فهرست کتاب


نظریه سیاسی اسلام جلد دوم

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏ تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

3. اشاره‌اى به منشأ مشروعیّت حكومت و اشكالات دموكراسى

پس از آن كه پذیرفتیم جامعه باید برخوردار از حكومتى قانونى و مشروع باشد كه آزادى‌هاى اجتماعى و سیاسى را محدود مى‌سازد، دو مسأله اساسى پیش روى ماست: یكى این كه حكومت از كجا مشروعیّت یافته است و به چه حقّى حكومت آزادى‌ها را محدود مى‌كند؟ دیگر، این كه حكومت تا چه حد مى‌تواند آزادى‌ها را محدود سازد؟
در ضمن بخشهاى گذشته روشن شد كه به اعتقاد ما جز در سایه نظریه سیاسى اسلام، مشروعیّت حكومت توجیهى روشن، مقبول و عقل‌پسند ندارد. چون اگر بگوییم در پرتو حكومت، مردم خودشان آزادى‌هاى خود را محدود مى‌سازند، صرف نظر از این كه هر كس اگر خواست مى‌تواند آزادى‌هاى خود را محدود و رفتارش را كنترل كند و دیگر نیازى به دستگاه حكومت ندارد تا رفتار او را كنترل كند، آن نظر داراى پارادوكس و تناقض است؛ براى این كه كسى كه مى‌خواهد آزاد باشد، هیچ گاه نمى‌آید رفتار و آزادى‌هاى خود را محدود كند. آخرین و بهترین نظریه‌اى كه امروزه در باب مشروعیّت حكومت در دنیا مطرح است و اكثر مردم دنیا آن را پذیرفته‌اند، این است كه افراد بخشى از حقوق خود را به حكومت واگذار مى‌كنند. یعنى انسان كه بر سرنوشت خود حاكم است و مى‌تواند براى رفتار خود مقرّرات و قوانینى را جعل كند و آزادى‌هاى خود را محدود سازد، این حق را به حكومت واگذار مى‌كند
( صفحه 208 )
كه قوانین و مقرّراتى را جهت اداره زندگى اجتماعى او وضع كند و به اجراى آن بپردازد. این واگذارى حقّ حكومت و حاكمیّت به دستگاه حكومت، امروزه در دنیا به عنوان دموكراسى شناخته مى‌شود.
اشكالات زیادى بر تئورى نظام دموكراسى در مفهوم جدید آن وارد است و ما تنها به سه اشكال بسنده مى‌كنیم:
اشكال اول
آیا انسان حقّ هر نوع تصرف، ایجاد محدودیّت و فشارى را بر خود دارد؟ یعنى حتّى انسان حق دارد خود را مجازات كند؟ شكى نیست كه همه حكومت‌هاى رایج در دنیا براى تخلّفات از قانون مجازات‌هایى را در نظر گرفته‌اند. براى برخى از تخلّفات مجازات زندان را قرار داده‌اند و برخى از تخلّفات و جرایم موجب مجازات‌هاى بدنى و شكنجه و حتّى اعدام مى‌گردد. حال آیا انسان حق دارد خودكشى كند، كه در نتیجه بتواند حقّ اعدام خویش را به دیگرى واگذار سازد؟ اگر انسان حقّ خودكشى داشته باشد مى‌تواند به دیگرى اجازه دهد كه قانونى وضع كند و بر اساس آن اگر برخى از جرایم را مرتكب شد او را به مجازات اعدام محكوم كند. اما ما شك نداریم كه كسى حقّ خودكشى ندارد، چون انسان اختیار جان خود را ندارد تا هر گاه بخواهد آن را از بین ببرد، جان انسان از آنِ خداست و كسى حقّ صدمه واردكردن به آن را ندارد. حتّى بر اساس بینش دینى و فقهى ما انسان حقّ آسیب و زیان رساندن به بدن خویش را ندارد. كسى نمى‌تواند بدن خود را زخمى سازد و مثلا دست و یا انگست خود را ببرد؛ چون بدن انسان به خداوند تعلق دارد و انسان مالك و صاحب اختیار آن نیست. در این صورت، چطور انسان مى‌تواند حقّ وضع و تصویب قوانین كیفرى و جزایى را به حكومت واگذار كند و به حكومت اجازه دهد كه مجرمان و متخلّفان را به مجازات برساند و دست دزد را قطع كند و برخى را به اعدام محكوم سازد؟
اشكال دوم
بر فرض كه بپذیریم انسان حقّ هر نوع تصرفى را در جان و بدن خود دارد و مى‌تواند به بدن
( صفحه 209 )
خود آسیب و زیان برساند و حیات خود را از بین ببرد. در این صورت، این حق را به حكومت واگذار مى‌كند و بواقع كسانى كه به حكومت رأى داده‌اند، دستگاه قانونگذارى را وكیل خود قرار داده‌اند كه در ارتباط با زندگى اجتماعى آنها قوانین و مقرّراتى كه بخشى از آنها قوانین حقوقى و كیفرى نیز هست، به تصویب برسانند؛ و همچنین قوه مجریه را به عنوان وكیل خود برگزیده‌اند تا به اجراى قوانین بپردازد. اما در اینجا انسان تنها مى‌تواند حقّ تصرف در خود را به حكومت واگذار كند و حق ندارد به حكومت وكالت دهد كه در دیگران نیز تصرف كند و حقوق و آزادى‌هاى آنها را سلب گرداند. بر فرض كه انسان بتواند خود را مجازات كند و به حكومت اجازه دهد كه اگر تخلّف كرد او را مجازات كند؛ در اینجا او حق دارد كه اختیارات خود را به حكومت واگذارد و آن را وكیل خود سازد كه به جاى او تصمیم بگیرد و عمل كند، اما حق ندارد كه به حكومت اجازه دهد دیگران را مجازات كند.
اصطلاح رایج دموكراسى به این معناى كه مردم به حكومت وكالت مى‌دهند و آن را وكیل و نماینده خود قرار مى‌دهند كه به وضع و اجراى قوانین بپردازد و عملا در نظامهاى دموكراسى دنیا، اگر حكومت با اكثریّت آراء؛ یعنى، نصف آراء به اضافه یك رأى و یا بیشتر انتخاب شود، مى‌تواند قوانین و مقرّراتى را براى اداره كلّ جامعه و از جمله افرادى كه به حكومت رأى نداده‌اند، وضع كند و به اجرا گذارد. در واقع، وقتى بیش از نیمى از مردم، نه همه آنها، به مقرّرات و سازمانى رأى دادند، آن مقرّرات و سازمان حكومتى قانونى و رسمى مى‌گردد و آحاد جامعه لازم است كه در برابر آنها تمكین داشته باشند. سؤال جدّى این است كه كمتر از نیمى از مردم به حكومت رأى نداده‌اند و آن را وكیل خود نساخته‌اند كه از جانب آنها تصمیم بگیرد، چطور حكومت حقّ وضع قوانین و مقرّرات مربوط به حوزه زندگى اجتماعى آنها را دارد و به چه حقّى بر آنها حكم مى‌راند و در صورتى كه تخلّفى از آنان سر زد، به مجازات آنها مى‌پردازد؟ پس هیچ راه عقل پسندى براى این كه حكومت به زور و فشار بتواند بر مخالفان و كسانى كه به آن رأى نداده‌اند حكومت كند و با تحكّم و تحمیل، آنان را ملزم به اطاعت خویش كند، وجود ندارد.
( صفحه 210 )
اشكال سوم
موكّل حق دارد كه وكیل خود را عزل كند و یا تصمیم و رأى او را لغو و بى‌اثر سازد. پس اگر كسى نماینده‌اى را براى مجلس انتخاب كرد و سپس از رأى خود برگشت، باید بتواند آن نماینده را از مقام خود عزل كند. بعلاوه، وكیل حق دارد تنها به آنچه مورد خواست و نظر موكّل اوست رأى دهد و حق ندارد بر خلاف نظر موكّلان خویش رأى دهد. حال وقتى همه مردم و یا نیمى از مردم مخالف تصویب قانونى هستند، حكومت به چه حقّى آن را به اجرا مى‌گذارد؟ نتیجه آنكه: ملاك عقل‌پسندى براى مشروعیّت دموكراسى وجود ندارد. تنها چیزى كه نظریه‌پردازان نظام دموكراسى مى‌گویند، این است كه دموكراسى و حاكمیّت نمایندگان و منتخبان اكثریّت مردم بهترین شیوه و راهى است كه مى‌توان براى اداره كشور و جامعه برگزید. چون اگر حكومت از سوى اقلیّت انتخاب شود و به خواست آنها عمل كند، حقّ اكثریّت مردم ضایع مى‌گردد و در نتیجه دست به شورش مى‌زنند و بى‌شك مهاركردن شورش آنها دشوار است. از این رو، بنا بر ضرورت باید حكومت از ناحیه اكثریّت مردم انتخاب شود و طبق خواست آنها عمل كند؛ نه این كه حكومت از مشروعیّت عقل پسندى برخوردار است.

4. مشروعیّت حكومت در اسلام

از دیدگاه اسلامى، همان عقلى كه به انسان مى‌گوید: فلان كار خوب است و فلان كار بد، همان عقلى كه به انسان مى‌گوید: پدر، مادر، معلم و مردم بر تو حقّى دارند و تو باید حقّ آنها را ادا كنى، به انسان مى‌گوید: خدایى كه جهان، تو و همه انسانها را آفریده، حقوقش بر انسان از حقوق دیگران بیشتر و عظیم‌تر است و انسان باید آنها را ادا كند. حال خدایى كه ما را آفریده است و مالك وجود ما و همه انسانهاست و همه چیز با اراده او وجود مى‌یابد و اگر اراده كند هر چیزى نابود مى‌شود، اگر كسى را براى اجراى احكام و قوانین خود معیّن كرد، او مشروعیّت پیدا مى‌كند و دیگر نیازى به پذیرش و یا عدم پذیرش مردم نیست. وقتى خداوندى كه بیشترین حقوق را بر انسانها دارد ـ بلكه همه حقوق در اصل از اوست ـ حقّ حكومت و ولایت بر مردم را به پیامبر، امام معصوم و یا جانشین امام معصوم واگذار كرد، او حق دارد
( صفحه 211 )
احكام الهى را، در جامعه، پیاده كند؛ چون از ناحیه كسى نصب شده است كه همه هستى، همه خوبى‌ها، حقوق و زیبایى‌ها از اوست.
بنابراین، در درون نظریه حكومت اسلامى كه بر اساس آن حاكم اسلامى از طرف خداوند حقّ اجراى قوانین و احكام الهى را دارد و مى‌تواند با مجرمان و متخلّفان برخورد كند و آنان را به مجازات برساند، هیچ نوع تعارض وجود ندارد و آن نظریه منطبق با اصول عقلانى است. البته این نظریه نزد كسانى قابل قبول است كه معتقد به خداوند باشند و الّا اگر كسى خداوند را قبول نداشت، مسلّماً این نظریه را نمى‌پذیرد و ما ابتدا باید وجود خداوند و اصل توحید را براى او اثبات كنیم، آن گاه اگر معتقد به خداوند گردید و مسلمان شد، جاى آن دارد كه بنشینیم و درباره نظریه اسلام در باب حكومت با او بحث كنیم. پس نزد كسانى كه معتقد به خداوند، پیامبر و دین اسلام هستند، معقول‌ترین راهى كه مى‌توان براى مشروعیّت حكومت تصور كرد، این است كه خداى هستى‌آفرین در راستاى رعایت مصالح جامعه حقّ حكومت بر مردم را به یكى از بندگان خود واگذار و او را براى حكومت نصب مى‌كند.
در پرتو آشنایى با اسلام و همچنین شناخت نظریه سیاسى اسلام، در مى‌یابیم كه فوق حقوقى كه انسانها بر یكدیگر دارند، حقّ دیگرى وجود دارد و آن حقّ خداوند بر انسانهاست. بر این اساس، اگر خداوند به بنده خود فرمان دهد كه كارى را انجام دهد، ولو به ضرر او باشد، باید انجام دهد؛ چون وجود بنده ملك خداست و به او تعلق دارد و او مى‌تواند در ملك خود تصرف كند. البته خداوند به جهت لطف، كرم و رحمت بى‌كرانش به زیان و ضرر مخلوقات خود امر و نهیى صادر نمى‌كند و او ضرر كسى را نمى‌خواهد و اوامر و نواهى او به نفع انسانها و به خیر و مصلحت دنیا و آخرت آنهاست. اگر به جهت اجراى دستورات خداوند زیانى در دنیا متوجه آنها گردد و مثلا چند روزى از لذّت‌ها و نعمت‌هاى مادّى آنها كاسته شود، خداوند در آخرت جبران مى‌كند و هزاران برابر آنچه در دنیا از آنها گرفته شده بود، به آنها پاداش و عوض مى‌دهد.

5. پیامبران و شیوه هدایت مردم

با این نگرش، خداوند پیامبرانش را فرستاد تا مردم را به آنچه خیر و صلاح دنیا و آخرتشان
( صفحه 212 )
در آن است دعوت كنند. فرستاده و پیامبر خدا ابتدائاً راهنمایى و دعوت به حق مى‌كند و آیات الهى را بر مردم مى‌خواند و با آگاهى‌دادن به آنها و بالا بردن سطح شناخت و معرفت آنها، زمینه پذیرش حق و تكالیف الهى را فراهم مى‌آورد. بواقع، در این مرحله پیامبر نقش عقل منفصل را ایفا مى‌كند و بدون این كه فشارى و تحمیلى بر مردم داشته باشد و بدون این كه آزادى‌هاى آنها را سلب كند، فهم آنها را بالا مى‌برد تا زمینه انتخاب و گزینش آزادانه در آنها فراهم آید و آزادانه به سوى پذیرش اسلام و احكام تعالى بخش آن رهنمون گردند.
پیامبر براى این مبعوث مى‌گردد كه حق و باطل را به مردم بشناساند و آنان را بین دوراهى حق و باطل قرار دهد، تا آنان آگاهانه یا راه حق را برگزینند و یا راه باطل را. براى این منظور او نمى‌تواند بزور مردم را به رسالت خود دعوت كند و با فشار در افكار مردم تصرف كند، این خلاف اراده الهى است. اراده الهى به این تعلق گرفته است كه مردم پس از آگاه شدن به حق و باطل آزادانه هر یك را خواستند برگزینند. پس فرستاده خدا در آغاز دعوت خویش باید با مردم تماس برقرار كند و با آنان اُنس بگیرد و با آنان سخن گوید و با دلایل عقلى و ارائه معجزات و آیات الهى پیام خود را به مردم برساند و حق را به آنان بشناساند.
پیامبران الهى، در راستاى دعوت مردم به خداوند و آیات او و استقرار نظام الهى، هیچ‌گونه تحمیل و اجبارى را در حقّ مردم روا نمى‌داشتند و در مرام آنها به آزادى انسانها و انتخاب آگاهانه مردم توجّه خاصّى مى‌شده است و در واقع بیش از سایر نظامها آزادى‌هاى مردم را محترم مى‌شمردند و تلاش و سعى آنها بر این بود كه مردم در مواجهه با دعوت و نظامى كه ارائه مى‌شد، از انتخاب كاملا آزادى برخوردار باشند. این بدان روست كه هدف خداوند از آفرینش انسان این است كه او موجودى آزاد و انتخاب‌گر باشد و با اراده آزاد خود حق را بپذیرد و به آن هدایت گردد و بهره‌گیرى انبیاى الهى از تحمیل و زور، در راستاى دعوت خویش و استقرار نظام الهى، با هدف خداوند ناسازگار است. اگر بنا باشد كه انسان با اجبار و زور راهى را برگزیند، چه بسا حقانیّت آن راه را نشناسد و حتّى ممكن است معتقد باشد كه آن راه صحیح نیست؛ و براى تشخیص درستى و حقانیّت راهى باید ابتدا به انسان آگاهى و شناخت داد و راه را براى انتخاب آزاد او هموار ساخت. باز از آن جهت كه هدف خداوند این
( صفحه 213 )
است كه انسانها آزادانه و آگاهانه و با معرفت مسیر حق و آیات الهى را بپذیرند، خداوند با معجزه راه حق را به مردم تحمیل نكرده و اراده او به این تعلق نگرفته بود كه حتّى با معجزه انتخاب آگاهانه مردم را سلب گرداند و در اراده آزاد آنها تصرف كند تا بى‌اختیار حق را بپذیرند و در برابر آن از خود مقاومتى نشان ندهند. از این‌رو خداوند فرمود:
«لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ. إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ ایَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ.»(32)
(اى پیامبر) گویى مى‌خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست‌دهى، به جهت این كه آنها ایمان نمى‌آورند! اگر ما اراده كنیم، از آسمان بر آنان آیه‌اى نازل مى‌كنیم كه گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد.