فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

اهداف مقدس و همراهان ناباب!

سپس حضرت می‌فرمایند:
«سَلْ عَنِ الرَّفِیقِ قَبْلَ الطَّرِیقِ»
پیش از آن که به راه افتی بپرس که همراهت کیست.
اهمیت همراه مناسب در امور زندگی بیش از خودِ اهداف اهمیت دارد. زیرا اگر در هدفی مقدس با همراهی ناباب همراه شدیم آن‌چنان ارزش آن هدف را تقلیل می‌دهد که انگیزه و شور انسان برای رسیدن به آن هدف از بین می‌رود و بدون آن‌که انسان در بیراهه باشد عملاً نتیجه‌ی کسانی که در بیراهه هستند نصیبش می‌شود. وقتی متوجه شدیم با آن کسی که می‌خواهیم در زندگی اُنس بگیریم مهم‌تر از جاده‌ای است که باید در آن قدم زنیم، با دقت زیاد گروه و طبقه‌ای را که باید با آن‌ها طی مسیر کرد مشخص کرده و سپس به رسیدن فکر می‌کنیم. بسیاری از گروه‌ها هستند که در آرزوهای خود به اهداف مقدس فکر می‌کنند و دروغ هم نمی‌گویند ولی ساختار آن‌ها طوری است که هرگز نمی‌توانند به آن اهداف نایل شوند آیا می‌توان با این گروه‌ها به‌سر برد؟ حضرت امام خمینی «ره» در پیام منشور بیداری می‌فرمایند: «آن‌هایی که تصور می‌کنند سرمایه داران و مرفهان بی‌درد، با نصیحت و پند و اندرز متنبه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‌کنند، آب در هاون می‌کوبند»(218) حضرت امام خمینی«(رض)» با این تذکر می‌خواهند ما رفیق طریق خود را درست تعیین کنیم و مواظب باشیم در مسیر مبارزه با استکبار، همراهان رفاه‌زده و سرمایه‌دار انتخاب نکنیم وگرنه به کلی از مقصد اصلی خود باز می‌مانیم.
عین این مسئله در بعضی از گروه‌های سیاسی هست که شعارهای خوبی دارند ولی گرایش‌های کلان آن‌ها که به سوی ارزش‌های غربی و قدرت‌های غربی است نشان می‌دهد که رفیقان مناسبی جهت راه مقدس ما نیستند. در مورد مسائل اخلاقی و سلوکی نیز قضیه از همین قرار است، اگر افرادِ سست و تنبل و یا کند ذهن همراه ما باشند پس از سالها متوجه می‌شویم عقب افتاده‌ایم.
همراهان ناباب نقطه‌های اُنس انسان را خراب می‌کنند. بسیاری از افراد زندگی را خوب شروع کردند ولی چون نسبت به ارتباطات صحیح با افراد حساس نبودند نتیجه‌ی خوبی نگرفتند. ما عموماً در فرهنگ بشری خود به تأثیر مثبتِ همراهی با افراد صالح بها نمی‌دهیم، در حالی که راه اصلی رسیدن به مقصد همان افراد بزرگی هستند که باید به همراهی آنان جاده زندگی را طی کنیم. زیرا گفت:
می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از ره پنهان صلاح و کینه‌ها

نه می‌توان بی‌رفیق بود، و نه می‌توان با هرکس رفیق شد. آن کسی که با هر کس رفیق است، راهی برای زندگی خود در نظر نگرفته و در نهایت با پوچی و بی‌ثمری روبه‌رو می‌شود. رفقای مختلف با اهداف مختلف ما را از حرکت در جاده‌‌ی مخصوصی که باید طی کنیم، باز می‌دارند. بعضی‌ها به جهت بعضی گرایش‌های مذهبی رفیق مذهبی دارند، و به جهت بعضی گرایش‌های غیرمذهبی، رفیق طاغوتی هم دارند. این‌ها عموماً در کنار رفقای غیرمذهبی گرفتار تحریک قوه واهمه می‌گردند و با غلبه آن قوه به بیراهه کشیده می‌شوند و فقط دکور مذهبی بودن را برای خود حفظ می‌کنند و دیگر هیچ. چون این‌ها به اندازه کافی به این موضوع حساس نبودند که نقش رفیق در جهت دادن به ذهن و روان بسیار مهم است، رفیق‌های متفاوت و با گرایش‌های متضاد انتخاب کردند و لذا هر کدام از رفقا او را به یک طرف می‌کشانند و در جمع بندی در بی‌هویتی قرار می‌گیرند. گفت:
دشمنان او را ز حسرت می‌درند

دوستان هم روزگارش می‌برند

بعضی‌ها بدون هر احتیاطی با هرکس رفیق می‌شوند، با این نیت که بالأخره هر کدام از آن‌ رفقا در کاری مهارت و اطلاع دارند و به وقتش می‌توان از آن‌ها کمک گرفت. مثلاً فلانی می‌داند کدام مدل ماشین سواری خوب است، با او رفیق می‌شویم برای روز مبادا. با آن بسیجی‌ها هم رفیق می‌شویم که هر جا نیاز به پارتی بسیجی داشتیم کمک کنند. در صورتی‌که این آدم‌ها اصلاً روزگاری برایشان نمی‌ماند چون به زعم خودشان می‌خواهند با همه رفیق باشند در حالی که یک فرد بسیجی فرهنگ بسیجی خود را دارد، با آداب و اهداف خاص خودش، کسی هم که دلال است فرهنگ خاص خود را دارد با آداب و اهداف خاص خودش. این آدم نه می‌تواند بسیجی باشد و نه دلال. عملاً یک شخصیت گسسته و انفجاری باید داشته باشد که آن عین بی‌معنایی است.
می‌توان یکی از پیام‌های سخن حضرت را آن دانست که با همه نمی‌شود رفیق شد. چون در آن صورت عملاً چیزی از ما نمی‌ماند که رفقای ما به ما کمک کنند. ابتدا باید مشخص باشد که بنده چه کسی هستم، چه طوری فکر می‌کنم تا براساس آن فکر و شخصیت رفیق‌هایم را هم انتخاب کنم. این که گفته می‌شود آدم باید همه جور رفیق داشته باشد، این رندی نیست، این از بین‌بردن عمر و به باد فنادادن زندگی است.
می‌توان از سخن حضرت متوجه شد که بگو با چه کسی می‌خواهی بروی تا به تو بگویم به مقصد می‌رسی یا نمی‌رسی. در جمله قبلی فرمودند هر کس نیزه انداخت نیزه او به هدف برخورد نمی‌کند، باید شرایط به هدف رسیدن نیزه و به مقصد رسیدن خود را فراهم کرد. پس هر رونده‌ای به مقصد نمی‌رسد مگر آن که رفیق راه مناسبی داشته باشد. راستی اگر امثال علامه طباطبائی‌ها رفیقان راهی چون سید علی قاضی«ره» نداشتند به چنین مقاصد نورانی می‌رسیدند؟ و یا اگر علامه قاضی«ره» رفیق راه خود را ائمه(ع) تعیین نکرده بود، هر چقدر هم تلاش می‌کرد به چنین نتایجی می‌رسید؟

خانه‌های بی‌همسایه

حضرت در ادامه می‌فرمایند:
«عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّارِ»؛
قبل از این که از مسکن بپرسی که این مسکن چه خصوصیاتی دارد.
از همسایه‌هایی بپرس که در کنار تو هستند و باید با آن‌ها همنشین باشی. زیرا نه می‌توان درهای خانه را به روی خود بست و از برکت اُنس با همسایگان محروم شد و در اصلاح رفتار خود از آن‌ها استفاده نکرد، و نه می توان با هر همسایه‌ای اُنس گرفت.
امروزه خانه‌ها طوری شده که اگر خانه‌ی کدورت نباشد، خانه‌ی غربت و تنهایی است، خانه‌ای که همسایه ندارد و پنجره‌ی آن - اگر پنجره داشته باشد- به برهوت باز می‌شود، عملاً خوابگاهی است که افرادِ آن از هرگونه ارتباط با همدیگر محرومند، چه رسد به ارتباط با همسایگان.(219)
از جمله بلاهایی که تمدن امروز بر سر مردم آورده به قول فرانتس فانون، انسان‌ها را نسبت به هم بیگانه کرده و تخم بیگانگی را بر روان‌ها پاشیده است و انسان‌ها نه‌تنها از خدا بیگانه‌اند بلکه از همسایه خود نیز بیگانه‌اند همچنان‌که نسبت به خودشان نیز بیگانه‌اند و ساختارهای اجتماعی آن‌ها هم براساس ادامه همان بیگانگی‌ها شکل می‌گیرد. در حالی‌که در نظام اسلامی همچنان‌که در این فراز ملاحظه می کنید به ارتباط با اطرافیان اهمیت داده می‌شود و در راستای همین نکته است که تأکید می‌شود باید همسایه‌ها انسان‌های قابل قبولی باشند. خدا می‌داند یک مسجد - به عنوان مرکز انس افراد محله با یکدیگر- چه اندازه ارزش دارد و چگونه اهل محل را از ظلماتِ از خود بیگانگی نجات می‌دهد و چطور عامل فوق‌العاده‌ای است در اصلاح روح و رفتار جوانان ما. ما گاهی برکات اسلام را نمی‌شناسیم و لذا:
هر که او ارزان خرد، ارزان دهد

کودکی لعلی به قرص نان دهد

مرد میراثی چه داند قدر مال

رستمی جان کند، مجّان یافت زال

چند چیز است که در تربیت جوانان نقش فوق‌العاده‌ای دارد: اول؛ مادری که رفیق فرزندانش باشد. خدا می‌داند مادری که با فرزندان خود رفیق باشد چه برکتی است. همه‌ی مادران دلسوز فرزندانشان هستند، ولی عده‌ی کمی از مادران رفیق فرزندان خود می‌باشند. این رفاقت به اندازه‌ی تمام گنج‌های عالم در اصلاح رفتار کودکان ارزش دارد. از جمله عوامل دیگری که در اصلاح روان و رفتار کودکان و جوانان خیلی ارزش دارد، همسایه‌های خوب هستند، که عامل محبت و نشاط زیادی بین انسان‌ها خواهند بود. در روایتی از رسول خدا (ص) هست که خدا آنقدر در مورد همسایه سفارش کرد که فکر کردم از همدیگر ارث می‌برند. این سخنان نشان می‌دهد رعایت همسایه و توجه به آن‌ها منشأ برکات معنوی برای انسان خواهد بود و هرچه بستر این ارتباط بهتر محقق شود زمینه‌ی تعالی انسان‌ها بهتر فراهم می‌گردد و عملاً در شرایطی که همسایه‌ها نسبت به همدیگر محبت داشته باشند زمینه‌ی ارتباط بهترشان در مسجد فراهم می‌گردد و سرعت تعالی آن‌ها بیشتر می‌گردد. به همین جهت در روایات ما نقش مسجد در وسعت دادن به اعمال عبادی به نحو چشم‌گیری مدّ نظر قرار گرفته است. مساجد محلی است که متدینین همدیگر را شناسایی می‌کنند و به وجود هم دل‌گرم می‌شوند، و فضای محل با غلبه امور معنوی ادامه‌ی حیات می‌یابد، و در اُنس مؤمنین با همدیگر پریشان‌حالی موجود در دنیای غرب به جامعه اسلامی سرایت نمی‌کند.

تنهایی آزاردهنده

آری تنهایی یک معضل و بحران بزرگ زمان است، موضوع این نیست که فکر کنیم اگر در چهار دیواری خانه قرار بگیریم کار تمام است، خانه‌ای که ارتباط فعال و با نشاط با بیرون خانه ندارد علاوه بر آن‌که برای ساکنانش یک قبر است، باعث می‌شود تا بیرون خانه را به ناکسان واگذار نماییم. وقتی می‌فرماید به عنوان یک مسلمان باید حقوق همسایه را ادا کنی، می‌خواهد بگوید اسلام آمد تا تو را متعالی کند یکی از لوازم متعالی‌شدن شما ارتباط با همسایه است و در گرو ارتباط با همسایه‌ها زنده و بانشاط خواهید بود. بعضی‌ها بدون ارتباط با بقیه می‌خواهند در عبادات فردی، نقص‌های خود را جبران کنند. این‌ها در ارتباط با عالم معنا مثل یک نخ، دراز و طولانی هستند که تا قیامت خود را کشیده‌اند اما مثل یک نخ باریک و تنها. شما می‌دانید که همه‌ به سوی عالم قیامت در حرکت هستیم ولی به قیامتی می‌رویم که دارای حشر جمعی است، یوم‌التلاق و روز ملاقات همگانی است، مقام رویارویی با بقیه انسان‌هاست. حال اگر با بقیه بیگانه باشیم از موهبت حشر استفاده نمی‌کنیم و از برکات حضور در الطافی که خداوند به بقیه مرحمت کرده به جهت عدم تلاش ما در راستای ارتباط با بقیه‌ی مؤمنین، از آن الطاف محروم هستیم. شما به مردم دعا می‌کنید تا محدود به وجود تنگ خودتان نباشید، انسانیت ما در رابطه با ارادت و محبت به بقیه شکوفا می‌شود و مورد توجه خدا قرار می‌گیرد و در حشر با ثمره آن روبه‌رو می‌شویم. حضرت می‌فرمایند: «... عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّارِ»؛ قبل از بررسی خانه، همسایه‌های آن خانه را بررسی کن. زیرا اگر فکر کنی صِرف خانه تو را به آرامش لازم می‌رساند این‌طور نیست.
خلوت غیر از تنهایی است، در خلوت انسان در عین ارادت و ارتباط با بقیه، با خدا اُنس دارد، ولی تنهایی یعنی بدون الفت و اُنس با مؤمنین به‌سربردن. تنهایی یک نوع عذاب است. چون نبض وجود او برای هیچ کس نمی‌زند. این غیر از خلوت‌های شبانه علی(ع) است که در عین حال غم فقرا و یتیمان را می‌خورد. وقتی ارزش ارتباط با مؤمنین در جای خود روشن شد، جای حساسیت نسبت به همسایه‌ها روشن می‌شود. و متوجه می‌شویم این نوع ارتباط‌ها ارتباط مقدسی است که جنبه‌های متعالی انسان را تغذیه می‌کند. یک وقت به تقلید از غربی‌ها، می‌گوییم برویم باشگاهِ محل، در باشگاه می‌روند تا یا ورزش کنند و یا در باشگاه‌های غیر ورزشی ساندویچ و بستنی بخورند، ولی در این محل‌ها همه نسبت به هم غریبه‌اند. چون بستر و انگیزه ارتباط، توحیدی نیست. ارتباط افرادِ محل در باشگاه محله غیر از آن ارتباطی است که اسلام در رابطه با همسایه‌ها و هم مسجدی‌ها فراهم می‌کند. در باشگاه محل افراد با انواع آرایش‌ها و لباس‌ها می‌آیند تا بر یکدیگر تکبر کنند. اگر من و شما هر دو دارای هدفی مقدس باشیم و بر اساس آن هدف کنار هم بیاییم به همدیگر عشق می‌ورزیم ولی اگر هدفی مقدس در کار نبود نه، تواضعِ نسبت به همدیگر در صحنه است، و نه عشق، و این در حالی است که جان ما گرسنه محبت نسبت به همدیگر است.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»