فهرست کتاب


دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی

اصغر طاهرزاده

احساس حضور در اردوگاه حاكمیت حق

«دل جوان منتظرِ امام زمان(عج)، هم كجی‌ها را می‌شناسد - چون با زمانة غافل از امام معصوم آشتی نكرده و به آن تن نمی‌دهد- و هم خود را عضو فعال مدیریت بزرگ الهی برای حاكمیت حق در متن تاریخ می‌شناسد و خود را در چنین اردوگاهی احساس می‌كند».
این حرف نباید فقط در یك قالب احساساتی برای ما مطرح باشد. اول باید وجود امام زمان(عج) برای ما ثابت شود و بعد چگونگی وجود و حضور آن حضرت در هستی بررسی گردد، تا نقش انتظار در زندگی ما مؤثر بیفتد. تنها با شعار دادن، چیزی حل نمی‌شود. دعای ندبه؛ فرهنگ عده‌ای است كه بودِ امام را می‌شناسند و عزمشان، عزم ارتباط واقعی با سیره و سنت امام زمان(عج) است.
«انسانی كه احساس حضور در اردوگاه حاكمیت حق را داشته باشد، این انسان هم اكنون خودش یك اَبَرمرد است. او خودش را سرباز آن كسی می‌داند كه عصاره همه رهبری‌های باشكوه و حق‌گرای تاریخ است».
برخی از جوانان عزیز كه هم اکنون در حالت حضور در اردوگاه حاکمیت حق به‌سر می‌برند، در چهر‌ه‌شان نور شكوه رهبری الهی با همه كبریایی‌اش نمایان است. مسلّماً سرباز چنین كسی كه عصاره همه پیامبران و اولیاء است، خودش اَبَرمرد است. آیا چنین سربازی همان اراده مصمّم و زلالی نیست كه چون پاره‌های فولاد تیز و برنده است؟(62) و لذا روی این جمله باید فكر شود كه:
«در دوران غیبت - وقتی كه امام معصوم حاكم نیست - هركس، به غیر از منتظران واقعی، یا زبون و منفعل و ستم‌پذیراست و یا ستمگر.»
هركس که می‌خواهد باشد، اگر به چیزی پایین‌تر از برترین وعدة خدا، خودش را مشغول كرده باشد، نمی‌تواند ستمگر و یا ستم‌پذیر نباشد. مسئله ولایت فقیه و نظام اسلامی بر این اساس كه نباید هضم اردوگاه كفر جهانی شد، به‌وجود آمده است كه لااقل حالا كه خود امام معصوم(عج) حاكم نیست، فكر ائمه(ع) توسط كارشناس آگاه به احادیثِ آن عزیزان یعنی فقیه، در جامعه جاری باشد و انتظار، از این طریق معنی عملی به خود بگیرد و زمینة حاکمیت امام معصوم(ع) فراهم گردد.
«اَیْنَ الْمُرْتَجی لِاِزالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوان»؛
كجاست او كه امید داریم اساس ستمگری‌ها و دشمنی‌ها را از بین ببرد؟
آیا كسی هست كه با جان و دل این جمله را نگوید و بتواند زیر این آسمان، جان و قلبش را زنده نگهدارد و گرفتار سیاه‌كاری‌های ستمگران نشود؟ این یك جمله نیست، یک فرهنگ بزرگ در این جمله مطرح است. در این فراز از دعا می‌گویی: كجاست آن امید ما برای از بین بردن ستم و ستمگران و هرگونه دشمنی با حق. این سخن كسی است كه متوجه است تاریخ زنده است و به سوی یك حقیقت نهایی سیر می‌كند و لذا به واقعیات ساختة دست ستمگران، به‌عنوان سرنوشتی كه نمی‌توان از آن فرار كرد، تن نمی‌دهد. شما برای این‌كه بفهمید از این جمله چقدر كار می‌آید یك نگاه به دنیای امروز بیندازید. چطور شد كه بشریت به این روز افتاد؟ ریشة این همه تسلیمِ ‌فرهنگِ باطلِ غرب‌شدن، در كجاست؟ همه مردم دنیا كه نمی‌خواهند این‌قدر بد باشند و حقیقتاً این‌قدر بد نیستند، ولی چرا ستم این‌همه قوت دارد و تمام مناسبات انسان‌ها را تحت تأثیر خود قرار داده است؟ چرا ستم چهره حقّانیّت به خود گرفته است؟ برای این‌كه طلب و تمنّای نابودی ظلم و دشمنی در بشر فرو نشسته و هركس مشغول زندگی خود شده است، لذا برای این‌كه تو گرفتار این فرسودگی و پوچی نشوی، می‌گویی:
«اَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدیدِ الْفَرائِضِ وَ السُّنَن».
كجاست آن‌كس كه برای تجدید و احیاء فرائض و سنن الهی ذخیره شده است؟
وقتی چنین آینده‌ای در صحنه آرزوها و آرمان‌های انسان‌ها زنده ماند، هرگز ستم و دشمنی پا نمی‌گیرد. شما در این جمله می‌گویید: كجاست آن ذخیرة الهی كه برای برگشت جهان به سوی سنن و آداب و قوانین خدا ذخیره شده است. آری این سخن، سخن چشمِ واقعیت‌بینی است كه واقعیت‌ها را فقط در حد حركات وضع موجود نمی‌‌نگرد، بلكه كمی سرش را از واقعیت‌های وضع موجود بالاتر برده است و به ذخیره‌های عالم هستی نیز نظر انداخته است و تلاش ‌می‌كند زمینة تأثیر آن حضرت را در نظام بشری هر چه بیشتر فراهم كند تا إن‌شاءالله به ظهور و تأثیر نهایی‌ آن حضرت منجر شود. همچنان‌که در این فراز متذکر می‌شوید، ما معتقدیم جهان ظرفیت حاکمیت امامی را دارد که واسطة فیض بین زمین و آسمان است و خداوند آن حضرت را برای بشریت ذخیره کرده، و بشر هنوز خود را برای ظهور نهاییِ آن ذخیرة بزرگ آماده نکرده، هرچند استعدادِ داشتن چنین حاکمیتی را دارا است، و توجه به دعای ندبه وسیلة به فعلیت درآوردن آن استعدادهاست که منجر به ظهور مقدس امام زمان(عج) می‌شود که ظهور مجدد دینداری است با آن لطایفی که اهل‌البیت(ع) متذکر آن هستند، و نه دینداری خشک و تند و قالبی که امثال سلفی‌ها و طالبانی‌ها می‌خواهند به صحنه بیاورند. لذا در ادامه می‌گویی:
«أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لِإِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِیعَةِ، أَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْیَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِهِ، أَیْنَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِهِ».
كجاست آن‌ کسی‌كه برای برگردانیدن ملت و شریعتِ مقدس اسلام به مسیر اصلی‌اش، برگزیده شده است؟ كجاست آن‌ کسی‌كه آرزومندیم قرآن و حدود و قوانین آن را در فرهنگ بشری زنده و احیا کند؟ كجاست زنده‌کنندة نشانه‌های دین و اهل آن؟
امام باقر(ع) فرمودند: «خداوند زمین را پس از موت، به وسیلة قائم زنده می‌گرداند و مراد از موت زمین، کفر و جور اهل آن است و شخص کافر همان مرده است».(63)
از امیرالمؤمنین(ع) داریم: «وَ یُحْیِی مَیِّتَ الکِتابِ وَ السُّنَّةِ»(64) مهدی(عج) کتاب و سنت را که مرده است، زنده می‌کند.
در عصر مهدوی، جهان با احیای اسلامی جدید و نوسازیِ دینی مواجه خواهد شد. امام صادق(ع) می‌فرمایند: «یَهدِمُ ما قَبْلَه كما هَدَمَ رسول‌الله و یَسْتَانِفُ الاسْلامَ جَدیداً».(65) مهدی(ع) بدعت‌های ساختگی قبلی را به‌کلی نابود می‌نمایند و آن‌طور که رسول‌الله(ص) رسوم قبلی را نابود فرمودند و طوری اسلام به صحنه می‌آید، که گویا اسلام جدیدی آورده است.
راستی اگر دین از مسیر خود خارج نشده بود و تبیین و اجرای آن در خانة وحی قرار می‌داشت، امروزه سرنوشت جهان اسلام این‌چنین بود که هست؟ آیا اسلام توان و قدرت آن را ندارد که مسلمانان را به قلة عظمت و کمال برساند، و یا اسلام آن‌طور که باید و شاید در مناسبات مسلمانان حاکم نیست؟ ما در این فراز به دو نکته اشاره داریم؛ یکی این‌که اسلام از مسیر اصلی خود خارج و لذا ملت و شریعت از نشاط و تحرک خود خارج گشته است، دیگر این‌که اگر حضرت بقیة‌الله(عج) ظهور کنند ملت و شریعت احیاء می‌شوند و اسلام در بستر اصلی خود قرار می‌گیرد و عظمت‌های اسلام در همة ابعاد خود به نمایش می‌آید. عمده آن است که دائماً توجه خود را به وجود مقدس آن حضرت جلب نماییم.

امام زمان(عج) خشم بزرگ خدا برای كفار

«اَیْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدین
كجاست آن خردكننده شوكت و شكوه تجاوزگران.
اَیْنَ هادِمُ اَبْنِیَةِ الشِّرْكِ وَ النِّفاق
كجاست منهدم كنندة سازمان‌های شرك و نفاق.
أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیَانِ وَ الطُّغْیَانِ
كجاست نابودکنندة اهل فسق و عصیان و ظلم.
أَیْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَیِّ وَ الشِّقَاقِ
كجاست آن‌كه نهال گمراهی و دشمنی و عناد را از زمین بر می كند.
در این‌جا هست که متوجه می‌شویم نباید با حاکمیت اسلام، دشمنی‌ها در جامعة جهانی غلیظ‌تر شود، چرا که اسلام حقیقی پیام‌آور صلح و دوستی است. آری اگر عدة قلیلی می‌مانند که بر خشونت دامن می‌زنند، ولی در شرایطی که اسلام ناب حاکم شود مرز آن عدة قلیل از بقیة مردم جدا می‌شود، چگونه می‌توان پذیرفت که عده‌ای به نام بازگشت به اسلام هرکسی که به غیر آن‌ها فکر می‌کند را واجب‌القتل بدانند و یا عده‌ای آنچنان در توهّم خلوص فرو روند که فقط خود را شیعه بدانند و از آن صفا و صمیمیت که باید بین مسلمانان باشد، هم خود را محروم کنند و هم جامعه را؟
أَیْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْوَاءِ
كجاست آن‌كه آثار اندیشه باطل و هواهای نفسانی را محو و نابود می سازد.
أَیْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْكِذْبِ وَ الإفْتِرَاءِ.
كجاست آن‌كه نابودکنندة دام‌ها و دسیسه های دروغ و افتراء.
أَیْنَ مُبِیدُ الْعُتَاةِ وَ الْمَرَدَةِ.
کجاست هلاک‌کننده و نابودکنندة متکبّران و سرکشان عالم.
اَیْنَ مُسْتَأصِلُ اَهْلِ الْعِنادِ وَ التَّضْلیلِ وَ الْاِلْحاد»
كجاست آن‌كه هر عناد و لجبازی و گمراهی و بی‌دینی را ریشه‌كن می‌كند؟
همة این‌ها می‌رساند که زندگی زمینی اگر بر اساس اسلام حقیقی مدیریت شود، بهشت پاکی‌ها و صمیمیت‌ها و تعالی‌ها است.
حضرت ولی‌عصر(عج) فقط نسبت به کفار معاند مظهر صفات جلال حق می‌باشند که چون آن حضرت قیام کنند قدرت دروغین اهل کفر و نفاق در هم می‌ریزد. همچنان كه قبلاً عرض شد؛ راوی از امام صادق(ع) در بارة سیره و روش حضرت مهدی(عج) سؤال می‌کند؛ حضرت می‌فرمایند: «همان کاری که رسول خدا(عج) انجام داد او هم انجام می‌دهد، آنچه از آثار بدعت و شرک و گمراهی پیش از ظهور او پدید آمده از میان می‌برد، همچنان‌که رسول خدا(ص) اساس جاهلیت را منهدم کرد.»(66)
راستی این بی‌حرمتی به خدا نیست كه تصور كنیم خدا انسان‌ها را با ستمگران واگذارده و برنامه‌ای برای دفع ستمگران و حاکمیت حق نریخته است؟ و آیا این بی‌حرمتی به گوهر انسان نیست كه امنیت ستمگران را به بهانه این‌كه «خشونت به هر شكل مردود است»، پذیرا شویم؟ آیا خداوند جریانی را در این عالم قرار نداده است تا ریشه این شرك و نفاق و عناد را بكَند، تا ما با او همدست و همداستان شویم؟ شما در این سخنان بر این اعتقاد بزرگ باقی مانده‌اید و پای می‌فشارید كه جریانی در عالم هست و این جریان ریشة همه بدی‌ها را می‌كَند و ما در عین آمادگی، در انتظار همراهی با او هستیم، جریانی كه خداوند در بنیه تاریخ بنا نهاده و انسان‌ها منتظر اویند.
امام‌زمان(عج) فریب این شعارها را نمی‌خورد كه «همه جا باید لبخند باشد و دورة خشونت گذشته ‌است». شما می‌دانید كه در دوره امام‌زمان(عج) ستمگران ریاكار اگر توبه هم بكنند توبه‌شان پذیرفته نیست؛(67) دیگر در آن زمان به اهل کفر فرصت داده نمی‌شود، همه آن‌هایی كه تا آن زمان هنوز بر فساد خود باقی‌اند، كشته می‌شوند(68) و همان‌گونه كه افرادِ منتظِر تمام آرزوهایشان را ظهور امام‌زمان(عج) قرار داده‌اند و نمی‌توانند به طرف ایشان جلب نشوند، طرف مقابل هم دیگر نمی‌تواند پابه‌پا و تعلّل كند. آن زمان، زمانی است كه ظلم باید ریشه‌كن شود و نفاق نمی‌تواند حیات داشته باشد. چون بشر طالب شرایطی است که به پاکی زندگی کند و به پاکی عبادت نماید.
فرهنگ معنوی بشر فرهنگی است كه باید به ثمر برسد. شما روی این مطلب فكر كنید كه در زمان ظهور، كارهای نیمه كاره انبیا و اولیا باید به نتیجه نهایی برسد. آن‌جا دیگر قصه، ‌قصة ابوسفیان نیست كه به این طرف خندق بیاید و منافقانه انقلاب پیامبر(ص) را برباید. آن‌هایی كه به خدا چنین گمان زشتی دارند و معتقدند در این دنیا، هم ما هستیم و هم این ستمگران و باید یك طوری با آن‌ها کنار بیاییم و آن‌ها را به رسمیت بشناسیم، آیا به‌جهت چنین پندار زشتی نیست كه چوب ستم را بر سر و پشت خود می‌پذیرند؟ آیا واقعاً خدا چنین كاری را بنا گذاشته است، یا ما خودمان برنامة حاكمیت ستم را پذیرفته‌ایم؟ آیا كسانی كه گمان كرد‌ه‌اند خدا آن‌ها را به ستمگران واگذاشته است و به حیاتی بالاتر نمی‌اندیشند، خودشان بهترین وسیله برای تحقق فرهنگ ستم نیستند؟ مبلّغ حاكمیت ستم كسی است كه معتقد باشد دیگر خدا ما را با همین ستمگران واگذاشته‌است. این شخص قدرت موجود ستمگران را می‌پذیرد، نه قدرت معهودِ الهی را.
حضرت علی(ع) در وصف حضرت مهدی(عج) می‌فرمایند: «او میل‌ها و هواهای نفسانی را به هدایت و رستگاری برمی‌گرداند، موقعی که مردم هدایت را به هوای نفس تبدیل کرده باشند، و رأی را به قرآن برمی‌گرداند موقعی که مردم قرآن را تابع رأی و میل خود قرار داده باشند».(69) پس ملاحظه می‌فرمایید که خداوند به ما افق دیگری را نشان داده‌است كه در آن افق، برتری با اولیای خداست و نه با دغل‌كاران و خون‌ریزان. لذا با تمام امید می‌گوییم:
«اَیْنَ مُعِزُّ الْاَوْلیاء وَ مُذِلُّ الْاَعْداء»
كجاست آن‌ کسی‌كه اولیای خدا را عزیز و دشمنان خدا را خوار می‌كند؟
«اَیْنَ جامِعُ الْكَلِمَةِ عَلَی التَّقْوی»
كجاست آن‌كسی كه مردم را بر گرد نور تقوی و ایمان جمع می‌كند؟
کجاست آن کسی که فرهنگ انسانِ با تقوی را جهت مناسبات انسان‌ها در جامعه، تدوین می‌کند؟ زیرا ما نمی‌توانیم فرهنگ كفر را به عنوان فرهنگ اصلی تاریخ بپذیریم و نسبت به حاكمیت حق بی‌تفاوت باشیم. در چنین فرهنگی است كه انسان اگر نتواند وضع كفر را به‌هم بزند لااقل هرگز همرنگ كفر نمی‌شود و در آن صورت یك قدم به سوی رهایی به جلو برداشته است و می‌فهمد حاكمیتی در پیش است كه حكم خدا را از آسمان برای بشر می‌آورد و نمی‌گذارد همانند وضع موجود، راه بشر به سوی آسمان بسته شود، بلكه جهان را براساس تقوی حركت می‌دهد.
غفلت از دو چیز فاجعه‌آمیز است. غفلت از ناپایداربودنِ فرهنگ ظلم، و غفلت از حتمی‌بودن حاکمیت جهانی اسلام. این دو غفلت موجب سستی در تصمیم‌گیری و عامل ادامة بحران خواهد بود و در نتیجه به آن شرایطی که زمینة ظهور تمدن اسلامی توسط حضرت مهدی(عج) است دست نمی‌یابیم و در فرازهای اخیر دعا خود را از این خطر می‌رهانیم، چون می‌دانیم خداوند چنین سرنوشتی را برای جهان اسلام اراده کرده است که اولیاء الهی عزیز و دشمنان خدا ذلیل و شرایط حاکمیت تقوا فراهم گردد. پس باید خود را هرچه بیشتر برای تحقق آن شرایط آماده کنیم، شرایطی که امام سجاد(ع) در وصف افراد آن می‌فرمایند: «وقتی که قائم آل محمد«صلوات‌الله‌علیهم» قیام کند خداوند( هرگونه نقاهت و بی‌حالی را از شیعیان ما برطرف می‌کند و دل‌هایشان را همچون قطعات آهن سخت و محکم می‌گرداند که نیروی هریک از آنان نیروی چهل مرد می‌باشد و آنان فرمانداران و بزرگان روی زمین‌اند».(70) و یا همان‌طور که امام باقر(ع) می‌فرمایند: «وقتی که امر ما انجام گیرد و مهدی ما آید، هریک از شیعیان ما از شیر دلیرتر و از نیزه چابک‌تر و مؤثرترند، و دشمنان ما را به زیر دو پای خود می‌آورند و پایمال می‌کنند ...».(71)

چرا همه چیز از قداست ‌افتاد؟

«اَیْنَ بابُ اللهِ الَّذی منِْهُ یُوْتی»
كجاست آن آستانة الهی كه از طریق او بندگان خدا با پروردگارشان مرتبط می‌شوند؟
امامِ معصوم؛ باب‌الله است و باید با حاكمیت امام معصوم راه جامعه به سوی خدا باز شود و مردم بتوانند در همة مناسبات خود - اعم از فردی و اجتماعی- با خدا مرتبط باشند.
این فراز در جای خود معارف بلندی را به همراه دارد كه باید به طور جداگانه به آن پرداخته شود، چون به مقام وجود مقدس حضرت صاحب‌الامر توجه دارد. همین قدر بدانید كه اسم «الله» به عنوان اسم جامع الهی، مثل هر اسم دیگری مظهری دارد و مظهر «اسم‌الله»، انسان كامل است كه متعلَّم به همة اسماء الهی است و لذا هركس خواست با «الله» ارتباط پیدا كند از طریق امام زمان(عج) این كار برایش ممكن می‌شود و لذا او را «باب‌الله» می‌نامند و انسان از طریق نظر به مقام آن حضرت راه ارتباط با خدا برای اُنس با همة اسماء الهی برایش باز می‌شود.(72) فهم مقام «باب‌الله» بودن آن حضرت گام بلندی است که در معارف الهی برداشته شده است.
«اَیْنَ وَجْهُ اللهِ الَّذی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْاَوْلِیاء»‌
كجاست آن وجه‌ الهی كه اولیاء و دوستان خدا به جانب او روی می‌آورند تا از طریق او به خدا مربوط می‌شوند؟
حضرت رضا(ع) فرمودند: مراد از «وجه‌الله»، پیامبران و حجت‌های الهی هستند که مردم توسط آنان متوجه خدا می‌شوند».(73)
و از حضرت‌ صادق(ع)‌ روایت‌ است‌ كه‌:
«مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِلَّهِ وَجْهًا كَالْوُجُوهِ فَقَدْ أَشْرَكَ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِلَّهِ جَوَارِحَ كَجَوَارِحِ الْمَخْلُوقِینَ فَهُوَ كَافِرٌ بِاللَهِ فَلاَ تَقْبَلُوا شَهَادَتَهُ وَ لاَ تَأْكُلُوا ذَبِیحَتَهُ! تَعَالَی‌ اللَهُ عَمَّا یَصِفُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِینَ؛ فَوَجْهُ اللَهِ أَنْبِیَآؤُهُ وَ أَوْلِیَآؤُهُ».(74)
«كسی‌كه‌ گمان‌ كند كه‌ خداوند مانند مخلوقین‌ صورت‌ و سیمائی‌ دارد و وَجه‌ دارد، به‌ خدا شرك‌ آورده‌ است‌. و كسی‌كه‌ بپندارد از برای‌ خدا اعضاء و جوارحی‌ است‌ مانند اعضاء و جوارح‌ مخلوقات‌، به‌ خدا كفر ورزیده‌ است‌؛ شهادت‌ او را قبول‌ نكنید و ذبیحة‌ او را نخورید! بلند مرتبه‌ و عالی‌ درجه‌ است‌ خداوند از آن‌ صفات‌ مخلوقات‌ كه‌ مُشبِّهون‌ به‌ او نسبت‌ می‌دهند و به‌ صفات‌ مخلوقات‌ تشبیه‌ می‌كنند؛ وجه‌ خدا أنبیای‌ او و أولیای‌ او هستند.»
در این فراز جهت جان را متوجه وجود مقدس آن حضرت به عنوان «وَجه‌الله» می‌نماییم. و می‌گویی: «اَیْنَ وَجْهُ اللهِ الَّذی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْاَوْلِیاء».‌
مسلّم «اَینَ، اَینَ» یعنی؛ کو، کوهای ما بی‌جواب نخواهد ماند و خود این کو، کو، گفتن‌های ما إن‌شاءالله موجب توجه جامعة ما به سوی آن حضرت خواهد شد. گفت:
بس بگفتم کو وصال و کو نجاح

برد این کوکو مرا در کوی او

از لب اقبال و دولت بوسه یافت

این لبان خشک مدحت‌گوی او

شادبخشی که غم او قوت اوست

پهلوانی کوفتد پهلوی او

جست و جویی در دلم انداخت او

تا ز جستجو روم در جوی او

خاک را هایی و هویی کی بدی

گر نبودی جذبِ‌‌ های و هوی او(75)