فهرست کتاب


بصیرت و انتظار فرج

اصغر طاهرزاده

خاتم ولایت

خاتم ولایت همه‌ی آن‌چه را كه بشر براى ولی‌الله‌شدن نیاز دارد در وجود خود متجلّى ساخته و همه‌ی ابعاد باطنى انسان را از بیگانگى به یگانگى می‌کشاند.
همان‌طور كه نتیجه‌ی کارِ تمام انبیاء به‌صورت کامل در مقام خاتم نبوّت جلوه كرده و همه‌ی آن‌چه بشر در رابطه با نبوّت نیاز دارد در خاتم نبوّت موجود است، تمام آن‌چه انسان براى ولىُّ‌اللّه شدن نیاز دارد در وجود مبارك خاتم ولایت متجلّى است. اگر انسان با حقیقتِ خود ارتباط نداشته باشد با جنبه‌هایی مرتبط می‌شود که با او بیگانه‌اند و لذا خوشى هایش خوشى‌هایی است که دشمن او محسوب می‌شوند. انسانى كه به ولىُّ‌اللّه نزدیك نشده و با نظر به آن حضرت راه نظر به حقیقتِ جان خود را هموار نکرده ناخودآگاه در بیگانگى با خود به‌سر مى برد و از اصلِ اصیلِ خود دور می‌افتد، چون اصالت هاى هر انسانى در وجود مبارك امام زمان(عج) مجتمع شده، همان چیزهایى كه انسان‌ها با آن‌ چیزها انسان‌اند و بدون ‌آن‌ها انسان نیستند. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) شبیه مردان هستند(74) ولی مردانگی در شخصیتشان نیست. هرچه مى خواهند باشند، انسانیت در آن‌ها گمشده و در نتیجه از خود گمشده‌اند، زیرا نفهمیدند گمشده‌ی هر انسانى حجت الهی است و نظر به امام، به‌معنی پیداكردن خود است. کربلا نشان داد وقتی زندگی مردم از درک حقیقت امام جدا شد هیچ‌یک از گرایش‌های آن‌ها حتی نماز خواندن و قرآن خواندن آن‌ها فایده‌ای برای آن‌ها به‌بار نمی‌آورد تا آن‌جا که امکان ارتکاب بدترین جنایات برای آن‌ها سهل می‌شود، یا باید بگوییم اسلامیت آن‌ها چنین اقتضایی را داشت که مسلمانان با امام خود آن كار را انجام دادند و یا باید بپذیریم اسلامِ منهای امام، هیچ نتیجه‌ای ندارد و بدون ولایت امام معصوم انسان به هر باطلی تن می‌دهد.
خداوند طوری دنیا را ساخت تا مسلمانان در چشمه‌ی ولایتِ ائمه‌ی هدی(ع) به مقام ولىّ الهى برسند و از اولیا‌ءالله شوند، ولی آن‌طور که شایسته بود به امامان نظر نکردند و اهدافى كه خداوند براى مسلمانان در نظر گرفته بود براى آن‌ها بی‌وَجه شد. انسانِ بی امام به ‌چیز دیگری دل می‌بندد که نیاز اصلی او نیست و نمی‌فهمد آن‌چه نزد ائمه(ع) است همه‌ی آن چیزی است که نیاز دارد. راستى وقتى بشریّت از ائمه‌ی خدا(ع) روى گرداند جز این می‌ ماند كه باید مدتى در کوره‌ی تاریخ، عذابِ دورى از ولایت اولیاء معصوم را تجربه كند؟ به تعبیر مقام معظم رهبری«حفظه‌الله»:
«همین محدودیت هایى كه امروز به شكل پنهان اراده ى انسان ها را به زنجیر مى كشند، این‌ها یك‌روز به‌صورت آشكار بوده است. این تور احاطه كننده ى بر اراده، حركت و حیات انسان، امروز ریزتر بافته شده، از خیوط و نخ هاى باریك‌ترى استفاده شده و با مهارت بیشترى به آب انداخته مى شود. آن روز این مهارت ها نبود؛ اما آشكارتر و قلدرمآبانه تر بود. پس نیازهاى بشر تفاوتى نكرده است.»
اگر آن دست به دست شدن امانت نبوى و گسترش كمّى و كیفى متناسب و درست، انجام مى گرفت، امروز بشر این نیازها را گذرانده بود (نیازهاى فراوان دیگرى ممكن بود براى بشر پیش بیاید كه امروز ما آن نیازها را حتىّ نمى شناسیم) آن نیازها ممكن بود باشد؛ امّا دیگر این قدر ابتدایى نبود. امروز ما و جامعه ى بشرى، هم‌چنان در دوران نیازهاى ابتدایى بشرى قرار داریم. در دنیا گرسنگى هست، تبعیض هست - كم هم نیست؛ بلكه گسترده است، به یك‌ جا هم تعلق ندارد؛ بلكه همه‌جا هست- زورگویى هست، ولایت نابحق انسان ها بر انسان ها هست؛ همان چیزهایى كه چهار هزار سال پیش، دو هزار سال پیش به شكل هاى دیگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همین چیزهاست و فقط رنگ ها عوض شده است. «غدیر» شروع آن روندى بود كه مى توانست بشر را از این مرحله خارج كند و به یك مرحله ى دیگرى وارد كند. آن وقت نیازهاى لطیف تر و برترى، و خواهش ها و عشق هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشكیل مى داد.»(75)
انسان خلق شده است تا به مقام قرب الهی برسد و ولىّ اللّه شود. تا در ابدیت خود مسیر «اِلَیهِ ‌راجِعُون» را به‌راحتی طی کند. در قرآن به انسان خطاب شده «اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَاللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ»(76) بدانید اولیاء الهی را نه خوفِ از آینده تهدید می‌کند و نه غمِ برای گذشته. به این معنی که اگر شما از اولیاء الهی بشوید خوف و حزنی به‌سوى شما نمی‌آید. سپس می‌فرماید: کسانی به این مقام می‌رسند که «آمنوا و کانوا یتَّقُون» ایمان بیاورند و اهل تقوی بوده باشند که مصداق کامل تقوی امامان معصوم‌اند. پس راه ولىّ اللّه شدنِ انسان ائمه‌ی معصومین(ع) هستند اما وقتى بشریّت مقام امامان را به‌عنوان مسیر اُنس با خدا نشناخت و عملاً آن‌ها را از متن زندگی خود به حاشیه راند و به غیبت فرستاد، دوران غیبت شروع شد. چقدر سخت است كه امامِ انسان غایب باشد، و راه ولىّ اللّه‌شدن در حجاب رود. از وقتی که راه متصّل‌شدنِ انسان‌ها به آسمان در غیبت فرو رفت سرگردانی بشر شروع شد و با انواع محرومیت‌ها روبه‌روگشت، بدون آن‌که منشأ آن‌ها را بشناسد.
در زمان غیبت اگر بشر بفهمد چه چیزی‌ را باید بخواهد و با پشت كردن به اولیاء الهى چه چیزی‌ را از دست مى دهد، به مقام انتظار و آمادگى خواهد رسید. در مقام انتظار است كه نه از آن‌چه باید بیابد چشم برمى دارد، و نه به آن‌چه هست و حاصل دورى از مقام ولایت است دل‌خوش مى كند.
مقام انتظار مقامى است كه انسان مى فهمد بدون ولایتِ اولیاء چه اندازه از حقیقت دور است و چگونه از مسیر اُنسِ با عالم غیب بیرون است و با ظهور ولایت حضرت بقیة ‌الله(عج) به چه درجاتی مى رسد، و این حداقل تجربه اى است كه بشر باید در دوره‌ی غیبت كسب كرده باشد تا برایش روشن شود به‌واقع جانِ جانش در پرده‌ی غیبت است و از این تنگنا به تنگ آمده و آه و فریادش از این غیبت به آسمان بلند است.

روحِ منتظر

با توجّه به امر فوق است که عرض می‌کنم، روح منتظر روح بزرگى است با خصوصیّات خاصی که انسان منتظِر را در «افضل عبادات» وارد کرده. روح منتظر، روح انسان بصیرى است که از همه‌ی جهات به زمانه آگاه است، نه فریب زرق و برق وضع موجود را می خورد و نه از مقصد اصلی‌اش غافل است، خوب مى فهمد كه ریشه‌ی انحراف‌ها کجا است و راه درمان آن چیست.
كسى كه معنی ولایت انسان معصوم(ع) را مى شناسد در فهم و تحلیل مشکلات دارای تحلیلى قدسى است و به زوایایى از عالم آگاهی دارد که بقیه‌ی انسان‌ها به آن زوایا آگاهی ندارند و در نتیجه‌ی آن آگاهی از نقطه هاى ساكت و سطور نانوشته‌ی عالم خبر مى دهد. نه تنها خلأِ عدم حضور امام را به‌خوبی احساس می‌کند و در آتش فراق مى سوزد بلکه به‌خوبی متوجّه است که ریشه‌ی مشكلات به‌جهت غیبت امام است و مواظب است علّت‌های فرعی توجّه به علّت اصلی را در حجاب نبرد.
روح انسانِ منتظر در عین آن‌که در آتش فراق می‌سوزد، از آن جهت كه با ولىّ اللّه مطلق، دل‌دادگى‌ها دارد و خودِ گم گشته‌ی خود را در او مى یابد و در خلوت اُنس با اوست، دارای نشاط و امید خاصّی است.
درست است روح انسانِ منتظر از طولانی‌شدن غیبت ناآرام است و هیچ‌چیز نمى تواند او را به‌ خود جذب كند، امّا به‌جهت شناخت و آشنایی با عالم بقیة‌اللّهی در حیاتی سراسر پرمعنا و همراه با شور و امید به‌سر می‌برد.(77) این‌ها همه نصیب كسى مى شود كه به واقع منتظراست، با همان بصیرت هایى كه شخصِ منتظر باید داشته باشد. وقتى انسان جایگاه امام را در هستی شناخت دل‌دادگى‌اش شروع مى شود و عالَم انتظار، در او طلوع می‌کند. در آن‌عالم فقط كافى است انسان به امام نظر بیندازد، به خوبی از نور خورشیدِ وجود او که در پشت ابر غیبت پنهان است نور بگیرد.
كسی‌كه معنى زندگى حقیقی را در حیات زمینى مى شناسد نمى تواند منتظر امام عصر(عج) نباشد. آن‌كه منتظر نیست به سیاهىِ روزگار راضى است و زندگى را گم خواهد کرد زیرا زندگى در پهنه‌ی زمین، در اُنسِ با حقّ به‌سربردن است و تحت ولایت حقّ آسودن و این بدون حاكمیت ولىّ اللّه الأعظم(عج) ممكن نیست.
كسی‌كه معنى و جایگاه حیات دنیایى را نمی‌داند هر نوع زندگى كه به او پیشنهاد شود مى پذیرد. امّا كسی‌كه می‌داند مقصود اصلی او در حیات زمینى چیست هر چیزى نمى تواند او را فریب دهد. انسانى كه می‌داند زندگی زمینی برای اثبات بندگى است به‌خوبی متوجّه است اثبات بندگى با ظهور تامّ بندگى یعنى حاکمیت ولىّ الله امكان‌پذیر است. چنین انسانى تلاش مى كند تا در صحنه‌ى ولایت امام معصوم وارد شود و اگر آن ولایت موجود نبود منتظر می‌ماند، در غیر این صورت اثبات بندگى نكرده و معنى زندگىِ روى زمین را گم خواهد کرد.

وعده گاه اولیاء

وعده‌گاه مؤمنینِ صاحب بصیرت، در سیر باطنی و جهان درون، قلب امام زمان(عج) می‌باشد و در جهان بیرون و سیر آفاقی، نظردوختن به ظهور مبارك آن حضرت. مؤمنینِ صاحب بصیرت فقط به این دو وعده دل‌خوشند و به این دو وعده نظر دارند. تا از یک طرف در باطن خود بتوانند با جانِ جان عالم مأنوس باشند و از طرف دیگر امیدوارند تا هر لحظه در آفاقِ عالم، خورشید وجود او طلوع نماید و سراسر عالم الهی شود. آن زمانی‌که امام زمان(عج) در عالم ظهور‌کنند همه‌ی آرزوهای متعالی بشر به فعلیت می‌رسد و لذا همه‌ی دل‌های آگاه به‌ حقیقت به آن زمان نظر دوخته‌اند. در روایت از حضرت صادق(ع) داریم: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَا یَبْقَى أَرْضٌ إِلَّا نُودِیَ فِیهَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه » چون قائم قیام کند هیچ زمینی نمی‌ماند مگر آن‌که صدای شهادت به یگانگی خدا و رسالت رسول خدا(ص) از آن بلند است.(78)
مؤمنینِ با بصیرت نه‌تنها وعده‌گاه خود را در قلب امام قرار داده‌اند بلکه همواره خود را در قلب امام ارزیابى مى كنند و به اندازه اى كه هر کس در قلب امام ارزش دارد ارزشمند و قابل آن است که با او یگانه شود.