فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت(عج)

اصغر طاهرزاده

شروع زیبای تاریخ

پس از این كه در آغاز دعا، خدا را به جهت شروع زیبای تاریخ انسانی حمد كردی، شروع می‌كنی حضور انبیا را در مرحله مرحلة تاریخ بررسی می‌نمایی و می‌گویی: «فَبَعْضٌ اَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ اِلی اَنْ اَخْرَجْتَهُ مِنْها» یعنی؛ از جمله آن‌ها، یكی را در بهشت خود جای دادی تا آنجا كه از آن خارج نمودی، كه در این فراز قصه آدم (ع) را متذكر می‌شود، می‌گویی خدایا! حالا كه یك عده‌ای را برای خودت و دینت خالص كردی و یكی از آن‌ها حضرت آدم (ع) است كه در بهشتت جای دادی و «وَبَعْضٌ حَمَلْتَهُ فِی فُلْكِكَ وَ نَجَّیْتَهُ وَ مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ» و یكی را با كشتی حمل كردی و او و یارانش را بر اساس رحمتی كه بر بندگان داری، از هلاكت نجات دادی - یعنی حضرت‌نوح (ع) را - «وَ بَعْضٌ اِتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَلیلاً وَ سَأَلَكَ لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ فَأَجَبْتَهُ وَ جَعَلْتَ ذَلِكَ عَلِیّا»، و یكی را برای خودت دوست و خلیل قرار دادی و به مقام خُلَّتِ خود برگزیدی و درخواستش را كه وی لسان صدق در اُمم آخر باشد اجابت كردی(4) و به مقام بلند رساندی.
«وَبَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْلیماً وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ رِدْءا وَ وَزِیرا»، و یكی را از طریق درخت با او سخن گفتی، آن‌هم چه سخن‌ها گفتی و برادرش را وزیر و كمك وی قرار دادی.
«وَبَعْضٌ اَوْلَدْتَهُ مِنْ غَیْرِ اَبٍ وَ آتَیْتَهُ الْبَیِّنَاتِ وَ أَیَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» و یكی را بدون پدر متولدش كردی و به كمك روح‌القدس به او كمك نمودی.
بعد از متذكر شدن عنایت الهی به اولیائش، جمع‌بندی می‌كنی و عرضه می‌داری:
«وَكُلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَریعَةً وَ تَخَیَّرْتَ لَهُ أَوْصِیَاءَ مُسْتَحْفِظا بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ مِنْ مُدَّةٍ إِلَی مُدَّةٍ إِقَامَةً لِدِینِكَ وَ حُجَّةً عَلَی عِبَادِكَ» و به هر كدام از این‌ها یك راهی دادی و جانشین‌هایی تعیین نمودی، برای آن‌كه یكی بعد از دیگری در مدت معین مستحفظ دین و نگهبان آیین و حجت بر بندگانت باشند تا بشریت در طول حیاتش گمراه نشود. یعنی بشر حتی یك روز از زندگیش بدون وسیله‌ برای ارتباط با عالم بالا نبوده است؛ خدایا چرا این چنین كردی؟ «وَ لِئَلّایَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ وَ یَغْلِبَ الْبَاطِلُ عَلَی أَهْلِهِ وَ لا یَقُولَ أَحَدٌ لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولا مُنْذِرا وَ أَقَمْتَ لَنَا عَلَما هَادِیا فَنَتَّبِعَ آیَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزَی» برای این‌كه یك روز هم كه شده، حق از جایگاهش گم نشود و باطل بر حق‌طلبان چیره گردد و تا حجت بر مردم تمام شود و كسی نگوید چرا برای ما پیامبر و تنذاردهنده‌ای نفرستادی تا نشانة هدایت ما را بر پا بدارد و نگذارد ما خوار و ذلیل شویم. لذا كاری كرد تا همواره مردم برای تشخیص حق از باطل ملاك داشته باشند. اصلا صحنه زندگی بشر این‌طور نبوده است كه در برهه‌ای از تاریخِ حیات حق برایش پنهان باشد. خدایا! پیوسته پیامبران را برگزیدی «اِلی اَنِ انْتَهَیْتَ بِالْاَمْرِ اِلی حَبیبِكَ وَ نَجِیبِكَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ» تا این‌كه كارِ برانگیختن پیامبری ‌و حق نمایی را به حبیب خودت محمد‌مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) ختم نمودی.
بعد از طرح سیر انبیاء (ع) در طول تاریخ بشر و علت حضور همیشگی آن‌ها، شروع می‌كند راجع به جایگاه و مقام پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مفصّل سخن می‌گوید كه آخرین پیامبر در عالم بشری چه جایگاهی داشته است.
«فَكَانَ كَمَا انْتَجَبْتَهُ سَیِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ وَ صَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَیْتَهُ وَ أَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَیْتَهُ وَ أَكْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ قَدَّمْتَهُ عَلَی أَنْبِیَائِكَ وَ بَعَثْتَهُ إِلَی الثَّقَلَیْنِ مِنْ عِبَادِكَ وَ أَوْطَأْتَهُ مَشَارِقَكَ وَ مَغَارِبَكَ وَ سَخَّرْتَ لَهُ الْبُرَاقَ وَ عَرَجْتَ بِرُوحِهِ إِلَی سَمَائِكَ وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا یَكُونُ إِلَی انْقِضَاءِ خَلْقِكَ» و او چنانكه تواش برسالت برگزیدی سید و بزرگ خلایق بود و خاصه پیمبرانی كه برسالت انتخاب فرمودی و افضل از هر كس كه برگزیده توست و گرامی‌تر از تمام رسلی كه معتمد تو بودند، بدین جهت او را بر همه رسولانت مقدم داشتی و بر تمام بندگانت از جن و انس مبعوث گردانیدی و شرق و غرب عالمت را زیر قدم فرمان رسالتش گستردی و براق را مسخر او فرمودی و او را به‌سوی آسمان خود بمعراج بردی و علم گذشته و آینده تا انقضاء خلقت را به او به ودیعت سپردی.
«ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ وَ حَفَفْتَهُ بِجَبْرَئِیلَ وَ مِیكَائِیلَ وَ الْمُسَوِّمِینَ مِنْ مَلائِكَتِكَ وَ وَعَدْتَهُ أَنْ تُظْهِرَ دِینَهُ عَلَی الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ ذَلِكَ بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّأَ صِدْقٍ مِنْ أَهْلِهِ وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكا وَ هُدًی لِلْعَالَمِینَ فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنا وَ قُلْتَ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرا» و آنگاه او را با ایجاد رعب در دل دشمنان بر آن‌ها پیروز گردانیدی و جبرئیل و میكائیل و دیگر فرشتگان با اسم و رسم و مقام را گرداگردش فرستادی
و به او پیروزی دینش را بر تمام ادیان عالم بر خلاف میل مشركان، وعده فرمودی و این پس از آن بود كه او را با فتح و ظفر به خانه كعبه، مكان صدق اهل بیت باز گردانیدی
و برای او و اهل بیتش آن خانه مكه را اول بیت و نخستین خانه برای عبادت بندگان مقرر فرمودی و وسیله هدایت عالمیان گردانیدی
خانه‌ای كه مبارك و عامل هدایت عالمیان بود و آیات و نشان‌های آشكار ایمان و مقام ابراهیم خلیل در آن نمایان است و محل امن و امان بر هر كس كه در آن داخل می شد
و درباره خاندان رسول فرمودی البته فقط خدا از شما اهل بیت، هرگونه رجس و ناپاكی را دور می سازد و آن هم پاك‌كردنی خاص.
«ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِی كِتَابِكَ فَقُلْتَ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَ قُلْتَ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ وَ قُلْتَ مَا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلا فَكَانُوا هُمُ السَّبِیلَ إِلَیْكَ وَ الْمَسْلَكَ إِلَی رِضْوَانِكَ» آنگاه تو ای پروردگار در قرآنت اجر و مزد رسالت پیغمبرت محبت و دوستی امت نسبت به اهل بیت قرار دادی،
آنجا كه فرمودی بگو: ای رسول ما كه من از شما امت اجر رسالتی جزمحبت اقارب و خویشاوندانم نمی خواهم و باز فرمودی همان اجر رسالتی را كه خواستم باز بنفع شما خواستم، و باز فرمودی بگو ای رسول ما من از شما امت اجر رسالتی نمی خواهم جز آنكه شما راه خدا را پیش گیرید
پس اهل بیت رسول، طریق و مسیر رسیدن بندگان به خوشنودی تو می‌باشند.
بعد می‌فرماید:

معنی علی (ع) در تاریخ

سپس در دعا می‌خوانی: «فَلَمَّا انْقَضَتْ اَیّامُهُ اَقامَ وَلِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِب صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا هَادِیا إِذْ كَانَ هُوَ الْمُنْذِرَ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ فَقَالَ وَ الْمَلَأُ أَمَامَهُ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ قَالَ مَنْ كُنْتُ أَنَا نَبِیَّهُ فَعَلِیٌّ أَمِیرُهُ وَ قَالَ أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّی وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هَارُونَ مِنْ مُوسَی فَقَالَ لَهُ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلا بَابَهُ»؛
و هنگامی كه دوران عمر پیغمبرت سپری گشت وصی و جانشین خود علی‌بن‌ابی‌طالب«صلوات‌الله‌علیهماوآلهما» را به هدایت امت برگماشت.
و چون او منذر و برای هر قوم هادی امت بود پس رسول اكرم«ص» در حالی كه امت همه در پیش بودند فرمود هر كس كه من پیشوا و دوست و ولی او بودم پس از من علی مولای او خواهد بود
بارالها دوست بدار هر كه علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه علی را دشمن بدارد و یاری كن هر كه علی را یاری كند و خوار ساز هر كه علی را خوار سازد
یعنی؛ بعد از این‌كه رسالت و فرصتی كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید داشته باشد تمام گشت؛ كار امیرالمؤمنین (ع) شروع شد و آن حضرت را جانشین خود قرار داد تا راهنمای امت باش، زیرا او تنها بیم‌دهندة امت بود و هر قومی را راهنمایی است، از این‌رو در برابر جمعیتی كه حاضر بودند گفت: هر كس من پیغمبر او هستم علی امیر و فرماندار اوست و باز فرمود من و علی هر دو شاخه های یك درختیم و سایرین از درخت‌های مختلفند
و پیغمبر علی را نسبت به خود به مقام هارون نسبت به موسی نشانید جز آنكه فرمود پس از من پیغمبری نیست
و باز رسول اكرم دختر گرامیش كه سیده زنان عالم است به علی تزویج فرمود و باز حلال كرد بر علی آنچه بر خود پیغمبر حلال بود و باز تمام درهای منازل اصحاب را كه به‌مسجد رسول باز بود به حكم خدا بست غیر درِ خانه علی
«ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِكْمَتَهُ فَقَالَ أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِینَةَ وَ الْحِكْمَةَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا»
آنگاه رسول اسرار علم و حكمتش را نزد علی ودیعه گذاشت كه فرمود من شهر علمم و علی در آن شهر علم است پس هر كه بخواهد در این مدینه علم و حكمت وارد شود از درگاهش باید وارد گردد.
«ثُمَّ قَالَ أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِی وَ دَمُكَ مِنْ دَمِی وَ سِلْمُكَ سِلْمِی وَ حَرْبُكَ حَرْبِی وَ الْإِیمَانُ مُخَالِطٌ لَحْمَكَ وَ دَمَكَ كَمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ أَنْتَ غَدا عَلَی الْحَوْضِ خَلِیفَتِی وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی وَ تُنْجِزُ عِدَاتِی وَ شِیعَتُكَ عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ جِیرَانِی»
آنگاه فرمود تو برادر من و وصی من و وارث من هستی گوشت و خون تو گوشت و خون من است
صلح و جنگ با تو صلح و جنگ با من است و ایمان (به خدا و حقایق الهیه) چنان با گوشت و خون تو آمیخته شده كه با گوشت و خون من آمیخته اند
و تو فردا جانشین من برحوض كوثر خواهی بود و پس از من تو اداء قرض من می كنی و وعده هایم را انجام خواهی داد
و شیعیان تو در قیامت بر كرسی‌های نور با روی سفید در بهشت ابد گرداگرد من قرار گرفته اند و آنها در آنجا همسایه منند.
و بعــد چنانچه ملاحظه فرمودید شروع می‌كنی فلسفه وجودی امیرالمؤمنین (ع) را بیان‌كردن.(5)
می‌فرماید: وجود امیرالمؤمنین (ع) در عالم یك معنایی داشت. حضور او در عالم به عنوان یك انسان عادی و یك حادثة صرفاً تاریخی نبود، یك معنایی مشخص در تاریخ داشت. می‌گویی: خدایا! آنچه را كه باید در خزینه تاریخ می‌گذاشتی تا معنایی متعالیِ حیات بشر را محقق كنی با علی (ع) محقق كردی و لذا پیامبرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده:«وَلَوْلا اَنْتَ یا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ المُؤْمِنُونَ بَعْدی» یعنی ای علی اگر تو در عالم نبودی، بعداز من، مؤمنان از غیرمؤمنان شناخته نمی‌شدند و خط هدایت تاریخی گم می‌شد.
در نظر بگیرید خدا بنا دارد؛ تاریخِ حیاتِ بشر را با انسان‌های خاص به محتوای حقیقی برساند. بعد می‌گوید: با این‌كه حضور اجتماعی سیاسی امیرالمؤمنین (ع) در اجتماع، با فراز و نشیب‌هایی همراه بود و آن حضرت با كارشكنی‌هایی روبه‌رو شد، ولی با این‌همه با حضور ایشان؛ خط هدایت گم نشد، هر چند آنچه باید می شد هنوز تحقق نیافته است.
«وَ كَانَ بَعْدَهُ هُدًی مِنَ الضَّلالِ وَ نُورا مِنَ الْعَمَی وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتِینَ وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیمَ لا یُسْبَقُ بِقَرَابَةٍ فِی رَحِمٍ وَ لا بِسَابِقَةٍ فِی دِینٍ وَ لا یُلْحَقُ فِی مَنْقَبَةٍ مِنْ مَنَاقِبِهِ یَحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا وَ یُقَاتِلُ عَلَی التَّأْوِیلِ وَ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ قَدْ وَتَرَ فِیهِ صَنَادِیدَ الْعَرَبِ وَ قَتَلَ أَبْطَالَهُمْ وَ نَاوَشَ ذُؤْبَانَهُمْ فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَادا بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً وَ غَیْرَهُنَّ فَأَضَبَّتْ عَلَی عَدَاوَتِهِ وَ أَكَبَّتْ عَلَی مُنَابَذَتِهِ حَتَّی قَتَلَ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ لَمَّا قَضَی نَحْبَهُ وَ قَتَلَهُ أَشْقَی الْآخِرِینَ یَتْبَعُ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی الْهَادِینَ بَعْدَ الْهَادِینَ وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَی مَقْتِهِ مُجْتَمِعَةٌ عَلَی قَطِیعَةِ رَحِمِهِ وَ إِقْصَاءِ وَلَدِهِ إِلا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَی لِرِعَایَةِ الْحَقِّ فِیهِمْ»
و همانا علی (ع) بود كه بعد از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امت را از ضلالت و گمراهی و كفر و نابینایی به مقام هدایت و بصیرت میرسانید او رشته محكم خدا و راه مستقیم حق برای امت است
هیچكس به قرابت با رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او سبقت نیافته و در اسلام و ایمان بر او سبقت نگرفته و نه كسی به او در مناقب و اوصاف كمال خواهد رسید
تنها قدم بقدم از پی رسول اكرم علی راه پیمود كه درود خدا بر هر دو و بر آل اطهارشان باد و علی است كه بر تأویل جنگ می‌كند و در راه رضای خدا از ملامت و سرزنش بدگویان باك ندارد
و در راه خدا خون‌های صنادید و گردنكشان عرب را بخاك ریخت و شجعان و پهلوانانشان را به قتل رسانید و سركشان را مطیع و منقاد كرد
و دلهایشان را پر از حقد و كینه از واقعه جنگ بدر و حنین و خیبر و غیره ساخت و در اثر آن كینه پنهانی در دشمن او قیام كردند
و به مبارزه و جنگ با او هجوم آوردند تا آنكه ناگزیر او هم با عهد شكنان امت و با ظالمان و ستمكاران و با خوارج مرتد از دین در نهروان بقتال برخاست
و چون نوبت اجلش فرا رسید و شقیترین خلق آخر عالم به پیروی شقیترین خلق اول
فرمان رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را امتثال نكردند و درباره هادیان خلق یكی بعد از دیگر
و امت همه كمر بر دشمنی آنها بسته و متفق شدند بر قطع رحم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دور كردن اولاد طاهرینش جز قلیلی از مؤمنان حقیقی كه حق اولاد رسول را رعایت كردند
تا آنكه بظلم ستمكاران امت گروهی كشته و جمعی اسیر و فرقه ای دور از وطن.
«فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ» هرچند بعد از علی (ع) و با شهادت آن حضرت‌ و اولاد ایشان (ع) همه چیز به هم ریخته شد و كُشتند آن كس را كه كُشتند و نباید می‌كشتند و توهین كردند به آن كس كه توهین كردند و نباید توهین می‌كردند و تبعید نمودند آن‌كس را كه نباید تبعید می‌كردند.
از اینجا به بعد دقت كنید،‌یعنی آنچه باید می‌شد محقق نشد و در مسیر هدایت تاریخی بشر انحراف ایجاد كردند. ولی ما می‌دانیم آنچه باید بشود، حتماً می‌شود. یعنی پروردگارا! صحنة تاریخ را خواستند از اراده تو منحرف بكنند، ولی شأن انسان شأنی است كه نمی‌تواند بدون راه و رسم و فرهنگ علی‌بن‌ابیطالب (ع) به‌سر ببرد و به مقصدی كه اسلام به او وعده داده‌است برسد.
«وَ جَرَی الْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا یُرْجَی لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ إِذْ كَانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ وَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولا وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ فَعَلَی الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا فَلْیَبْكِ الْبَاكُونَ وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ الدُّمُوعُ وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ یَضِجُّ الضَّاجُّونَ وَ یَعِجُّ الْعَاجُّونَ»
و قلم قضا بر آنها جاری شد به چیزی كه امید از آن حسن ثواب و پاداش نیكو است چون زمین ملك خداست و هر كه از بندگان را بخواهد وارث ملك زمین خواهد كرد عاقبت نیك عالم با اهل تقوی است
و پروردگار ما از هر نقص و آلایش پاك و منزه است و وعده او قطعی و محقق الوقوع است و ابدا در وعده پروردگار خلاف نیست و در هر كار در كمال اقتدار و علم و حكمت است
پس باید بر پاكان اهل بیت پیغمبر و علی (ع) گریه كنند و بر آن مظلومان عالم ندبه و افغان كنند و برای مثل آن بزرگواران اشك از دیدگان بارند و ناله و زاری و ضجه و شیون از دل بركشند كه؛
یعنی شما در دعای ندبه این را با خودتان در میان می‌گذارید كه پس حالا چی؟ این‌كه می‌گویید: «اَیْنَ الْحَسَنُ اَیْنَ الْحُسَیْنُ اَیْنَ اَبْناءُ الْحُسَیْن»؛ یعنی كجایند حسن و حسین«علیهما‌السلام» و فرزندان آنها؟ پس معلوم است شما نمی‌پذیرید كه انسان و زندگی‌اش بدون این‌ذوات مقدسه معنی‌داشته‌باشد. اگرچه دشمنان این خاندان، عده‌ای را كشتند و عده‌ای را تبعید و اسیر كردند. شما هنوز می‌گویید: «اَیْنَ الْحَسَنُ اَیْنَ الْحُسَیْنُ اَیْنَ اَبْناءُ الْحُسَیْن» و ادامه می‌دهید كه: «صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ» كجایند انسان‌های صالح و صادق پیوستة تاریخ هدایت الهی؟ كجایند راه‌های پیوستة هدایت كه یكی بعد از دیگری برای هدایت بشر گمارده شده بودند؟ یعنی شما با گفتن این جمله دارید اعلام می‌كنید راهی را در تاریخ می‌شناسید كه این راه با معاویه و یزید و مأمون عباسی محقق نمی‌شود و این خیلی فهم می‌خواهد كه انسان بداند یك راهی هست با خصوصیات خاص، و فرهنگِ جهانخواران، بر خلاف ارادة الهی فرهنگ پوشاندن این راه است و شما عامل تحقق راه حاكمیت اولیاء هستید.
«سیره و روش انسان‌های معصوم؛ مطلوب همة انسان‌های شایسته ‌است، چرا كه معنی انسان و زندگی، به كمك آنها روشن می‌شود و برعكس، هركس به غیر از چنین انسان‌هایی و به حاكمیتی به غیر از حاكمیت آنها آرام بگیرد، به بدترین نحو خود را تسلیم فساد می‌كند، فسادی كه سراسرِ زندگی و روح او را فرا می‌گیرد، و شیعه و همه انسان‌های هوشیار بر این مسأله، واقف‌اند كه نباید این راه را گم كنند.»
روی این‌نكته فكر كنید كه امام‌زمان (عج) فقط برای آخر دنیا نیست. هر كس در زمانی كه حاكمیت، حاكمیت حق نیست، منتظر نباشد و تسلیم حاكمیت باطل بشود تمام فساد را در رگ و ریشه خود فرو كرده است و لذا ما این توجه هوشیارانه را دائم مدّ نظر داریم كه می‌گوییم: «أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ اَیْنَ اَعْلامُ الدّین وَ قَواعِدُ الْعِلْم» یعنی؛ كجایند آن‌هایی كه از برگزیدگان خلق خدا بودند، كجا رفتند خورشیدهای تابان و اقمار فروزان و ستارگان درخشان حیات بشری،كجایند نشانه‌های دین‌داری و پایه‌های اندیشه و علم.
در این فراز از دعا موضوع توجه به رشتة هدایت الهی مورد نظر است و وجود آن‌ها مورد سؤال شما است و شما در بستر تاریخ به‌جستجو می‌پردازید كه: كجایند نشانه‌های دین‌داری و قاعده‌های دانایی؟ چون می‌دانید هیچ‌وقت خداوند بشریت را به خود وانگذاشته، بلكه همواره چراغ هدایتی در پیش راه او قرار داده و حالا كه حاكمان ظالم جهان مانع ظهور آن نور هدایت شده‌اند، شما نارضایتی خود را از وضع موجود اعلام می‌دارید.
«اَیْنَ بَقِیَّةُاللهِ الَّتی لا تَخْلوُ مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِیَه» یعنی؛ كجاست آن «بقیّة‌اللّهی» كه از بین عترت هدایت‌گران - یعنی خانواده پیامبر (ع) - بیرون نیست.
از «بَقِیَّةُالله» ساده رد نشوید ؛یعنی خدا یك چیزی از انوار خودش را در این عالم باقی گذاشته است و ما را بدون ‌آن نور كه جلوه و خلیفة اوست در این عالم رها نكرده‌است، یك چیز را گذاشته است كه ما از حضور خدا در زندگی محروم نباشیم و خدایی بودن خود را می‌توانیم به كمك آن «بقیّة‌الله» تأمین كنیم. كجاست آن كه خدا باقی گذارده برای نهایت تاریخ بشر كه آن، «لاتَخْلوُ مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِیَه»، از سلسلة عترت هدایت‌گران و خانوادة پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون نیست(6) و نه تنها از قبیلة ستمگران نیست، بلكه «اَلْمُعِدُّ لِقَطْعِ دابِرِالظََّلَمَة» كسی است كه ریشة ظالمان را قطع و نسل ستمگران به وسیله او منطقع می‌شود.
باید هوشیاری به خرج بدهید و كمی حوصله كنید تا جملاتی را كه در فرهنگِ دینی ما تكرار می‌شود درست بفهمیم، روح این جملات را متأسفانه بعضاً متوجه نمی‌شویم و چون نمی‌فهمیم اصلاً به نشاط نمی‌آییم سعی كنیم آرام‌آرام بفهمیم و به نشاط آییم و به سادگی از آنها نگذریم.
«آری همان‌طور كه خیانت است ، انسان‌ها را به آرزوها و آرمان‌های خیالی مشغول كنیم و از واقعیات زندگی خارجشان نماییم، این نیز خیانتی بزرگ است كه انسان را از واقعیات بزرگ زندگی‌اش غافل نگه داریم و به بهانه ارتباط با واقعیت، او را در پایین‌ترین سطح واقعیت نگهداریم و نگذاریم انرژی‌های عقلی و قلبی و عملی او به سوی عالی‌ترین واقعیات و آرمان‌های بزرگ سیر كند.»

آثار غفلت از موعودِ موجود

توجه به‌خدا و توجه به امامت و توجه به امام ‌زمان (عج)، توجه به واقعیّات موجود است ولی توجه به واقعیّاتی موجود و متعالی. آری امام مهدیِ ما، موعودِ موجود است. فرهنگی كه گفت موعود هست ولی این موعود؛ الآن موجود نیست، ضربه خورد. تقریباً همه ادیان معتقد به موعود هستند، ولی این عقیده به تنهایی، بشر امروز را و امروز بشر را نجات نمی‌دهد! موعود خداوند غایت زندگی فردی و اجتماعی بشر است و غایت هر چیز در مرتبة خودش موجود است و افراد و جوامع باید تلاش كنند تا به آن دست بیابند. آری! واقعیتِ متعالیِ موجود، زمینه ظهور می‌خواهد نه آن كه بعداً موجود شود و بیاید. موعود ما الآن هست،(7) شما موانع را برطرف كنید تا او ظاهر شود ولی در هر حال و در عین غیبت، در حال تأثیر گذاری است، چون موجود است. بشر وقتی كه از موعودِ موجودش - كه خدا او را در زندگی بشر گذارده - غفلت كند در واقع از زندگی واقعی محروم می‌شود، و این‌ مسئله روشن است، آن‌هایی كه انسان را از واقعیّات متعالی جدا می‌كنند خودشان بزرگی‌های دروغین می‌سازند و به كمك تبلیغات، آن‌را به بشر تحمیل می‌كنند و می‌خواهند كه انسان‌ها از آنها تبعیت كنند. آن‌هایی كه ما را از افق بلند تاریخِ زندگیِ انسانِ معنوی فاصله می‌دهند آیا خودشان پیشنهادی جز پذیرفتن وضعیت موجود جهان را ‌دارند؟ پذیرفتن وضع موجود كه پذیرفتن زشتی‌ها و پلشتی‌هاست! آیا تسلیم ‌شدن در مقابل این قدرت‌های دروغین جهان، انحطاط انسان در همه ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نیست؟ پس واقعیّات بزرگ و متعالی موجود در عالم را كه وعدة بزرگ الهی است، نباید فراموش كرد.
آنچه ممكن است از آن غفلت شود این است كه متوجه نیستیم همین كه تسلیم قدرت‌های غیرالهی به عنوان «واقعیت» شدیم فقط تسلیم نشده‌ایم، بلكه تمام فرهنگ زشت آن‌را فرهنگ حقیقی پنداشته‌ایم؛ به این دلیل است كه می‌گوییم این جهان در شرایطی كه در غفلت از موعودِ موجود است، از بین می‌رود. جهان بی‌موعود در همان لحظه شروعش، رو به نابودی است و جهانی كه موعود خودش را بشناسد و نظر خود را از او بر نگیرد، هر لحظه زنده است، زیرا انسان‌ها همین حالا دو شكل زندگی می‌كنند و آنكه موعودِ موجود ندارد، همین حالا گرفتاری در پوچی‌ها را زندگی پنداشته است.
پس واقعیّات بزرگ را نباید فراموش كرد، به همین جهت شما در دعای ندبه می‌گویید: «اَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِاِقامَةِ الْاَمْتِ وَ الْعِوَج» كجاست آن امیدی كه هر كجی و انحرافی را راست می‌كند. این توجه، توجه به واقعیتی بسیار فعّال و مؤثّر و جهت‌دهنده است، چه این توجه به حضور غائبانه او باشد و چه این توجه و امید به ظهور او در آینده. این قسمت از دعای ندبه موجب می‌شود تا از واقعیت‌های متعالی زندگی غافل نباشیم و تسلیم ظلمات آخرالزمان نگردیم.
همین حالا یك نگاهی داشته باشید به جوانی كه به معنای واقعی منتظِر است. ملاحظه كنید چه احساسی در زیر این آسمان دارد. وقتی دل انسان به وجود مبارك امام منتظَر (عج) به عنوان آرمانی‌ترین انسان و در اوج كمال انسانی، نظر كند، امامی كه هم اكنون هست، نه این كه بعداً می‌آید، چنین دلی با جلب نظر مبارك آن حضرت، هم اكنون در مبادی میل خود از كجی راست می‌گردد. اگر شما می‌بینید انتظار برای بعضی‌ها حیات‌بخش نیست برای این است كه یا اصلاً جایگاه موعود در زندگی فرد و اجتماع را نمی‌شناسند یا موجود بودنش را نمی‌فهمند. این هم كه انتظار نمی‌شود! انتظار حقیقی همین حالا مبادی میل انسان منتظِر را عوض می‌كند. همین كه نظر به وجود مبارك موعود بیاندازد و معنی او را بفهمد و روی این اعتقاد كار كند و جایگاهش را در هستی پیدا كند، كجی‌هایش راست می‌شود – اصلاً جنس امام موعود در همه هستی اقامة اَمْت و عوَج، یعنی راست ‌كردن هر كجی است - و چنین انسان منتظِری شایستگی برای سربازی در ركاب موعود بعد از پایان غیبت او را پیدا می‌كند. چنین دلی را زشتی‌ها و كجی‌های زمانه نمی‌رباید. آیا چنین انسانی را تهاجم فرهنگی می‌تواند بدزدد؟