فهرست کتاب


نظریه سیاسی اسلام جلد دوم

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏ تحقیق و نگارش: کریم سبحانی

3. هدف انبیاء از تشكیل حكومت

دیدگاه انبیاء و بخصوص پیامبر بزرگ اسلام(صلى الله علیه وآله) این است كه وظیفه حكومت علاوه بر تأمین مصالح و نیازمندى‌هاى مادّى، تأمین مصالح معنوى نیز هست و حتّى تأمین مصالح معنوى، اهمّ و ارجح و مقدّم بر تأمین مصالح مادّى است. یعنى حكومت باید قانونى را اجرا كند كه هدف نهایى‌اش تأمین مصالح معنوى، روحى، اخلاقى و انسانى باشد. همان مسائلى كه دین آنها را هدف نهایى بشر مى‌داند و كمال انسانى را وابسته به آنها مى‌داند. آفرینش انسان در این جهان و مجهّزشدن او به نیروى آزادى و انتخاب را براى همین مى‌داند كه این هدف عالى را بشناسد و دنبال كند. محور آن مسائل قرب به خداست كه امروز، بحمدالله، در فرهنگ اسلامى كاملا جا افتاده، بلكه همواره در بین مسلمانان رایج بوده است و حتّى كسانى كه معناى آن را بدرستى نمى‌دانند، با لفظ آن مأنوس هستند و عوام بى‌بهره از سواد خواندن و نوشتن نیز كلمه «قربة‌الى الله» را بر زبان مى‌آورند.
حال كه دریافتیم قرب به خدا هدف نهایى و مدار آفرینش انسان است، قانونى باید در جامعه پیاده شود كه در جهت تحقّق این هدف باشد. زندگى اجتماعى انسان هم باید در این جهت رشد كند، و سایر مسائل و ابعاد حیوانى انسان در صورتى ارزش دارند كه مقدّمه رشد انسانى و تكامل معنوى و تقرّب به خدا باشند.
وقتى ثابت شد كه هدف از تدوین قانون اجتماعى، علاوه بر تأمین نیازها و مصالح مادّى، مصالح معنوى نیز هست، بالطبع هدف دولت نیز مشخص مى‌شود و دولت هم نباید وظیفه خود را تنها تأمین امنیّت جان و مال شهروندان بداند؛ بلكه علاوه بر آن باید زمینه‌سازى براى
( صفحه 26 )
رشد معنوى انسانها و مبارزه با آنچه را نیز با این هدف ضدّیّت دارد وظیفه خود بداند. او نمى‌تواند به این اكتفا بكند كه من نان شما را فراهم مى‌سازم و امنیّت جانى شما را حفظ مى‌كنم. البته این اوّلین وظیفه هر دولتى است و همه اتّفاق نظر دارند كه در جامعه‌اى، اعم از جامعه اسلامى و غیر اسلامى، لائیك و غیر لائیك، دولتى كه تشكیل مى‌شود باید امنیّت جان و مال مردم را تأمین كند؛ ولى از دیدگاه اسلام، دولت اسلامى نمى‌تواند وظیفه خودش را منحصر به این بداند، بلكه باید در درجه اوّل وظیفه خود را رشد فضایل انسانى و معنوى و الهى انسانها بداند و طبعاً براى این‌كه چنین زمینه‌اى فراهم بشود باید امنّیت جان و مال را هم حفظ كند؛ این در واقع مقدّمه است نه هدف اصلى. به عبارت دیگر، تأمین امنیّت مالى و جانى از اهداف متوسط است، نه هدف نهایى. به بیان دیگر، وسیله‌اى است براى رسیدن به یك هدف عالى‌تر و آن فراهم شدن رشد معنوى است. پس قوانینى كه در جامعه اسلامى رسمیّت پیدا مى‌كند، نه تنها نباید با دین ضدیّت داشته باشد، بلكه باید كاملا منطبق بر مبانى دینى و در راستاى رشد معنوى و الهى انسانها باشد و تنها این كه ضدّ دین نباشد كافى نیست، بلكه باید در جهت اهداف دین باشد. یعنى دولت اسلامى، نه تنها باید رفتارش ضدّ دین نباشد، بلكه باید با بى‌دینى و ضدیّت با دین مبارزه كند و باید اهداف دینى را تحقق ببخشد.
بنابراین، هدف قوّه مجریه یا حكومت به معناى خاصّ آن، از دیدگاه اسلامى، تنها تأمین امنیّت مالى و جانى نیست، بلكه مهمتر از آن توجه به مسائل معنوى است. حتّى ممكن است در یك جامعه دینى، موقّتاً مقدارى از نیازمندى‌هاى مادّى، به جهت ضرورت پرداختن به بعضى از امور معنوى تأمین نشود. قطعاً اگر دستورات اسلام اجرا شود، در دراز مدّت مصالح مادّى مردم هم بهتر از هر نظام دیگرى تأمین خواهد شد، ولى فرضاً در یك مقطع محدودى، اگر تأمین همه مصالح مادّى موجب تضعیف دین بشود، باید به تأمین سطحى از مصالح مادّى كه تضعیف دین را در پى ندارد اكتفا كرد، چون مصالح معنوى تقدّم دارد. ولى در دیدگاه كشورهاى غربى آنچه ما گفتیم معتبر نیست، آنها فقط به اهداف مادّى توجه مى‌كنند و دولت براى تأمین مصالح معنوى مسؤولیتى ندارد.
( صفحه 27 )

4. تأثیر چالشهاى اجتماعى در رویكرد رفتارى نظام لیبرال

گاهى افرادى بطور شفاهى یا كتبى اعتراض مى‌كنند كه در غرب هم به مصالح معنوى و دینى توجّه مى‌شود، آنها نیز ایثار و فداكارى مى‌كنند و به مسائل اجتماعى توجّه دارند. البتّه این مطلب صحیح است و ما اذعان داریم كه همه غربى‌ها فردگرا نیستند و منظور از رواج تفكّر لیبرالى این نیست كه همه مردم غرب تحت تأثیر آن تفكّرند. بلكه منظور ما این است كه تفكّر لیبرالى تفكّر غالب بر جوامع غرب است و آنها به جهت ضرورت‌هاى اجتماعى كه برایشان پیش مى‌آید، گاهى مجبور مى‌شوند كه بر خلاف مقتضاى فلسفه خود عمل كنند؛ یعنى، حتّى همه كسانى كه گرایش لیبرالى دارند و فردگرا هستند نیز به جهت ضرورت‌هایى مجبورند ملاحظات اجتماعى داشته باشند و براى این‌كه شورش نشود و اكثریّت مردم قیام نكنند، محرومین را رعایت مى‌كنند. عملا در بسیارى از كشورهایى كه سوسیالیست‌ها و سوسیال دموكرات‌ها حكومت مى‌كنند، بخش زیادى از مالیات‌هایى را كه از مردم مى‌گیرند صرف خدمات اجتماعى مى‌كنند و با این‌كه فلسفه مادّى آنها چنین اقتضایى را ندارد ولى براى این‌كه اعتراض مردم بلند نشود و امنیّت حفظ بشود و مردم شورش نكنند و به جان هم نیفتند، مجبورند این تسهیلات را فراهم كنند.
بحث بر سر این‌كه گرایش لیبرالى چه اقتضایى دارد یك مطلب است و عمل طرفداران آن مطلب دیگرى است. اتّفاقاً این اشكال بر آنها وارد شده است كه براساس تفكّر لیبرالى و فردگرایانه، شما نمى‌بایست این مسائل را رعایت كنید، پس چرا به تأمین بیمه‌هاى اجتماعى و تأمین امكاناتى كه به نفع محرومین است مى‌پردازید؟ پاسخ این سؤال این است كه این تمهیدات براى این است كه سرمایه سرمایه‌داران به خطر نیفتد و شورشهاى كمونیستى و انقلابهاى ماركسیستى تحقّق پیدا نكند. اساساً قبل از این‌كه اندیشه‌هاى ماركس، در كشورهاى ماركسیستى، تحقّق پیدا كند، آن اندیشه‌ها در كشورهاى غربى رواج یافت و اثر گذاشت. ماركس، دانشمند آلمانى، كه در انگلستان زندگى مى‌كرد، ابتدا افكار و كتابهایش را در انگلستان منتشر كرد و سیاستمداران انگلیسى، با مطالعه آثار او، به خطرهایى كه ماركس مطرح كرده بود توجّه یافتند و پیشاپیش از آنها جلوگیرى كردند.
( صفحه 28 )
حزب كارگر و گرایشهاى سوسیالیستى كه در انگلیس به وجود آمد و بر نامه‌هایى كه در آنجا به نفع محرومان اجرا شد، همه با هدف جلوگیرى از گرایش ماركسیستى بود؛ چون پیش‌بینى شده بود كه پیشرفت سرمایه‌دارى، اكثریّت مردم را به شورش وا خواهد داشت. براى این‌كه یك نهضت ماركسیستى در انگلستان پیش نیاید، به فقرا رسیدگى كردند و آنها را آرام ساختند. گرچه این رویّه مقتضاى مكتب كاپیتالیستى آنها نبود، ولى در جهت حفظ منافع سرمایه‌داران بود. به هرحال، اقتضاى گرایش لیبرال این است كه دولت هیچ مسؤولیتى نسبت به امور معنوى نداشته باشد.
ممكن است به ما اعتراض كنند كه اصلا در كشورهاى غربى دولت براى كلیسا از مردم مالیات مى‌گیرد، پس چگونه آنان را متّهم به بى‌اعتمادى به دین و معنویات مى‌كنید؟
جواب این است كه این هم مقتضاى تفكّر لیبرالیسم نیست، بلكه براى این است كه دل دینداران را به دست آورند و از قدرت كلیسا استفاده كنند. بحث ما در این است كه
اقتضاى فلسفه و طرز فكر آنها چیست؟ چنانكه گفتیم، آنها بر اساس تفكّر خویش هیچ مسؤولیتى براى ترویج و تأمین مصالح دینى ندارند، و اگر هم به پاره‌اى از فعالیت‌هاى مذهبى مى‌پردازند، به جهت حفظ مصالح خودشان است. براى این‌كه در انتخابات پیروز شوند، سعى مى‌كنند كه دل دینداران را به دست آورند تا به آنها رأى دهند. گاهى، در امریكا، به هنگام انتخابات ریاست جمهورى دیده مى‌شود كه كاندیداهاى ریاست جمهورى به كلیسا مى‌روند، تا بدین وسیله مردم را به خود جلب كنند. این بدان معنا نیست كه آنها در امور حكومت طرفدار دین هستند.

5. دلیل همگرایى افراد با نظام لیبرالى

از دیدگاه اسلامى، حفظ مصالح معنوى كه در سایه دین تحقّق پیدا مى‌كند از اهداف اصلى و اوّلیه مى‌باشد. این مهم‌ترین نقطه اختلاف بین دین اسلام و سایر مكاتب فلسفى رایج در دنیاست، و ما نمى‌توانیم در روش و وظایف حكومت تابع غرب باشیم؛ زیرا اختلافى بنیادى و
( صفحه 29 )
اساسى در اهداف حكومتى داریم. اگر هدف فراموش شد، ساختار، شرایط، وظایف و اختیارات عوض مى‌شود. بواقع، ابهام و انحراف در افكار و اندیشه‌هاى افراد و حتّى از سوى كسانى كه بى‌غرض هستند و همان انحرافات و ابهامات را در روزنامه‌ها و كتابهایشان مطرح مى‌كنند، از اینجا ناشى مى‌شود كه آنها به هدف قانون و حكومت از دیدگاه اسلامى و اختلافى كه اسلام با مكاتب دیگر دارد توجّه نكرده‌اند. اصل اسلام را پذیرفته‌اند، واقعاً هم خدا را قبول دارند، نماز مى‌خوانند، روزه مى‌گیرند، كافر و منكر دین نیستند؛ اما هنگام عمل، در مسائل اجتماعى و سیاسى، صددرصد تابع غرب مى‌شوند. دیگر فكر نمى‌كنند كه آیا این روش با تفكّر اسلامى سازگار است یا نه. مى‌گویند امروز دنیا با این رویّه اداره مى‌شود و ما نمى‌توانیم بر خلاف مشى دنیا حركت كنیم. امروز تمدّن دنیا، تمدّن غربى است و فرهنگ حاكم، فرهنگ لیبرال است؛ ما هم نمى‌توانیم بر خلاف آن عمل كنیم!
ولى ما اوّلا باید، از دیدگاه تئوریك و نظرى، خودمان بفهمیم كه اسلام چه مى‌گوید، آیا اسلام آنچه را در غرب اِعمال مى‌شود قبول دارد یا نه. ثانیاً، در مقام عمل ببینیم مى‌توانیم دستور العمل‌هاى اسلام را پیاده كنیم یا نه؟ اگر فرضاً در عمل نتوانستیم آنها را پیاده كنیم، لااقل بدانیم كه اسلام منش و رفتار لیبرالى را نمى‌پذیرد؛ پس سعى نكنیم روش غیر اسلامى را به نام اسلام جلوه بدهیم. ما در زمان طاغوت هم نمى‌توانستیم به روشهاى اسلامى عمل كنیم، ولى مى‌دانستیم آن حكومت، اسلامى نیست و بخشى از رفتارش ضدّ اسلامى است. پس عدم زمینه براى اجراى دستورات اسلام موجب نمى‌شود كه بگوییم اسلام عوض شده است. امروز هم، در بعضى موارد، ممكن است نتوانیم اسلام را پیاده كنیم، اما نباید بگوییم اسلام همان است كه ما انجام مى‌دهیم. اسلام را همان‌گونه كه هست باید بشناسیم و اگر جایى نتوانستیم به آن عمل كنیم، از خداوند عذرخواهى كنیم كه نتوانستیم به آن عمل كنیم، و اگر خداى نكرده تقصیرى هم داشتیم، باید از ملّت مسلمان عذرخواهى بكنیم كه در اجراى اسلام تقصیر داشته‌ایم. پس نباید در اسلام تغییر ایجاد كنیم و متوجّه باشیم كه اسلام همان دینى است كه 1400 سال قبل توسّط پیغمبر اسلام آورده شده است.
( صفحه 30 )