاح کرد تا إن‌شاء‌الله به لطف خدا تا حدّی «نحوة وجود مقدّس حضرت» روشن بشود. باید با تمام وجود از حضرت پروردگار تقاضا كرد: «اَلّلهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَك، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَك، ضَلَلْتُ عَنْ دینی»؛(197) خدایا! حجّت خود را بر من بشناسان، چراكه اگر حجّت خودت را بر من نشناسانی، در دین و دینداری گمراه می‌شوم. پس معلوم است موضوع چگونگی وجود حضرت بقیة‌الله(عج) یك حقیقت بزرگی است كه نشناختن آن مساوی است با گمراهی در دینداری و برای شناسایی آن هم باید از خدا كمك گرفت تا استعداد شناخت آن حضرت را به ما مرحمت فرماید.

عالِم به موضوعی و جاهل به موضوعی

در ضمن از این نكته نباید غفلت كرد كه ممكن است كسی در موضوعی دانشمند باشد ولی در شناخت مقام امام(ع) عوام محسوب شود. غفلت از این نكته موجب می‌شود كه تصوّر کنید هر کسی كه از جهتی در دین عالم است در مسئلة امام‌شناسی و امام زمان‌شناسی هم حتماً علم دارد. در حالی که ممكن است آن فرد در مسئلة «امام زمان»‌شناسی عامیِ عامی باشد! «امام زمان»ی که ما در متونی مثل دعای عزیز «ندبه» داریم، یک مقامی است كه در رابطه با آن مقام می‌گوییم: خدایا! «وَاجْعَلْ اَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَة» به وجود ایشان رزق ما را بسط بده و جاری کن، «وَاجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَة» به وجود مقدّس ایشان نماز ما را قبول‌کن، این یك مقامی است كه برای فهم آن، معارف بلندی را باید به دست آورد. اصطلاحی كه شیعه به‌کار می‌برد تحت عنوان «واسطة فیض»، یا «قطب عالَم امکان» فوق‌العاده ارزشمند و قابل‌توجه است و لازم است روی آن فکر کنید. امام صادق(ع) می‌فرماید: «نَحْنُ السَّبَبُ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَ الله عَزَّ وَ جَلَّ»؛(198) ماییم سبب بین شما و خدای(. یا در دعای عزیز ندبه می‌گویید: «اَیْنَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء»؛ كجاست آن سبب و واسطه بین زمین و آسمان؟ تمام این جملات، از پشتوانة معرفتی عمیقی برخوردار است. بحث واسطه فیض‌بودن امامان به این معنی است كه آن‌ها بالاترین مخلوق‌اند و از ملائكه هم بالاترند، حالا در نظر بگیرید باید چه تصوری از وجود آن‌ها داشت. بزرگان؛ تعبیر دقیقی از مقام حضرت(ع) دارند؛ می‌گویند: امام‌زمان(عج) «کُلِّ ما سِوَی الله» است؛ یعنی هر چه مقام و كمال در هستی هست به غیر از مقام خود خدا، یك جا و به صورت واحد، در حضرت جمع است. این تعبیر را شما در نظر بگیرید، بعد می‌بینید عده‌ای می‌‌آیند مسئله را آن‌قدر ساده می‌کنند كه گویا حضرت یك آدم خوبی است كه ما باید صرفاً برای آن حضرت دل بسوزانیم.(199)