فهرست کتاب


نظریه سیاسی اسلام جلد دوم

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏ تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

4. طرد رویكرد ارزشگذارانه كانت در حوزه رفتار

كسانى كه با حوزه معرفتى فلسفه اخلاق آشنایى دارند مى‌دانند كه یكى از مكاتب اخلاقى مطرح و پرطرفدارْ مكتب اخلاقى كانت، فیلسوف معروف آلمانى، است. او معتقد بود كه هر رفتار اخلاقى وقتى داراى ارزش اخلاقى است كه در عالى‌ترین مرتبه و بدون هیچ شائبه و انگیزه جانبى انجام پذیرد و همراه با انگیزه عاطفى، اجتماعى و احساسى نباشد. یعنى اگر انسان خواسته باشد كار خوب و شایسته انجام دهد، باید آن كار را فقط بدان جهت كه نیك و شایسته است انجام بدهد، نه براى نتیجه‌اى كه بر آن مترتب مى‌شود و نه به جهت ارضاى غرایز و حتّى نه به جهت انگیزه عاطفى. بنابراین، مادرى كه نیمه‌هاى شب با شنیدن ناله كودك خود سراسیمه از خواب شیرین برمى‌خیزد و كودك را در آغوش مى‌گیرد و شیر مى‌دهد، گرچه در نظر عموم مردم كار ارزشمندى انجام داده، اما كانت ارزشى براى كار او نمى‌بیند. چون آن مادر به حكم غریزه و از روى دلسوزى و به جهت ارتباط عاطفى شدید با فرزند خود او را شیر مى‌دهد و اگر به او شیر ندهد احساس ناراحتى مى‌كند و در واقع، با شیردادن فرزند خود، نیازهاى عاطفى، روحى و روانى خویش را تأمین مى‌كند.
همچنین اگر كسى كارى را بدان جهت كه نتایج خوبى براى جامعه دارد انجام دهد، براى جلب اعتماد مردم در زندگى اجتماعى راست بگوید؛ عملش فاقد ارزش اخلاقى است. راستگویى وقتى داراى ارزش اخلاقى است كه انسان بدان جهت كه راستگویى خوب است راست بگوید. چنانكه مى‌نگرید، كانت براى ارزش اخلاقى شرایط بسیار دشوارى را لازم مى‌داند كه در نتیجه بندرت و بسختى براى ارزش اخلاقى، در نظریه كانت در فلسفه اخلاق،
( صفحه 99 )
مصداق یافت مى‌شود و بجز رفتار افراد بسیار اندك، رفتار نیك مردم ارزش اخلاقى ندارد؛ چون آن رفتار براى ارضاى عواطف، جلب منافع و چشمداشت به پاداشهاى اجتماعى و سرانجام پاداشهاى اخروى و الهى صورت مى‌پذیرند.
پس كارى برخوردار از خیر اخلاقى است كه همه شرایط را دارا باشد و اگر اندكى از شرایط كاسته شود، هیچ ارزشى ندارد. همچنین در سایر زمینه‌ها و از جمله مباحث سیاسى و حكومتى، گفته مى‌شود كه وقتى حكومتى بر حقّ است كه همه كسانى كه متصدّى حكمرانى مى‌شوند در حدّ اعلى شرایط را دارا باشند؛ در چنین وضعیّتى افراد باید در اندیشه تشكیل حكومت حق باشند.
قبل از انقلاب اسلامى، در جامعه ما نیز برخى از افراد مسلمان و متدیّن اما متحجر و كج‌اندیش چنین رویكردى به حكومت داشتند و مى‌گفتند: وقتى ما باید به فكر تشكیل حكومت اسلامى بیفتیم كه آنقدر افرادى چون سلمان فارسى در جامعه ما وجود داشته باشند كه بتوان براى هر شهرى یكى از آنها را به عنوان فرماندار گمارد و تا وقتى افراد صالح و شایسته‌اى چون سلمان براى تصدّى همه پست‌هاى حكومتى تربیت نشوند، نباید دست به انقلاب و نهضت زد.
آن گروه تنگ‌نظر معتقد بودند تا ظهور حضرت ولىّ عصر (عجل‌الله فرجه‌الشریف) شرایط و زمینه‌هاى انقلاب و نهضت اسلامى فراهم نمى‌گردد و نباید دست به انقلاب زد. باید منتظر بود كه آن حضرت با كمك سیصد و سیزده نفر یاران برجسته و كامل خود دست به انقلاب بزنند و حاكمیّت قسط و عدل را بر پا دارند. آنها بر این تصور بودند كه تا این تعداد افراد ممتاز، از نظر اخلاقى و تقوا، یافت نشوند، حركت و اقدام سیاسى صحیح نیست. باید افراد متّقى و خالص در حدّى یافت شوند كه تمام مشاغل و پست‌هاى حساس به آنها سپرده شود و آنها به نحو صحیح جامعه را اداره كنند و هیچ گونه نقص و خللى در اداره جامعه رُخ ندهد. كوچكترین ایراد و اشكالى كه بر این نگرش وارد مى‌شود این است كه هیچ گاه آن ایده عملى نخواهد شد، و چون تا شمار صالحان و شایستگان و افراد برجسته برخوردار از عالى‌ترین مدارج تقوا و اخلاق به نصاب لازم نرسیده، نباید هیچ اقدام و حركتى براى تغییر
( صفحه 100 )
حكومت و ایجاد حكومت اسلامى انجام گیرد؛ همواره فساد و تباهى در جامعه بیشتر و بیشتر مى‌گردد و گذشته از تحوّلات مثبت اجتماعى و سیاسى، زمینه‌هاى تحوّلات مثبت اخلاقى و ارزشى نیز كاملا مسدود مى‌گردد.

5. رویكرد تشكیكى اسلام در ارزشگذارى و وضع تكالیف

برخلاف نظام ارزشى تك مرحله‌اى و تك بُعدى فوق، در پاره‌اى از نظامها، چه براى رفتار شخصى و فردى و چه براى تحوّلات اجتماعى و سیاسى، مراتب گوناگون و طرحهاى متفاوت ارائه شده است: در درجه اول یك طرح ایده‌آل ارائه مى‌شود و پس از آن طرحهایى با رتبه و امتیازات و شرایط كمتر؛ و در نهایت طرحهاى اضطرارى. در اسلام نیز در موارد و زمینه‌هاى گوناگون نگرش رتبه‌اى و پلكانى وجود دارد. مثلا در اسلام براى انسان مكلّف واجب شده است كه نماز را با همه شرایط، اجزاء و مقدماتش به جا آورد، اما این حكم در همه شرایط و وضعیّت‌هاى استثنایى و اضطرارى كه براى انسان پیش مى‌آید ثابت نمى‌ماند؛ بلكه اختصاص به موردى دارد كه انسان قدرت بر انجام نماز با همه اجزاء و شرایطش را دارد و در وضعیّت‌هاى استثنایى و اضطرارى از میزان شرایط كاسته مى‌شود. بر این اساس، در موردى كه نمازگذار باید غسل كند، امّا آب در اختیار ندارد و یا آب براى بدنش ضرر دارد و یا باید وضو بگیرد، اما آب سرد براى او ضرر دارد و نمى‌تواند وضوء بگیرد، اسلام رویكرد «همه یا هیچ» را نمى‌پذیرد. اسلام نمى‌گوید در صورتى باید نماز خواند كه همه شرایط نماز فراهم باشد و بتوان نماز را با همه مقدّمات و شرایطش به جا آورد و در غیر این صورت نباید نماز خواند، بلكه در چنین مواردى اسلام وظایفى متناسب با وضعیّت‌هاى اضطرارى و ویژه‌اى كه انسان با آنها مواجه است، در نظر گرفته است. در مورد مثال فوق، فرموده است اگر قدرت بر غسل و وضو ندارى، با تیمم نماز بخوان. اگر نمى‌توانى ایستاده نماز بخوانى، نشسته نماز بخوان. اگر نشسته نمى‌توانى نماز بخوانى، خوابیده نماز بخوان. حتّى در صورتى كه انسان ناتوان از هر حركتى است و زبانش را نیز نمى‌تواند حركت بدهد اما بهوش است، اسلام نماز را از او ساقط نكرده، بلكه فرد در آن حالت وخیم و خطرناك نیز نماز به جا مى‌آورد؛ اما نمازى متناسب با آن وضعیّت و حالت.
( صفحه 101 )
غرض این كه در نظام ارزش‌گذارى اسلام، از نظر كیفیّت و كمیّت، براى وظایف سیاسى، اجتماعى و شرعى مراتبى در نظر گرفته شده است كه هر یك، متناسب با قابلیت خود، سطحى از ارزش را دارد. در درجه اول، مرتبه اعلى و ایده‌ال مدّنظر است و فروتر از آن مرتبه دوم و سوم، تا برسد به پایین‌ترین مرتبه كه مربوط به مرحله و وضعیّت اضطرارى و استثنایى است و وظیفه انسان در آن حالت، كمترین چیزى است كه از او ساخته است.

6. برخوردارى عبادت از مراتب ارزشى

مثال دیگرى كه در مقام مقایسه با نظریه كانت تمایز و تفاوت اساسى خود را با آن نظریه بخوبى نمایان مى‌سازد، دیدگاه اسلام درباره عبادت و تصویر مراتب ارزشى براى آن است؛ و در این بین برترین و والاترین عبادت، عبادتى است كه فقط به جهت محبت و عشق به خداوند و شكرگذارى به درگاه او انجام پذیرد. همان عبادتى كه امیر مؤمنان(علیه السلام)انجام مى‌داد و در یكى از مناجات‌هاى خویش در وصف آن فرمود:
«إِلهى مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقَابِكَ وَ لاَ طَمَعاً فِى ثَوَابِكَ وَلكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ.»(13)
پروردگارا، من تو را از روى ترس از عقابت و چشمداشت به پاداشت عبادت نكردم، بلكه تو را شایسته پرستش یافتم و به عبادتت پرداختم.
در جاى دیگر حضرت عبادت‌كنندگان را به سه دسته تقسیم مى‌كنند:
«إِنَّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الاَْحْرارِ.»(14)
مردمى خدا را به امید بخشش پرستیدند، این پرستش بازرگانان است، و گروهى او را از روى ترس عبادت كردند و این عبادت بردگان است، و گروهى وى را براى سپاس پرستیدند و این پرستش آزادگان است.
( صفحه 102 )
حضرت در بیان خویش برترین و والاترین عبادت را عبادتى مى‌دانند كه فقط براى سپاس و شكر خداوند انجام پذیرد و خواست اسلام این است كه همه مؤمنان به چنین عبادتى روى آورند، اما روشن است كه همه از چنان مقام، قابلیت و همّتى برخوردار نیستند كه به چنین عبادتى رهنمون شوند. چنین عبادتى تنها از اولیاى خالص خدا ساخته است كه مقام آنها تا آن حدّ تعالى یافته كه محو جمال پروردگار خویش شده‌اند و اگر آنها را به جهنم نیز ببرند، باز از عبادت و مناجات با او دست نمى‌كشند. یا اگر آنها را از بهشت محروم كنند، باز عبادت خدا را ترك نمى‌كنند. بى‌شك این افراد بقدرى اندك و كم‌شمارند كه به زحمت مى‌توان در هر یك میلیون نفر یكى دو نفر از آنها را یافت.
حال اگر ما نظریه «همه یا هیچ» كانت را بپذیریم و معتقد گردیم كه خیر اخلاقى وقتى تحقق مى‌یابد كه عمل برخوردار از همه شرایط و قابلیت‌ها باشد و ذرّه‌اى از شرایط كاسته نشود، باید بگوییم كه عبادت وقتى مقبول است كه به عالى‌ترین درجه برسد و تنها به جهت سپاس پروردگار انجام پذیرد؛ یعنى، تنها عبادت اولیاى خالص خدا پذیرفته است، نه عبادت كسانى كه به طمع بهشت و یا از روى ترس از عذاب خداوند را پرستش مى‌كنند. اما چنانكه روشن شد، اسلام این دیدگاه تنگ‌نظرانه و محدود را نمى‌پذیرد و براى ایجاد سهولت براى بندگان خدا و رفع زحمت و سختى از آنها، هم براى عبادت و هم سایر وظایف مراتبى را در نظر گرفته است، مراتبى كه از كمترین قابلیّت‌ها و شرایط؛ یعنى، برخوردار از حدّاقل نصاب ارزشمندى شروع مى‌شود، تا عالى‌ترین درجه و مراتب كه همه قابلیّت‌ها و شرایط را در خود گرد آورده است و رهیافت به آن درجه موجب نیل به عالى‌ترین مدارج انسانى و الهى است. مانند عبادت اشخاصى چون امیر مؤمنان(علیه السلام) و شاگردان مكتب او كه به فرازناى معرفت و به عالى‌ترین مقامات نائل گشته‌اند، به عالى‌ترین مرتبه بندگى خدا رسیده‌اند؛ اما كسانى كه فروتر از آنها هستند و به مقامات پایین‌ترى رسیده‌اند و به شوق رسیدن به پاداش و ثواب عبادت مى‌كنند، باز عبادتشان مقبول خداوند است. همچنین كسانى كه از این دسته نیز فروترند و از روى ترس از عذاب جهنم عبادت مى‌كنند، عبادتشان پذیرفته است و مرتبه و سطحى از ارزش را دارد.
( صفحه 103 )