فهرست کتاب


نظریه سیاسی اسلام جلد دوم

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏ تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

4. روشنفكر غربزده، مروّج نظریه نسبى‌گرایانه غرب از دین

بدین‌ترتیب در غرب نخست این نظریه مطرح شد كه زبان دین با زبان علم متفاوت است و زبان دین به هیچ وجه در پى بیان حقایق و واقعیت‌هاى عینى و خارجى نیست و تنها ساختارى سمبلیك و اسطوره‌اى دارد، اما بتدریج با گسترش روابط كشورهاى شرقى با اروپا و داد و ستدهاى علمى و اعزام دانشجویان به دیار غرب، این تئورى به دیار شرق نیز راه یافت. غربزدگان و شیفته‌گان فرهنگ غرب و برخى از دانشجویانى كه براى تحصیل به دیار فرنگ اعزام شدند و سخت فریفته و شیفته فرهنگ غرب گشتند و تحصیلات و آشنایى با فرهنگ و زبان فرنگى را از بزرگترین افتخارات و دستاوردهاى خود به شمار آوردند، همچنین به فراگیرى این تئورى‌هاى الحادى به خود بالیدند و آنها را به عنوان بهترین و كارسازترین و علمى‌ترین نظریه‌ها به جهان اسلام منتقل ساختند و گفتند: چنانكه در مغرب زمین پیروان انجیل و تورات زبان دین را در شمار زبانهاى غیر واقع‌نما و زبانهاى اسطوره‌اى و سمبلیك
( صفحه 285 )
قرار داده‌اند كه به هیچ وجه حاكى از حقایق و واقعیت‌هاى عینى نیست، همچنین زبان قرآن نیز زبان اسطوره است كه به هیچ وجه در پى بیان حقیقت نیست.
در جهان اسلام، برخى از كشورهاى عربى كه با معارف اهل بیت بیگانه بودند، از این تئورى و نظریه استقبال كردند و برخى از نویسندگان عرب در این زمینه كتابهایى نوشتند و براى ادّعاى خود مؤیّدات و به اصطلاح مستنداتى از قرآن ذكر كردند. وقتى آنها مواجه شدند با آیات متشابه كه از درك محتوا و معناى واقعى آنها عاجز بودند و مفاد ظاهرى برخى از آنها را ناسازگار با علم پنداشتند، به مانند پیروان تورات و انجیل كه به تفسیر اسطوره‌اى گزاره‌هاى دینى خود پرداخته بودند، به تفسیر اسطوره‌اى و سمبلیك قرآن و آیات متشابه آن دست زدند، تا به گمان خود ناسازگارى آن گزاره‌ها با یافته‌هاى علمى را رفع سازند. در طى سه دهه گذشته و بخصوص سالهاى اخیر برخى از تحصیلكردگان اروپا و آمریكا فعالیت و تلاش گسترده‌اى كرده‌اند تا این تئورى و نظریه غربى را در جامعه ما نیز رواج دهند و زبان قرآن را زبان افسانه و اسطوره معرفى كنند و براى رسیدن به این مقصود، در مواردى تفسیر سمبلیك از برخى از آیات قرآن ارائه داده‌اند:

5. برداشت التقاطى از داستان هابیل و قابیل

حدود سى سال پیش یكى از كسانى كه داراى افكار ماركسیستى و التقاطى بود، در سخنرانى خود تفسیرى سمبلیك از داستان هابیل و قابیل كه در قرآن آمده، ارائه كرد. اصل داستان كه در قرآن آمده از این قرار است:
«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ ءَادَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُربَاناً فَتُقُبِّلِ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الاَْخَرِ قَالَ لاََقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ.»
و داستان دو فرزند آدم را بحق بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى را براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند؛ اما از یكى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد. (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر دیگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر دیگر) گفت: (من چه گناهى دارم، زیرا) خدا تنها از پرهیزگاران مى‌پذیرد.
( صفحه 286 )
طبق آنچه از روایات استفاده مى‌شود، پسران حضرت آدم، هابیل و قابیل، مى‌بایست به درگاه خداوند قربانى مى‌كردند. قابیل گوسفندى را هدیه و قربانى كرد و هابیل مقدارى گندم هدیه داد، هدیه و قربانى هابیل پذیرفته شد و قربانى قابیل پذیرفته نشد. از اینجا قابیل به برادر خود، هابیل، رشك و حسد ورزید، تا آنجا كه او را به قتل رساند؛ اما از كرده خود پشیمان گشت. همچنین او نمى‌دانست كه با جنازه برادر خود چه كند اینجا بود كه خداوند كلاغى را فرستاد كه شیوه دفن‌كردن را به او بیاموزد:
«فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِى الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ كَیْفَ یُوَارِى سُوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتى أَعْجَزْتُ أَنْ أَكُوْنَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِى سَوْءَةَ أَخِى فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ.»(64)
پس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمین كندوكاو كند، تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند. او گفت: «واى بر من ! آیا من نتوانستم مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم» و سرانجام (از ترس رسوایى و بر اثر عذاب وجدان، از كار خود) پشیمان شد.
كلاغ براى نگهدارى خوراك و غذاى خود با نوك خود زمین را مى‌كند و غذاى خود را در آن پنهان مى‌سازد، وقتى به امر خداوند كلاغى آمد و در مقابل قابیل به جستجوى غذاى خود در زیر خاك پرداخت، قابیل كه فرزند بلافصل حضرت آدم بود و شیوه كندن زمین و دفن‌كردن مردگان را نمى‌دانست، از آن كلاغ یاد گرفت كه چگونه زمین را بكند و جسد برادرش را به خاك بسپارد.
آن گوینده و نویسنده، در تفسیر سمبلیك خود از این داستان گفته بود: هابیل سمبل قشر زحمتكش و طبقه كارگر و كشاورز است كه حاصل تلاش و فعالیت طاقت‌فرساى آنها بسیار اندك است و چون خداوند طرفدار و دوستدار این طبقه است، هدیه اندك و ناچیز كشاورز فقیر را پذیرفت. اما قابیل سمبل سرمایه‌داران است و وقتى یكى از سرمایه‌داران گوسفندى را قربانى كرد، خداوند آن قربانى را نپذیرفت؛ چون خداوند مخالف و دشمن سرمایه‌داران است. آن گوینده نتیجه گرفته بود كه قابیل و هابیل و هدیه گوسفند و گندم واقعیت عینى و خارجى
( صفحه 287 )
نداشته‌اند و تنها جنبه نُمادین و سمبلیك دارند و حاكى از طبقه كارگر و سرمایه‌دار و جنگ و اختلاف و كشمكش بین آن دو طبقه است. (این سؤال مطرح است كه در زمان حضرت آدم كه بجز حضرت آدم و همسر و دو پسرش شخص دیگرى خلق نشده بود، چطور طبقه كارگر و سرمایه‌دار وجود داشت و اصلا این تقسیم طبقاتى براى آن دوران چه مفهومى دارد. به هر حال، بر اثر رواج افكار ماركسیستى در آن دوران و طرفداران زیادى كه مكاتب الحادى داشتند، این تفاسیر سمبلیك مورد استقبال قرار گرفت.)
گوینده مزبور از هابیل و قابیل تفسیر سمبلیك ارائه داد، اما نگفت كه زاغ سمبل چیست؛ تا این كه یكى از شاگردان او این رمز را كشف كرد و در مقاله خود زاغ سیاه را به عنوان سمبل آخوندها معرفى كرد كه به روضه خوانى و عزادارى مى‌پردازند و در روى منبر ترویج‌گر سیاهى و تیره‌روزى هستند و به حمایت از فئودال‌ها و سرمایه‌داران مى‌پردازند. او با كشف این رمز، به اصطلاح ضلع سوّم مثلّث زر و زور و تزویر را كامل كرد. جالب این كه خداوند در مقام بیان این داستان مى‌فرماید: «واتل علیهم نبأَ ابنى ءَادم بالحقّ...» یعنى حقیقت آن رخداد واقعى را براى مردم بگویید؛ گویا خداوند خبر از آن مى‌دهد كه روزى تفسیر غیر واقعى و غلطى از آن جریان و رخداد مى‌شود و تأكید دارد كه دخل و تصرّفى در آن داستان صورت نگیرد و حقیقت آن براى مردم بازگو شود.
آرى، در طىّ دهه‌هاى اخیر غربزدگان به تفسیر غیر واقعى و سمبلیك قرآن پرداختند و بخصوص امروزه برداشت‌هاى سمبلیك و نُمادین و اسطوره‌اى از قرآن فزونى گرفته است و از آن ترویج مى‌گردد، تا آنجا كه برخى از كسانى كه تحصیلات اسلامى دارند و حتّى لباس روحانیت را بر تن دارند، این‌گونه نغمه‌ها را ساز مى‌كنند و ادّعا مى‌كنند كه زبان قرآن واقع‌نما نیست و چنان نیست كه آیات قرآن حقایق و واقعیت‌هاى عینى و تغییرناپذیرى را براى ما نمایان سازند و ما براى تفسیر آیات قرآن، از مبانى قطعى و برهانى و چارچوب‌هاى ثابت و معیارهاى تخلّف‌ناپذیر و علمى برخوردار نیستیم، تا بتوانیم بر اساس آنها ادّعا كنیم كه از فلان آیه تنها یك تفسیر و برداشت مى‌توان داشت و برداشت‌هاى دیگر باطل است. بلكه هر كسى بر اساس پندارها و پیش‌داورى‌ها و ذهنیّات خود مى‌تواند تفسیرى نمادین و سمبلیك از آیات قرآن داشته باشد، گرچه تفسیر او كاملا متضّاد و مغایر با سایر تفسیرها باشد!
( صفحه 288 )

6. واقع‌نما نبودن زبان دین یا ارائه تصویرى مبهم از دین

براى آشنایى بیشتر با تئورى نُمادین‌بودن گزاره‌هاى دینى، و از جمله گزاره‌هاى قرآن، و جهت تقریب ذهن، عرض مى‌كنیم كه در موزه‌هاى هنرهاى مدرن، تابلوهایى از اَشكال هندسى و مبهمى نصب شده كه به طور مشخّص تصویر اشیاء خاصّى را نشان نمى‌دهند و احتمالات فراوانى درباره آنها مى‌توان داد و هر كسى بر اساس ذوق خود برداشت و تفسیرى از آنها دارد و آنها را سمبل و نُماد شىء خاصّى معرفى مى‌كند. شاید طرّاح آن تابلوها توجّهى به برداشت‌ها و تفسیرهاى دیگران از تابلوى خود نداشته است. همچنین در برخى از آزمایش‌هاى روان‌شناختى گاه مقدارى مركّب روى كاغذ مى‌ریزند و آن را روى كاغذ پخش مى‌كنند و سپس از تك تك افراد مى‌خواهند كه بگوید چه شكلى را بر روى كاغذ مى‌بیند؟ هر یك از افراد پس از قدرى اندیشیدن و فكركردن و یافتن علایم خاصّى بر روى كاغذ كه به نظر او نشانگر شكل خاصّى هستند، تفسیرى ارائه مى‌دهد و مثلا مى‌گوید آن قسمت تصویر موى زنى را نشان مى‌دهد و قسمت دیگر آن دست او را نشان مى‌دهد و در نهایت با تكاپوى ذهنى خویش آن شكل و نقش مبهم را تصویر زنى معرفى مى‌كند. با این كه پدیدآورنده آن نقش، هیچ در پى ارائه طرح مشخّص و هدفمندى نبوده است و نمى‌خواسته كار آگاهانه و منظّمى را انجام دهد. او تنها مقدارى مركّب را بر روى كاغذ پراكنده كرد و در نتیجه شكل مبهمى پدید آمد كه هر كسى بر اساس ذهنیات خویش تفسیر خاصّى از آن ارائه دهد.
ادّعا مى‌كنند كه زبان قرآن واقع‌نما نیست و گزاره‌هاى قرآن به این هدف بیان شده‌اند كه هر كس بر حسب تشخیص خود چیزى از آن درك و فهم كند و نباید كسى فهم و برداشت خود را از قرآن مطلق كند و بگوید حتماً تفسیرى كه من از قرآن دارم درست است و تفسیر دیگران نادرست مى‌باشد. همان طور كه اگر انسان با هنرهاى مدرن مواجه شد و تفسیرى از آنها داشت، نمى‌تواند بگوید تفسیرى كه من دارم حتماً درست است و برداشت دیگران غلط است؛ چون او بر اساس ذهنیات خود و شرایط خاصّى كه دارد برداشت و تفسیر خاصّى از آن تابلو دارد، دیگران نیز بر اساس ذهنیات خود و شرایط خاصّ اجتماعى خویش تفاسیر و برداشت‌هاى دیگرى دارند و نمى‌شود برخى از تفاسیر را درست انگاشت و سایر تفاسیر را
( صفحه 289 )
تخطئه كرد. اصلا درستى و نادرستى در چنین مواردى امر واقعى و ثابتى نیست و نمى‌شود گفت فلان برداشت درست و فلان برداشت غلط است!
آیا، العیاذ باللّه، قرآن مثل هنرهاى مدرن است كه هر كسى بتواند تفسیر و برداشتى از آن داشته باشد؟ كسانى كه چنین برداشتى از كتابهاى آسمانى دارند، غالباً به وجود خداوند و وحى اعتقادى ندارند و اگر از زبان دین سخن مى‌گویند، براى فریفتن دیگران است. آنگاه پیروان نظریه اختلاف قرائت و تفسیر از كتاب مقدّس مى‌گویند: بر فرض كه خدایى باشد و وحیى نازل كرده باشد و پیامبر او نیز درست شنیده باشد ـ كه در این نیز تأمل است ـ پیغمبر انسان است و داراى فهم انسانى مى‌باشد و فهم انسانى خالى از اشتباه نیست؛ پس ممكن است او سخنان خداوند را درست نفهمیده باشد. تازه اگر بپذیریم كه پیامبر در فهم و گرفتن آیات خداوند اشتباه نكرده است، نمى‌توان یك راه قطعى براى تفسیر آیات قرآن ارائه داد، تا بر اساس آن بتوان تفسیرى را قطعى و درست انگاشت و سایر برداشت‌ها را تخطئه كرد. بلكه هر كسى مى‌تواند تفسیر و برداشتى از قرآن داشته باشد، و آن تفسیر و برداشت براى خودش معتبر و صحیح است و كسى نباید آن را رد كند. ما در مواجهه با كتاب مقدّس درست به مانند افرادى هستیم كه مورد آزمایش روان‌شناختى قرار گرفته‌اند و تصویر مبهمى را به آنان نشان مى‌دهند و از آنها مى‌خواهند كه برداشت خود را بیان كنند. آنگاه هر كسى بر اساس ذهنیات خود تفسیرى مى‌كند: این قسمت نقش شبیه موى معشوقه من است، دیگرى مى‌گوید این نقش شكل رستم است و همین طور هر كسى برداشتى از آن دارد و بى‌شك برداشت و تفسیر هر كسى براى خودش محترم است و نباید به او خرده گرفت؛ گر چه ممكن است هیچ یك از آن تفاسیر و برداشت‌ها در ذهن كسى كه با ریختن مركب بر روى كاغذ شكل مبهمى را ایجاد كرده، راه نیافته باشد. هدف او از ایجاد آن نقش تنها این بود كه هر كسى چیزى از آن تصوّر و برداشت كند!