فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

محرومیت از بهشت

در جامعه‌ای كه زنان از وظیفة مادری خارج شوند و نقش پدری به عهده گیرند، افراد آن جامعه از بهشت محروم می‌شوند. این نکته را از آن جهت عرض کردم که عزیزان عنایت داشته باشند که از منظر اسلام روی‌هم‌رفته مسیر حقیقی زن به کدام سمت است تا بتوان مسیر غیرحقیقی او را نیز معلوم کرد. با توجه به این نکته است که ائمه اطهار(ع) در توصیه‌های خود می‌خواهند شرایطی فراهم شود تا بستر وظیفه‌ی مهم مادری زنان به‌خوبی فراهم گردد، و این رسالت اجتماعی که در چهاردیواری خانه انجام می‌شود ضایع نگردد. اگر زنان نقش پدر را به عهده گرفتند و خانواده دارای دو پدر شد خسارت اصلی که همان غفلت از نقش مادری است سر بر می‌آورد. در این راستا دو مشكل پیش می‌آید: یكی این‌كه زن از مسیر صحیح خود منحرف شده است و خودش برای خودش زیر سؤال می‌رود و احساس بی‌هویتی می‌کند، مثل بسیاری از زنان دنیا كه در حال حاضر خودشان برای خود مسئله هستند. مشكل دوم، این که جامعه از مسیر تربیت دینی كه به بهشت ختم می‌شود محروم می‌گردد. پس اینجاست كه نقش تربیت کودکان به عهدة هیچ‌كس غیر از مادران نمی‌تواند قرار گیرد. تربیت کودکان را به عهدة هركس گذاشتید به عهدة ناكس و نااهل گذاشته‌اید. نه مدرسه، نه استاد، نه مهد کودک، هیچ كدام، به هیچ وجه، مقامش، مقـام تـربیت حقیقی، كه مسیر انسـان را به بهشت سوق دهـد، نیست. ایـن مـادر - یعنی زن- است که باید در مسیر رسالت اصلی‌اش که همان تربیت انسان است قرار گیرد و از این جهت، مظهر خداست. همان‌طور که خدا پناه روح هر انسانی است، مادران پناه روح کودکانشان هستند. شخصی آمد خدمت پیامبر خدا(ص) پرسید یا رسول الله به چه كسی خدمت كنم. فرمودند به مادرت. عرض کرد بعد به چه كسی. فرمودند: به مادرت، پرسید یا رسول الله بعد به چه كسی خدمت كنم، فرمودند: به مادرت. مرتبه چهارم فرمودند به پدرت. مسلّم حضرت نمی‌خواهد برای زنان پارتی بازی كنند. ولی چون مقام مادر، مقام جذب روح فرزند است برای هدایت، و نظر فرزند به مادر موجب هدایت او می‌شود، این‌چنین افراد را متوجه مادران می‌نمایند. مگر این‌كه مادر، پدر شده باشد که به تعبیر حضرت از حالت «گُل‌بودن» به «قهرمان‌بودن» تبدیل شده و به تعبیر دیگر از گُل‌بودن به درخت‌بودن و میوه‌دادن که شأن پدر است، تغییر هویت داده است. گل كه نباید میوه بدهد، گُل باید روح‌ها را بپروراند، نه جسم‌ها را. پس زن به اعتبار مادربودن، بهشت افراد جامعه را تأمین می‌كند و آن‌ها را تا رسیدن به بهشت جلو می‌برد. ممکن است مهد‌های کودک بتوانند از نظر نظمِ رفتار و گفتار کودکان ما را راهنمایی کنند ولی از آن جایی که انسان‌ها با دلشان زندگی می‌کنند باید مادران با دلسوزی خاص خود دل‌های کودکان را جهت دهند و این کار از هیچ‌کس و هیچ‌جا به معنی خاص آن بر نمی‌آید. تربیت حقیقی انسان‌ها، مخصوص مادران است و فقط مادرانند که با غریزه‌ی مادری عمل می‌کنند، حتی آن مادرانی که می‌خواهند با تخصص تعلیم و تربیتِ خود عمل کنند بعضی جوانب را نادیده می‌گیرند. هر چند آن تخصص در جای خود برای جامعه مفید است، ولی کودک مادر می‌خواهد نه متخصص تعلیم و تربیت.

مادر و ارزش‌های متعالی

همان‌طور که کودک با هدایت باطنی و الهی می‌داند چگونه پستان مادرش را بمکد، اگر مادران در بستر طبیعی خود قرار گیرند به کمک همان هدایت باطنی و الهی به بهترین نحو وظیفه خود را انجام می‌دهند. اما اگر زنان ما پدر شدند، دیگر روحشان زمینه‌ی القای هدایت‌های باطنی را از دست می‌دهد و کودکان آن‌ها از اساسی‌ترین ارزش که همان تربیت مادرانه است محروم می‌شوند، زیرا ارزش انسان‌ها به تربیت آن‌ها است و موضوعات اقتصادی فرع آن است و اساساً تربیت از مقولة مادیات نیست تا با مادیات مقایسه شود. آیا می‌توان گفت کار مادران، وقتی می‌‌توانند فرزندان خود را به بهشت بفرستند، چند میلیاردتومان قیمت دارد؟ آیا می‌شود ارزش کار مادرانمان را با پول اندازه‌گیری کرد؟ مگر مادران ما ساختمان و ماشین‌اند؟ چون مقام مادری مقام تربیتی است، با ارزش‌های اقتصادی قابل اندازه‌گیری نیست. حال اگر شخصیت زن یک شخصیت اقتصادی شد، به همان اندازه از مادری خارج شده است. زنان به اندازه‌ای كه مادرند - حال چه مادر باشند، و چه مادروار در مسیر تربیت جامعه قدم بردارند - در اصلْ خودشانند و قیمتشان بی‌انتهاست. ولی اگر خواستند با ارزیابی‌های اقتصادی شخصیت خود را ارزیابی کنند، سخت بی‌مقدار می‌شوند، و در آن صورت تک‌تک افراد جامعه مسیرشان به جهنم ختم می‌شود و از بهشت در می‌آیند.
با این مقدمه ‌خواستم عرض کنم؛ اولاً: حضرت مولی‌الموحدین(ع) سخنی نمی‌گویند که منجر به تقلیل ارزش زن شود. ثانیاً: روشن شود حضرت(ع) می‌خواهند فرزندشان و همه‌ی ما نسبت به بستر تربیت کودکان یعنی مادران، حساسیت کامل داشته باشیم. خداوند تأمین نیازهای اقتصادی خانواده را در شرایط طبیعی به عهده مردان گذاشته تا بهترین شرایط برای تربیت فرزندان و روح خدمت‌گذاری در خانه، برای زنان فراهم گردد. باید فضای صحبت حضرت را شناخت و سعی نمود از توصیه آن حضرت نهایت استفاده را کرد، مثلاً فضای صحبت من مشخص است. در این فضا وقتی می‌گویم زنی كه مرد شد ارزش ندارد، یك کسی برود بگوید فلانی می‌گوید اگر زنان ریش درآورند دیگر ارزش ندارند. سخن را این‌طور نقل‌کردن باعث می‌شود تا عملاً مطلب از فضای خود خارج گردد.
مسلّم چهار نکته را حضرت در نظر دارند. 1ـ زنان و مردان از نَفْس واحد خلق شده‌اند و حقیقتشان مساوی است. 2ـ نتیجه عملشان اگر عمل صالح انجام دهند مساوی است. 3ـ مادران در نظام اسلامی مقامشان بسیار بالاست. 4ـ آنچه به واقع برای هر انسانی ارزش دارد تربیت است نه اقتصاد و از این جهت نقش زنان بسیار حساس است. با توجه به این چهار نکته وقتی حضرت می‌فرمایند: حذر كن كه با زنان مشورت كنی، معلوم است زن در این‌جا به معنی خاص است و در شرایط خاص. چون وقتی قرآن می‌فرماید: «...فَاِنْ اَرَادَا فِصالاً عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَ تَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیهِمَا...»(240) اگر پدر و مادر بخواهند با رضایت و مشورتِ یکدیگر، فرزندشان را از شیر بازگیرند، گناهی مرتکب نشده‌اند. پس مشورت‌‌کردنِ زن و مرد با همدیگر در امر فوق مورد تأیید قرآن است و می‌فرماید: پس از این‌که مرد، زن خود را طرف مشورت قرار داد و هر دو به چنین نتیجه‌ای رسیدند كه فرزند خود را از شیر باز گیرند، در این حالت گناهی مرتکب نشده‌اند. پس اگر در جای دیگر در فرمایش امام‌علی(ع) داریم که: «اِیاکَ وَ مُشاوِرَةُ النِّساءَ اِلاّ مَن جُرِّبَت بکِمال عَقلٍ»(241) بر حذر باش از مشاورة با زنان، مگر آن‌هایی كه کمالِ عقلِ آنان آزمایش شده باشد. نتیجه می‌گیریم اولاً: آن توصیه که به حضرت امام حسن(ع) فرموده‌اند؛ توصیه‌ی مطلق به ترک مشورت با زنان نیست. ثانیاً: نساء در این روایت مثل بسیاری از روایات به معنی زنانی است که بیشتر جنبه شهوانی زندگی را محور قرار داده‌اند، حضرت‌ ما را از مشورت با چنین زنانی بر حذر می‌دارند.

عدم مشورت با کدام زن؟

امروز جامعة غربی در اثر میدان‌داری میلِ زنان هوس‌باز، در حال سقوط کامل است. و در این سقوط زن و مرد فرق نمی‌کنند و همه سقوط خواهند کرد. پس توصیه‌ی امام برای نجات جامعه است.
به گفته‌ی نیل‌پستمن جامعه شناس آمریکایی؛ «وقتی در نهاد خانوادة فعلی، زنان مبدل به برده‌های زبون و عروسكهای دلربا، و مردان به‌صورت اسبابِ دست زنان در می‌آیند، عفت بخشیدن به نظام خانوادگی موفق از عهده‌ی افراد خارج است.» پس در واقع می‌توان گفت در بسیاری موارد مردم گوهر خانوادة اسلامی ‌را از دست داده‌اند. حضرت در همان راستایی که فرمودند خیلی بذله‌گو مباش، می‌فرمایند با زنان هم مشورت نكن یعنی مواظب باش تحت تأثیر عروسک‌هایی قرار نگیری که جز به ظواهر خود به چیز دیگری نمی‌اندیشند و اسباب دست آن‌ها مباش. مشورت با این نوع زنان، مرد را و زن را و جامعه را ساقط می‌كند. سپس در همین راستا می‌فرمایند این‌ها رأیشان سست است و اراده‌هایشان به موضوعاتِ پایین و سطحی معطوف است. آیاتی كه می‌گوید زن و مرد از نفس واحدند و اگر عمل صالحی انجام دهند ارزش یكسانی دارند، و دینی كه می‌گوید تربیت جامعه به دست مادران است، آیا می‌آید بگوید این زنان و مادران به هیچ دردی نمی‌خورند. همان امامانی که به ما توصیه می‌کنند در همه‌ی امور سعی کنید رضایت مادرتان را به دست آورید، حتی اگر سنی از شما گذشته و خودتان دارای عروس و داماد هستید اگر می‌خواهید مسافرت غیر واجب بروید، از مادرتان اجازه بگیرید، می‌توان گفت آن امامان می‌گویند رأی این مادر - به اعتباری که زن است- پست و سست است؟! آن مکتبی که این‌چنین برای زن ارزش قائل است اگر گفت مواظب باش زنان را مورد مشورت خود قرار ندهی، مسلّم منظورش زنان خاص و در شرایط خاص است. از رسول خدا(ص) داریم: «مَا اَكْرَمَ النِّساءَ اِلاّ كَریمٌ وَ لا اَهَانَنَّ اِلاّ لَئیمٌ»؛(242) زنان را بزرگ نمی‌دارد مگر انسان بزرگ و بزرگوار، و آنان را كوچك نمی‌شمارد مگر انسان پست و فرومایه. ولی با این همه باید مواظب بود مردها تحت تأثیر عروسكان گرفتار سطحی‌نگری قرار نگیرند و آن‌ها سلیقه‌هایشان را بر مردها تحمیل نکنند. در روایت داریم؛ نگاه به چهرة پدر و مادر ثواب دارد. از طرفی فرمودند: نگاه بر خط قرآن هم ثواب دارد. یعنی مثل قرآن که دارای باطن است و نگاه به خطوط قرآن ما را متوجه جلوه‌ی آن باطن می‌کند، پشت چهره‌‌ی پدر و مادر یك باطن معنوی نهفته است، و این‌چنین والدین - که یکی از آن‌ها زن است- مورد احترام هستند. حضرت امیرالمؤمنین(ع) ما را از خطراتی برحذر می‌دارند که جوامع غیر مذهبی به‌خصوص جامعه‌ی غربی گرفتار آن است، یکی از آن خطرات سرگرمی صرف و دیگر حاکمیت سلیقة زنانِ سطحی‌شده و شهوت‌زده است به طوری که محور زندگی‌ها سلیقه‌ی چنین زنانی بشود، کافی است خانم خانه از این دکور یا فرش خوشش نیاید، حالا آقا باید با گرفتن وام و اضافه کاری سلیقه‌ی ایشان را عملی کند، چون کاری ندارد مگر انجام آنچه را خانم، خوب یا بد می‌داند. حضرت می‌فرمایند به عنوان یک اصل در زندگی هرگز رأی این نوع زنان را نپذیر، چون ما با داشتن رهنمودهای اسلام برای کارها ملاک داریم پس هر زن و مردی كه منطبق با اسلام حرف بزند حرفش مقدس است. آیا امروز جامعة جهانی بر اساس نیازهایش تولید می‌کند، یا بر اساس میل این‌گونه زنان؟ وقتی سلیقه‌ی این نوع زنان حاكم شد دیگر مسئله‌ی اصلی جامعه فراموش می‌شود. بسیاری از فروشگاه‌ها در صدد تهیه مُدهایی هستند كه زنان می‌خواهند، و مردها هم بخش مهمی از اقتصاد خانه را صرف همین نوع خریدها می‌کنند، آیا دیگر فرصت فکرکردن و تعالی‌بخشیدن به خود دارند؟‌ فرهنگ مُد، فرهنگی است كه آن نوع زنان دامن می‌زنند، حتی آن مدهایی که مردها به دنبال آن هستند و از آن پیروی می‌کنند.
اگر زنان در تعهد و تدین و مادری نباشند، همه‌ی جامعه بازیچه‌ی هوس آنان قرار می‌گیرد. آیا تذکر حضرت برای نجات از چنین ورطه‌ای لازم نیست؟ می‌فرمایند این نوع زنان خودشان در انتخاب بهترین‌ها سست هستند و تحت تأثیر وَهمیات خود می‌باشند، و اگر نظرآنان را وارد زندگی کردی عملاً وَهمیات را وارد زندگی کرده‌ای. حرف هرکس با همسرش باید این باشد كه من رأی دین را از شما می‌پذیرم، خودم هم رأی دین را عمل می‌كنم نه نظر خود را، و از این طریق از دلسوزی‌های همدیگر محروم نمی‌شوید.
آری فقط از این طریق می‌توان نسبت به همدیگر دلسوزی نمود و وجود یکی مانع کمال دیگری نگردد. و واقعاً هم فرق نمی‌کند که زن اسباب دست هوس مرد باشد و یا مرد اسباب دست هوس زن باشد، در هر دو صورت هر دو قربانی شده‌اند.
اگر حقوق زنان نیز توسط مردان رعایت نشود باز فضای خانه از تجلی رحمت پروردگار محروم می‌ماند و لذا نباید به کرامت شخصیت زن تجاوز شود، همچنان‌که بنا به سخن حضرت نباید به اسم رعایت زنان، گرامی‌داشتِ آن‌ها از حدّ بگذرد و میل‌ها و سلیقه‌های وَهمی زنانه بر سازمان خانواده و جامعه حاکم گردد. با این مقدمات و توجه به شخصیت پذیرفته‌ی زن در اسلام و با آن مبنا باید به هشدارهای حضرت توجه کرد. به جهت محرومیت از این هشدارها، زندگی‌ها در جامعه جهانی امروز طوری شده که بیشتر از نیازهایشان ابزار دارند، و بیش از آن‌که حکمت در انتخاب‌هایشان نقش داشته باشد سلیقة زنان نقش دارد، و این‌گونه حضور زن غیر از حضور زنی است كه در محیط خانه مادر است و محیط را برای تربیت فرزندانش و برای صعود همسرش فراهم می‌كند. زنی كه مقام مادریش را از دست نداده، فرشته‌ای است در خانه که سایه‌ی رحمت او سراسر جامعه را فرا می‌گیرد. این زن در تربیت الهی همسر و فرزندش بسیار مؤثر است و از این طریق خدمتی شایان به جامعه‌ی خود می‌نماید. زنان ابتدا این رسالت که باید مظهر عفت و هدایت باشند را فراموش کردند، و سپس عروس حجله‌نشین شدند. عروس حجله‌نشین کسی است که فقط كارش نظر به بُعد شهوانی زندگی است. حضرت به فرزندشان توصیه می‌فرمایند که مواظب باش عروس‌های حجله‌نشین، تفكر تو را تحت تأثیر قرار ندهند، این زنان با زنانی که تمام دغدغه‌هایشان نجات خانواده است بسیار متفاوت‌اند.
وقتی زنان وظیفه‌ی اصلی خود را فراموش کردند، موضوع رقابت با مردان پیش می‌آید، وقتی رقابت پیش آمد قدرت مردان را می‌طلبند و از این طریق مردها را در خدمت خود می‌گیرند و اصرار دارند نظر و سلیقه‌ی آن‌ها حاکم باشد، حضرت می‌فرمایند مواظب باش با این نوع زنان مشورت نكنی. زیرا بر خلاف ادعایشان نظراتشان سست و بی‌مایه است. حال در این فضا و با نظر به این زنان می‌فرمایند سعی کن آن‌ها را در پرده و حجاب نگه داری تا نامحرم را ننگرند زیرا در پرده بودن بهتر آن‌ها را از گزند‌ها حفظ می‌کند، و نیز سعی کن نامحرمِ غیر قابل اعتمادی به زندگی خصوصی آن‌ها وارد نشود که ضرر آن کمتر از آن که با آن روحیه وارد عرصه‌ی جامعه شوند نیست. پس به طور خلاصه سعی كن آن زنان و در آن فضا، كمترین ارتباط را با مردهای غریبه داشته باشند. البته و صد البته این غیر از ارتباط ایمانی و متعهدانه‌ای است که خواهران ایمانی با برادران ایمانی جهت حل مسائل اجتماع دارند. هر چند در این موارد هم در عین این که نباید به اسم عدم اختلاط با نامحرم از مسئولیت‌ها شانه خالی کرد، تا آنجا که ممکن است باید ارتباط‌ها در حدّاقل ممکن باشد. ولی آن مردی که به اسم عدم ارتباط با نامحرم مانع فعالیت‌های فرهنگی همسرش می‌شود، اگر ممانعت او موجب نقیصه‌ای در فعالیت‌های دینی ‌شود باید فردای قیامت جواب این ممانعت را بدهد. یک مسئله آن است که زنان باید روحیة خود را بهتر بشناسند و هر چه كمتر در معرض ارتباط با مردان غریبه باشند. مسئله دیگر آن است که مردها باید متوجه باشند اگر خداوند اذن خروج زنان از خانه را به آن‌ها داد، آن اذن به معنی ممانعت نیست. مثل این است که به افسر راهنمایی در چهار راه اذن داده‌اند که زیر نظر او و به دستور او ماشین‌ها حرکت کنند، حالا ایشان به بهانه این که باید به دستور من حرکت کنید نمی‌تواند به هیچ ماشینی اجازه حرکت ندهد بلکه باید با مدیریت او حرکت ماشین‌ها انجام گیرد. مسئله سوم نوع برخورد با آن زن‌هایی است که حضرت در موردشان می‌فرمایند رأیشان سست و عزمشان ضعیف است که آن‌ها تا آنجا که ممکن است به صلاح خودشان است که کمتر در معرض ارتباط با مردان نامحرم باشند. نمونه‌ی حقانیت سخن حضرت را شما امروزه در فروشگاه‌های بوتیک و پاساژ‌ها می‌بینید، راستی اگر اینان گرفتار چنین پرسه‌هایی در این اجتماعات نبودند به مصلحت خود و جامعه نبود، اگر نظام ارزشی جامعه طوری بود که این نوع حضور را برای این نوع زنان به شدّت تقبیح می‌کرد، وضع از همه جهات بهتر نبود؟