فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

برکات ارتباط با ارحام

زیر بنای وجودی هر کس با قوم و خویشانش یك طوری به هم وصل است. و حضرت هم روی همین موضوع دست گذاشته‌اند. رسول خدا (ص) در رابطه با رحم می‌فرمایند: «الرّحم شجنة من الرّحمن فمن وصلها وصله اللَّه و من قطعها قطعه اللَّه»(249) خویشاوندى رشته اى از طرف خداوند است، هر كه آن را پیوند دهد خدا او را پیوند دهد و هر كه آن را ببُرد خدا او را ببُرد. همچنین حضرت می‌فرمایند: «الرّحم معلّقة بالعرش یقول: من وصلنی وصله اللَّه و من قطعنی قطعه اللَّه.»(250) رَحم به عرش آویخته است و گوید هر كه مرا پیوند دهد خدا او را پیوند دهد و هر كه مرا ببرد خدا او را ببرد.
این احادیث همه خبر از نقش تکوینی قوم و خویشی در نظام هستی دارد، به همین جهت رسول خدا(ص) فرمودند: «ثلاث معلّقات بالعرش: الرّحم تقول: «اللّهمّ إنّی بك فلا أقطع» و الأمانة تقول «اللّهمّ إنّی بك فلا أختان» و النّعمة تقول: «اللّهمّ إنّی بك فلا أكفر»؛(251) سه‌چیز به‌عرش آویخته است، رَحم گوید «خدایا من به تو وابسته ام مرا نبرند» و امانت گوید: «خدایا من به تو وابسته ام در من خیانت نكنند» و نعمت گوید: «خدایا من به تو وابسته ام مرا كفران نكنند».
به همین جهت فقهای بزرگوار قطع رحم را حرام می دانند زیرا مثل بقیه‌ی گناهان در سرنوشت انسان تأثیر می‌گذارد و راه سعادت او را می‌بندد، کسی که با رَحِم خود قطع رابطه کند راه ارتباط با خدا را در قلب خود بسته و راه وسوسه‌ی شیطان را در قلب خود باز نموده است، به همین جهت آه اقوام و خویشان عامل توقف انسان در سیر به سوی معنویات می‌شود، که صورت قیامتی این توقف همان نکته‌ای است که در روایات داریم رَحِم سر پل صراط کسی را اجازه ورود می‌دهد که حق او را اداء کرده ‌است.
قطع رَحِم از جنبه‌ی اجتماعی‌اش نیز اولاً: موجب می‌شود تا وسعت شخصیت اجتماعی انسان روشن نباشد و او را انسانی منفرد و بی‌کس به حساب آورند. ثانیاً: آن وقتی که تنهایی به انسان روی می‌آورد و رفقای گذشته همه به دنبال کارشان هستند، کسی را نداشته باشند که به نحو دلگرم کننده آن تنهایی را جبران کند.
عنایت داشته باشید که حضرت نفرمود از اقوامت پیروی کن، فقط از خدا و پیامبر و امامان معصوم(ع) می‌توان پیروی کرد، فرمودند: به آن‌ها احترام بگذار. یعنی اقوام ما بدانند آن‌ها در نزد ما محترم هستند، تفاوت سلیقه‌ها و فکرها آنجایی که خلاف شرعی در میان نیست، نباید عامل جدایی باشد و این موضوع را باید از طریق ارتباط با همدیگر روشن کنیم تا معلوم شود ارزش اقوام نزد ما بیش از آن است که با اندک اختلاف فکری احترام و ارتباط با آن‌ها زیر پا گذارده شود. با چنین رویکردی مسلم بین اقوام صفا و صمیمیت خدا دادی باقی می‌ماند و رشد می‌کند تا آنجایی که إن‌شاءالله زمینه‌ی تأثیرگذاری شما بر روی آن‌ها فراهم می‌گردد و شما می‌توانید سخن حقّی را که می‌شناسید به آن‌ها گوش‌زد کنید تا اگر اشتباهی در زندگی آن‌ها پیش آمده اصلاح شود. فراموش نفرمائید اگر نسبت به حقوق اقوام کوتاهی کردیدآن‌ها روز قیامت جلو شما را می‌گیرند که چرا در مشکلات ما را یاری نکردید. گاهی باید به آن‌ها سر بزنید تا اگر کدورتی بین شما هست برطرف شود. شما هر اندازه هم که توانا باشید جاهایی هست که دست شما به آن جاها نمی‌رسد ولی دست بعضی از اقوام شما به آنجا می‌رسد، لذا حضرت می‌فرمایند: «وَ یَدُكَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ»؛ آن‌ها دست تو هستند که بدان‌ها دفع دشمن می‌کنی و این یک توصیه‌ی دینی است و نه صِرف یک محاسبه اجتماعی و دنیایی. آیا پوچی و بی‌هویتی خانواده‌هایی که نسبت به همدیگر غریبه‌اند را نمی‌بینید، بنده كسانی را سراغ دارم یکی از برادران در آمریکا است، برادر دیگر در هلند، یکی از آن‌ها هم در ایران. اصلا برایشان مهم نیست که کدامشان چه کار می‌کنند، آیا فرزندان آن‌ها، آن نوع تنهایی را که فقط با عموها و دختر عمو و پسر عمو جبران می‌شود، احساس نمی‌کنند؟ و از آن طرف آیا فرزندان آن‌ها آن شادی و نشاطی را که آدم‌ها در اثر اُنس با اقوام به دست می‌آورند، می‌شناسند؟ مگر رفقا می‌توانند جای اقوام را بگیرند؟ با توصیه‌ی حضرت و احترامی که به اقوام می‌گذارید شوق سر زدن به اقوام در روح و روان آن‌ها ریشه می‌دواند. این نوع نشاط‌ نیاز روح ما و فرزندان ما است.
درست است روح مدرنیته، روح فردگرایی و گسستن جوامع طبیعی است ولی شما نهایت تلاشتان را بکنید که چنین روحیه‌ی ظلمانی بر زندگی شما و فرزندانتان حاکم نشود، حتی در حدّ یك سر زدن موقت. قدیم‌ها یکی از کارهایی که مؤمنین در ماه مبارک رمضان انجام می‌دادند این بود که در حین روز به اقوام خود سر می‌زدند، در حین روز سر زدن به اقوام بود تا اولاً: به ثواب آن برسند ثانیاً: روزه باشند تا میزبان آن‌ها متحمل زحمتی جهت پذیرایی نگردد و نیز بتوانند در آن فرصت موقت به راحتی با همدیگر احوال‌پرسی کنند. چون شرایط زندگی در گذشته توحیدی‌تر بود این ارتباط‌ها بیشتر انجام می‌شد، این ارتباط‌ها موجب می‌گشت که اقوام روحاً، نسبت به هم، از همدیگر راضی ‌شوند و در نتیجه زمینه‌ی صعود معنوی آن‌ها فراهم می‌شد.

جایگاه وظیفه‌ی پدر و مادر در تربیت فرزندان

در انتهای نامه، حضرت به فرزندشان می‌فرمایند: «اسْتَوْدِعِ اللَّهَ دِینَكَ وَ دُنْیَاكَ»؛ دین و دنیای تو را به خدا می‌سپارم. زیرا با همه این حرف‌ها آن مبنا و اصلی که باید ما را رها نکند خداوند است و باید متوجه باشیم اگر تلاش نکنیم تا خداوند نور خود را بر امورات ما بیندازد، به تنهایی به هیچ جایی نخواهیم رسید. و تلاش ما هم باید بیشتر تلاش قلبی باشد و نه عملی، به این معنا که سعی کنیم توجه قلب را از حضرت حق به جای دیگر معطوف نداریم، و با تمام وجود و با امید کامل، نظر کنیم، و تمام نصایح حضرت را بستری بدانیم که امکان این توجه و امکان امید به حق را فراهم می‌آورد. چاره‌ی کار خداست و از طریق او دین و دنیای هر کس از فتنه‌های دوران نجات می‌یابد. در این دیدگاه متوجه می‌شویم بیش از آن که در تربیت و هدایت فرزندانمان برنامه‌های خود را مؤثر بدانیم، خدا را مؤثر می‌دانیم، منتها ما وظیفه‌ای نسبت به فرزندان خود داریم که باید انجام بدهیم، آیا مطابق آن‌چه ما می‌خواهیم نتیجه حاصل می‌شود یا نه، معلوم نیست. نمونه‌ی بارز آن این که با یک برنامه تربیتی و در یک خانه و با یک پدر و مادر دو فرزند با خصوصیات بعضاً متضاد تربیت می‌شوند، تا خداوند به ما نشان دهد ما کاره‌ای نیستیم. اگر شما وظیفه‌تان را انجام بدهید و فرزندانتان مورد پسند شما نباشند، چون شما وظیفه الهی‌تان را در حدّ توان انجام داده‌اید، إن‌شاءالله شما بهشتی هستید، هرچند فرزند شما جهنم ‌برود. همان‌طور که اگر شما وظیفه‌تان را درست انجام ندهید و فرزندانتان انسان‌های صالحی شوند، باز شما عقوبتِ کوتاهی در انجام وظیفه را دارید، زیرا صلاح و فساد انسان‌ها در دست خدا است. نمی‌شود صالح‌شدن فرزندان را به پای پدر و مادر گذاشت، آن‌ها فقط باید وظیفه خود را انجام دهند و بستر زندگی فرزندانشان را طوری فراهم کنند که اگر آن فرزندان خواستند خوب باشند، شرایط برای آن‌ها فراهم باشد.(252) در همین رابطه حضرت امیرالمؤمنین(ع) وظیفه‌ خود را نسبت به فرزندشان انجام دادند و با چنین سخنان فوق‌العاده‌ای شرایط و افقی را فراهم کردند که او در انتخاب خود بهترین‌ها را بشناسد، اما این که او توفیق پیدا کند که آن بهترین‌ها را انتخاب کند، این را باید خداوند به قلب او بیندازد و لذا در آخر می‌فرمایند: من دین و دنیای تو را به خدا می‌سپارم. چون متوجه قاعده هدایت الهی هستند و این که حتی خداوند به پیامبرش می‌فرماید: ای پیغمبر، تو نیستی که هر کس را خواستی هدایت کنی، بلکه خداوند است که هرکس را خواست هدایت می‌کند. « إِنَّكَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَاء وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ»؛(253) در حقیقت تو هر كه را دوست دارى نمى توانى راهنمایى كنى لیكن خداست كه هر كه را بخواهد راهنمایى مى كند و او به راه یافتگان داناتر است. وظیفه‌ی پیامبر(ص) ابلاغ سخنان حق است(254) تا مردم اگر خواستند خوبی‌ها را انتخاب کنند از طریق آن حضرت، آن‌ها را بشناسند.
توجه به این نکته ظریف که حضرت تمام امور را به خدا وصل می‌بیند، جبر نیست، بلکه توجه به نقش خداوند است در هدایت انسان‌ها و این که آن هدایتگر اصلی بر مبنای حکمت خود چه کسی را توفیق می‌دهد و چه کسی را شایسته هدایت نمی‌داند، زیرا خودِ خداوند می‌فرماید: «وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ»؛(255) یا می‌فرماید: «وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»؛(256) خداوند کافر و ظالم را هدایت نمی‌کند.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) از خانه بیرون آمدند، قنبر هم بیرون آمد. حضرت گفتند: قنبر کجا داری می‌آیی؟ عرض کرد یا علی شما دشمن زیادی دارید، من با این شمشیر می‌آیم بیرون که از شما دفاع کنم. فرمودند: اگر فکر می‌کنی که تو می‌توانی از من دفاع کنی و قضایی که بناست جاری شود، رخ ندهد، اشتباه می‌کنی. اگر بناست قضایی جاری شود، می‌شود. اگر هم بناست نشود، نمی‌شود، برگرد. او هم برگشت، قنبر یك وظیفه‌ای داشت که اگر حضرت نفرموده بودند برگرد، برنمی‌گشت و وظیفه‌اش را انجام می‌داد. امیرالمؤمنین(ع) هم از جهت دیگر دارند نقش خداوند را متذکر می‌شوند که او هر چه بخواهد انجام بشود، می‌شود. من وظایفی دارم، خدا هم سننی دارد. بقیه هم نسبت به من امتحان خودشان را می‌دهند. هم‌چنان‌ که حضرت تکلیفشان را نسبت به فرزندشان انجام دادند بعد هم گفتند: دنیا و دینت را به خدا می سپارم.
در ادامه می‌فرمایند: «وَ اسْأَلْهُ خَیْرَ الْقَضَاءِ لَكَ فِی الْعَاجِلَةِ وَ الْآجِلَةِ وَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ» از خداوند بهترین قضاها را امروز و هر زمان برایت می‌خواهم، در این دنیا و در آخرت خداوند قضاهای خود را جاری می‌کند، از نظر اراده‌ی پروردگار همه‌ی سنن الهی بهترین است، ولی بعضی از سنن برای انتقام از ظالمان است و لذا نسبت به ما آن قضاها بهترین نیست و از خدا می‌خواهیم با قوانین و قضاهایی که با ظالمان برخورد می‌کند با ما برخورد نکند. مسلّم نمی‌شود از خدا بخواهیم، قضاها و سنن خود را در عالم جاری نکن! ولی می‌توان تقاضا کرد نسبت به ما بهترین قوانینت را جاری بفرما، که ما در زمره‌ی رحم شدگان قرار گیریم. قضای الهی یک چیز حتمی است و حتماً هم جاری می‌شود، ولی ما باید از او خیرالقضائش را بخواهیم که بهترین قضای خود را برای حال و آینده و دنیا و آخرت ما جاری فرماید. چیزی که حضرت مولی‌الموحدین (ع)برای فرزندشان از خداوند تقاضا نمودند. و بعد از این‌همه توصیه‌های کارساز، از این طریق مسئولیت خود را انجام دادند و اصل کار را به عهده‌ی خدا می‌گذارند، دیگر هم اضطراب ندارند که چه می‌شود، آیا فرزندشان خوب تربیت می‌شود یا نه؟ چون آن مربوط به خدای حکیم است، این اضطراب‌های بی‌جا نمی‌گذارد شما با آرامشِ کامل دین‌داری کنید. در حالی که اگر تکلیف‌تان را انجام دادید دیگر هر چه خدا خواست بشود، می‌شود.
در آخرین جلسه در شرح نامه مبارک مولی‌الموحدین(ع) به فرزندشان و به همه جوانان عالم، باید عنایت داشته باشید که هم می‌شود با یك نگاه سرسری به فرمایش آن امام معصوم نگاه كرد، و بهره‌هایی هم به دست آورد، بدون آن که به کمک توصیه‌های حضرت «عالَم» خود را تغییر دهیم، و هم می‌شود با یك نگاه بسیار عمیق به آن سخنان نگاه کرد و از منظر خود در آمد و به منظری که آن حضرت در مقابل ما می‌گشایند وارد شد. می‌توان با یک مرور مجدد به آنچه گفته شد، زندگی را از منظر آن حضرت نگریست و آرام‌آرام به اسراری که آن حضرت به آن‌ها پی بردند پی برد، و از حجاب‌هایی که عقاید و اخلاق سطحی بین ما و حقایق ایجاد کرده است، راحت شد.
مسلّم بنده هرگز حق مطلب را اداء نکردم ولی می‌توان گفت شروعی بود که اگر ادامه دهید و با این دستور‌العمل فوق‌العاده، مأنوس شوید و زندگی کنید بیش از آنچه که تصور بفرمایید به نتیجه می‌رسید. حضرت صادق(ع) به دو نفر از اصحاب خود می‌فرمایند:
«شَرِّقَا وَ غَرِّبَا لَنْ تَجِدَا عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیْت»؛ (257)
به شرق روید و به غرب روى آورید !آگاه باشید به خدا سوگند علم و دانش را از روى راستى و درستى و بدون خطاء و اشتباه به‌دست نمى آورید مگر از نزد ما اهل بیت.
مقایسه کنید سخنان حضرت علی(ع) را با سخنان امثال کانت و اسپنسر و کنفوسیوس و ... که به سهم خود سخنان اخلاقی خوبی ارائه داده‌اند، ولی آیا جوانبی که در سخنان حضرت می‌یابید در آن سخنان هست که بتوان تمام لایه‌های وجود انسان را آماده سیر الی الله کرد؟ بنده در عین احترام به آن بزرگان و اقرار به مفید بودن سخنانشان، هرگز نمی‌توانم بپذیرم می‌توان به کمک آن سخنان انسان کاملی شد که در هیچ جانبی در افراط و تفریط نبود، چیزی که به لطف الهی می‌توان در سخنان ائمه معصومین(ع) به‌دست آورد. بنده یک پیشنهاد دارم که اولاً: دوباره برگردید و روی سخنان حضرت تدبّر کنید. ثانیاً: از ابتدا هدف خود را در راستای کامل‌شدن در همه جوانب انسانی قرار دهید. تا روشن شود آن سخنان چه اندازه کارساز است. و برای بهترین کمک به دوستانتان آن‌ها را با این سخنان آشنا نمائید.
بنده حرف‌هایم را زدم و رفتم. ولی بعضی از شما در حین بحث با بعضی مسائل مطرح شده درگیر نبودید و بعداً در زندگی با آن‌ها روبه‌رو می‌شوید، سعی کنید طوری با بحث برخورد بفرمائید که هر وقت با آن مسائل روبه‌رو شدید، بتوانید طبق توصیه‌ حضرت عمل نمائید و چند قدم جلو بروید، نه این که با روبه‌روشدن با حادثه‌ها دست و پای خود را گم کنید و از زندگی عقب بمانید. گاهی با یک مصیبت اجتماعی یا فردی روبه‌رو می‌شوید که ممکن است در ابتدا باور نکنید که آن حادثه یک مصیبت است. ولی وقتی با نگاه حضرت به موضوع می‌نگرید مشخص می‌شود که به واقع مصیبت بوده است، حالا تحلیل این مصیبت خودش یك بصیرت می‌خواهد. بهتر است در ابتدا یک بار بحث‌ها را چند نفری به صورت مباحثه دنبال بفرمایید به این شکل که قسمتی از کتاب را مشخص کنید و در طول هفته مطالعه فرمایید و بر روی آن تأمل کنید، بعد یک روز را در هفته تعیین کنید و برداشت‌های خود را برای همدیگر بگویید تا به کمک همدیگر مطالب بهتر روشن شود و إن‌شاءالله قدرت تصمیم‌گیری در شما تقویت گردد. اگر در فهم عمیق این سخنان همت کنید چیزهایی عجیب و عظیم به دست می‌آورید. مثلاً آن قسمتی که حضرت در مورد زنان فرمودند و ما به طور مختصر روی آن بحث کردیم، ولی تا همان حدّی که بحث شد معلوم گشت چه اندازه حضرت(ع) برای نقش تربیتی زنان ارزش قائلند، حالا اگر راحت از آن سخنان می‌گذشتیم چقدر به این جمله حضرت که می‌فرمایند با زنان مشورت نکنید ظلم می‌شد، و بعد یکی هم بگوید نمی‌دانیم چرا امیرالمؤمنین(ع) این‌قدر با زنان بد هستند. با سطحی‌گذشتن از سخنان امام معصوم(ع) آن‌ اوج محبت به زن - به‌عنوان ستون تربیتی جامعه- درست برعکس نتیجه می‌هد.

راه آزادی روح برای بندگی

وقتی عقایدمان درست شد و اخلاق و روشمان متعادل گشت، راه بندگی آسان می‌گردد و نزدیکی خدایی که از همه چیز به ما نزدیک‌تر است، احساس می‌شود و می‌توان با او به سر برد. در واقع می‌توان گفت از طریق راهنمایی‌های حضرت گوهر آزادی برای بندگی برایمان پیدا می‌شود. آن‌جا که می‌گوید؛ همه امورت را از خدا بخواه، و نگذار ابزارهای دنیا بین تو و خدایت حجاب شوند، و آن‌جا که می‌گوید؛ «از آشفتگی‌های روزگار نهراس، قرار روزگار این است که جفا کند، هرکس به روزگار تکیه کرد خوار می‌شود». همه برای آن است که حجاب‌ها بر طرف شود و خداوند در منظر ما قرار گیرد، حضرت(ع) همه تَله‌هایی که در مسیر بندگی برای ما پهن شده را می‌شناسند و به ما خبر می‌دهند. بنده هیچ دستگاه عرفانی به زیبایی و انسجامی‌که امیرالمؤمنین(ع) برای آزادی روحِ سالک پیشنهاد می‌کنند، نمی‌شناسم. دستگاه‌های عرفانی خوبی داریم اما این چیز دیگری است و ما را به نتایج غیر قابل تصوری می‌رساند. مشکل ما این‌جاست که سخنان حضرت را مانند کتب عرفانِ نظری مثل «فصوص‌الحکم» محی‌‌الدین و مثل «منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری مطالعه نمی‌کنیم، به نامه‌ی حضرت که حاوی عمیق‌ترین نکات عرفان نظری و عملی است به اندازه‌ی کتاب‌های عرفا هم نظر نمی‌کنیم. اگر با همان آمادگی و حوصله‌ای که فصوص‌الحکم محی‌الدین را مطالعه می‌کنیم با این نامه برخورد کنیم، مسلم نتایج بیشتری می‌گیریم، همچنان که آن بزرگان با تدبّر در قرآن و روایات، متون عرفانی خود را تنظیم کرده‌اند. بنده از آن جهت که به آن کتب این‌چنین دقیق برخورد می‌شود اشکال نمی‌بینم و آن را سنت حسنه‌ای می‌دانم، ولی گِله‌ی من این است که چرا وقتی به سخنان امامان معصوم(ع) می‌رسیم می‌خواهیم خیلی زود نتیجه‌گیری کنیم و به زوایای پنهان گرانقدرترین سخنان، یعنی سخنانِ این انسان‌های بزرگ نمی‌پردازیم. یکی از دوستان که در درس فصوص‌الحکم حاضر می‌شد، شغل خود را تغییر داد تا فرصت کافی جهت تأمل و تدبّر داشته باشد و بحمدالله نتیجه هم گرفت و با همان روحیه وارد متون روایی شد و به انوار آن‌ها دست یافت. آن‌چه موجب موفقیت آن برادر شد به‌دست‌آوردن روحیه‌ای بود که در متون مقدس بتواند تدبّر کند و همه‌ی حرف بنده هم همین است. از قرآن و روایات نباید انتظار کم داشت و حرف‌های عمیق زندگی‌ساز را در جای دیگر دنبال کرد. بعد از آموزش گرفتن از آیات و روایات تازه از آن به بعد باید اُنس با آن‌ها را شروع کرد تا لایه‌های باطنی آن‌ها برای ما کشف شود و بتوانند فضای روحانی فوق‌العاده‌ای به ما ببخشند و روح بتواند به مقصد اصلی خود دست یابد.
روح انسان به خودی خود از عالم بالا است، او را گرفتار تعلقات زمین کرده‌ایم، همین که به کمک رهنمود‌های امامان معصوم(ع) آن را از تعلقات آزاد کردیم، خود را در اُنس با پروردگارش می‌یابد. روح را نمی‌خواهد بالا ببری، پائینش نکش. جنس روح قدسی است باید بندهایی که آن را به زمین چسبانده برید. نامه‌ی حضرت بندهای اسارت روح را می‌بُرد، تا روح خودش بالا رود. بی‌خودی خود را اسیر کرده‌ایم، اسارت‌های بی‌جا و بی‌نتیجه، گفت:
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن

حیف باشد چو تو مرغی که اسیر هوسی

به امید آن که توسط این نامه‌ی آزادی‌ساز، بتوانیم به‌خوبی بال بگشائیم و از شجره‌ی طوبای شریعت یک عمر نغمه‌ی بندگی سر دهیم. إن‌شاءالله.
پروردگارا! به لطف و کرمت این را از ما بپذیر و ما را از محبین خاندان عصمت و طهارت قرار بده.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»