فهرست کتاب


بصیرت و انتظار فرج

اصغر طاهرزاده

اولین بركت انتـظار

هر جا چراغی در میان است، خبر از تسلیم انسان در مقابل حق می‌دهد و این که او به نفس امّاره پشت كرده است. در این صورت، حتماً حامل آن چراغ بر بام انتظار ایستاده است و جلوه‌ای از زمینه‌ی ظهور فرج كلّی را با خود دارد. زیرا كسی كه در فرهنگ انتظار به‌سر می‌برد ظلمات زمانه بر او حاكم نمی‌شود و این اولین بركت از برکات انتظار است. چنین کسی بدون آن‌كه به غاری پناه ببرد، در جامعه به وظیفه‌ی خود مشغول است. ولی در عین حال مواظب است تا گرد و غبارِ ظلمانی آخرالزمان بر او ننشیند. زیرا او می‌داند از یک طرف خداوند چه شرایطی را با حاکمیت امام معصوم، برای بشریت رقم زده است و از طرف دیگر با غیبت امام معصوم(ع) چگونه باطل جای حق را گرفته است. چنین انسانی می‌تواند خودآگاهی و دل‌آگاهی لازم را به مردم زمانه خود بدهد تا بفهمند چگونه گرفتار ظلمات زمانه شده‌اند و راه برون‌رفت چگونه است.
انسانی که منور به نور بصیرت شد می‌داند مشکل اصلی کدام است و چه نوع زندگی را باید مدّ نظر انسان‌ها قرار داد. در آن صورت است که معلوم می‌شود اشکال اساسیِ وضع موجود جهان چیست و چرا مشکلاتی مثل بیكاری و مواد مخدّر گریبان بشریت را گرفته و چرا هرچه تلاش می‌شود، هیچ راهی برای برون‌رفت از آن‌ها ظاهر نمی‌شود. اگر عمیقاً روشن شد ظلمات آخرالزمان به چه معنی است، آن افق نورانی شروع به طلوع می‌کند و انسان وارد فرهنگ انتظار خواهد شد و چنین حالتی یقیناً به ظهور حضرت صاحب‌الأمر(عج) ختم می‌شود، چون انتظار به معنی حقیقی آن پدیدار شده است. اگر مشكلات اصلی بشر امروز صِرف بیكاری و فساد جوانان و مواد مخدّر و امثال اینهاست، این‌ها را هر انسان معمولی هم به عنوان یك مشكل می‌فهمد و هرکسی می‌خواهد به نحوی جامعه را از این نوع مشکلات برهاند و به دنبال جامعه‌ای است که چنین مشکلاتی در آن نباشد ولی آن چیزی كه اولیاء الهی می‌فهمند و منتظر آن هستند چیز دیگری است، بسیار بالاتر از این‌ نوع مشکلات.
انسان منتظر معنی جامعه‌ای را که حضرت باقر(ع) ترسیم نمودند می‌فهمد که در آن گنج‌های زمین ظاهر می‌شود «وَ یُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دِیْنهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ»(21) و خدای تعالی به واسطه‌ی حضرت قائم(عج) دین خود را بر همه‌ی ادیان پیروز می‌گرداند. چنین انسانی ظلمات آخرالزمان را می‌شناسد و می‌تواند به مردم معرفی کند که جایگاه گرفتاری‌هایشان کجا است و چرا در چنین وادیِ هولناكی فرو افتاده‌اند و راه رهایی از ظلمات عصر غیبت را با ورود در فرهنگ انتظار نشانشان خواهد داد. در همین رابطه باید آن حجابی را كه در صدر اسلام روح اسلام را پوشاند بشناسیم تا به آن نحو که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» ترسیم کردند وارد فرهنگ انتظار شویم و بفهمیم چرا ائمه(ع) تلاش کردند تا اسلام را «به همان مسیری که پیغمبر پیش‌بینی کرده بودند، برگردانند»(22) در این رابطه می‌توان گفت: هر كس غم فاطمه‌(س) را شناخت، معنی غیبت امام زمان‌(عج) را می‌فهمد و وارد فرهنگ انتظار می‌شود و از برکات آن بهره‌مند می‌گردد. از طریق پیامی که حضرت امام ‌‌خمینی(رض) در آخرین ماه‌های عمر شریفشان دادند معنی فرهنگ انتظار را فهمیدیم که فرمودند:
«این روشن است كه شكستن فرهنگ شرق و غرب، بى شهادت میسر نیست.»(23)
و از این طریق انسانی به واقع منتظر است که در اندیشه‌ی درهم‌شکستن فرهنگ شرق و غرب باشد و در همین پیام است که می‌فرمایند:
«مسئولان ما باید بدانند كه انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه‌ی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجّت«ارواحنا فداه» است كه خداوند بر همه‌ی مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.»(24)
امام صادق(ع) می‌فرمایند؛ «قبل از آن‌كه ولیّ‌عصر(عج) ظهور كند، «لِیُعِدَّنَّ أَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ(عج) وَ لَوْ سَهْماً»(25) باید هركدام برای خروج قائم با یك تیر هم كه شده، آماده باشید. امام سجاد(ع) می‌فرمایند: «وقتی قائم آل محمد(عج) قیام کند خداوند( هرگونه نقاهت و بی‌حالی را از شیعیان ما برطرف می‌کند و دل‌هایشان را همچون قطعات آهن سخت و محکم می‌گرداند که نیروی هریک از آنان نیروی چهل مرد می‌باشد و آنان فرمانداران و بزرگان روی زمین‌اند».(26) و باز امام باقر(ع) می‌فرمایند: «وقتی که امر ما انجام گیرد و مهدی ما آید، هریک از شیعیان ما از شیر دلیرتر و از نیزه چابک‌تر و مؤثرترند و دشمنان ما را به زیر دو پای خود می‌آورند و پایمال می‌کنند ...».(27) ریانِ بن‌الصلت می‌گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم «آیا شما صاحب الأمر هستید؟» فرمودند: «من صاحب‌الأمر هستم، اما نه آن صاحب‌الأمری که زمین را بعد از پرشدن ظلم از عدل سرشار می‌سازد، با این ضعف بدنی که در من می‌بینی چگونه می‌توانم آن صاحب‌الأمر باشم؟ قائم؛ آن کسی است که وقتی خروج کند، در سن پیران، دارای سیمایی جوان و اندامی قدرتمند است به طوری که اگر دست دراز کند، بزرگ‌ترین درختِ روی زمین را از جا می‌کَند و اگر در بین کوه‌ها فریادی بکشد، صخره‌های کوه‌ها در هم شکسته و از هم می‌پاشد.»(28) از حضرت صادق(ع) هست: «فَاِذا قامَ قائِمُنَا سَقَطَتِ التَّقِیة وَ جَرَّد السَّیف وَ لَمْ یَأخُذْ مِنَ النّاسِ وَ لَم یُعْطِهم اِلاّ بالسَّیْفِ»(29) چون قائم ما قیام كند، دیگر تقیه تمام می‌شود و شمشیر را از غلاف بیرون می‌آورد و حقی را نمی‌ستاند و به صاحب حقی نمی‌رساند مگر با شمشیر.
از آخرین پیام رسمی امام خمینی‌(رض) در تاریخ 2/1/1368 چنین برداشت می‌شود كه آن ظلمت نهایی كه در آخرالزمان باید با آن درگیر شد، چهره‌ی خود را در فرهنگ غربِ استکباری نشان داده و همه‌ی ظلماتِ ممکن را به صحنه آورده و این غیر از ظلمی است که محمدعلی‌شاه و یا مظفرالدین‌شاه انجام دادند؛ نه آن ظلم‌ها، ظلم آخرالزمانی بود و نه مقابله با آن‌ها با فرهنگ انتظار و عزم حاکمیت حضرت ولی عصر(عج) انجام شد. به همین جهت ملاحظه فرمودید با رفع ظلم قاجار، رضاخان و سلسله‌ی پهلوی ظهور کرد و فرهنگ عمومی جامعه در ابتدای امر نتوانست متوجه ظلمات او شود زیرا با فرهنگ انتظار به مقابله با سلسله‌ی قاجار پرداخته نشده بود.

راز امیدواری به آینده

امام خمینی‌(رض) به ما نشان دادند آن چهره‌ای كه باید با تمام وجود با آن مقابله نمائیم و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) را جایگزین آن نمائیم در فرهنگ غرب ظهور کرده و آن نورِ حقیقی هم كه باید با این ظلمت درگیر شود در دست شما است. در همین رابطه می‌فرمایند:
«انقلاب مردم ایران نقطه‌ی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت‌حجت(عج) است».(30)
انقلاب اسلامی نظر به یك انقلاب جهانی دارد که توسط صاحب الأمر(عج) معنی اصلی خود را ظاهر می‌کند و به تعبیر حضرت صادق(عج) «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(31) چون قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن شود و تاریکی یکسره از بین می‌رود. لازمه‌ی این قیام، انقلابی است که تمام مناسبات فرهنگ استکباری را در هم بریزد. نظام اسلامی در رویارویی با استکبار به افق نور می‌نگرد و مسالمت آمیزانه کوتاه نمی‌آید حتی اگر در این جهت‌گیری کشته هم بدهیم به سوی نور کشته شده‌ایم، چون می‌دانیم در نهایتِ این مسیر، اولیایی که معصوم‌اند بر جهان حاکم می‌شوند و آن‌ها خلفای الهی هستند. این آینده را همیشه در جلو خود داشته باشید، آینده‌ای که خداوند جلوی ما گذاشته و برای ادامه‌ی حیات ما حاکمیت اولیای معصوم را رقم زده، در مسیر نگاه به چنین آینده‌ای، در هر مقطعی قرار بگیرید مثل این است که با امام زمان(عج) زندگی می‌کنید.
عمده آن است که متوجه شویم خداوند چه آینده‌ای را برای جهان رقم زده که می‌فرماید: به وسیله‌ی آخرین وصی رسول خدا(ص) زمین را از دشمنانم پاک می‌گردانم. «وَ لَاُمَکِّنَنَّه مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» و حتماً او را بر شرق و غربِ زمین تمکّن و سیطره خواهم داد. «وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیَاحَ» بادها را مسخّر او می‌کنم «وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ السَّحَابَ الصِّعَابَ» ابرهای سختی که به‌راحتی باران نمی‌دهند را فرمان‌بردار او می‌نمایم. «وَ لَأُرَقِّیَنَّهُ فِی الْأَسْبَابِ» و تمام اسباب‌ و وسایل عالم را برایش نرم و آسان می‌کنم که بتواند بر آن‌ها سیطره داشته باشد. «وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی» با لشکریان خود یاری‌اش می‌کنم «لَأَمُدَّنَّهُ بِمَلَائِكَتِی» و به وسیله‌ی ملائکه‌ام به او مدد می‌رسانم. «حَتَّى یُعْلِنَ دَعْوَتِی وَ یَجْمَعَ الْخَلْقَ عَلَى تَوْحِیدِی»؛ تا این‌که دعوتم به دیانت، بر همه جا غالب شود و خلق بر توحید و یگانه‌پرستی اجتماع کنند، همه‌ی انسان‌ها متوجه‌ی حضور یگانه‌ی پروردگار شوند و با رجوعِ به حق امور خود را بگذارانند. «ثُمَّ لَأُدِیمَنَّ مُلْكَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَیَّامَ بَیْنَ أَوْلِیَائِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»(32) سپس حاکمیت او را با همان حالتِ توحیدی، پایدار کرده و روزگار را تا روز قیامت به دست اولیاء خود دست به دست می‌گردانم. دیگر سلسله‌ای نمی‌آید تا حاکمیت توحیدی امام معصوم را سرنگون کند. و این است راز امیدواری ما به آینده.

حضور استعدادهای معنوی عالم

در شرایطی عالم به بلوغ خود می‌رسد که از یک جهت حقیقت امام معصومی حاکمِ بر امور است که مقام او مقام «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ» است و تمام مخلوقات هستی در قبضه‌ی او است، از جهت دیگر نظام تشریع و امور سیاسی، تربیتی و اقتصادی با مدیریت او به جلو می‌رود و در نتیجه نظام تکوین با نظام تشریع متحد می‌گردد و از این طریق توانایی‌ها و استعدادهای عالم به نحو کامل در اختیار بشریت قرار گیرد. معنی این‌که استعدادهای عالم تکوین در اختیار عالم تشریع و امور اجتماعی، اقتصادی بشر قرار گیرد را با این مثال تصور کنید که گفته‌اند یک روز که معده‌ی انسان جهت هضم غذا فعالیت می‌کند به اندازه‌ای است که همه‌ی آزمایشگاه‌های دنیا فعالیت می‌کنند و یا آن انرژی که قلب به صورت تکوینی در یک سال به‌کار می‌برد به اندازه‌ای است که یک لکوموتیو به دور کره‌ی زمین بگردد. در نظر بگیرید وقتی نیروهای تکوینیِ موجود در طبیعت، در مسیر رفع حوائج بشر قرار گیرد چگونه وعده‌ی خداوند محقق می‌شود که می‌فرماید: «وَ لَأُرَقِّیَنَّهُ فِی الْأَسْبَابِ» همه‌ی اسباب را رام او نمایم و همه‌چیز را فرمانبردار او می‌کنم. به همان صورتی که بدن در هماهنگی کامل، فرمانبردار روح انسان است. انسان‌ را ملاحظه کنید چگونه براساس برنامه‌ی نفسِ ناطقه یا روحش راه می‌رود و به جهت تدبیر نفس، تمام اعضای بدنش‌ نسبت به هم در هماهنگی کامل می باشد. این‌همه نظم به جهت حضور روح است، آن وقت عنایت داشته باشید حضرت صاحب الزمان(عج) از نظر تکوین، روح این عالم‌اند و تمام این عالم با تمام مناسباتش بر اساس مدیریت تکوینی حضرت اداره می‌شود، حال اگر حضرت مدیریت تشریعی عالم را هم به عهده بگیرند، همه چیز در اوج شکوفایی خود قرار می‌گیرد. با توجه به این امر است که خداوند می‌فرماید: بادها را در اختیار او قرار می‌دهم و ابرهای دور دست فرمانبردار او می‌شوند و لشکریانم و ملائکه‌ام به یاری او می‌آیند. عمده آن است که بشر زمینه‌ی چنین مدیریتی را در خود ایجاد کند.
در رابطه با صعود معنوی که انسان‌ها تحت تجلی انوار حضرت مهدی(عج) قرار می‌گیرند، حضرت باقر(ع) می‌فرمایند: چون قائم ما قیام کند خداوند دست او را بر سر بندگان قرار می‌دهد و در نتیجه عقل آن‌ها جمع می‌شود.(33) و در آن روایت که فرازهایی از آن عرض شد خداوند می‌فرماید: «وَ تَجْمَعَ الْخَلْقُ عَلَى تَوْحِیدِی» و در آن شرایط مردم به گرد توحید من جمع می‌شوند و همچون عارفانی بزرگ متوجه حضور همه‌جانبه‌ی حق در عالم می‌گردند. با تدبّر در این نکته متوجه می‌شویم هر چه زمانه به حاکمیت امام معصوم(ع) نزدیک شود استعدادهای معنویِ عالم بیشتر به کمک بشر می‌آید و امور انسان‌ها با سلامت بیشتر طی می‌شود. این به شرطی است که حاکمان متدین در صحنه‌ی مدیریت جامعه امور مردم را سر و سامان دهند وگرنه با آنچه از منظر علم مدرن تدریس می‌شود و کارشناسانِ مسائل جامعه از آن اطلاع دارند، نمی‌توان امور جامعه را به سامان رساند، چون محدوده‌ی آگاهی آن‌ها عقل بشری است و نه عقل قدسیِ همه جانبه‌نگر.
تفاوت عقل بشری و مدیریت معنوی را در تفاوت حرکات انسان با حرکات رُباط‌ها می‌توانید ملاحظه کنید. برای این که یک رباط از چند پله بالا برود صدها برنامه و نرم‌افزار پیشرفته باید محاسبات درازمدت داشته باشند تا چنین برنامه‌ای تنظیم شود. لحظه‌لحظه‌ی حرکت رباط نیاز به برنامه‌های مفصل دارد، در حالی‌که شما با تدبیری که روح مجردتان دارد به راحتی و خیلی بهتر از رباط، بدن خود را تنظیم می‌کنید و با پاهای خود از پله‌ها بالا می‌روید. عقلِ یک کارشناس مثل برنامه‌ای است که به رباط می‌دهند و با آن عقل می‌خواهد مناسبات یک جامعه را سر و سامان دهد، هر اندازه هم که جوانب کار را در نظر بگیرد مثل عقل قدسی عمل نمی‌کند. نتیجه‌‌ی کار کارشناسانِ منقطع از عقل قدسی، می‌شود ورشکستگی بانک‌های امریکا که در اوج پیروزی، با شکست خود روبه‌رو شدند. همیشه این‌طور بوده، چون بشر به خودی خود وجهی را می‌بیند و وجوهی را نمی‌بیند و چیزی نمی‌گذرد که با آثار منفی وجوه پیش‌بینی نشده روبه‌رو می‌شود. همیشه وقتی ملاحظه کردید جریان غیر حقی در حال پیش‌روی است و به ظاهر گسترش آن شروع شد، بدانید زمان سقوطش فرا رسیده و منتظر سقوطش باشید. این درست برعکس جریان حق است که باید به مرور بستر تحقق خود را آماده کند و موانع را یکی بعد از دیگری به صورت منطقی و همه‌جانبه پشت سر بگذارد، ولی وقتی شرایط ظهورش فرا رسید وعده‌ی خداوند تحقق می‌یابد که فرمود: «لَأُدِیمَنَّ مُلْكَهُ» حتماً حاکمیت مهدی را دائمی می‌گردانم. وقتی حق به معنی واقعی آن حاکم شد، این حق باقی می‌ماند چون خداوند وعده داد «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»(34) عاقبت از آنِ متقین است و امام باقر(ع) در این رابطه فرمودند: «لَیْسَ بَعْدَ مُلْكِنَا مُلْكٌ»(35) بعد از حاکمیت ما حاکمیتی نیست. بالاخره وقتی فکر من و شما حق نیست باید برود و به جای آن فکر صحیح بیاید، اما فکر صحیح که آمد دیگر می‌ماند.
از آن‌جایی که انقلاب اسلامی ایران، نقطه‌ی شروع انقلاب حضرت مهدی(عج) است باید با همان روش حضرت بقیّة‌الله(عج) با فرهنگ استکباری روبه‌رو شود که عبارت باشد از نفی فرهنگ کفر و نه مدارا با آن. چون بنا به فرمایش حضرت امام خمینی‌(رض) باید به ایجاد حكومت جهانی اسلام فكر كنیم و این با مدارا با فرهنگ کفر ممکن نیست. می‌فرمایند:
«باید دولت جمهوری اسلامی تمام سعی و توان خود را در اداره‌ی هرچه بهترمردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست كه آنها را از اهداف عظیم انقلاب كه ایجاد حكومت جهانی اسلام است منصرف كند»(36).