فهرست کتاب


نظریه سیاسی اسلام جلد دوم

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏ تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

8. قاطعیّت در اجراى قوانین و مبارزه با دشمنان نظام

وقتى بر اساس اراده الهى حكومت اسلامى تشكیل شد، باید احكام و قوانین اسلامى در جامعه اجرا گردد و به مانند حكومت‌هاى دیگر در مواردى باید از قوه قهریه استفاده كرد، حكومت باید از ابزارهاى لازم جهت برخورد با متخلّفان برخوردار باشد، باید براى متخلّفان و مجرمان زندان، جریمه و مجازات در نظر بگیرد و باید از نیروهاى نظامى و انتظامى‌جهت مبارزه با دشمنان خارجى و سركوب آشوبهاى داخلى استفاده كند؛ و حكومت نمى‌تواند تنها به توصیه اخلاقى اكتفا كند. حاكمى كه از قوه قهریه برخوردار نیست و فقط به توصیه و تذكر اكتفا مى‌كند، معلم اخلاق است نه حاكم!
( صفحه 218 )
پس از آن كه حكومت اسلامى و حكومت حقّى تشكیل شد و مردم آن حكومت را پذیرفتند و با آن بیعت كردند و حكومت مشغول اجراى احكام و قوانین اسلامى و رسیدگى به امور كشور و مردم گردید، اگر كسانى آشوب و شورش كردند، باید با آنها مبارزه كرد. چنانكه در فقه اسلامى آمده است كه در برابر آشوبگران كه اصطلاحاً «اهل بغى» نامیده مى‌شوند، جهاد واجب است. چنانكه على(علیه السلام) با آشوبگران مبارزه كرد و آنها را سرجاى خود نشاند.
على(علیه السلام) پس از رحلت پیامبر كه مردم حاضر نشدند با ایشان بیعت كنند و در نتیجه حكومت در اختیار دیگران قرار گرفت، به ارشاد و راهنمایى مردم پرداختند و در طول 25 سال این وظیفه را ادامه دادند و از حكومت كناره گرفتند. اما وقتى جمعیت انبوهى از نقاط گوناگون كشورهاى اسلامى، مثل مصر و عراق و نیز مردم مدینه، اطراف منزل ایشان جمع شدند و با ایشان بیعت كردند و حاضر شدند ایشان را به عنوان امام و مقتداى خویش بپذیرند، حضرت حجّت را بر خود تمام دیدند و حكومت بر مردم را پذیرفتند. چون با وجود آن جمعیت عظیم و بیعت آنان كه در تاریخ اسلام بى‌نظیر بود، توجیهى براى كناره‌گرفتن از حكومت باقى نماند و ایشان مجبور شدند كه حكومت را بپذیرند؛ با این كه هیچ علاقه‌اى به حكومت بر مردم نداشتند و تنها احساس وظیفه الهى در پرتو بیعت مردم موجب پذیرش حكومت از سوى ایشان گردید، چنانكه فرمودند:
«أَمَّا وَالَّذِى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لاَ یُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِم وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُوم لاََلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ اَوَّلِهَا وَ لأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاكُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِى مِنْ عَفْطَةِ عَنْز...»(39)
به خدایى كه دانه را شكافت و جان را آفرید، اگر این بیعت‌كنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمى‌ساختند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را بر نتابند و به یارى گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این كار را از دست مى‌گذاشتم و پایانش را چون آغازش مى‌انگاشتم، و چون گذشته خود را كنار مى‌كشیدم و مى‌دیدید كه دنیاى شما را به چیزى نمى‌شمارم و حكومت را پشیزى ارزش نمى‌گذارم.
( صفحه 219 )
چند صباحى كه از حكومت حضرت گذشت، دنیاپرستان و كسانى كه خواهان تبعیض و بى‌عدالتى بودند و خود را برتر از دیگران مى‌شمردند و تحمّل عدالت على(علیه السلام)را نداشتند و نیز كسانى كه در حكومت على(علیه السلام) مطامع شیطانى و حكومت غاصبانه و غیر مشروع خویش را در خطر مى‌دیدند و نیز انسانهاى به ظاهر زاهد و عابدى كه عارى از بینش و درك صحیح و روشن از محتواى اسلام بودند و سطحى‌نگرى و تحجّر آنان مانع از درك منطق قوى على(علیه السلام) گشته بود، گروهى پس از گروهى دیگر به آشوب و شورش پرداختند و جنگ جمل، صفّین و در نهایت جنگ نهروان را بر حضرت تحمیل كردند. اینجا حضرت به عنوان حاكم اسلامى كه حكومت و احكام و قوانین الهى را در خطر مى‌دید چه وظیفه‌اى داشت؟ آیا حضرت باید دست روى دست مى‌گذاشت و تماشا مى‌كرد و جلوى آشوبگران را نمى‌گرفت، چون خشونت محكوم و مذموم است؟
اما حضرت براى حفظ حكومت اسلامى و كیان اسلام شمشیر كشید و با یاغیان و سركشان جنگید و در جنگ جمل برخى از اصحاب پیامبر و حتّى طلحه و زبیر كه سالها در ركاب پیامبر شمشیر زده بودند، به قتل رسیدند. با این كه زبیر پسر عمه حضرت بود و به پاس جانفشانى‌ها و رشادت‌هایش در ركاب پیامبر، آن حضرت او را دعا كرده بودند. حضرت نفرمود: زبیر، تو پسر عمّه من هستى، بیا با هم دوست باشیم و من با تو كنار مى‌آیم و خواسته‌ات را تأمین مى‌كنم. بلكه حضرت بر این عقیده بود كه حكومتش بر حق است و كسانى كه به طغیان و سركشى و مخالفت با آن نظام بر مى‌خیزند، باید سركوب شوند. لذا وقتى به مخالفت و سركشى پرداختند، آنها را ارشاد و نصحیت كرد؛ وقتى نپذیرفتند، با شمشیر آنان را سر جاى خود نشاند و گروهى را به قتل رساند. چرا كه حضرت حق خدا و مسلمانان را بالاتر از مطامع شخصى افراد مى‌دید و براى حفظ نظام اسلامى لازم دید كه خشونت نشان بدهد؛ چون براى حفظ نظام اسلامى اِعمال خشونت و شدّت عمل را واجب مى‌دانست.

9. هشیارى مردم در مقابل توطئه‌گران و مزدوران

قبل از انقلاب اسلامى كه هنوز حكومت اسلامى تشكیل نشده بود، امام خمینى(قدس سره) نیز با
( صفحه 220 )
سخنرانى‌ها و بیانیه‌هاى خویش به روشنگرى مردم و هدایت آنها مى‌پرداخت و دولت را نصحیت مى‌كرد؛ اما وقتى مردم با امام بیعت كردند و حاضر شدند جان خود را براى اسلام فدا كنند و دست دشمنان خدا را از كشور كوتاه كنند و حكومت الهى و اسلامى را در این سرزمین حاكم كنند، امام مسؤولیّت حكومت را پذیرفت و فرمود: من با مشروعیّت و ولایتى كه خداوند به من داده و با تكیه بر یارى و كمك شما مردم توى دهن این دولت مى‌زنم و دولت تعیین مى‌كنم. یعنى امام، به عنوان ولىّ فقیه، حق حكومت و ولایت بر مردم را داشت و ولایتش برخوردار از مشروعیّت الهى بود، اما تا مردم به صحنه نیامده بودند و با ایشان بیعت نكرده بودند، این ولایت تحقق عینى نیافته بود؛ اما با بیعت مردم و حضور چشمگیر آنان در صحنه‌هاى انقلاب و اعلام وفادارى و جانفشانى در راه اسلام و تبعیّت از رهبرى، آن ولایت الهى تحقق عینى یافت و حكومت اسلامى شكل گرفت.
بى‌تردید این حكومت اسلامى كه به قیمت خون صدها هزار شهید شكل گرفت و تداوم یافت و باوجود خیل عظیم نیروهاى فداكار و وفادار به انقلاب كه از مرزهاى كشور و نیز از ارزشهاى انقلاب و دستاوردهاى بزرگ آن پاسدارى مى‌كنند، نباید به وسیله عدّه‌اى مزدور آسیب ببیند. این مردم فداكار به چند نفر مزدور و خودفروخته اجازه نمى‌دهند كه مصالح اسلام، مال، جان و ناموس مردم را به خطر اندازند. كسانى كه در این مرحله [و روزهاى پس از 18 تیرماه سال 1378] كه مشتى آشوبگر، مزدبگیر و جیره‌خوار بیگانگان به خیابانها ریختند و آشوب به راه انداختند و اموال مردم را آتش زدند و به یغما بردند و ناموس مردم را هتك كردند و حتّى مسجد آتش زدند، باز هم مى‌گویند نباید در برابر آنان خشونت نشان داد و اسلام اجازه نمى‌دهد اِعمال خشونت شود، یا اسلام را نشناخته‌اند و یا مى‌خواهند به اسلام و مسلمین خیانت كنند!
با ناز و نوازش لبخند كه نمى‌شود جلوى آشوبگر را گرفت، باید با قوه قهریه و خشونت و شدّت عمل با آنان برخورد كرد و با قدرت جلوى آنان را گرفت و دیگر نباید اجازه دهیم كه این حوادث تلخ در كشور ما تكرار گردد. مردم ما فریب این سخنان را نمى‌خورند و به سخن كسى كه مى‌گوید خشونت همیشه و مطلقاً ممنوع است گوش نمى‌دهند و اگر تاكنون صبر كرده‌اند و
( صفحه 221 )
خون دل خورده‌اند، به جهت اطاعت از فرمان مقام معظم رهبرى است، وگرنه هرگاه مردم فداكار ما احساس كنند كه مقام معظم رهبرى قلباً به امرى راضى است، براى تحقق آن خواسته از جانشان مایه خواهند گذاشت. چنانكه همه دنیا دیدند و شنیدند كه وقتى مقام معظم رهبرى امر به سكوت و رعایت آرامش كردند، مردم به جهت اطاعت از ایشان و رعایت مصالح عمومى نظاره‌گر بودند و خون دل مى‌خوردند و تا ایشان اشاره نكردند به خیابانها نریختند و تظاهرات نكردند. اما همین كه وقت آن رسید كه اِعلان وفادارى به انقلاب كنند و به دشمنان نشان دهند كه ما همواره در صحنه دفاع از اسلام و انقلاب حاضریم، تظاهرات عظیمى در سراسر كشور براه انداختند كه دشمنان و مردم دنیا را به شگفتى وا داشت.
( صفحه 220 )

( صفحه 223 )

جلسه سى و هفتم: كالبد شكافى بحث خشونت