فهرست کتاب


نظریه سیاسی اسلام جلد دوم

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏ تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

جلسه سى و پنجم: نسبت آزادى با قوانین و دولت

1. شبهه ناسازگارى نصب حاكم با آزادى و دموكراسى

در مباحث پیشین گفتیم: همان طور كه قانون یا باید مستقیماً توسط خداوند وضع شود و یا باید با اذن و اجازه او وضع گردد، مجرى قانون نیز یا باید مستقیماً از طرف خداوند تعیین شود و یا باید مأذون از طرف خدا باشد؛ و به هر حال نظام حكومتى، اعم از قوه مقننه، مجریه و قضاییه، باید مستند به اذن الهى باشد و در غیر این صورت از نظر شرعى و دینى مشروعیّتى نخواهد داشت. در ضمن مباحث گذشته، چه در زمینه قانونگذارى و چه اجراى قانون، شبهاتى را مطرح كردیم و به پاسخ آنها پرداختیم. یكى از شبهاتى كه در زمینه قانونگذارى مطرح بود، عبارت از این بود كه الزام مردم به تبعیّت از قانون خداوند مخالف اصل آزادى و حاكمیّت انسان بر سرنوشت خویش است؛ این شبهه را در بخش مربوط به قانونگذارى پاسخ دادیم. نظیر این شبهه و البته با لحنى شدیدتر در مورد مجرى قانون مطرح است؛ و آن این كه اگر ما معتقد گردیم كه مجرى قانون یا باید از سوى خدا تعیین گردد و یا باید مأذون از طرف او باشد، حقّ انتخاب و گزینش مردم را سلب كرده‌ایم و به مردم اجازه نداده‌ایم كه از پیش خود و بر خلاف آنچه خدا فرموده و تعیین كرده است، حاكمى را برگزینند؛ و این با روح دموكراسى و مردم‌سالارى ناسازگار است.
گرچه در طى مباحث گذشته به این شبهه پاسخ داده شد، اما به این دلیل كه جریانهاى مخالف نظام اسلامى و در حقیقت مخالف اسلام، كماكان این‌گونه مباحث را دنبال مى‌كنند و به صورت‌هاى گوناگون به القاى شبهه مى‌پردازند، لازم دیدم كه در این زمینه توضیح بیشترى بدهم. ابتدا مطلبى را در مورد آزادى بیان مى‌كنم و سپس به توضیح كیفیّت تشكیل حكومت اسلامى و اجراى قوانین اسلامى مى‌پردازم.
( صفحه 188 )

2. بررسى آزادى تكوینى و نفى نظریه جبر

از جمله اصطلاحات آزادى كه ما با ان روبرو هستیم، اصطلاح آزادى تكوینى است كه در مقابل نظریه جبر، كه از سوى عدّه‌اى از اندیشمندان مطرح شده، قرار دارد. از دیرباز، دانشمندان عالم در مورد این كه انسان مختار است و یا مجبور، اختلاف نظر داشته‌اند. گروهى گفته‌اند كه انسان مجبور است و هیچ اختیارى در زندگى خود ندارد و تصور این كه او با اراده و اختیار خویش كارى انجام مى‌دهد، خیالى بیش نیست. او در حقیقت مجبور است و كارهایى كه از او سر مى‌زند، از روى جبر و فشار است؛ ولو خودش چنین احساسى نداشته باشد.
در طول تاریخ، نظریه جبر پیروانى داشته است و برخى از اندیشمندان اسلامى نیز گرایشهایى به آن نظریه داشته‌اند. در بین فرق اسلامى، اشاعره كه از فرقه‌هاى كلامى اهل تسنّن مى‌باشند، به نظریه جبر گرایش دارند؛ البته نه به آن شدّت و غلظتى كه دیگران قائل هستند. به عقیده ما و اكثر مسلمانان این اعتقاد در حوزه رأى و نظر مردود است، چه این كه در حوزه رفتار و عمل همه مردم خود را برخوردار از آزادى و اختیار مى‌دانند. اگر جبر محض بر انسان حاكم بود، دیگر جایى براى نظامهاى اخلاقى، تربیتى و دستگاههاى حكومتى باقى نمى‌ماند.
در حوزه اخلاق و نظام تربیتى، اگر انسان در انجام كار خوب و یا بد مجبور بود و اختیارى از خود نداشت، در برابر كار خوب نباید از او تمجید و ستایش كرد و به او پاداش داد؛ و نیز اگر مجبور بود، نباید در مقابل كار بد مجازات و سرزنش شود. اگر بچه در رفتارش مجبور بود، دیگر معنا ندارد كه او را تربیت كنند و براى كنترل رفتار او سیستم‌هاى تربیتى را پى‌ریزى كنند. وقتى هم معلّم و مربّى و هم بچه و فراگیر در رفتارشان مجبور بودند، مربّى نمى‌تواند به بچّه سفارش كند كه فلان كار را انجام بده و از فلان كار خوددارى كن. همچنین در حوزه مسائل حقوقى، سیاسى و اقتصادى آن همه مقرّرات و توصیه‌هایى كه صورت گرفته دلیل بر این است كه انسان آزاد و مختار است. وقتى انسان مختار است كه كارى انجام دهد و یا ترك كند، به او توصیه مى‌كنند كه این كار را انجام بده و یا ترك كن. اگر او مجبور بود و در رفتار خود انتخاب و اختیارى نداشت، جا نداشت كه به او توصیه كنند و یا دستور بدهند كه این كار را انجام بده و یا انجام نده.
( صفحه 189 )
این آزادى و اختیارى كه ما بدان معتقد هستیم یك امر تكوینى است و در مقابل جبر قرار دارد و از سوى خداوند به انسان عطا شده است و از ویژگى‌هاى انسان و ملاك برترى او بر سایر موجودات است. در بین موجوداتى كه ما مى‌شناسیم، تنها انسان است كه با وجود گرایشهاى گوناگون و گاه متضادّى كه دارد، از قدرت گزینش و انتخاب برخوردار مى‌باشد و او در پاسخ‌دادن به خواسته‌هایش كاملا مختار و آزاد است. چه آنها خواسته‌هاى حیوانى باشند و چه خواسته‌هاى الهى و متعالى. بى‌شك خداوند متعال انسان را از این موهبت الهى بهره‌مند ساخته است تا او با اراده آزاد خویش بتواند راه حق و یا راه باطل را برگزیند، و همه امتیازاتى كه انسان بر سایر موجودات و حتّى فرشتگان دارد، در پرتو برخوردارى از قدرت گزینش و انتخاب است. اگر او این قدرت را در راه صحیح به كار بندد و خواسته‌هاى الهى را برگزیند و خواسته‌هاى حیوانى را كنار نهد، به درجه‌اى از تعالى مى‌رسد كه فرشتگان در برابر او خضوع مى‌كنند.
البته برخوردارى انسان از این آزادى یك مسأله تكوینى است و تقریباً امروزه كسى نیست كه به آن معتقد نباشد و صددرصد خود را مجبور بداند و هیچ اراده آزادى براى خود نشناسد و قرآن نیز بر این مسأله بدیهى تأكید دارد:
«وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَكْفُرْ...»(28)
بگو: این حق است از سوى پروردگارتان، هر كس مى‌خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر كس مى‌خواهد كافر گردد.
«إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً.»(29)
صدها آیه، بلكه مى‌توان گفت سراسر قرآن بر مختاربودن انسان تأكید دارد، چون قرآن براى هدایت انسان است و اگر انسان مجبور بود، هدایت او از روى جبر بود و گمراهى او نیز جبرى بود و دیگر جایى براى هدایت اختیارى نبود و در این صورت قرآن بى‌فایده و بى‌اثر مى‌ماند. چنانكه گفتیم محل بحث ما آزادى تكوینى نیست و كسى در آن شكى ندارد و اساساً محل بحث آن فلسفه و كلام است، نه حقوق و سیاست.
( صفحه 190 )