فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

فرهنگ خنده و هیجان‌های بی‌هدف

توصیه‌های حضرت به فرزندشان موجب آزادگی روح و وسیله قرب انسان به خداوند می‌‌شود. ایشان می‌فرمایند: از این‌که حرفی بزنی که موجب خنده و مسخر‌گی شود حذر کن هر چند آن حرف را از غیر نقل کنی. نکته‌ای که نباید مورد غفلت قرار گیرد فرق بین ادخال سرور در بین مؤمنین با فضای خنده و شوخی راه انداختن است. این‌که مؤمنین باید همدیگر را خوشحال کنند چیز خوبی است ولی معنی اصلی ادخال سرور در مؤمنین این است که اگر بتوانیم خانه برای مؤمنی تهیه کنیم تا او را از غم بی‌خانمانی نجات دهیم، یا کتاب مفیدی برایش بخریم تا مشکل فکری او را مرتفع نماییم، یا در سطح پائین‌تر، چیزی بگوئیم که از نگرانی درآید. همه‌ی این‌ها به عنوان ادخال سرور خوب است ولی نباید به اسم ادخال سرور فرهنگ مضحکه و شوخی را بین خودمان جاری کنیم و اسمش را ادخال سرور بگذاریم! آری یک وقت هدف‌ها خندیدن و خنداندن می‌شود که حضرت ما را از این کار نهی می‌کنند ولی یک وقت بهلول‌وار هدفی را دنبال می‌کنیم ولی در پوشش طنز آن کار را ارائه می‌دهیم، این در جای خودش یک هنر است اما این کار با دلقک بازی فاصله‌ی زیادی دارد.
حضرت صادق(ع) در رابطه با زشت ‌بودن کار افرادی که وسیلة خندة بقیه می‌شوند و به اصطلاح مضحکة مردم قرار می‌گیرند، می‌فرمایند:
«كَانَ بِالْمَدِینَةِ رَجُلٌ بَطَّالٌ یُضْحِكُ أَهْلَ الْمَدِینَةِ مِنْ كَلَامِهِ فَقَالَ یَوْماً لَهُمْ قَدْ أَعْیَانِی هَذَا الرَّجُلُ یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ(ع) فَمَا یُضْحِكُهُ مِنِّی شَیْ ءٌ وَ لَا بُدَّ مِنْ أَنْ أَحْتَالَ فِی أَنْ أُضْحِكَهُ قَالَ: فَمَرَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) ذَاتَ یَوْمٍ وَ مَعَهُ مَوْلَیَانِ لَهُ فَجَاءَ ذَلِكَ الرَّجُلُ الْبَطَّالُ حَتَّى انْتَزَعَ رِدَاءَهُ مِنْ ظَهْرِهِ وَ اتَّبَعَهُ الْمَوْلَیَانِ فَاسْتَرْجَعَا الرِّدَاءَ مِنْهُ وَ أَلْقَیَاهُ عَلَیْهِ وَ هُوَ مُخْبِتٌ لَا یَرْفَعُ طَرْفَهُ مِنَ الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ: لِمَوْلَیَیْهِ مَا هَذَا فَقَالا لَهُ رَجُلٌ بَطَّالٌ یُضْحِكُ أَهْلَ الْمَدِینَةِ وَ یَسْتَطْعِمُ مِنْهُمْ بِذَلِكَ قَالَ فَقُولَا لَهُ یَا وَیْحَكَ إِنَّ لِلَّهِ یَوْماً یَخْسَرُ فِیهِ الْبَطَّالُون»؛(232)
در مدینه مردى بود بیكاره و یاوه‌گو كه با حرف‌هاى خود مردم آن شهر را مى خنداند. روزى به آنان گفت: این مرد یعنی- «علىّ‌بن‌الحسین(ع)»- مرا خسته كرده و هیچ یك از كارهایم نتوانسته او را به خنده آورد، ناگزیر باید چاره اى اندیشم تا وى را بخندانم. روزى آن حضرت (ع) با دو نفر از غلامان خود عبور مى كردند، آن مرد آمد و عباى آن حضرت را از دوششان كشید (و فرار كرد). آن دو غلام به دنبالش دویدند و عبا را گرفتند و به دوش حضرت انداختند. امام سر به زیر انداخته، با وقار هر چه تمام‌تر حركت مى كردند و چشم از زمین برنمى داشتند. سپس به غلامانشان فرمودند: این چه كسى بود؟ گفتند: مردى است بیكاره و دلقک كه اهل مدینه را مى خنداند و از این راه نان مى خورد. فرمود: به او بگویید: اى واى! همانا خدا را روزى است كه یاوه‌گویان و دلقکان در آن روز زیان خواهند دید.
چنانچه ملاحظه می‌فرمایید فرهنگ امامان معصوم(ع) فرهنگ بی‌توجهی و بی‌محلی به چنین افراد است. زیرا آن‌ها متوجه‌اند اگر چنین افرادی در جامعه مورد توجه و ارزش قرار گیرند جدیت انسان‌ها نسبت به تربیت و تعالی خود مورد غفلت قرار می‌گیرد. ولی یک وقت پیامی را در قالب طنز می‌خواهی به مردم برسانی این یک نوع حکمت است و کار هر کس هم نیست، و لذا نباید هرکس با این نیت که می‌خواهد بهلول‌وار عمل کند به چنان کارهایی دست بزند. چون اولاً: انسان‌های خاصی باید این کار را انجام دهند. ثانیاً: از آن مهم‌تر در شرایط خاص باید این‌طور عمل کرد و نه در هر شرایطی. زیرا در هر صورت وقتی پای خنده و مسخرگی وسط آمد جدیت‌های اندیشه قربانی می‌شود، به قول معروف «فرهنگ مضحکه و سرگرمی هیجان‌های بی‌هدف و حیات بدون جدیت ایجاد می‌کند». فرهنگ قهقهه، فرهنگ هیجان‌های بی‌هدف است و فرهنگ بهلول‌وار فرهنگ دیگری است. با زبان مطایبه حرف‌های جدّی‌زدن غیر از شوخی و مسخرگی و جوک‌پرانی است. همان چیزی که بلای امروز جهانی شده که به خنده مشغول گشته، بدون دنبال‌کردن هدفی بزرگ. مؤمن باید خوش‌رو باشد ولی نه اهل قهقهه، از حضرت صادق(ع) داریم «اَلْقَهْقَهَةُ مِنَ الشَّیطان»؛(233) این برای یک جامعه که در صدد است اهداف بلندی را دنبال کند خیلی خطرناک است. در اروپا بعد از رنسانس که خدا و دعا را از دست داد، سرگرمی‌های همراه با مسخره‌گی جایگزین شد. و بدین‌صورت سرگرمی و خنده و قهقهه را به اوج خود رساندند به طوری‌که دیگر متوجه نیستند این فرهنگ دارد همه چیزشان را از آن‌ها می‌گیرد، در حدّی‌که می‌گویند فلانی خیلی خوب است چون از اول تا آخر گفت و ما می‌خندیدیم! حضرت توصیه می‌فرمایند: «إِیَّاكَ أَنْ تَذْكُرَ مِنَ الْكَلَامِ مَا یَكُونُ مُضْحِكاً»؛ حذر کن از این که تو در کلامت حرف‌هایی بزنی که عامل خنده و مسخرگی شود، و به اصطلاح تو بگویی و آن‌ها بخندند. خودِ حضرت در جلساتشان شاد صحبت می‌کردند، اخمو نبودند، اصلاً دشمنان حضرت امام را متهم می‌کردند که چون خیلی خنده‌رو هستند به درد حکومت نمی‌خورند. حضرت امام خمینی«ره» گاهی طوری صحبت‌ می‌کردند که همه حضار می‌خندیدند ولی هدف امام«ره» یک هدف جدی بود که در حین آن یک حرف خنده‌دار هم می‌زدند که خود آن خنداندن هدف خاصی را دنبال می‌کرد.

سرگرمی یا گفتگو؟

فرهنگ غرب روحیه‌ای را پیش می‌آورد که خنده در آن هدف می‌شود. فیلم و تئاتر‌هایی ساختند که مردم را بخندانند و سرگرم کنند تا متوجه خلأ نشاط معنوی خود نشوند، دانشمندان غربی معتقدند این خنده دارد تمدن غرب را نابود می‌کند.
ما با روحیه‌ی انقلابی و با جدّیتی که جنگ و انقلاب به ما داد توانستیم تا اندازه‌ی زیادی از فرهنگ خنده و مسخرگی پیش‌آمده از غرب مصون بمانیم، ولی هر چه به غرب نزدیک شدیم آثار آن در زندگی‌ها بیشتر در حال ظهور است. چقدر خوب است به سخن دانشمندان غربی که دادشان از فرهنگ سرگرمی و خنده درآمده است گوش دهیم تا بیدار شویم و به عظمت چنین تذکراتی که ائمه ما (ع)می‌دهند پی ببریم. وقتی عمق فاجعه را شناختیم ارزش این حرف معلوم می‌شود. اگر دین‌داران کفرشناس شدند می‌فهمند دین چه اوجی به آن‌ها می‌دهد. در جلسه‌ی پیش بحث شد که فرهنگ خنده، بی‌محتوایی را به جهان انسانی وارد می‌کند و آن غیر از خندیدن عادی است. امروز روحیه‌ی عموم بشر طوری ‌شده که صِرف خندیدن را دوست دارند، همان چیزی که اولیاء الهی هرگز دوست ندارند، اولیاء می‌خندند ولی حاضر نیستند در جلسه‌ای بنشینند و یک کسی کاری کند تا آن‌ها بخندند. این نوع جلسات از جهنم برای آن‌ها بدتراست و مسلم از آن نوع جلسات تنفر دارند، در حالی‌که چنین فرهنگ زشتی برای عده‌ای عادی شده و نمی‌دانند چه مصیبتی بر سرشان آمده است. حضرت می‌فرمایند حرفت را با خوش‌رویی بزن ولی قصدت این نباشد که بقیه را بخندانی.
عرض کردم فرهنگ مضحکه حکم یک مهاجم را دارد که تفکر و مطالعه را از جامعه می‌گیرد. جامعه‌ای که به دنبال خنده باشد دیگر آن جدّیت‌هایی را که برای تفکر و مطالعه نیاز دارد از دست می‌دهد، زیرا در چنین جامعه‌ای همه‌چیز به موضوعی سرگرم کننده تبدیل می‌شود. ملتی که آلوده به فرهنگ خنده شد چیزی را غیر از آنچه با آن سرگرم می‌شود چیز نمی‌داند. سخن آقای «نیل پستمن» را در نظر داشته باشید که می‌گوید «مردم امریکا در هر جا هستند با یکدیگر گفتگو نمی‌کنند بلکه همدیگر را سرگرم می‌کنند» گاهی شما به ظاهر دارید فکر می‌کنید و با هم‌دیگر اختلاط می‌نمائید ولی اگر دقت کنید تلاشتان این است که همدیگر را بخندانید. می‌گوید: مردم امریکا برای همدیگر حرف ندارند، برای همدیگر سرگرمی‌ دارند. یک‌وقت مردم در فرهنگی اصیل دور هم جمع می‌شوند و سخنان حکیمانه‌ی نهج‌البلاغه را بحث کنند، این‌ها حرف دارند، ولی یک‌وقت دور هم جمع می‌شوند که همدیگر را سرگرم می‌کنند، این‌ها حرف ندارند فقط برای هم عامل سرگرمی هستند.
در تمدن غربی همان‌طور که مست شدن با شراب انگور معقول شمرده می‌شود، خنده و مسخرگی نیز چیز معقولی است. حضرت به فرزندشان می‌فرمایند: حذر کن از اینکه مردم را به خندیدن واداری. زیرا دل سپردن به قهقهه کار انسان‌های شایسته نیست. شخصی فرموده بود: برای پارسا بودن نیاز به اعمال ملال‌آور نیست، باید از افراط‌های نفس اماره فاصله گرفت. ولی بعضی‌ها به بهانه آن که دین نباید ملال‌آور باشد دلقکی پیشه می‌کنند. به بهانه‌ی این‌که دین و دین‌داری نباید همراه با حزن باشد نتیجه می‌گیرند که اصلاً دین برود و به اسم شادبودن، دلقکی بیاید. می‌‌گویند نباید در هر روز از شهدا سخن گفت، باید شاد بود، ولی بعد به اسم این که باید شاد بود هر نوع رقاصی را مباح می‌دانند، به اسم این‌که در سالگرد ظهور انقلاب مقدس اسلامی ‌باید با نشاط بود، رقاصی و لودگی راه می‌اندازند، اگر بگویی در سالگرد بیست و دوم بهمن به عنوان یوم‌الله، روزی که خداوند لطف خاص خود را به مردم مرحمت کرد، باید راجع به عظمت و جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی حرف بزنید، می‌گوید این‌ها غم می‌آورد. چون این‌ها می‌خواهند در هر فرصتی شرایط خوردن و عیاشی راه بیندازند.
بشری که فرهنگش خنده و بی‌غمی شد غیر از خنده را چیز نمی‌بیند. من و شما هم معتقدیم نباید فرهنگ دینی ملال‌آور باشد اما نباید از این جمله نتیجه گرفت که باید بی‌غمی و بی‌خیالی در صحنه بیاید. مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» فرمودند؛ در مراسم عید نوروز برنامه‌هایتان شاد باشد. آن‌وقت با اسم برنامه‌ی شاد، یک آدم هیکل بزرگِ ریش و سبیل‌دار بیاید انگشتانش را بیندازد دو طرف دهانش و بکشد؟ این است برنامه شاد؟ و فکر هم بکنیم این‌ها چیزی نیست، این کارها تحقیر انسانیت است، این کجایش تبعیت از حرف رهبری است؟ آیا این کارها نشان نمی‌دهد فردی که انگشتانش را دو طرف دهانش می‌اندازد و آن را می‌کشد، هم خودش احمق است و هم ما را احمق می‌داند؟ چون ذهنش فقط به مضحکه عادت کرده، هیچ مطلبی را جدی و عمیق نمی‌گیرد، فعلا خوش باش، بدون هیچ ثبات شخصیتی. حضرت به ما تذکر می‌دهند که در چنین روحیاتی سقوط نکنیم و مثل انسان‌های وارسته، باوقار و باثبات باشیم.

فرهنگ خنده و نفی جدیت‌ها

عده‌ای در جریان زندگی مثل کوه استوارند، هیچ حادثه‌ای آن‌ها را نمی‌لرزاند. و عده‌ای هم دَم‌دَمی مزاج‌اند. فرهنگ خنده و سرگرمی آدمی را دم دمی مزاج می‌کند. امامان ما مسلم با کودکانشان شوخی می‌کردند اما در عین حال در همان شوخی یک نحوه وقار و جدیت همراه بود. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در آن جریان که متوجه می‌شوند نام خانواده یتیم‌داری از لیست یتیمانی که باید به آن‌ها رسیدگی می‌شد از قلم افتاده، می‌روند با بچه‌های یتیم بازی می‌کنند، آن‌ها را پشت خود سوار می‌کنند تا آن کودکان کمی بخندند، آری این بازی‌ها غیر از فرهنگی است که سراسر آن خنده است. هر پدری با کودکانش شوخی می‌کند و باید هم شوخی کند، ولی حرف حضرت حرف دیگری است. حضرت می‌فرمایند کاری نکن که شخصیتاً دلقک شوی. آیا شما در امیرالمومنینی که بقیه را می‌خنداندند فرهنگ «حالی خوش باش» سراغ دارید یا با همه‌ی این‌ها هیچ وقت قلب مبارک آن حضرت از حضور در محضر الهی غافل نبود؟ فرهنگ مضحکه و سرگرمی و «حالی خوش باش» این حضور را از انسان می‌گیرد و ثبات شخصیت را در انسان متزلزل می‌کند و در آن روحیه تدبّر و تفکر مورد غفلت قرار می‌گیرد. لذا صاحب‌نظران معتقدند امریکائیان که سرگرم‌ترین ملت جهان غرب هستند کم‌اطلاع‌ترین و بی‌خبرترین مردم جهان نیز هستند به طوری که وقتی لانه جاسوسی را دانشجویان گرفتند شصت درصد مردم امریکا خبر نداشتند، در حالی‌که کودکان دبستانی‌ ما خبر داشتند.
ملاک خوب و بدی چیزها برای جامعه‌ای که خنده هدف آن است، سرگرمی است. مثلاً می‌گویند جلسه خوبی بود چون یک ساعتی سرگرم بودیم. در مورد ملکه ویکتوریا نوشته‌اند از صبح تا شب یکی می‌آمد برای او قصه می‌گفت و یکی هم کارش این بود که برای او دلقک‌بازی در آورد، باز تکیه کلامش این بوده که «سرگرم نشدم». یعنی در آن فرهنگ هر چیزی و هر کاری جز مضحکه و سرگرمی ارزش ندارد. فرهنگ سرگرمی و خنده، آدم را از عقل به سوی احساسات و خیالات سوق می‌دهد و چون همه چیز حول محور سرگرمی دور می‌زند اگر در آن فضا پیام‌های مذهبی هم طرح شود دیگر مذهب نیست بلکه سرگرمی است.